سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » رنجنامه نرگس محمدی از زندان: من یک مادرم...
» چه کسی مسئول این درد است؟ و چه کسی این درد را با من شریک است؟

رنجنامه نرگس محمدی از زندان: من یک مادرم

چکیده :خدایا تو را به جان مادر موسی قسمت می دهم، ترا به رنج مریم و درد زایمان او قسمت می دهم، ترا به عشق خدیجه به فاطمه قسمت می دهم که لبخند را بر لبان پیامبر نشاند و دل رنجیده اش را روشنی و گرمی بخشید، دستانت را بر روی فلبم بگذار ، قلبم را نگه دار ، محکم ، محکمتر و محکمتر. آه قسم به آن لحظه که مادر موسی کلام الهی را شنید و فرزند را به رود سپرد اما رنج دوری فرزند را تاب نیاورد و خداوند با مهرش دلش را نگه داشت، اکنون و در این لحظه دست های خداوند را بر دور قلبم احساس می کنم، اما چه کنم من یک مادرم و آرام نمی شوم....


نرگس محمدی نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر در رنج نامه ای که در زندان زنجان نوشته است، ضمن شرح ماجرای بازداشت غیرقانونی خود، تنهایی های سلول انفرادی، رنج و غصه یک مادر از دوری دو فرزند خردسالش و بیماری جسمی خطرناکی که جانش را به خطر انداخته نوشته است.

به گزارش ادوارنیوز، این فعال حقوق بشر که از بیماری حاد عصبی رنج می برد در نامه خود از زندان زنجان می نویسد: «نوشتن برایم آسان نیست اما می گویم و می نویسم تا شاید دیگر برای هیچ طفلی تکرار نگردد من یک مادر دور از فرزندان و بیمارم و چنین از مادر موسی گفتم و از درد خود ناله کردم تا بگویم ” قدرت عشق مادران برتر از هر قدرتی ست ” منشا این قدرت عشق است و مهر مادری که خداوند از رحمانیت خود برگرفت و در وجود مادران نهاد . محروم کردن کودکان ازین مهر و رنج دادن مادران از این هجر ، گناه نابخشودنی ست . و من با هزاران امید از چهاردیوار زندان این نامه نوشتم تا شاید به زودی زود و با لطف الهی در این سرزمین و در هر سرزمینی دیگر در این کره ی خاکی این رنج پایان پذیرد . من ایمان دارم روزی فراخواهد رسید هرچند اگر من نباشم که عشق حاصل از این رنج ها آینده ای بهتر برای فرزندانم و همه ی فرزندان سرزمین ایران و حتی جهان رقم خواهد خورد».

متن این نامه به شرح ذیل است:

چه کسی مسوول این درد است؟

و چه کسی این درد را بامن شریک است؟

من یک فعال حقوق بشرم یعنی دردم و تلاشم جهت بهبود وضعیت انسانها در هرجای این کره ی خاکی ‌است. سودای قدرت و کسب هیچ مسندی ندارم آنچه در دل و سر می پرورم و جسم ناتوانم را با آن همراه می کنم پا نهادن و رفتن در راهی است که لبخندی بر لب و عشقی در دل بنشانم.

این آرزوی و بهانه ی بودن من در زندگی است اگر حتی یک لبخند بر لبی بنشانم یا کوچکترین کمکی برای بهبود زندگی یک همنوع بنمایم، من پیروزم. این دل نوشته ی یک مادر است برای معنا کردن مادر و اینجا زندان است. چهاردیواری بلند و سخت. در میان چهار دیوار نشسته ام .سجاده ی عشق و نیایش گشوده ام. کلام الهی را محکم به سینه فشرده ام.

احساس می کنم مادرهایی همچون مادر موسی و مادر عیسی نیز با من همراهند و درد را با هم شریک شده ایم هرچند مادر موسی در کنار رود نیل و مریم در پناه تنه ی درخت خرمایی و دور از چشم مردمان که با خود نجوا می کند: «ای کاش پیش از این مرده بودم و از یادها فراموش شده بودم.(مریم-۲۳)»و من در گوشه ی زندان در سرزمین ایران، چرا از زمان و مکان می گویم مگر مادر بودن در دورانها تفاوتی داشته وتغییری نموده؟ نه هرگز گمان نمی کنم. مادر مفهومی جاودانه در تاریخ است.

سوره‌ی قصص را می گشایم. غوغایی در درونم برپاست قصه مادر موسی معنا کردن مادر بودن است. به مادر موسی وحی کردیم که او را شیر بده و چون بر او ترسان شدی وی را به دریا بیافکن و نترس و محزون نباش که ما او را به تو باز می آوریم و او را از رسولان می گردانیم(قصص۷) و مادر فرزندش را در سبدی گذاشت و روانه رود کرد. این کلام وعده الهی است که بر یک مادر وحی می شود. براستی مگر می شود نسبت به آن تردیدی در دل راه داد.

لحظه ای با خود می اندیشم مگر دیگر مادر موسی غمی در دل خواهد داشت حال که مخاطب الهی قرار گرفته و به او وعده داده شده که موسی به آغوشش باز خواهد گشت و آنچه بازگشتنی، با مقام رسالت، اما چند آیه بعد، رازی از پرده برون می افتد که گویی دلیل این داستان است. سرانجام صبح دل مادر موسی (از هر چه غیر از غم مادرش) فارغ گشت و اگر دلش را محکم نمی داشتیم نزدیک بود آن (راز درونش) را آشکار سازد. (قصص-۱۰) مادر موسی کلام الهی را دریافت اما حتی کلام خدا مانع از التیام مادر نشد.

با خود اندیشیدم بار الهی چه شد که مادر موسی علی رغم وعده ی حق تو و اطمینان خاطری که تو به او دادی این چنین بی تاب شد. آری همین جاست که مفهوم مادر بودن را می فهمم و به نظر من خداوند هم مفهوم مادر را در همین نقطه و همین معنی می بخشد.

دردی که حتی با وعده الهی التیام نمی یابد و آن درد مادر بودن است. حتی اگر فرزندت را به آغوش پر مهر و امنی نیز بسپاری اما آتش دل مادر را نمی توانی فرو بنشانی حتی اگر آن دامن پر مهر و امن، دامن الهی باشد. آه تردید ندارم که خداوند با خود چه اندیشید. با خود اندیشید آری من که خود زمانی رحم را خلق کردم گفتم: «تو رحمی و من رحمان و من از رحمانیت خود در تو نهادم. (روایتی از رسول اکرم)

آری خداوند از رحمانیت خویش به رحم مادر بخشید تا چنین شود که در قصه مادر موسی می بینیم. آیا پس از بخشیدن این مهرورزی و رحمانیت از جانب خداوند به مادر باید توقعی جز این از مادر موسی داشت؟ خداوند بهتر از هر کسی درک می کرد و می دانست که این مهر با مادری که فرزندش را از خود دور ساخته چه می کند؟

چگونه او را آتش می زند و او را می سوزاند و می گذارد مهر مادری تاب و توان مادر موسی را بریده و تا آنجا او را پیش می برد که رازی را فاش سازد که فرمان الهی است و رسالت یک برگزیده الهی را حتی جان او را به خطر می افکند.

آری اگر مادر موسی فریاد می کشید و راز برملا می کرد هیچ گناهی نکرده بود. اما خداوند دل مادر را محکم نگه می دارد تا فریاد نکشد. خداوند تدبیری کرد و به سرعت اراده کرد و همان شد.

خداوند عزیز “شیر همه زنان شیرده را برموسی حرام می کند”. (قصص-۱۲) تا موسی فقط سینه مادر خود را بگیرد و شیر بنوشد و “بدین وسیله او را به مادرش برگرداندیم تا دیده اش روشن شود و غمگین نباشد و بداند که وعده خداوند حق است”(قصص-۱۳).

و حال من در اندیشه ام که وقتی خداوند حتی برای امر مهمی چون رسالت پیامبری، تاب دوری فرزند از مادر را برنمی تابد و این گونه فرزند را به آغوش پرمهر مادر که مهرش از رحمانیت الهی است باز می گرداند، چگونه می توان کودکان معصوم را از آغوش مادران دور نمود و به زندان افکند. آیا سزاوار است که آغوش های خالی مادران از تب دوری فرزندانشان هر لحظه چون آتش شعله برکشند و جسم و جانشان را به تلی از خاکستر تبدیل کند. هیهات که چنین رسمی در هیچ آیین الهی و مکاتب ارزشمند انسانی معمول نبوده است.

در سلول همدمی جز کلام الله ندارم و البته نیایش با پروردگار مرا کافی است و اگر نبود از غم دوری علی و کیانا دیوانه شده بودم. کلام الهی را می گشایم در توصیف قیامت جمله ای دوباره مفهوم مادر را برایم معنا می کند.

یقین پروردگار مهربان برای ساختن تصویر و معنا کردن “مادر” این جمله را به انسان یادآوری می کند. خداوند از قیامت می گوید. آیات الهی می خواهند هیبت و عظمت و عمق این واقعه را به طور ملموس برای انسان به تصویر کشد از نمادهایی استفاده می کند که هرروز می بینیم و درموردش می شنویم و با آنها آشناییم “روز قیامت کی خواهد بود “قیامت چیست” “ماه تاریک شود” (قیامت-۸)”

وقتی ستارگان بی نور و محو شوند (مرسلات-۸) “آسمان شکافته شود “(مرسلات-۹)” کوه ها پراکنده شوند” (مرسلات-۱۰)…

به اندازه کافی این تمثیل ها نشان دهنده عمق واقعه است، اما به یک باره خداوند برای ترسیم روز حسابرسی بندگانش جمله ای می گوید که تصویر قیامت را به طور عینی و به وضوح کامل به تصویر می کشد”روزی که مادر فرزندش را رها میکند.”

با خود اندیشیدم خداوند از هر مثلی برای نشان دادن سختی و دشواری حسابرسی انسانها یاری می جوید اما تصویر واقعی آن روز را با تمثیل رها کردن فرزند توسط مادر کامل می کند، خداوند مهرورز به زبان فصیح می گوید که مادری که تحت هیچ شرایطی حتی درد، رنج و مرگ فرزندش را از خود دور نمی سازد، پس ببینید و بیاندیشید که قیامت چه هولی در دل ایجاد می کند که حتی مادر فرزندش را وا می نهد.

آری مفهومی دوسویه است. خداوند هم برای نشان دادن بزرگی غم دوری مادر از فرزند، قیامت و محشر را مثال می زند و هم برای نشان دادن هیبت و عظمت قیامت از رنجی بزرگ همچون جدایی مادر از فرزند می گوید اما هر دو مفهوم مادر را گوشزد می کند .

دیگر چه می توانم بگویم و چه می توانم بنویسم . این معنای واقعی “مادر” است.

پیشانی بر خاک می نهم. خدایا تو با من “مادر” چه کردی؟ تو چگونه من را خلق کردی؟ وقتی از رحمانیت خود در رحم مادر گذاشتی چه بر سر ما آوردی؟ صدای ناله هایم بلند شده، اشک هایم روانند، چشمانم دیگر نمی بینند. روی دیوار سلول نوشته ای را می خوانم “آه مادر یک ماه است که ندیدمت” دیوانه وار سرم را به دیوار سلول تکیه می دهم و به هق هق می افتم .

خدایا با تو کار دارم نه با بندگانت. تو، من مادر را سرشار از عشق به فرزند آفریدی و به یک باره دو طفل به من بخشیدی. نه ماه در وجودم گذاشتی و در یک تن نفس کشیدیم. شب ها و روزها در آغوشم پروراندی و آن ها اکنون ۵ سال دارند، محتاج آغوش من، در حالی که حتی پدر نیز در کنارشان نیست و اکنون اینگونه آغوشم از جگر گوشه هایم خالی است و فرزندانم بدون پدر و مادر چراغ خانه ام را روشن نگه داشته اند .

خدایا تو را به جان مادر موسی قسمت می دهم، ترا به رنج مریم و درد زایمان او قسمت می دهم، ترا به عشق خدیجه به فاطمه قسمت می دهم که لبخند را بر لبان پیامبر نشاند و دل رنجیده اش را روشنی و گرمی بخشید، دستانت را بر روی فلبم بگذار ، قلبم را نگه دار ، محکم ، محکمتر و محکمتر .

آه قسم به آن لحظه که مادر موسی کلام الهی را شنید و فرزند را به رود سپرد اما رنج دوری فرزند را تاب نیاورد و خداوند با مهرش دلش را نگه داشت، اکنون و در این لحظه دست های خداوند را بر دور قلبم احساس می کنم، اما چه کنم من یک مادرم و آرام نمی شوم.

با خود چون مریم می گویم ای کاش مرده بودم و اکنون فراموش شده بودم با خود می گویم نرگس صبر کن ، برای خدا صبور باش ، اما نمی شوم ، باز برمی خیزم و با دست هایی که به سوی آسمان بلند کرده ام زار می زنم خداوندا تو را به مادر موسی قسمت می دهم چگونه تدبیر کردی و موسی را به مادرش باز گرداندی، به آغوش آتش گرفته ی من بنگر.

خدایا صدای ناله ام را بشنو، ببین چه بی تاب باتو سخن می گویم. خدایا، بیا، بیا و در کنارم بنشین. آه من از عشق گفتم و اما با رنج و درد. رنجی که اکنون سخت بیمارم کرده است. با دستی می نویسم که به دلیل زمین خوردنم کبود است. اما باید از عشق گفت و نوشت. آن عشق عشق مادری است و آن درد درد دوری از فرزندان. می خواهم گوشه ای ازین رنج را برایتان بازگویم هرچند به پروردگار سوگند تاب گفتن ندارم.

۰۳/۲۰/۸۹در حالی که دختر سه ساله ام را از بیمارستان و پس از عمل سنگینی به خانه آورده بودم بازداشت شدم. مامورین بالای سرم ایستاده بودند. وقت خواب بچه ها بود. علی را روی پایم گذاشتم. شیشه ی شیرش را دادم و لالایی گفتم و خوابید. اما کیانا را نمی توانستم آرام کنم. هر بار آمدم از او دور شوم با صدای گریان و لرزان می گفت: «مامان منو ببوس» . باز می گشتم و می بوسیدم. پس از سه بار تکرار خواسته اش او را با هزار درد ترک کردم.

جسمم راه زندان می پیمود و روحم راه سرگردانی و حیرانی و صدای چکه های خون را از درونم می شنیدم . نمی دانم چگونه بنویسم. نوشتن در این چهاردیوار تنگ و با چشمان اشک آلود و دستان لرزان جان کندنی بیش نیست. اما باید این درد را فریاد کنم تا شاید دیگر مادری چون من به این درد نسوزد .

من در زندان به بیماری سخت اعصاب و روان دچار شدم. زنی سالم بودم ولی با مصرف روزانه ۱۸ قرص و پس از ۱۲ روز بستری شدن در بیمارستان به زندگی با فرزندانم بازگشتم اما افسوس عمر بودن با فرزندانم کم بود. ۰۲/۰۲/۹۱ ماموران جلوی در ایستاده اند . علی و کیانا پنج ساله اند. علی دیگر از هر رفتن من می ترسد. حتی برای رفتن به بیرون خانه.

علی در هراس است با عجله تفنگ زردش را برمی دارد و خود را به من می رساند و دستم را می گیرد “مامان من هم با تو می آیم”.

چه بگویم از لحظه ی جدا شدنم و از اشک های روان بر گونه ی طفلانم. این قلم می جنبد و جانم را می گیرد. نوشتن برایم آسان نیست اما می گویم و می نویسم تا شاید دیگر برای هیچ طفلی تکرار نگردد من یک مادر دور از فرزندان و بیمارم و چنین از مادر موسی گفتم و از درد خود ناله کردم تا بگویم “قدرت عشق مادران برتر از هر قدرتی ست ” منشا این قدرت عشق است و مهر مادری که خداوند از رحمانیت خود برگرفت و در وجود مادران نهاد.

محروم کردن کودکان ازین مهر و رنج دادن مادران از این هجر، گناه نابخشودنی ست. و من با هزاران امید از چهاردیوار زندان این نامه نوشتم تا شاید به زودی زود و با لطف الهی در این سرزمین و در هر سرزمینی دیگر در این کره ی خاکی این رنج پایان پذیرد.

من ایمان دارم روزی فراخواهد رسید هرچند اگر من نباشم که عشق حاصل از این رنج ها آینده ای بهتر برای فرزندانم و همه ی فرزندان سرزمین ایران و حتی جهان رقم خواهد خورد .

با سپاس و احترام فراوان

۱۲/۰۳/۹۱

نرگس محمدی


39 پاسخ به “رنجنامه نرگس محمدی از زندان: من یک مادرم”

  1. ناشناس گفت:

    وای بر ما ملت ایران. سی سال است که چنین مصیبتهای بر مادران این سرزمین روا می دارند و ما ملت سکوت می کنیم. خدایا به حق فاطمه زهرا و به حق تمامی انبیاء و اولیا حق مظلومان را از سید علی خامنه ای بستان و او را شرمگین از اعمال و رفتارش کن.
    آمین

  2. یک دوست گفت:

    سلام به مادر رنجدیده و دردمند
    من اطمینان دارم که عرش الهی از این آه مادرانه میلرزد. مگر میتوان تصور کرد که خداوند رحیم و غیور نسبت به موجودی به نام مادر که خالقیت خود را در وجود او به ظهور رسانده و حرمت او را بر همگان واجب دانسته، بی تفاوت باشد؟ من چون شما نیز ایمان دارم که این رنجها حاصلی پربار خواهد داشت. با این امید که هر چه زودتر شما خود شاهد به بار نشستن آن باشید. و امثال من نیز دعاگوی شما هستیم. به امید یاری حق.

  3. یک دوست گفت:

    با سلام به مادر رنجدیده و دردمند
    من اطمینان دارم که عرش الهی از این آه مادرانه میلرزد. مگر میتوان تصور کرد که خداوند رحیم و غیور نسبت به وجودی چون مادر که خالقیت خود را در او به ظهور رسانده بی تفاوت باشد؟ من نیز چون شما ایمان دارم که این رنجها حاصلی پرثمر خواهد داشت. اما امیدوارم که خود شاهد ثمراتش باشید و طعم شیرین به بار نشستن آن را بچشید. امثال من نیز دعاگوی شما هستیم. به امید یاری حق.

  4. محرم گفت:

    درود بر تو ای زن مقاوم و شجاع
    خدایا به نرگس محمدی صبر و به ملت ما آگاهی عطاکن
    به فرزندان نرگس صبرو حوصله و به ما حس توجه نمودن به اطرافمون را عطا نما

  5. ناشناس گفت:

    اگر این نظام عادلترین حکومت بشری در طول تاریخ باشد همین یک مورد ظلم فاحش به یک مادر کافیست تا تنبیه شود.
    وقتیکه به علت بازداشت این خانم فکر میکنم (دفاع از حقوق بشر) و وقتیکه می بینم دو فرزند خردسال او چه میکشند و این مادر چه عذابی میکشد و آه اینها چه ها که نمیکند ، ولی کوچکترین احساس دلسوزی در بین مسئولین کشور ما بوجود نمی آید ، از آینده ناامید میشوم و مردن را بر زنده ماندن در چنین فضای مسمومی ترجیح میدهم و بواقع از اینکه قلب و احساس از وجود مسئولین ما رخت بربسته (حتی ظاهر فریبی را هم لازم نمیدانند) از خدا و اسلام که هیچ بلکه از مردم بدوی هزاران سال قبل نیز شرمنده میشوم و شرمنده تر اینکه ما در این دوره زندگی کردیم که چنین ظلمی به دو کودک خردسال و یک مادر روا داشته اند و ما دم نزدیم.

  6. ... گفت:

    نرگش خانم تو مادری هستی شجاع و زبان آور که برای دفاع از حقوق زنان و مردان دیگری از یک زندگی راحت گذشتی اینها را و حق شکنی هایشان را آشکار ساختی. اما این نابخردان و نامردمان زندگی ترا به این روز انداختند. ترا از فرزندانت جدا کردند، همسرت را مجبور کردند که ترک وطن کرده و به کشورهای خارج پناهنده شود. اینها جرات مقابله مردانه و انسان گونه را ندارد. اکنون به جان بیمار تو افتاده اند. اگر همسران این افراد غیرت داشتند این نامردمان را شب ها به رختخواب خود راه نمیدادند چرا که اعمال اینها از پست ترین حیوانات هم رذیلانه تراست. آیا در هیچ جامعه که حتی ادعای عطوفت و رافت اسلامی هم نمی کند، یک مادر را به خاطر دفاع از حقوق انسانی افراد به این گونه آزار میدهند و او را از فرزندان خردسالش دور می کنند. آیا هیچ کافری حاضر می شود زن بیماری مثل ترا که توان راه رفتن ندارد به این گونه زندانی کنند. … به ما دروغ گفتید. ما را تشویق کردید که با ظالم مبارزه کنیم. به دروغ گفتید اگر در رکاب حسین بودیم همراه او با عمله ظلم می جنگیدیم و تا آخرین قطره خون خود مبارزه می کردیم و تا یا حسین که حق بود پیروز شود و ظلم از بین برود یا خودمان کشته شویم. اما وقتی یزید زمانه ظهور کرد، شما به طمع اعطاهای او رفتید و با وی بیعت کردید و مردم مظلوم و بی صلاح را تنها گذاشتید. شما حتی به روز قیامت و جهنم و بهشت هم اعتقادی ندارید وگرنه کدام مسلمان حاضر است این جنایاتی را که شما مرتک شده اید بکند و درعین حال به روز داوری هم اعتقاد داشته باشد. ننک و عار برشما

  7. خشایار گفت:

    خامنه ای نمیدونم چطورخوابش میبرد ؟؟؟؟
    آقای خامنه ای نام نیک ازدنیامیماند نه ظلم توبرای یک مادر
    گریه ام گرفت
    خدایاخودت این بینوایان راازچنگال دژخیمان نجات بده

  8. حسین از گرگان گفت:

    نرگس عزیز…اسوه صبر و شکیبایی…بدان و اگاه باش که تمام انسان های ازادیخواه این سرزمین و نه انان که نان را به نرخ روز می خورند با تو در این درد فراغ شریک اند و همانا برترین ما خداوند عزوجل در کنارت…و تو پاداش وفاداری خود به این اب و خاک را در جایی دگر خواهی گرفت

  9. ناشناس گفت:

    درودبرشرف این شیرزن و وای بر مامردان سربرده درگریبان

  10. ناشناس گفت:

    تو ایرانی و فرزندانت
    م
    شیرزاد که نه شیرراهراس است نه ایران ترس

  11. سارا گفت:

    درود بر این خانواده بزرگ که نامشان بر بلندای تاریخ ایران زمین جاودانه خواهد ماند.رنج نرگس در زندان و تقی در غربت و فرزندان چشم انتظارش،دل هر انسانی را به درد میاورد.
    اما هیچ دستی بالاتر از دست خدا نیست و روزگار دژخیمان خامنه ای بسر خواهد آمد

  12. احمد گفت:

    خانم محمدی سلام علیک نامه بسیارعالی سرشارازمعانی وعواطف انسانی بود خداوندصبرجمیل برای شماعنایت کند ان مع العسر یسرا

  13. سارا گفت:

    صبر داشته باش عزیزم همه ما محکوم به صبر کردن هستیم خدا با صابران است

  14. ناشناس گفت:

    من نمی دانم چرا نام این کشور را اسلامی گذاشتن ومسعولان دم از اسلام می زنند وقتی انسانهای بخاطر انتقاد از عمل گرد انها لب به سخن باز می کند به هر وسیله ای حتا بادوری مادر از فرزندش می خواهند لبانش را بدوزند واورا ساکت کنند هرچند در تول تاریخ این گونه ظلم ها بوده وخواهد بود اما در حگومت اسلامی چرا چرا حاکمی که دم از عدالت علی می زند با بنده گان خدا چنین رفتاری می کند مگر یک چیز باعث می شود وانهم نداشتن جواب منتقد زندان برای هیکس خوب نیست بخصوص برای زنها چون انها موجود ضعیفی هستن نه بخواطر ایمان وعقیده بلکه خداوند انهارا برای کارهای سخت خلق نگرد انها باید پرورش دهنده گانهای نسل های اینده باشند چون با مهر مادری که دارند خوب می توانند فرزندانی بزرگ تربیت کنند که دنیارا نجات دهند نمونه های زیاد است بخصوص در این دوره زمانی که کشور مورد تهاجم دشمن قرار گرفت این شیر زنانی بودن که فرزندانشان را به جهبه هابرای دفاع از کشور ایران اسلامی می فرستادن وجنازهای فرزندانشان را تهویل می گرفتن وحتا یک اخ نمی گفتن مبادا دشمن شاد شود چی شده بعد از پیروزی انقلاب وجنگ حاکمان با این شیر زنان چنین برخورد می کنند فگر نمی کنند با این کار شان دیگران هم دلسرد ودراینده انها به درد سر می افتن مگر عراق راندیدم که مردمشان بخاطر ظلم صدام مردم از او همایت نگردن وچگونه با خفت خاری سقط شد ایا این هوشداری برای حاکمان ما نیست این عزیز وعزی زان دیگر روزی ازاد می شوند همان طور که در طول تاریخ زندانیانی داشتیم که ازاد شدن ولی روسیاهی برای قدرت طلبان فاسد می ماند امامان معصوم ما در دوره قصب کنندگان به حگومت در زندانهای انها بودن وچه سختی های را که کشیدن ویا در حبس خانگی چه محرمیتهای را کشیدن امام پیروز سر بلند ودشمنانشان خوار ذلیل شدن واین درسی بود برای مردان خدا ومبارز وشیر زنان مقاوم خداجو که زیر بار ظلم کمر خم نمی کنند بلکه کمر ظالمین را با این استقامت خم می کنند درود خدابرهمه انها بعد یک کلایه از همه مردم عزیز دارم وقتی این رنج نامه هارا که می خوانند به همه اطلاع رسانی کنند تا دیگران هم از ظلم اینها اگاه شوند به خوانواده های این عزیزان احترام کنند وهر کمکی که نیاز دارند دریغ نکنند چه مادی چه معنوی خداوند انشا الله همه زندانیان ودر بندان را ازاد گرداند

  15. مادر سبز گفت:

    نرگس جان با تو هم صدا و همفریاد خواهیم شد تا همه بشنوند وبدانند این همه ظلم زیر سایه ی دینی در حال انجام است که رافت و مهربانی و دوستی و عدالت را برای انسان به ارمغان آورده است اینان نقاب دین بر چهره نهادند تا مباد صورت زشت و سیرت پلیدشان عیان شود غافل از اینکه دل های پاک شما همچون آیینه ای حقیقت را به ما نشان خواهد داد پس بر ماست که با تو همصدا وهمفریاد شویم ..

  16. علی گفت:

    وای بر ما . وای بر ما . این عجب است که آسمان بر اهلش فرود نیاید و زمین مرمان را از این همه ستم به کام نکشد . الیس الصبح بقریب ؟

  17. nazy گفت:

    وای بر ما آدمها ….. پس کی قراره همه با هم بدون هیچ مرز جغرافیایی و سیاسی…. بدون جنگ وخونریزی و انتقام و دادگاه ومحاکمه و هر کوفت و زهرماری از این دست زندگی کنیم …. پس این مسلمانی و مسلمان بودن به چه درد خورده … این دم از ایمان داشتنها و با خدا بودنها باید بالاخره ما را به کجا ببرد … شمایی که دم از همه چی میزنید … شمایی که فکر میکنید سردمدار هر چه درستی هست هستید پس کی میخواهید تمام کنید این همه ظلم و دشمنی …. کی میخواهید صلح برپاکنید تاکی میخواهید منتظر کسی باشد که کسی بیاید که صلح بر پا کند پس شما چه میکنید آهای نایب اون کسی که قراره بیاد پس چه میکنی …………. خسته شدیم خسته شدیم

  18. کامران گفت:

    کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا .کربلاییها !!! کو رگ غیرتتون کو اون عربده کشی های مستانه تون امروز عاشوراست به خدا قسم توی هیآت فقط بلدین وای حسین کشته شد بگین و خودتونو … بدید (مخاطبم بچه مسلمونای ازاد مرده نه این جماعت جیره خور حکومت به اسم حزب اللهی ها)حسین (ع ) هر روز ندای هل من ناصر سر میدهد و متاسفانه هر روز صدایی نمیشنود و …. به خدا هل من ناصر حسین از دهان نرگس ها بیرون میآید بشنوید که حسین است که یاری میطلبد به خدا زینب است که ناله سر میکند نه نرگس محمدی ….

  19. hich گفت:

    چیزی برای گفتن نمی ماند جز اشک.خدایا تو بشنوووووووووووووووو.اللهم عجل لولیک الفرج

  20. رضا گفت:

    انان انان که رفتند کاری حسینی کردند وانانی که ماندند باید کاری زینبی کنند والا یزید یند درود بر این زنان ازاده و مادران شجاع که یادا ور تاریخ سراسر افتخار ما در مصاف با یزیدیان زمان میباشد . روزی خواهد رسید که ما نشستگان از هیمنه اتشی که این شیرزن بر جان یزید زمان خواهد افکند به پا خیزیم و دار و درفش فرعونی اش را سرنگون سازیم . به امید بیداری هر چه زودتر ما !!!

  21. ناشناس گفت:

    من نمن نمیدانم این چه عقده و کینه ای است که در دل خامنه ای جلاد خدا قرار داد که که اینگونه با مردمان خود می کند. خامنه ای مثال همان فرعونی است که با مردمان خود کرد و موسی اورا از پا در آورد. نرگس جان بدان باش که امثال کیانا و علی تو و علی ماها انتفام سختی از ایم جلادان خواهند گرفت.

  22. ودود گفت:

    دردت را احساس کردم .انفرادی وحشتناک است تا نبینی نمی فهمی حال تورا باتمام وجودم درک کردم جون منهم 71روز انفرادی 209و240اوین تجربه کردم برایت گریستم و دعا کردم

  23. ابى گفت:

    درود بر ازاده زن ايرانى

  24. باران گفت:

    خدایا به ما همت و غیریتی عنایت کن تا دیگر براین همه ظلم و جنایت سکوت نکنیم و خدایا حداقل به این کودکان و مادران رحم کن

  25. علی گفت:

    گریه امانم را بریده. پس کجایید فرزندان کوروش

  26. سرباز کمنام جنبش سبز گفت:

    باعرض سلام وادب خدمت دست اندرکاران محترم سایت کلمه . از شما خواهشمندم این دست مطالب را که قصه پایمردی و حدیث استواری و بیان وضعیت شیرزنان وشیرمردانی چون خانم ستوده و خانم نرگس محمدی و پهلوانی چون قدیانیست بعنوان موارد ویژه مورد عنایت خاص قرار دهید و برای مدت طولانی تر در ردیف و در صفحه اول حفظ و بروز رسانی کنید واز سپردن آن به آرشیو به رویه معمول خوداری کنید تا شاید یاد آوری و زنده نگاه داشتن و اطلاع رسانی در مورد آن تلنگری به وجدان عمومی جامعه و نیزخواص و نخبگانی چون آقای خاتمی وارد آورد تا در قبول مسئولیت خویش در قبال این قهرمانان آزادی و اسوه گان پایمردی جدیت واهتمام بخرج دهند و از تشکیک و تردید و نا امیدی به افق روشن ایمان و امیدواری گام بردارند از عمق جان خود را در آلام و رنجهای این عزیزان در کربلای ایران شریک میدانم و در برابر رنجها و پایمردی این عزیزان سر تعظیم فرود می آورم و دست به آسمان میبرم و از پرودگار فرجه و گشایشی طلب میکنم تا فرصت و میدان عملی برویمان بگشاید تا از شرمساری این عزیزان و خانواده هایشان به درآییم و بر انجام وظیفه و ایفای دین خود که بر جانهایمان بس سنگینی میکند همت جدی گماریم
    خاک پای قهرمانان راه آزادی و حق جویی :
    سرباز گمنام جنبش سبز

  27. ایرج گفت:

    سلام بر مادر شجاع نسلهای آینده
    خواهرم از عجز و ناتوانی خود شرمنده و بر صلابت و ایمان شیر زنی همچون شما بزرگوار غبطه می خورم، خداوند صبر و تحمّل و رهائی را نصیبتان فرماید

  28. ناشناس گفت:

    مولای جوانمردی و عدالت حیدر کرار علیه السلام: زنان (زنان دشمن یا کفار یا مشرکان) را اگرچه به ناموستان فحش بدهند و به فرمانده شما هم ناسزا بگویند، میازارید!!

    شما تصور میتوانید بکنید؟! که فاتح خیبر ابن عم رسول و اخیه فی الدنیا و الاخرة و زوج بتول، زنی را بجرم مخالفت سیاسی زندان کند!!!!!!!!!

  29. ناصر گفت:

    باور کنید از اینکه جمهوری اسلامی به چنین فلاکتی افتاده گریه ام گرفته و قلبم مالامال از غصه و الم گردیده ، به راستی آیا این همان نظامی است که روزگاری همه ی عشق و سرمایه ی زندگی من بود؟ آیا این همان قله ی آرزوهای من است که قدرت چشمهایش را کور کرده که حتی کلمه ی طیبه ی مادر را نیز نمی شناسد ؟ آیا این حکومت همان حکومتی است که ما گمان می کردیم که پا جای پای مظهر عدالت خواهد گذاشت ؟ و آیا علی این دیار را با علی همراه نبی اندک شباهتی هست ؟ هیهات ، هیهات …
    آگاهی تا رهایی

  30. م گفت:

    این حکومت سراسر ظلم و بی عدالتی است. امید که با آگاهی بیش از پیش به سوی ایجاد جامعه ای عادل گام بر داریم. نرگس جان دل قوی دار که تو راهت را درست بر گزیده ای و اطمینان داشته باش که خدا با توست. برای ما دعا کن که بیراهه نرویم…

  31. شادی گفت:

    فقط خدایا به من بگــو کجــــــــــــــــــــــــــــــــــایی؟؟

  32. ناشناس گفت:

    خدایا انتقام این مادر و مادران داغدیده‌ی سه سال اخیر رو از باعث و بانی‌یانش بگیر و به چنان خفتی دچارشان کن و چنات درد و عذابی به روح و جسمشان بنداز که روزی هزاران بار مرگ از تو بخواهند ، مرگ را ذره ذره به خوردشان بده.

  33. یاشیل گفت:

    اشک اشک و بازهم اشک. …..

  34. ناصر گفت:

    باور کنید از اینکه جمهوری اسلامی به چنین فلاکتی افتاده گریه ام گرفته و قلبم مالامال از غصه و الم گردیده ، به راستی آیا این همان نظامی است که روزگاری همه ی عشق و سرمایه ی زندگی من بود؟ آیا این همان قله ی آرزوهای من است که قدرت چشمهایش را کور کرده که حتی کلمه ی طیبه ی مادر را نیز نمی شناسد ؟ آیا این حکومت همان حکومتی است که ما گمان می کردیم که پا جای پای مظهر عدالت خواهد گذاشت ؟ و آیا علی این دیار را با علی همراه نبی اندک شباهتی هست ؟ هیهات ، هیهات …
    آگاهی تا رهایی

  35. ناشناس گفت:

    انان که در راهپیمایی سکوت حضور پیدا نمی کنند جرئ زندانبانان خانم سکینه محمدی هستند و اشک انان بر این مظلوم چون اشک کوفیان بر اسرای کربلا است پس با حضور در راهپیمایی سکوت اینده دین خود را به قران و ایران و و انسان انجام دهیم

  36. مادر سبز گفت:

    اهل نفرین کردن نیستم ولی امیدوارم کسایی که با خیال راحت این ظلما رو میکنن بچه هاشون جلو چشماشون پرپر بشن.

  37. ناشناس گفت:

    اگر خدایی هم باشه که هست

    از نظرش حضرت اقا و سیستم قضاییش در خمره یزیدیان جای دارند

  38. یک ایرانی گفت:

    خداوندا بزرگیت رو به ظالمها نشان بده

  39. ناشناس گفت:

    آه این مادر تنها، برای ویران کردن یک حکومت کافیست…