چکیده : مقام رهبری به درستی فرموده اند که مردم مظلوم بحرین چیز زیادی نمی خواهند و تنها نیازهای ابتدایی یک کشور مردمسالار را طلب می کنند. اما مگر مردم مظلوم ایران چه چیز زیادی می خواستند و می خواهند که حتی به اندازه مردم مظلوم بحرین حق تظاهرات، حق تجمع، حق فعالیت حزبی مخالفان حکومت، حق تحریم انتخابات، حق استعفای اعتراضی نمایندگان بدون اینکه از سوی نظامیان تهدید شوند، حق خبردار شدن از وضعیت زندانیان سیاسی، حق برگزاری علنی دادگاههای سیاسی، حتی امکان بهره مندی از عدالت ظاهرسازانه ی سلطان و یا حتی امکان تصویربرداری از صحنه های سرکوب مردم توسط پلیس را ندارند؟!
کلمه – زهرا امیری:
«در حوادث منطقه، مردم بحرین در مظلومیت مضاعف به سر میبرند، حقیقتا مظلوم هستند و به وسیله رژیم مستبد و دیكتاتوری بیجهت سركوب میشوند، اعتراض آنها با خشنترین وضعیت پاسخ داده میشود. در حالی كه چیز زیادی نمی خواهند، آنها ابتداییترین نیازهای انسانی یك كشور مردمسالار را طلب میكنند.»
جملات بالا، بخشی از سخنان رهبری در روز 14 خرداد است، در مراسمی که به مناسبت سالگرد درگذشت امام خمینی (ره) در جوار مرقد ایشان برگزار شد. رهبری گفته است که نگاه ما به منطقه امیدوارانه است، اگرچه اشاره کرده که این جنبشها فرصتی برای برخی از كشورها به وجود آورده كه وارد مسائل منطقه شوند و دخالتهای غرب پسند و آمریكا پسند كنند و به نیابت از آنها پول خرج كنند.
اتفاقاتی که در سه سال گذشته در جهان و به خصوص منطقه خاورمیانه افتاده است درست همانند اتفاقات یک نمایشنامه تاریخی است، نمایشنامه ای که در بزرگترین سالن تئاتر جهان و با حضور تمام مردم دنیا در حال اجرا است. مطمئنا چنین نمایش عظیمی، شاهدان و منتقدانی به وسعت دنیا خواهد داشت. شاید بد نباشد برشی کوتاه از دو پرده از این نمایش را بازخوانی کنیم تا جنبه های تازه ای از حقیقت و برداشت های متفاوتی که از این نمایش می شود، برایمان آشکار شود.
داستان یک زندانی سیاسی در بحرین
اعتراضات سیاسی در بحرین از فوریه سال گذشته (بهمن سال 1389) آغاز شد. معترضان با تجمع و تسخیر یکی از میدانهای شهر منامه (میدان لؤلؤ) از خاندان حکومتی آل خلیفه درخواست اصلاحات سیاسی و مبارزه با فساد داشتند. به دنبال تشدید ناآرامی ها، نیروهای امنیتی به سرکوب گسترده مخالفان روی آوردند و میدان لؤلؤ را تخریب کردند. در جریان نا آرامی ها دست کم ۶۰ نفر، از جمله پنج افسر پلیس، کشته و صدها تن بازداشت شدند و هزاران نفر هم به زندان افتادند.
عبدالهادی خواجه و دخترش، زینب الخواجه، دو تن از مشهورترین زندانیان سیاسی بحرین بوده اند. یکی از فعالان حقوق بشر بحرین که در آوریل ۲۰۱۱، بازداشت شد. او را در یورشی شبانه به خانه دخترش بازداشت کردند. پس از این اتفاقات، به دستور پادشاه بحرین اصلاحاتی در این کشور انجام شد، اصلاحاتی که هرگز مخالفان را راضی نکرد. خواجه و ۲۰ نفر دیگر از مخالفان در دادگاهی نظامی به اتهام تشکیل گروه تروریستی برای براندازی نظام سلطنت مشروطه محاکمه شدند و هفت تن از آنان، از جمله عبدالهادی خواجه، حبس ابد گرفتند.
اما نکته مهم آنکه به دستور پادشاه بحرین کمیسیونی برای تحقیقات در مورد اعراضات بحرین تشکیل شد تا موارد نقض حقوق بشر در جریان این اعتراضات را نیز گزارش کند و در گزارش این کمیسیون به ارعاب و شکنجه معترضان از جمله عبد الهادی خواجه به روشنی اشاره شده است.
کمی بعد، عبد الهادی خواجه به همراه ۱۳ تن دیگر از ۲۹ ژانویه ۲۰۱۲ اعتصاب غذایی را در اعتراض به حبس ابد خود آغاز کرد. اعتصاب غذایی که خواجه را تا پای مرگ برد. زینب خواجه، دختر عبدالهادی خواجه، از فعالان سیاسی مخالف حکومت بحرین است. او در طول مدت دستگیری پدرش هرگز ساکت نماند، بارها علنا در تجمعات اعتراضی شرکت کرد و چندین بار نیز به طور کوتاه مدت بازداشت شد. او اکنون به قید وثیقه آزاد است اما همچنان به اعتراضات خود ادامه می دهد.
داستان یک زندانی سیاسی در ایران
اعتراضات سیاسی مردم ایران پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 نقطه آغازی بود بر تحولات منطقه خاورمیانه و بهار عربی. این اعتراضات به آرام ترین و دموکراتیک ترین شیوه ممکن و با تظاهرات سکوت مردم در چند روز پی در پی انجام شد. در جریان این اعتراضات صد ها نفر کشته شدند و هزاران نفر دستگیر شدند. اما به دلیل انکار همه جانبه حکومت، هیچ آمار موثقی در مورد این افراد وجود ندارد. رهبران معترضان، مهندس میرحسین موسوی و حجه الاسلام مهدی کروبی، کمیته ای برای پیگیری وضعیت آسیب دیدگان پس از انتخابات تشکیل دادند که اعضای این کمیته نیز بازداشت شدند.
نرگس محمدی و همسرش، تقی رحمانی، دو تن از مشهورترین زندانیان سیاسی در ایران بوده اند. نرگس محمدی، فعال حقوق بشر و روزنامهنگار و نایب رئیس و سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر ایران است و همسرش تقی رحمانی نیز از فعالان سیاسی ایران که بارها به خاطر فعالیت هایش زندان افتاده است. خانم محمدی در اردیبهشتماه سال 1388 به اتهام عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر به شعبه ۴ دادگاه انقلاب احضار و پس از چند جلسه دفاع برای او قرار ۵۰ میلیون تومان صادر شد. اما تنها چند روز بعد، توسط مأموران امنیتی، شبانه در منزل خود بازداشت شد و در تیرماه سال ۱۳۹۰ در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب محاکمه و به تحمل 11 سال زندان به اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور و فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی محکوم شد. این حکم در دادگاه تجدید نظر در اواخر سال 90 به شش سال حبس تعزیری تبدیل شد.
پس از صدور حکم دادگاه تجدید نظر، ماموران امنیتی او را در خانه پدری اش در زنجان بازداشت و به زندان اوین تهران منتقل کردند. او پیش از این نیز بارها احضار و بازداشت شده بود که بر اثر آخرین دور بازداشت ها، دچار شوک عصبی شده و به فلج عضلانی مبتلا شده است. تقی رحمانی و نرگس محمدی دو فرزند خردسال دارند. آقای رحمانی که اکنون در پاریس زندگی میکند، پیشتر درباره وضعیت فرزندانش گفته بود که وضعیت آنها مناسب نیست و اعضای خانواده از آنها نگهداری میکنند.
نرگس محمدی در اواخر اردیبهشت ماه، در میان اعتراض و شگفتی معترضان و مدافعان حقوق بشر، به زندان زنجان منتقل شد. در حالی که حال جسمی او وخیم بود و در بهداری اوین بستری بود. بسیاری معتقدند با توجه به وضعیت اسفناک زندان های شهرستان ها این انتقال در ادامه روند اذیت و آزار نرگس محمدی صورت گرفته است.
وضعیت جسمی نرگس محمدی بر اثر فشارهای وارده در زندان، به شدت وخیم شده است. روز شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۱ اعلام شد که او در آخرین ملاقات، در حالی که بر روی یک صندلی بود که توسط چهار نفر حمل میشد، به اتاق ملاقات آورده شد. این وضعیت باعث نگرانی شدید خانواده او شده است. او حتی توانایی ادای صحیح کلمات را نداشته است. وضعیت جسمی خانم محمدی به حدی نامناسب بوده است که این ملاقات بر روحیه فرزندان او به شدت تاثیرگذار بوده است. این در حالی است که به گفته تقی رحمانی، همسر او، پس از اعتراضات سال 88 این خانواده به خاطر فرزندانشان و پیشگیری از حمله و اتهام مقامات امنیتی، مدام در سفر بودند و فعالیت سیاسی نداشتند.
مقایسه ای تلخ و ناگوار
در حالی که در دوره اعتصاب غذای عبدالهادی خواجه، در مواردی امکان ملاقات و مصاحبه چند خبرنگار با او فراهم شد، ماموران امنیتی در ایران حتی خانواده نرگس محمدی را هم تهدید کرده بودند که درباره او خبری به رسانه ها اعلام نکنند.
در بحرین به دستور پادشاه گزارشی تهیه شد که نام آقای خواجه در آن آمده بود، اما در ایران رسانه های رسمی حتی به خاطر انتشار نام سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق مورد توبیخ قرار می گیرند؛ چه برسد به نام زندانیان سیاسی همچون نرگس محمدی.
نهادهای بین المللی برای هر دو نفر بیانیه صادر کرده و به حکومت های دو کشور اعتراض کرده اند. بحرین با تعلل بسیار اما در نهایت به این بیانیه ها واکنش مثبت نشان داده؛ اما مقام های جمهوری اسلامی در واکنش، نهادهای حقوق بشری بین المللی را وابسته و مزدور کشورهای غربی خوانده اند.
نرگس محمدی در اثنای بازداشت و محاکمه خود هیچ فعالیت سیاسی نداشته است، حال آنکه زینب خواجه بارها به طور آشکار در تظاهرات خیابانی شرکت کرده، اما هر بار پس از مدت کوتاهی بازداشت، آزاد شده است.
و از همه واضح تر؛ مردم بحرین به اعتراف صدا و سیمای جمهوری اسلامی، در هفته ها و ماههای اخیر که نه انتخاباتی در کار است و نه کشتار و نه مسابقات فرمول یک و نه بهانه دیگری، بارها و بارها به مناسبت های مختلف دست به تظاهرات زده اند و باز به اعتراف چند ساعت قبل تلویزیون جمهوری اسلامی، پلیس وقتی به سرکوب آنها پرداخته که «جوانان انقلابی بحرین با کوکتل مولوتف به سمت خودروهای پلیس حمله» کرده اند. اما در جمهوری اسلامی ایران … اگر نگوییم بهتر است!
این مقایسه ها به معنای تطهیر حکومت بحرین نیست. بحرین در یک سال گذشته روزهای خون بار و تلخی را پشت سر گذاشته است. دیکتاتوری حاکم بر این کشور، حقوق اکثریت ملت را نقض می کند و حکومت در این کشور آشکارا در دست اقلیت است. ملت بحرین در انتخابات گذشته پارلمانی، مظلومیت خود را با تحریم انتخابات و رسوا کردن آن به خوبی نشان دادند و قبل و بعد از آن نیز بارها مقاومت دلیرانه ای را علیه رژیم خودکامه آل خلیفه در خیابان ها به نمایش گذاشته اند.
مقام رهبری به درستی فرموده اند که مردم بحرین مظلوم اند، سرکوب می شوند و حال آنکه چیز زیادی نمی خواهند و تنها نیازهای ابتدایی یک کشور مردمسالار را طلب می کنند. حقیقتا همین است و جز این نیست. اما ای کاش ایشان با همین نگاه لطیف و ظریفی که به خواست مردم بحرین و رفتار متقابل حکومت دارند، درباره خواست مردم ایران و رفتار متقابل حکومت در سه سال اخیر و به ویژه در سال 88 نیز قضاوت و اعلام موضع کنند.
مگر مردم مظلوم ایران چه چیز زیادی می خواستند و می خواهند که حتی به اندازه مردم مظلوم بحرین حق تظاهرات، حق تجمع، حق فعالیت حزبی مخالفان حکومت، حق تحریم انتخابات، حق استعفای اعتراضی نمایندگان بدون اینکه از سوی نظامیان تهدید شوند، حق خبردار شدن از وضعیت زندانیان سیاسی، حق برگزاری علنی دادگاههای سیاسی، حتی امکان بهره مندی از عدالت ظاهرسازانه ی سلطان و یا حتی امکان تصویربرداری از صحنه های سرکوب مردم توسط پلیس را ندارند؟!
ادعای عدالت علوی، پیروی از شیوههای اموی
امروز، روز تولد امیرالمؤمنین علی (ع) است؛ امامی که به صفت عدالتش در میان شیعیان و بلکه مذاهب و ادیان دیگر معروف است. مقامات کشور ما نیز ادعا می کنند همانند علی (ع) حکومت می کنند، یا لااقل سعی دارند چنین کنند. امامی که فریاد «انصف الله و انصف الناس من نفسک …» او هنوز، و قبل از همه بر سر مدعیان، بلند است. آیا ادعای پیروی از علی، با این همه بی انصافی می خواند؟
ظاهرا در سیاست، معانی بسیاری از کلمات به منافع و سلایق بستگی دارد. یعنی اگر دیکتاتوری دوست ما باشد، دیکتاتور نیست حتی اگر شیوه و رفتاری اموی داشته باشد؛ و اگر کسی بر علیه ما یا دوستانمان اعتراضی کند و کشته شود یا به زندان بیفتد، نه معترض است و نه مظلوم، بلکه برانداز و دست نشانده بیگانگان است. بالطبع مردم سالاری هم معانی متفاوتی دارد.
یک کشور دیکتاتوری، چون به ظاهر متحد و دوست ما در منطقه است، مقامات و رسانه های داخلی نه تنها در مقابل جنایات حکومتش سکوت می کنند بلکه پرچم حمایت از او را نیز به زمین نمی گذارند؛ حتی اگر سازمان ملل گزارش دهد که تا کنون ده هزار نفر از مردم آن کشور، در مواردی به فجیع ترین شکل ممکن، کشته شده اند که بسیاری از آنها زنان و کودکان بوده اند. اما در کشوری دیگر، که آن هم دیکتاتوری است اما در بدترین روزهای کشتار هم ذره ای از سفاکی های دیکتاتور دوست و برادر در آن دیده نمی شد، مردم مظلوم اند و چیز زیادی نمی خواهند و حکومت سرکوبشان می کند.
در مملکت اسلامی ما اما نرگس محمدی و هزاران نفر از هموطنانمان که زندانی، مجروح و یا کشته شده اند، نه دیده می شوند و حرفی از آنها توسط مقامات و رسانه های رسمی گفته می شود و نه حقی برای بهره مندی از «ابتداییترین نیازهای انسانی یك كشور مردمسالار» دارند. اینجاست که می توان در معنای کلمات شک کرد و از شاهدان و منتقدان این نمایشنامه بزرگ، از همه پیروان علی و عدالتش گرفته تا همه مردم با انصاف و حق طلب با هر دین و مذهب و در هر کجای جهان، پرسید: چرا یک با یک برابر نیست؟!