شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.
» قصورها و تقصیرها را بپذیریم

» آیت الله موسوی اردبیلی: ایمان ها در معرض خطر است؛ از مردم عذر خواهی کنید

پنج‌شنبه, 31 می, 2012

چکیده : ايمان‌هايي در معرض خطر است. اين‌ها تلفات سنگيني است كه بايد جدي گرفته شود. اگر رفتار من، گفتار من، اخلاق و منش من، كوتاهي من، تزلزلي در ايمان حتي يك نفر ايجاد كرده باشد، كافي است كه خواب از چشمم ربوده شود. قصور و تقصيرهاي سنگين خودمان را به روي خودمان نمي‌آوريم و حتي گاهي‌ اوقات طلبكار هم مي‌‌شويم!


آيت‌الله موسوي اردبيلي ديروز در پايان درس خارج فقه طي سخناني گفتند: اگر اشكالات و نارسائي‌هائي وجود دارد مسئوليت آن با ماست و ربطي به اسلام ندارد.

وی با اشاره به سنت معصومین در عذرخواهی از مردم اظهار داشت: همه مي‌‌دانيم كه به نص قرآن كريم، پيامبر و اهل بيت عليهم السّلام معصومند و از آن‌‌ها گناه يا خطايي سر نمي‌زند. اين كه آن حضرت چنين كاري كرده است، شايد مي‌خواسته به ما ياد بدهد كه در برابر مردم چگونه عمل كنيم.

به گزارش کلمه از به نقل از پایگاه اطلاع رسانی ایشان، این مرجع تقلید با اشاره به مبارزاتی که برای پیروزی انقلاب اسلامی انجام شده است، گفت: حالا بعضي كارها و نتايج را كه مي‌بينم، نگران مي‌شوم كه نكند ما در انجام وظايفمان قصور يا تقصيري داشته ايم. آن روز كه دوستان ما مبارزه مي‌كردند، آن روز كه فداكاري مي‌كردند، خيلي بهتر از اين را توقع داشتند. نكند فردا در مقابل خداي تعالي، در مقابل صاحبان حق در اين مسير، در برابر اين ملت، شرمنده باشيم. عمر دنيا زود مي‌گذرد و من در سن و سال و وضع و حالي هستم كه بايد بيش از شما به فكر باشم.

وی در بخشی از سخنانش تصریح کرد: البته حق اين است كه عمل ما و قصور و تقصير‌هاي ما ربطي به مكتب نوراني اسلام و تشيع ندارد، ولي مع الاسف مردم اين طور قضاوت نمي‌كنند. اگر از ما بدي ببينند به پاي دين مي‌گذارند. واقع اين است كه با همه بركاتي كه اين انقلاب و نظام داشته و دارد و مرهون فداكاري‌ها و خون‌هاي پاك است، قصور و تقصيرها هم زياد است. گاهي كارهايي مي‌كنيم كه موجب يأس و بدگماني مردم شده است. امروز جوان‌هاي زيادي اعتماد و علاقه شان سست شده است.

این مرجع تقلید افزود: ايمان‌هايي در معرض خطر است. اين‌ها تلفات سنگيني است كه بايد جدي گرفته شود. اگر رفتار من، گفتار من، اخلاق و منش من، كوتاهي من، تزلزلي در ايمان حتي يك نفر ايجاد كرده باشد، كافي است كه خواب از چشمم ربوده شود.

وی در ادامه گفت: ما خيرخواهانه پا در راه انقلاب اسلامي گذاشته‌ايم اما شايد كوتاهي كرده باشيم و به خاطر كوتاهي‌ها از مردم عذر مي‌خواهم و حلاليت مي‌طلبم.

من از طرف خودم حرف مي‌زنم، به ديگران كاري ندارم. من از كارهاي كرده و نكرده خودم نگرانم. اگر همه ما درست عمل كرده بوديم وضع اين نبود. ولي گمان مي‌كنم همه ما، همه مسئولين، از سابق تاكنون، بايد از مردم عذرخواهي كنيم. ضرورت اين كار البته براي مسئوليني كه در لباس روحانيتند بيشتر است.

وی با تأكيد بر ضرورت تفكيك ميان آزادي بيان و اهانت، گفتند اهانت به اعتقادات مردم مجاز نيست.

متن سخنان اين مرجع تقليد به شرح زیر است:

بسم‌الله الرحمن الرحيم

امروز آخرين جلسه بحث ما در اين سال تحصيلي است و آقايان فرصتي در پيش دارند تا سال آينده كه معلوم نيست مقدرات الهي چه باشد و آيا بتوانيم باز هم به درس و بحث مشغول شويم يا نه؟ بنده مي‌‎خواستم در اين جلسه نكاتي را خدمت آقايان عرض كنم. البته مدتي است اين مسائل ذهن مرا مشغول كرده است و اين فرصت را براي طرح آن‌ها مناسب ديدم.

اولاً، مي‌خواستم عرض كنم تعطيلي دروس حوزوي در گرماي تابستان به معناي تعطيل تحصيل و تحقيق نيست. به كار علمي نبايد مثل كار اداري نگاه شود، بايد مسائل علمي به دغدغه‌هاي ذهني ما تبديل شود تا بتوانيم آن‌ها را به خوبي پي ‎گيري كنيم و به جايي برسانيم. شايد فرصت تعطيل دروس معمول، فرصت خوبي باشد براي مطالعه در زمينه‌هايي كه فهم ما از اسلام به آنها نياز دارد، ولي در ضمن دروس مرسوم كمتر مطرح مي‌شود: از تاريخ و سير و عقايد و تفسير و اخلاق گرفته تا معلوماتي كه شايد علوم اسلامي و حوزوي به شمار نيايد، ولي يك عالم اسلامي بايد آن‌ها را بداند؛ از مسائل روان شناسي و جامعه شناسي و اقتصاد و امثال اين‌ها، البته هر كس به فراخور زمينه‌اي كه در آن كار مي‌كند و علايقي كه تعقيب مي‌كند.

بالاخره روزگار عوض شده، مخاطبان، آقايان مردمي هستند كه غالباً تحصيل كرده‌اند و شايد تحصيلات عاليه دارند. نبايد فكر كنند علماي دين از دنيا بي‌خبرند. مرادم فقط اطلاع از مسائل جاري و سياسي دنيا نيست، بلكه مسائل عميق تر، مسائل فكري مردم كه از قضا در زندگي آن‌ها هم تأثير دارد و در ديانت آن‌ها تاثيرگذار است.
مسأله ديگر اين كه اگر روحانيت اعتباري دارد، مقبوليتي دارد، اين اعتبار اصيل نيست، مال خود ماها نيست، اين از جاي ديگري است. اين اعتبار مال دين است، مال پيامبر خدا (ص) و اهل بيت (ع) اوست. اگر مردم به روحانيت ارادت مي‌‎ورزند، به واسطه اين است كه ماها را شاگرد مكتب امام صادق (ع) مي‌دانند.

ماها بايد به لوازم اين انتساب ملتزم باشيم. لازمه انتساب به اهل بيت عصمت و طهارت (ع) اين است كه خود را پاك گردانيم، خودخواهي و خودمحوري را كنار بگذاريم. اگر رفتار خارج از ضوابط تقوا و اصول مورد رضايت محمد و آل محمد (ص) از ما سر بزند، اين مي‌تواند در عقايد مردم، در اخلاق مردم اثر سوء بگذارد و مسئوليت آن بسيار سنگين است. مردم توقّع ندارند از من و شما رفتار خارج از حيطه تقوا و اخلاق اسلامي ببينند و حق هم دارند. توقع ندارند ببينند ما مبلّغ خودمان هستيم، اسلام را وسيله كرده‌ايم تا امور خودمان را پي بگيريم. اهل بيت (ع) هم استيكال به دين را مذمت كرده اند؛ استيكال به دين يعني انسان دين را و ارادت مردم به دين را و اعتقادات مردم را نردبان ترقي خودش بكند.

اين وجوه شرعيه‌اي كه مردم در اختيار ما قرار مي‌دهند، ارث پدري ما نيست. اين را مي‌دهند كه به اسلام خدمت كنيم. صاحب حقيقي اين مال(عجّل‌الله تعالي فرجه الشريف) وقتي كه به اراده خداوند متعال تشريف بياورند، اين اموال را صرف تقويت اسلام مي‌كنند، صرف اعتلاي مسلمين مي‌كنند. آقايان چنين تشخيص داده‌اند كه اگر طلاب علوم ديني با اين مال تقويت شوند كه بتوانند وقت بيشتري را براي درس خواندن اختصاص دهند، به اسلام خدمت خواهند كرد. البته وجوه شرعيه‌اي كه به طلاب مي‌رسد ناچيز است ولي همين هم به اعتبار خدمت به اسلام توزيع مي‌شود. لذا آقايان محترم بايد توجه داشته باشند ما در مقابل ولي‌الله اعظم(عجّل‌الله تعالي فرجه الشريف) مسئول هستيم. اگر درس خواندن ما به درد تقويت اسلام نخورد، به درد دينداري مردم نخورد، معلوم نيست چه وجهي پيدا مي‌كند. از اين ناحيه واقعاً بايد نگران بود. ما اگر در لباس روحانيت هم نبوديم در قبال دين خدا وظيفه داشتيم، در مقابل همين نعمت‌هاي الهي موظف و مسئول بوديم، تا چه رسد به اين كه زندگي ما و اعتبار ما با خدمت به دين عجين شده است.

البته روزگار ما هم روزگار ديگري شده است. در دوره طاغوت مسئوليت حوزه‌ها كمتر بود. امكانات در اختيار نبود. فشارها زياد بود. زندگي طلاب در عسرت بود. صداي ما به مردم نمي‌رسيد. در مقدرات زندگي مردم تأثير چنداني نداشتيم. خون دل‌ها مي‌خورديم تا يك مجله راه بيفتد، تا يك كلاس در يك مسجد دائر شود، تا چهار تا جوان را بتوانيم جمع كنيم. به بركت انقلاب اسلامي فضا عوض شد. مردم به علما اقبال كردند، به حوزه‌ها اقبال كردند. مردم از مرحوم امام(اعلي‎الله‎مقامه) صداقت ديدند، ديدند براي دين كار مي‎ كند، براي خدا كار مي‌كند، لذا به او رو آوردند. جوان -هايشان را به ميدان فرستادند. همه بركات اين انقلاب هم مال آن صداقت‌ها و آن فداكاري هاست. خدا را هم شاكريم كه اين نعمت را به ما ارزاني داشته است. البته نگران هم هستيم نكند با سوء عمل خودمان اين فرصت طلايي را از دست بدهيم. اگر اين انقلاب ضايع شود، علاوه بر فرصت‌هايي كه از يك ملت ضايع شده است، آبرو و اعتبار روحانيت شيعه هم مخدوش ميشود.

امروز ما از ميراث آبرو و اعتباري بهره مي‌بريم كه طي قرن‌ها و با خون دل‌ها و مرارت‌ها فراهم آمده و خودخواهي ما يا كوتاهي ما يا بدون تأمل و تدبير عمل كردن ما خسارت‌هاي سنگيني به بار مي‌آورد. البته سنگ‌اندازي دشمنان و بدخواهان اين انقلاب را هم نبايد ناديده گرفت، ولي اگر خود ما درست عمل كنيم، هيچ عامل خارجي نمي‌تواند رابطه ما را با خداي تعالي و با مردم مسلمان خراب كند. آن چه نگران‌كننده است كارهايي است كه عنايت حق تعالي را از ما بر مي‌گرداند. خداي سبحان مي‌فرمايد: “ذلك بأنّ‌الله لم يك مغيّراً نعمة أنعمها علي قوم حتّي يغيّروا ما بأنفسهم”. اگر عنايت خدا از ما برگشت، مردم هم از ما مي‌برند. نه اين كه شخص من و جنابعالي مطرح باشيم، ممكن است مردم با رفتار من و شما از دين روي گردان شوند.

البته حق اين است كه عمل ما و قصور و تقصير‌هاي ما ربطي به مكتب نوراني اسلام و تشيع ندارد، ولي مع الاسف مردم اين طور قضاوت نمي‌كنند. اگر از ما بدي ببينند به پاي دين مي‌گذارند. واقع اين است كه با همه بركاتي كه اين انقلاب و نظام داشته و دارد و مرهون فداكاري‌ها و خون‌هاي پاك است، قصور و تقصيرها هم زياد است. گاهي كارهايي مي‌كنيم كه موجب يأس و بدگماني مردم شده است. امروز جوان‌هاي زيادي اعتماد و علاقه شان سست شده است. ايمان‌هايي در معرض خطر است. اين‌ها تلفات سنگيني است كه بايد جدي گرفته شود. اگر رفتار من، گفتار من، اخلاق و منش من، كوتاهي من، تزلزلي در ايمان حتي يك نفر ايجاد كرده باشد، كافي است كه خواب از چشمم ربوده شود.

بنده از اولي كه با هزار سختي و مشقت، با هزار تهديد و فشار كه در دوره رضاخان و پسرش وجود داشت، وارد عالم طلبگي شدم تا وقتي كه فعاليت‌هاي اجتماعي و سياسي را شروع كردم، بعد هم كه انقلاب پيش آمد و خواسته يا ناخواسته زير بار مسئوليت رفتم، بعد هم كه ممحّض در بحوث علمي حوزه شدم، چه آن زمان كه مدارس مفيد را در تهران راه ‎اندازي كردم، چه كانون توحيد را، چه دانشگاه مفيد را در قم و كارهاي ديگري كه انجام شده است، چشمم و اميدم به فضل و عنايت الهي بوده است. خواسته‌ام به اسلام خدمتي كرده باشم. فعاليت‌هاي حوزوي به همين نيت بوده، كارهاي اجتماعي و سياسي به همين نيت بوده است، همراهي با مرحوم امام قدس سره و انقلاب به همين نيت بوده است. اما حالا بعضي كارها و نتايج را كه مي‌بينم، نگران مي‌شوم كه نكند ما در انجام وظايفمان قصور يا تقصيري داشته ايم. آن روز كه دوستان ما مبارزه مي‌كردند، آن روز كه فداكاري مي‌كردند، خيلي بهتر از اين را توقع داشتند. نكند فردا در مقابل خداي تعالي، در مقابل صاحبان حق در اين مسير، در برابر اين ملت، شرمنده باشيم. عمر دنيا زود مي‌گذرد و من در سن و سال و وضع و حالي هستم كه بايد بيش از شما به فكر باشم.

مي خواهم از اين فرصت استفاده كنم و خطاب به ملت شريف ايران، به خانواده‌هاي شهدا، به جانبازان، به همه كساني كه زحمت كشيده‌اند، عرض كنم ما خيرخواهانه پا در اين راه گذاشتيم، اما شايد كوتاهي كرده ‎ايم، شايد غفلت كرده ايم. اگر مشكلات و نارسايي‌هايي كه هست به من مستند است، از همه عذر مي‌‎خواهم. ما دلمان مي‌خواست و مي‌خواهد كه ملت ما سربلند باشند، اخلاق و ايمان در ميان جامعه ما رونق داشته باشد، ملت ما خوب زندگي كنند. اگر بنده كاري كرده‌ام كه نبايد مي‌كردم يا ترك فعلي كرده‌ام كه بايد انجام مي‌دادم، از همه عذر مي‌خواهم، از همه حلاليت مي‌طلبم. من از طرف خودم حرف مي‌زنم، به ديگران كاري ندارم. من از كارهاي كرده و نكرده خودم نگرانم. اگر همه ما درست عمل كرده بوديم وضع اين نبود. ولي گمان مي‌كنم همه ما، همه مسئولين، از سابق تاكنون، بايد از مردم عذرخواهي كنيم. ضرورت اين كار البته براي مسئوليني كه در لباس روحانيتند بيشتر است.

عذرخواهي و حلاليت طلبي از ذوي الحقوق، سنت و سيره حسنه است. مردم ما مي‌بينند ما خطاهاي خودمان را، قصور و تقصيرهاي سنگين خودمان را به روي خودمان نمي‌آوريم و حتي گاهي‌ اوقات طلبكار هم مي‌‌شويم! اما رئيس فلان كشور يا وزير بهمان مملكت به خاطر يك اشكال كه ممكن است به نظر ما مهم هم نباشد، عذرخواهي ميكند. وقتي‌ ما چنين عمل مي‌كنيم، مردم از كجا بفهمند كه اين سنت حسنه، دستور اولياء معصومين (ع) است. حضرت اميرالمؤمنين (ع) به حاكم منصوبش دستور مي‌دهد كه اگر مردم گمان خطا و اشتباه و ظلم بر تو داشتند به ايشان توضيح بده، عذر خود را براي آنان بيان كن. رسول خدا (ص) با آن عظمتش، بنا به نقل مشهور، از مردم حلاليت طلبيد و در مقابل ادعاي يك نفر آدم عادي براي قصاص آماده شد. همه مي‌‌دانيم كه به نص قرآن كريم، پيامبر و اهل بيت عليهم السّلام معصومند و از آن‌‌ها گناه يا خطايي سر نمي‌زند. اين كه آن حضرت چنين كاري كرده است، شايد مي‌خواسته به ما ياد بدهد كه در برابر مردم چگونه عمل كنيم.

بگذاريد مردم اين‌ها را از ما هم ببينند؛ در ما حس مسئوليت ببينند. ببينند كه ما خود را در برابر آنان مسئول مي‎ دانيم، آن‌ها را ولي نعمت خود مي‌دانيم. مگر امام نمي‌فرمود اين مردم ولي نعمت ما هستند. مگر ما از پيامبر خدا (ص) و ائمه (ع) بالاتريم؟. آن‌ها پاك و معصوم بودند و ما خطاكار و گنه كاريم. اين چيزهايي كه در سيره پيامبر (ص) و ائمه (ع) آمده، براي اين نيست كه آن‌‌ها را فقط در منابر يا سخنراني‌ها براي مردم تعريف كنيم؛ بلكه بايد پيش از همه خودمان به آن‌‌ها عمل كنيم. پس صادقانه به اشكالات اقرار كنيم و از خطاها عذرخواهي كنيم، تا صداقت ما دل مردم را گرم كند. از اين نترسيم كه ما را متهم به عوام فريبي كنند. مردم از كلام ما، لحن صداقت را مي‌فهمند. اگر صادقانه عذرخواهي كنيم و درصدد تدارك ما فات باشيم، مردم مي‌فهمند، خداي تعالي هم ياري مي‌كند. نكند خداي ناكرده از اين همه تلاش و فداكاري نتيجه مطلوب نگيريم. نكند فرداي قيامت پشيماني و شرمندگي بر ما عارض شود. نكند آيندگان از ما به بدي ياد كنند. ذكر خير بندگان اماره صلاح و سداد حكمرانان است.

نكته‌اي نيز بايد در اين جا عرض كنم و آن اين كه متأسفانه برخي از افراد، كوركورانه با تقليد از برخي اعمالي كه در كشورهاي غربي مد شده، براي اين كه خود را متمدن و پيشرو نشان دهند، مرتكب رفتارهايي مي‌شوند كه هيچ -گونه توجيه عقلي و منطقي ندارد. اگر كسي اعتقادات ما را قبول ندارد، خوب نداشته باشد، ولي اين مجوز اهانت و هتك حرمت نيست. آزادي بيان در هيچ منطق و فرهنگي به معناي آزادي اهانت نيست. در كشورهايي هم كه خود را داعيه‌دار آزادي مي‌دانند، گاهي اوقات براي اهانت به افراد مجازات‌هايي را در نظر مي‌گيرند كه شايد اگر فرد اهانت‌كننده به جاي اهانت صدمه‌اي جسمي و جاني وارد كرده بود به آن مقدار مجازات نمي‌شد. مگر مي‌توان گفت كه اهانت به يك انسان مجاز نيست ولي اهانت به اعتقادات مبليون‌ها انسان مجاز و بي‌اشكال است. كدام عقل و منطقي اين را قبول مي‌كند؟!

البته اين به معناي مجاز نبودن نقد عقايد ما نيست. ما از اين كه كسي بيايد و با بيان منطقي بخواهد با ما در خصوص عقايدمان بحث و گفتگو نمايد استقبال مي‌كنيم و سيره ائمه اطهار (ع) و علماي اماميه همواره بر همين منوال بوده است، اما فاصله بين نقد علمي و اهانت زياد است و مردم خود به راحتي مي‌توانند فرق بين اين دو را تشخيص دهند. به مردم عزيز هم عرض مي‌كنم اين اشكالات و نارسائي‌هايي كه مي‌بينند، اين‌ها از ماست و مسئوليت آن هم با ماست. اين‌ها ربطي به خدا و اسلام و تشيع و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام ندارد. اگر مردم به خاطر اين مشكلات به من و امثال من تندي كردند، جاي گله ندارد، اما اگر خداي ناكرده به دين و پيامبر (ص) و ائمه (ع) جسارت شد، بايد متوجه بود عذري در اين مورد پذيرفته نيست و بايد پاسخ گوي آن در پيشگاه خدا و رسولش باشند.

انشاء‌الله كه همه شما موفق باشيد و اگر به فعاليت ترويجي و تبليغي مشغول شديد با كلامتان و بخصوص با عملتان اين مردم شريف را به دين و ايمان نزديك‌تر كنيد.
والسلام عليكم و رحمة‌الله و بركاته