چکیده : می گفتی از دوستی مردم نباید رنج ببریم. می خواستی همه با هم باشند. تو باور داشتی که فقط به عدد انگشتان دست خائن در این کشور است. نمی دانستی که خودت را به جرم خیانت به بند می کنند.
کلمه: می خواستی جامعه سوداگر را باز ارزشی کنی. بازگردانی به همان معنویت دوران جنگ. همان زمانی که مردم کمبود داشتند، اما امید هم.
صمیمی در میان مردم می رفتی و با آنها سخن می گفتی. مادری که دلنگران فرزند جوان خود است. جوانی که از آب آلوده می نالد و فاضلاب ها. ترک و عرب، فارس و گیلگی. هر کس با زبان خودش با تو سخن می گفت و تو چه صبورانه می شنیدی.
می خواستی که خواست های مردم را در قالب یک عقلانیت جمعی در دولت خود متجلی کنی.
چه خوب شناختی آفت حاکمان را. سوار شدن بر اریکه قدرت. به خدا پناه می بردی که نکند سوار بر قدرت باشی و مردم را نادیده انگاری. تو که سابقه سالها بودن در قدرت را داشتی و چه سرافراز بیرون آمدی از آن آزمون.
می گفتی از دوستی مردم نباید رنج ببریم. می خواستی همه با هم باشند. تو باور داشتی که فقط به عدد انگشتان دست خائن در این کشور است. نمی دانستی که خودت را به جرم خیانت به بند می کنند.
احساس خطر می کردی. از رویارویی مجلس و دولت احساس خطر می کردی. برای حراست از آزادی ها و منافع مردم می خواستی از قانون گریزی جلوگیری کنی. می خواستی پاسدار قانونی باشی که ثمره خون شهیدان است. حاصل مبارزات سالهاست، از مشروطه تاکنون.