شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» کارنامه 40 سال حکومت خاندان اسد در سوریه؛ از سرکوب اسلام‌گرایان تا تحریف اسلام

سه‌شنبه, 3 جولای, 2012

چکیده : رژیم سوریه با وجود داشتن داعیه دینی و ادعای علوی بودن، نهایت استفاده را از سوء ظن کشورهای غربی نسبت به اسلام و اسلام هراسی در آمریکا و اروپا برد. بشار اسد پس از حوادث 11 سپتامبر از تنفر ایجاد شده علیه اسلامگرایان استفاده کرد تا با ترویج افراط گرایی به عنوان ابزاری برای ترساندن غرب، پایه های رژیم خود را مستحکم کند. حکومت تمام ابزارهای خود را به کار گرفت تا اسلامی تحریف شده، افراطی و خشن را به عنوان دشمن خود در سوریه به نمایش بگذارد تا حمایت ناگزیر غرب را جلب کند؛ حال‌ آنکه هرجا لازم بود، ادعای علوی بودن و انتساب مذهبی را نیز در داخل کشور خرج می کرد.


کلمه – زهرا امیری *

بحران سوریه به معضلی برای جامعه جهانی تبدیل شده است در روزهای اخیر در نشست قدرت های جهان در مورد آینده سوریه طرح ایجاد یک دولت انتقالی مطرح شده اما همچنان اختلافاتی وجود دارد، روسیه اصرار بر مشارکت بشار اسد در دولت آینده دارد و آمریکا و اپوزیسیون سوریه مذاکره با دولت کنونی دمشق را رد می‌کنند.

اما در داخل سوریه درگیری ها همچنان ادامه دارد و هر روز ده ها نفر کشته و زخمی می شوند. در این میان اما و اگر های زیادی درباره اینکه مسئولیت کشتار غیر نظامیان بر عهده کدام گروه است وجود دارد، از سویی دولت گروه های تندرو و سلفی های اسلامگرا را که از بیگانگان پول دریافت کرده اند، مسئول کشتارها می داند و از سویی دیگر مخالفان دولت انگشت اتهام به سوی ارتش و شبهه نظامیان وابسته به اسد گرفته اند.

این شرایط بسیاری از تحلیلگران را نیز دچار تردید کرده است اما برای کسانی که با توجه ویژه به اسلام سیاسی و نسبت دین و دولت به صحنه سوریه نگاه می کنند، چه ایرانیانی که تجربه سی سال حکومت اسلامی را از سر گذارنده اند و چه فعالان دیگر کشورهای ملتهب منطقه که هنوز مخالفت یا موافقت با اسلام سیاسی برای آنها مساله ساز است؛ نسبت حکومت اسد پدر و اسد پسر با دین و دینداران، بااهمیت است.

نیم نگاهی به تاریخ معاصر سوریه و پیشینه خاندان اسد، سوء استفاده بی قید و شرط رژیم سیاسی فعلی سوریه از دین اسلام و گروه های مذهبی را به خوبی نشان می دهد.

پیروزی اسلامگرایان در دو کشور تونس و مصر و به قدرت رسیدن گروه های اسلام گرا در این دو کشور باعث شده است که سرنوشت مشابهی برای سوریه نیز پیش بینی شود و در واقع این اطمینان از پیروزی اجتناب ناپذیر اسلامگرایان باعث ایجاد اتحاد های جدیدی در این کشور ها شده و می شود، اتحاد میان سکولارها و در مقابل آنها اسلامگرایان.

با این حال آینده اسلام سیاسی در سوریه را لزوما نمی توان با توجه به نتایجی که تا کنون بهار عربی به همراه داشته پیش بینی کرد. در واقع برای هر گونه نتیجه گیری باید عوامل مختلفی را که از یکدیگر نیز جدایی ناپذیرند، مورد بررسی قرار داد و از جمله این عوامل، ساختار سیاسی و مذهبی جنبش های مختلف است که در جامعه سوریه قبل از انقلاب ایفای نقش می کردند و تغییراتی که در مواضع این گروه ها پس از آغاز اعتراضات تا امروز ایجاد شده است. از دیگر عوامل مؤثر نیز می توان سیاست های دولت و نتایج برآمده از سیاست های دولت چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن نام برد.

سیاست حافظ اسد: سرکوب بی‌رحمانه جنبش های اسلامی

سی سال پیش حافظ اسد رئیس جمهور پیشین سوریه، اخوان المسلمین را به طور کامل نابود کرد. در درگیری های میان مخالفان و دولت سوریه علاوه بر اخوان المسلمین گروه هایی مانند الطلیع المقاتله (به معنای پیشتازان جنگ) که از اخوان المسلمین منشعب شده بودند نیز حضور داشتند که فعالیت خود را پس از ترور مروان حدید بنیانگذار این گروه، در زندان در سال 1976 آغاز کردند.

در طول دهه پنجاه دانشمندان مسلمان هر روز بیشتر در عرصه سیاسی و درگیری های جناحی وارد شدند، به طوری که در نیمه دوم دهه پنجاه، تفکر اسلامی در تمام لایه های اجتماعی نفوذ کرده بود. گروه هایی از اسلامگرایان همانند گروه زید با تمرکز بر آموزش و پرورش، مساجد را نقطه شروع و احیای اسلامی قرار دادند.

اخوان المسلمین نماینده تمامی گروه های اسلامگرای کوچکی بود که پس از دوران استعمار فرانسه و خلافت عثمانی تشکیل شد. در سال 1963 اخوان المسلمین سوریه به یک سازمان بزرگ تبدیل شد و سرانجام به رهبر گروه های سیاسی اسلامگرا در دوره بعد از استقلال سوریه تبدیل شد. اما اخوان المسلمین نفوذ سیاسی بسیار کمی به نسبت اندازه خود داشت.

از جمله احزاب موثر در دهه پنجاه می توان از حزب التحریر (حزب آزادی) که یک حزب نخبه گرا بود و تنها در فعالیت های سیاسی شرکت می کرد، نام برد و یک گروه سلفی اصلاح طلب که جهت گیری غیر معمولی با سلفی های سنتی آن زمان داشت و از سنت های سیاسی اسلام مستقل بود. با این حال گرایش رهبران آن که از اعضای گروهی بزرگتر به نام جماعت تمدن اسلامی بودند توسط جمال الدین قاسمی و رشید رضا گسترش پیدا کرد. این شکل از سلفیه آموزه های سلفی را با دموکراسی ترکیب کرده بود.

در پایان سال 1999 و پس از چندین سال پس از سرکوب و قتل عام عمده مخالفان، اداره جاسوسی نیروی هوایی تقریبا تمامی مقاماتی را که از اعضای مخفی حزب آزادی بودند، شناسایی و بازداشت کرد اعضای این حزب پس از وقوع بحران دهه هشتاد میان دولت و اعضای اخوان المسلمین به صورت مخفی فعالیت می کردند.

حوادثی که در آن سال اتفاق افتاد نشان دهنده شدت نفوذ سرویس اطلاعاتی دولت در این سازمان بود. در واقع سرویس اطلاعاتی سوریه در آن زمان لیستی از اسامی اعضای سازمان و آدرس آنها در اختیار داشت. در نتیجه آخرین سازمان سیاسی اسلامگرا در سوریه در اواخر حکومت حافظ اسد و برای آماده کردن شرایط برای تحویل حکومت به پسرش بشار اسد در هم کوبیده شد.

در واقع حافظ اسد سعی کرد با از بین بردن گروه های اسلامگرای غیر علوی، نوعی توازن سیاسی در سوریه ایجاد کند و از سوی دیگر مذهب علوی را در جامعه تقویت کرد و گسترش داد. او در سال 1983 به برادرش رفعت اسد مظنون شد و او را تبعید کرد. رافت اسد تنها یک سال قبل با رهبری نیروهای دولتی در جریان سرکوب بزرگ اخوان المسلمین راه را برای حکومت سوریه هموار کرده بود.

حافظ اسد با سرکوب گروه های بزرگ دینی، اقلیت های مذهبی و گروه های قومی کوچک را در پست های پایین دولتی جذب کرد و نقش نهادهای امنیتی را در تمامی بخشهای زندگی روزمره مردم پر رنگ کرد. او موفق شد با در پیش گرفتن این سیاست، همه ارکان جامعه و اقشار و نهادهای اجتماعی را تحت نظارت دولت بگیرد.

سیاست بشار اسد: تقویت اسلام افراطی و تحریف شده برای ترساندن غرب

سیاست های دولت در زمان بشار اسد در مورد دین باور نکردنی است. رژیم بشار اسد در ده سال اول حکومت خود تغییرات عمده ای در سیاست های خود ایجاد کرد. تمامی این تغییرات برای بقای رژیم در شرایط سخت بین المللی اعمال شد.

رژیم سوریه در این مدت مورد تهدیدات جهانی زیادی قرار گرفت. حملات 11 سپتامبر، اشغال عراق در سال 2003 و ترور رفیق حریری در سال 2005 وقایعی بود که چهره رژیم بشار اسد را در جامعه جهانی مخدوش کرد و بشار اسد برای تسلط بر اوضاع با کوچکترین فعالیت های عقیدتی برخورد امنیتی می کرد. بر خوردهایی همانند دستگیری جوانانی که تحت تاثیر عمرو خالد، واعظ مسلمان مصری، قرار داشتند و نام خود را سازندگان زندگی گذاشته بودند.

در عین حال رژیم سوریه با وجود داشتن داعیه دینی و ادعای علوی بودن، نهایت استفاده را از سوء ظن کشورهای غربی نسبت به اسلام و اسلام هراسی در آمریکا و اروپا برد. او از تنفر ایجاد شده علیه اسلامگرایان استفاده می کرد تا پایه های رژیم خود را مستحکم کند.

می توان گفت مهم ترین و خطرناک ترین سیاست برای حفظ رژیم در سوریه، پرداختن به مسائل اسلامگرایان بوده است. رژیم بشار اسد برای حفظ خود در طول سالیان گذشته تغییراتی بنیادی در رویکرد خود با گروه های اسلامگرا داشته است، تغییراتی که با مرور سیاست های رسمی دولت در طول چند سال گذشته به وضوح قابل مشاهده است.

اگرچه رژیم سوریه سعی کرد پس از حوادث 11 سپتامبر نقشی در جنگ علیه ترور ایفا کند، اما از سوی دیگر با اشغال عراق توسط آمریکا خود را در معرض خطر دید و سعی کرد با گروه های سلفی در عراق ارتباط برقرار کند و هنگامی که احساس کرد از سوی جامعه بین الملل تهدید می شود، سعی کرد غرب را از قدرت گرفتن افراط گرایان در صورت فروپاشی نظام بشار اسد بترساند.

حکومت تمام ابزارهای خود را به کار گرفت تا اسلامی تحریف شده، افراطی و خشن را به عنوان دشمن خود در سوریه به نمایش بگذارد تا حمایت ناگزیر غرب را جلب کند؛ حال‌ آنکه هرجا لازم بود، ادعای علوی بودن و انتساب مذهبی را نیز در داخل کشور خرج می کرد. تحریف بی پروای اسلام، برای به نمایش گذاشتن این دو تصویر متفاوت در داخل و خارج، ضروری بود و رژیم بشار اسد از این کار هم ابایی نداشت.

هواداران بشار حتی می آموختند که به عکس او سجده کنند و روی خاک بخوابند تا تصویر رهبر کشور را ببوسند؛ رفتاری که در مقابل باعث شد مخالفان در تظاهرات یک سال اخیر شعار «لن نرکع الا الله» را برای نفی تقدیس دیکتاتور و خضوع در برابر او سر دهند.

 

نخبگان وابسته به اسد و حاکم بر سوریه، زمانی که رژیم را در خطر دیدند، شروع به ترویج افراط گرایی به عنوان ابزاری برای ترساندن غرب کردند. موارد بسیاری از ترورها و حملات گروه های افراطی در نقاط مختلف دنیا بین سال های 2004 تا 2006 وجود دارد که مستقیم یا غیر مستقیم پای دولت سوریه در آنها در میان است؛ از جمله پرونده ترور رفیق حریری در لبنان.

در سال های اخیر به دلیل اقدامات نهادهای مخفی دولتی در سوریه، گروه های مذهبی و گرایش های سیاسی رشد و تنوع زیادی پیدا کرده است. در واقع در این دوره سوریه شاهد ظهور گروه هایی بوده است که در حدود دو دهه گذشته نشانی از آنها نبود. اما نکته جالب توجه اینجاست که با وجود تمامی این اقدامات، شروع اعتراضات تمامی این گروه ها در سوریه از زمان آغاز جنبش بهار عربی مسالمت آمیز بود.

یکی از نکاتی که در تحلیل های اخیر در مورد خشونت های سوریه فراموش شده، این است که مردم سوریه نیز از ابتدا اعتراضات خود را با تظاهرات های مسالمت آمیز آغاز کردند و تنها پس از بارها و بارها برخورد وحشیانه و خشونت بار دولت و ارتش، آنها هم دست به اسلحه بردند.

اکنون گروه های سلفی به مترسک رژیم در مقابل جامعه جهانی تبدیل شده است. رژیم سوریه از ابتدای اعتراضات مردم به بهانه مبارزه با گروه های سلفی مسلح و یا گروه های تروریستی تظاهرات مسالمت آمریز مردم را سرکوب می کرد. جالب اینجاست که دولت سوریه با وجود داشتن ارتش مجهز و امکانات گسترده، تا کنون نتوانسته پایگاه این گروه ها را نابود و یا حتی به دنیا معرفی کند. اگر چه به دلیل خشونت های رژیم سوریه جوانان بسیاری از سلفیان سنتی به گروه های جهادی پیوسته اند اما با وجود تدابیر سخت امنیتی در سوریه و قدرت گروه های مسلح وابسته به دولت، امکان فعالیت گسترده این گروه ها غیر ممکن است.

* بخشهایی از این مقاله برگرفته از تحقیقات عبدالرحمان الحاج در مرکز مطالعات الجزیره است.