شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.
» مشاهدات یکی از خوانندگان کلمه

» خانواده‌ای که این روزها در همسایگی بیت رهبری، سر گرسنه بر زمین می‌گذارند

دوشنبه, 2 جولای, 2012

چکیده : آقای خامنه ای، همین چند قدمی شما در بوستانی که در همین حوالی بیت شماست، خانواده ای گرسنه اند. راه دوری را طی کرده تا از کرمان به پاستور رسیده اند. غافل از اینکه چشم و گوشی برای دردهای آنها نیست و این راه را بی ثمر طی کرده اند. آن سو تر در نزدیکی همین خانواده، جوانی است که حتی توان راه رفتن ندارد. آقای خامنه ای اینها در همسایگی شما سر گرسنه بر زمین می گذارند.


یکی از خوانندگان کلمه در یادداشتی به شرح مشاهدات خود از صحنه ای دردناک برای همه مدعیان اسلام و مسلمانی پرداخته است که نیاز به مقدمه و توضیح ندارد. (عکس مربوط به این ماجرا نیست، از آرشیو و مربوط به یک تجمع اعتراضی دیگر در همین محل است.)

*       *       *

مدیر محترم سایت کلمه

نمی دانم این خبر را چطور باید به اطلاع شما برسانم. امیدوارم به موقع به دست شما برسد. با صحنه دردناکی مواجه شده ام که غصه دارم کرده و از شما می خواهم منتشرش کنید تا مقام محترم رهبری بداند در همسایگی بیت او چه خبر است. امیدوارم کسی از بیت ایشان هم این مطلب را بخواند و برای ایشان ببرد. من که از دیدن این صحنه غصه دار شدم، نمی دانم ایشان چطور ادعای پیروی از مولا علی (ع) دارد و خبر ندارد که در نزدیکی خانه و دفترشان چه مردم بیچاره و بی پناه چه وضعیتی دارند. لطفا به هر شکل ممکن این مطلب را به اطلاع ایشان و افکار عمومی برسانید تا همه بدانند در این مملکت اسلامی و در همسایگی خانه شخص اول مملکت چه خبر است.

آقای خامنه ای، بد نیست گاهی لااقل به شکل مخفی بین مردم بیایید و به محله های اطراف بیت خود سری بزنید و نیم نگاهی به وضع مردم کشورتان بیاندازید. نه خیلی دور، همین چند قدمی شما در بوستانی که در همین حوالی بیت شماست، خانواده ای گرسنه اند. راه دوری را طی کرده تا از کرمان به پاستور رسیده اند. غافل از اینکه چشم و گوشی برای دردهای آنها نیست و این راه را بی ثمر طی کرده اند. آقای خامنه ای اینها در همسایگی شما سر گرسنه بر زمین می گذارند. اینها مجبورند در گرما و زیر آفتاب بنشینند که یک نفر نگاهی از سر منت و لطف به آنها بندازد لقمه نانی دستشان بدهد. اینها بودند که رئیس جمهور محبوب شما وعده داد نفت سر سفره ایشان بیاورد. سری به گوشه پارک پاستور بزنید تا چیزی را که من دیدم شما هم ببینید. ببینید که شام شب این خانواده چیست.

بد نیست بدانید که آن سو تر در نزدیکی همین خانواده، جوانی است که حتی توان راه رفتن ندارد. مسافری از شهر مشهد است که با معلولیت اش به اینجا آمده تا مشکلاتش را با مسئولان کشور اسلامی مطرح کند. معلوم نیست کدامین امید و روزنه از این خیابان و ساکنین اصلی آن که مسئولان حکومت هستند و آوازه شان از ظلم و جور همه جا پیچیده، اینها را به اینجا کشانده تا طرح مشکل کنند. غافل از اینکه چشم و گوشی برای دردهای آنها نیست.

رهبر محترم! من مثل آقای نوری زاد و دیگران بلد نیستم با ادبیات سنگین و روشنفکری و آخوندی بنویسم. ماجرای امیر مومنان و رسیدگی اش به فقرا و مخصوصا همسایگان و غصه خوردنش به حال مردم و … را شما بهتر از همه ما بلدید. اما می توانم چیزی را که دیدم برای شما تعریف کنم. آن خانواده که حالا پنج شبی می شود که در این بوستان اسکان کرده اند، برای مشکلات خود به رهگذران پناه آورده و طرح مشکل می کنند.

خانم میانسالی که از گرسنگی خود و خانواده اش با عابرین درد و دل می کند و از سختی راه می گوید که با بدبختی و مشقت فراوان از کرمان خود را پاستور رسانده اند تا نامه ای و کمک درمان و کمک خرجی برای زندگی خود دریافت کنند. یک زن به همراه پسر و دختر و نوه اش. می گوید اینجا هیچکس به حرف ما گوش نمی کند. هر چه پول داشته ایم خرج کردیم و الان دو روز است که غذا نخورده ایم. حتی برای آب جوش و درست کردن چای هم کسی نگاهی به ما نمی کند. به مردمی که این اطراف هستند هم شرح حال خود را گفته ایم اما فایده ای نداشته است.

می گوید مریض است و براساس بیماری ارثی خانوادگی غده سرطانی در سرش است اما برای درمان پولی ندارد. خودش سرپرست خانوار است و در تامین مخارج زندگی مانده است و می گوید همین آقایان می دانند که ما اینجا شب ها در پارک می خوابیم. اما رسیدگی به وضع ما را موکول به روزهای دیگر کرده اند، شاید می خواهند دست خالی بازگردیم. امیدواریم اینطور نباشد.

دخترش می گوید: می دانند ما اینجا در پارک می خوابیم، می توانستند رسیدگی به کار ما را جلوتر بیندازند… صورت نوه اش را نشان می دهد که به دلیل گزیدگی پشه و حشرات با آسیب مواجه شده و حالت بدی پیدا کرده و می گوید: اینجا کسی را نداریم. هزینه های زندگی زیاد است. همین بچه؛ چه می داند گرسنگی چیست؟ خیلی ها که رد می شوند از ما و این بچه دوری می کنند. صورت نوه ام که این شکلی نبود، به خاطر پشه و حشرات پارک اینگونه شده است.

می گوید: صبح زود که می شود، ما را بیدار می کنند و مجبوریم به گوشه پارک پناه ببریم. چاره ای نداریم، مشکلاتمان زیاد است. دعا کنید رسیدگی کنند…

آقای خامنه ای، اینها از ناچاری و بی خانه ماندن مجبورند در پارک بمانند. می دانید هر روز و هر هفته چقدر از این مراجعین اینجا می آیند و می روند؟ از همسایگانتان بپرسید، از ساکنان محله پاستور و خیابان اردیبهشت و خیابان کاخ بپرسید. از نیروهای سپاهی که مسئول حفاظت محدوده اطراف بیت شما و ساختمان های ریاست جمهوری هستند و صبح تا شب در این خیابان ها چرخ می زنند بپرسید. آیا نمی توانید هر روز – خودتان هم نیایید – یک نفر را بفرستید که از درد مردم در همین خیابان برایتان خبر بیاورد؟ می دانید همین بساط تقریبا هر روز در همسایگی شما برقرار است؟ می دانید چقدر مردم مشکلات دارند؟ چقدر آدم در همسایگی شما و مملکت شما سر گرسنه بر زمین می گذارند؟ وقتش نرسیده که واقعیت ها را ببینید؟ پس کی قرار است چشم های شما باز شود؟