سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نوری‌زاد: چرا همه سرنخ‌ها در کشور به اراده شخصی رهبر ختم می‌شود؟...
» آخرین بخش گفت و گوی کلمه با محمد نوری زاد

نوری‌زاد: چرا همه سرنخ‌ها در کشور به اراده شخصی رهبر ختم می‌شود؟

چکیده :در نهج البلاغه نامه های حضرت علی به معاویه هست. نامه های معاویه به حضرت علی هم هست. این یعنی چه؟ یعنی حضرت علی برای نامه ی فردی مثل معاویه ارزش قائل می شده. در نهایت ادب با او محاجه می کرده. حالا رهبر ما همان حضرت علی و من همان معاویه. انصاف نبود به نامه های این معاویه ی خانگی پاسخ داده می شد؟...


کلمه – سپند میریوسفی:

محمد نوری زاد در ادامه گفت و گوی خود با کلمه که بخش اول و دوم آن هفته ی گذشته منتشر شد، با اشاره تا به حال به اینکه هیچ پاسخی از طرف رهبری دریافت نکردم و بهمین دلیل از ایشان بسیار گله مندم می گوید: بیست و چهار نامه ی من حداقل بیست و چهار سلام با خود داشت. ایشان علاوه برمقامی که بعنوان رهبری دارند، یک عالم اسلامی هستند. و می دانند ابتدایی ترین منازل انسانی و اسلامی را با ادب و ادب ورزی باید طی کرد. حتماً می دانند که اگر سلام مستحب است پاسخش واجب است. انصاف این بود که ایشان نه به محتوا بلکه به این بیست و چهار سلام من جواب می دادند.

به گزارش کلمه، این مستند ساز و جهادگر دوران دفاع مقدس در این گفتگو با طرح این سوال که چرا رهبری تمامی سرنخ های حساس کشور را حتی تعیین تکلیف زندانیان سیاسی را به اراده ی فردی خویش بند کرده اند؟ ادامه می دهد: چرا در دل بسیجیان خوش نام سال های جنگ به اختراع جماعتی با همین نام دست برده اند که این جماعت به هیچ اصلی از اصول انسانی مقید نیستند و جز فحاشی و ضرب و شتم و تخریب و به هم زدن اوضاع بدیهی امور ندارند؟ و چرا داستان پرونده ی حمله ی این اوباشان مذهبی به کوی دانشگاه و به منزل معترضان به سرانجام نرسیده است؟ چرا روند کلی کشور بجای این که مطلوب عقلا و عقلگرایی باشد، مطلوب مداحان و فریبکاران و ریاکاران و رانت خواران شده است؟

آخرین بخش از گفت و گوی تفضیلی کلمه با محمد نوریزاد را با هم می خوانیم:

گفتید داستان ساخت مصلای تهران داستان جمهوری اسلامی است. شاید از این زاویه که این مصلا بودجه ی فراوانی (حدوداً ده برابر یک مصلا با همین زیربنا و نقشه و مصالح) صرف کرده و هنوز دست نیازش دراز است. یا این مصلا باید نهایتاَ در مدت پنج سال ساخته و افتتاح می شد اما می بینیم بعد از سی و یکی دو سال هنوز ناتمام است. با تشبیه جمهوری اسلامی به مصلای تهران آیا منظور شما به هدر رفتن سرمایه ها و زمان در این کشور است؟

این هدر رفتن سرمایه ها و زمان البته یک بخش اساسی منظور من در این مثال است اما نه همه ی آن. گاه ممکن است شما درگیر حادثه و مشکلی شوید که وقوع آن از اراده ی شما خارج است و سرمایه های شما را و زمان شما را مصروف خود می کند. اینجا ای بسا شما مقصر نباشید. که چرا پول و زمان را صرف کرده اید و به صورت ظاهر چیز زیادی عایدتان نشده. مثل سال های جنگ. اگرچه در آن سال ها هم می شد به جای اداره ی عارفانه ی جنگ، به اداره ی عاقلانه ی آن همت کرد، اما با وقوع ناخواسته ی آن، هم سرمایه های پولی و انسانی ما از دست رفت و هم ما برای آبادانی و ساخت این کشورزمان را از دست دادیم. کار دیگری هم نمی شد کرد. وقتی کشوری درگیر جنگی ناخواسته می شود باید همه ی کارهایش را زمین بگذارد و به همان بپردازد. کمترین غفلت در اینجا موجب خسارت های تاریخی می شود.

اما قصد من به آن سوترِ این هدر شدن سرمایه و زمان اشاره دارد. اگر بخواهم تعارف را کنار بگذارم باید بگویم ما به کارناوال هدردادن سرمایه و زمان در مثال مصلای تهران، دو هیولای مخوف داخل کردیم. یکی هیولای بلاهت، یکی هم هیولایی که دردزدی و فریب و نامردی برای خود دم و دستگاهی دارد و خنده دار این که به ازای دزدی های آشکارش، خود را مجاهد و سرباز و خدمتگزار و مردمی نیز می داند و به کمتر از بهشت خدا هم راضی نیست.

در داستان مصلا، یک سوژه ی مذهبی بساطی فراهم می کند که جماعتی به نان و نوا برسند. شما فاکتور دزدی را از مصلای تهران حذف کنید ببینید چه عامل دیگری می تواند مانع برنامه ریزی و ساخت بهنگام این مصلا شود؟ انگار جماعتی در این سالها وارد چرخه ی ساخت مصلای تهران می شده اند با جیب های دراز. یک آجر برمی داشتند و در جایی روی زمین می گذاشتند و بلافاصله یک مشت پول بی زبان می تپاندند داخل همان جیب دراز. بعد یک آجر دیگر روی آجر قبلی می گذاشتند باز یک کپه پول می فشردند داخل جیب سیری ناپذیرشان. بدون آنکه نظارتی در کار باشد یا اساساً دستگاهی جرأت و توان نظارت بر تشکیلاتی مثل قرارگاه خاتم الانبیا را داشته باشد. شب های جمعه هم در همان خاک و خل و در هیبت پسران پیغمبر یک هیاهویی سر می دادند و دعای کمیلی برگزار می کردند تا کسی جرأت نکند به این دراز دزدان چپ نگاه کند. منظور من از انطباق داستان مصلا با داستان انقلاب، آمیختگی سوژه های مذهبی است با دو عامل. یکی بلاهت یکی هم دزدی وفریب. که این شابلون بلاهت و دزدی و فریب را می شود در بسیاری از طرح ها و پروژه ها بکار برد و همین نتیجه را گرفت.

دقیقاً مثل چی؟

من صراحتاً بگویم داستان پرتاب ماهواره ی امید، جز فریب هیچ نبوده و نیست. این که شما یک تکنولوژی نامأنوس را با پول زیاد بخری و آن را به اسم خودت هوا کنی که نشد پیشرفت. کشورهایی که به سمت تکنولوژی هسته ای می روند یا بسیار کارآمد و هوشمند و قدر قدرت اند یا ابله. من دانش هسته ای را در فرانسه و انگلستان و آمریکا و چین ناشی از هوشمندی می دانم اما در شوروی سابق و کره ی شمالی و پاکستان و هندوستان و اسراییل و کشور خودمان ناشی از بلاهت.

در داستان هسته ای خودمان من بلاهت را می بینم که هیبتی از قلندری برآورده و سینه چاک و عربده کش حریف می طلبد. همین حالا به این پرسش پاسخ بدهیم که اگر ما اینهمه پول و اعتبار و وقتی را که صرف داستان نیم بند هسته ای خود کرده ایم، صرف اتمام پالایشگاه های عسلویه می کردیم و شانه به شانه ی قطری ها از چاه های مشترک گاز برداشت می کردیم، بُرد کرده بودیم یا حالا که هم پولمان هدر رفته و هم در مدار تحریم های کمرشکن قرار گرفته ایم و هم نیروگاه اتمی بوشهرمان یک لامپ نمی تواند برای ما روشن کند.

یک نگاهی به غوغای هسته ای در پاکستان و هندوستان بیندازید. اینها در فقر دست و پا می زنند اما بخاطر این که عقب ماندگی های خود را با قدم های بلند و جهش های فریبکارانه جبران کنند، به سراغ سوژه ای می روند که بهره مندی از آن به بلوغ نیاز دارد. شما یک تیغ صورت تراشی را بدهید به دست یک کودک. یک ترقه را بدهید دست یک نوجوان. دکمه ی انفجار یک معدن را در اختیار یک دیوانه بگذارید. معلوم است که خسارت ببار می آورد.

من شاید باور نکنید موافق حساسیت مجامع جهانی درباره ی جریان هسته ای خودمان هستم. چرا؟ چون ما به بلوغ هسته ای نرسیده ایم و ممکن است بعدها کار دست خودمان و مردمان جهان بدهیم. این بلوغ یعنی این که شما چاقو داشته باشید و در دعواهای تن به تن هرگز از آن استفاده نکنید. کلت داشته باشید و به طرف کسی که شما را عصبانی کرده و حال شما را گرفته شلیک نکنید. صدام این چاقو را داشت و عصبانی که شد به مردم خودش هم رحم نکرد. با ما جنگ داشت اما مردم حلبچه را با بمب های شیمیایی اش جزغاله کرد. ما کجا به بلوغ هسته ای رسیده ایم آنجا که در ساک مسافران بی خبر مکه ی خودمان اسلحه مخفی می کنیم و به عربستان می فرستیم؟ یا به محض شلیک آمریکایی ها و زدن هواپیمای مسافربری ما، داد و قال سرمی دهیم که ای دنیا این آمریکایی های نامرد را ببینید که به هواپیمای مسافربری هم رحم نمی کنند؟! اما دم برنمی آوریم که در سایه ی معکوس همان هواپیمای مسافربری جنگنده های خود را مخفی کرده بودیم تا از رادار ناو آمریکایی فرار کنند و به او ضربه بزنند. در قاموس بلوغ ما آیا یک زنگ خطری فعال نشد که ممکن است آن همه مسافربی پناه بخاطر هوش زیاد ما جانشان را از دست بدهند؟

ما نشان داده ایم که تا رسیدن به آن بلوغ حالا حالاها فاصله داریم. شما یک نگاهی به قد و بالای آقای احمدی نژاد با آن شعارهای هسته ای و غیرهسته ای اش بیاندازید ببینید دو گرم چیزی به اسم بلوغ در او پیدا می کنید؟ مثلاً دانشمندان می گویند آقا اکوسیستم طبیعی یک منطقه را همینجوری هردمبیل به هم نزنید چرا که ممکن است طبیعت آن منطقه به صورت واژگون طغیان کند و کار دستتان بدهد. صدام در اواخر عمرش تالاب بزرگ و هزاران ساله ی هورالعظیم کرد را برای کشت و کارخشک کرد. بی آنکه بداند این تالاب با سایر پدیده های طبیعی در یک چرخه ی تنگاتنگ بده و بستان دارد.

همین غباری که هر از گاه چشم مردم عراق و عربستان و اهواز را کور می کند و گاه تا خود تهران پیش می آید ناشی از شلتاق همان بلوغ نداشته است. یا بلایی که بلاهت مسئولان نابالغ ما به سر دریاچه ی ارومیه آورده است. یا سرازیرکردن شتابزده ی بنزین با سرب و ناخالصی زیاد به اسم تولید داخلی به چرخه ی مصرف سوخت کشور. اینها حالا تبعاتش بعدها معلوم خواهد شد. من یک واژه اختراع کرده ام برای همین کارهای مطالعه نشده ی ناگهانی. چی؟ “بلوغ احمدی نژادی”. این واژه ناظر به این حقیقت است که ما شب خوابیده ایم ناگهان که صبح از خواب برمی خیزیم می شنویم که دولتمردان و مجلسیان و قاضیان ما تصمیم گرفته اند کوهی را در وسط کویر جابجا کنند. کلی پول و متخصص و بولدوزر و لودروبیل مکانیکی می ریزند توی همان کویر و مشغول کار می شوند. هرچه دانشمندان و بچه های کودکستانی می گویند آقایان این کار شما مطالعه شده و عقلانی و اقتصادی نیست چپ چپ نگاهشان می کنند که یعنی می گویید ما نمی فهمیم؟

اجازه بدهید مسیر سئوال و جواب را ببریم به سمت نامه هایی که شما به رهبری نوشتید. سه نامه ی اول را که نوشتید شما را بردند به اوین. از داخل زندان اوین نامه های چهارم و پنجم را نوشتید. به مرخصی که آمدید با وجود آنکه برای شما شرط گذاشته بودند که ننویس و بیرون باش نامه ی ششم را نوشتید. خیلی هم تند. شما را برگرداندند به زندان. نامه ی هفتم و هشتم را از داخل زندان نوشتید و منتشر کردید. این دوره یک دو سالی طول کشید که یک سال و نیمش را شما در زندان گذراندید. از زندان که بیرون آمدید یک مدت هیچ خبری از شما نشد. ناگهان نامه ی نهم را نوشتید. و مطرح کردید که در این مدت مشغول فیلمسازی از ماجرای زندان خودتان بوده اید تا برای رهبری بفرستید. بعد هم مسلسل وار نامه های دهم و یازدهم تا آخری که نامه ی بیست و چهارم یا بیست و پنجم باشد. مخاطب همه ی نامه های شما رهبری بود. سئوال این که از این همه نامه هیچ جوابی گرفتید؟ هیچ سیگنالی از طرف بیت رهبری برای شما نیامد که حرف حسابتان چیست؟ این سئوالی است که اغلب به ذهن همه خطور می کند.

پاسخم منفی است. من هیچ پاسخی از طرف ایشان دریافت نکردم. و بهمین دلیل از ایشان بسیار گله مندم. بیست و چهار نامه ی من حداقل بیست و چهار سلام با خود داشت. ایشان علاوه برمقامی که بعنوان رهبری دارند، یک عالم اسلامی هستند. و می دانند ابتدایی ترین منازل انسانی و اسلامی را با ادب و ادب ورزی باید طی کرد. حتماً می دانند که اگر سلام مستحب است پاسخش واجب است. انصاف این بود که ایشان نه به محتوا بلکه به این بیست و چهار سلام من جواب می دادند.

فکر نمی کنید همین که با شما کاری ندارند خودش یک جور جواب است؟ هر کس دیگر بجای شما بود به قول خودتان حتماً پودرش می کردند. مثل سعیدی سیرجانی. یا همان بلایی که سر آقای زید آبادی آمد. یک نامه نوشت و به سال ها زندان و تبعید محکوم شد.

من در آن نامه ها شاید ده ها پرسش مطرح کرده ام. با ده ها پیشنهاد و ده ها آسیب و درد. و راه هایی برای برون رفت از این اوضاع و احوالی که گرفتارش هستیم. در نهج البلاغه نامه های متقابل حضرت علی و معاویه هست. نامه های معاویه به حضرت علی هم هست. این یعنی چه؟ یعنی حضرت علی برای نامه ی فردی مثل معاویه ارزش قائل می شده. در نهایت ادب با او محاجه می کرده. حالا رهبر ما همان حضرت علی و من همان معاویه. انصاف نبود به نامه های این معاویه ی خانگی پاسخ داده می شد؟

البته من بعضی وقت ها به ایشان حق می دهم که از کنار اینگونه نامه ها به نرمی عبور کنند و خودشان را به ندیدن و نشنیدن بزنند. من خودم را جای ایشان می گذارم می بینم نامه ای ازطرف نوری زاد منتشر شده که در او آمده: ای رهبر گرامی، بعضی از پاسداران اطراف شما دزدند. بعضی از اطلاعاتی های اطراف شما هیولایند. اینها دارند اموال مردم را غارت می کنند. قاچاق می کنند. در کشتار و شکنجه ی مردم سهم و نقش دارند. در کارهای اقتصادی دخول کرده و می کنند. آن هم بی در و پیکر. بی آنکه دستگاهی جرأت اعتراض و حسابرسی از آنها را داشته باشد. در کارهای سیاسی دخول کرده اند. در کارهای امنیتی دخول کرده اند.

خب، شما جای رهبری، ایشان جواب بدهند که چه؟ بگویند: نخیر اینها اینطور که شما می گویید خطار کار نیستند بلکه فرزندان فداکارمنند؟ بگویند اینها دزد نیستند؟ بگویند اینها قاچاقی نیستند و به کارهای اقتصادی و سیاسی و اطلاعاتی دخول نکرده اند؟ حفظ نظام که اوجب واجبات است. حفظ نظام می گوید پاسداران من باید از لوازم آرایش تا دیش و رسیور ماهواره و یخچال و فریزر و لوازم پزشکی و داروهای غیراستاندارد و هزار قلم دیگر را قاچاق کنند. حفظ نظام می گوید که پاسداران من باید همه ی پیمانها را در مناقصه های صوری درو کنند. حفظ نظام می گوید پاسداران من باید درکارهای اطلاعاتی دخول کنند. اصلاً هم این کارها غیرقانونی نیست. چرا؟ چون من خودم فراتر از قانونم. فراتر از قانون؟ بله، این را خود قانون می گوید.

آیا رهبر می تواند به این پرسش من پاسخ بگوید که چرا و به چه دلیل با یک تلفن بیت ایشان، ناگهان جوان ناکارآمدی چون سعید مرتضوی به مقام دادستانی گمارده می شود؟ یا چرا آدم های هفت خط اما خودی از پرونده ی اختلاس سه هزار میلیارد تومانی کنار گذاشته می شوند؟ یا این چه نظامی است که زیر عبای آن از خلخالی هست تا جنتی تا سید محمد خاتمی؟ و همه در چارچوب نظام؟ قبول می کنید که رهبری اگر لب وا کنند و بخواهند به یکی از نامه های من پاسخ بدهند، از در و دیوار بر او نامه می بارد و این خط قرمز مورد تعرض قرار می گیرد. که در آن صورت مگر می شود جلوی این سیل ویرانگر را گرفت؟ پس چه بهتر که نامه ها را ندیده و نخوانده و نشنیده بگیرند. به نظر شما اینجوری بهتر نیست؟

شما در یکی از نامه هایتان نوشته بودید که ما در مجاورت فروپاشی هستیم. فکر نمی کنید خود شما با این نامه ها به روند آن فروپاشی دارید کمک می کنید؟

بله، من دارم به این فروپاشی کمک می کنم. اصلاً صریح تر بگویم. من دارم به این فروپاشی اصرار می ورزم. فروپاشی چه؟ فروپاشی بی قانونی ها و ظلم ها و دروغ ها و نکبت ها.

البته این یک حرف کلی است. شما حرف از قانون می زنید. اجازه می دهید ما هم صریح بپرسیم؟ شما در نسبت با رهبری، خودتان را دوست ایشان می دانید؟

من خودم را حتماً دوست ایشان می دانم. و دوست دارم به شرطی که ایشان به حقوق مردم بها بدهند صد سال عمر کنند و صد سال ولی فقیه باشند و صدسال سایه شان روی سرما باشد.

اصلاً باورکردنی نیست؟

چی باورکردنی نیست؟

این دوست داشتن های شما که خواستار صد سال باقی ماندن رهبر هستید. این خواست شما با محتوای نامه های شما جور در نمی آید.

اتفاقاً بسیار هم جور است. آقای خامنه ای به این چند شرط من بها بدهند و صد سال دیگر بر ما رهبری کنند. شاید بگویید نوری زاد کی هست که با چند تا شرط بخواهد رهبری آقای خامنه ای را تا صد سال دیگرت ضمین کند؟ به این چند شرط من اگر دقت کنید اطمینان می دهم با من هم رأی خواهید شد و به صد سال رهبری آقای خامنه ای رضایت خواهید داد.

من می گویم آقای خامنه ای صد سال رهبر ما باشند اما شجاعانه در برابر بهاییان ایرانی بنشینند و به آنان بگویند: به همه ی هستی قسم خدا و پیغمبر کجا منظورشان این بوده که شما را بخاطر اعتقاداتتان به تنگنا بیاندازند و شما را از ابتدایی ترین حقوق انسانی تان باز بدارند! وای بر آن کسی که حکم محرومیت های بدیهی و انسانی شما را امضا کرده و به نام اسلام در مدت سی و سه سال بارانی از تحقیر و ظلم و محرومیت بر سر تک تک شما بارانده. با آنکه شما گفته اید ومی گویید: ما نه جاسوسیم نه اسلحه به دستیم نه خواستارسرنگونی جمهوری اسلامی هستیم نه ازدیوار کسی بالا می رویم نه هرزه ایم نه با رواج فحشا موافقیم نه با دشمنان شما دست به یکی کرده ایم. تنها تفاوت ما با شما عقیده ی ماست. همان عقیده ای که خدا ما را در انتخاب آن آزاد و مخیر ساخته است.

آقای خامنه ای صد سال دیگر رهبر ما باشند اما رسماً در برابر تاریخ و مردم آسیب دیده ی ایران زانو بزنند و بگویند: این کارهایی که ما در این سی و سه سال کردیم هیچ ربطی به اسلام نداشته. ما می خواسته ایم حاکم باشیم بهمین دلیل رقبای خود را و معترضان خود را زدیم و کشتیم و اموالشان را مصادره کردیم.

آقای خامنه ای صد سال دیگر رهبر ما باشند اما اعتراف کنند که: در هیچ کجای اسلام و در هیچ کجای قاموس الهی ظهور قصابانی چون خلخالی و فلاحیان گنجانده نشده که به راحتی خیار و پنیری که می شود بی زحمت دو نیمشان کرد، جماعتی از انسانهای بی گناه را بی آنکه مجال دفاع به آنان بدهند از وسط دو نیمشان کردند و به رگبارشان بستند و گوش تا گوش سرشان را بریدند و نابودشان کردند.

آقای خامنه ای صد سال دیگر رهبر ما باشند اما حتماً به کشتار فله ای در سال شصت و هفت اشاره کنند و فقط این را به ما بگویند که اختیار این عمل هولناک را از کجای اسلام و از کجای انسانیت و از کجای عقل بیرون کشیده اند.

من معتقدم کشتار خاموش سال شصت و هفت لکه ی ننگی است نه تنها بر پیشانی حاکمان ما، که بر پیشانی تک تک مراجع تقلید و مسئولان و دستگاه قضایی و نمایندگان مجلس ما الی الابد. آنانی که بخاطر یک لقمه اعتبار، در برابر و قوع این حادثه ی خونین سکوت کردند و نام ما را در ردیف هیتلرها و چنگیزها جای دادند. ما باید در پیشگاه این مردم و دربرابر تاریخ و آیندگان به خاک بیفتیم و زاربزنیم و عمامه از سربرداریم و گریبان پاره کنیم و هوار بکشیم و ضجه بزنیم و خون گریه کنیم و خود را به اراده ی قانون و خواست جمعی مردم بسپریم. این خون های بنا حق ریخته شده، اصلاً چیزی نیست که با اطلاق یک واژه ی منافق بشود پای برآن نهاد و نادیده اش گرفت.

معتقدم امروز هر که بخواهد بر این سرزمین فلک زده حکومت کند یا بعدها به گردونه ی انتخابات درست و مردمی وآزاد آن داخل شود، باید تکلیفش را با حادثه ی خونین و قصابانه ی سال شصت وهفت روشن کند. این خون ها همچنان تروتازه اند و ازتک ما که درآن سهم و نقشی داشته ایم مطالبه ی حق خود را می کنند. چرا؟ چون این خون ها را ما به اسم اسلام ریخته ایم و ذات اسلام از یک چنین قصابی و وحشی گری متنفر است. ما باید به تاریخ و به صاحبان این خون های بناحق ریخته شده پاسخ بدهیم که در کدام دادگاه و با کدام قانون و با کدام وکیل و با کدام پرونده و با کدام حق دفاع و با کدام هیأت منصفه و با اعتنا به کدام رویه ی عقلانی ما به یک چنین قتل عام کوردست برده ایم؟

من از سایت کلمه بخاطر جایگاه روشنگری اش بسیار سپاس مندم. اما نه سایت کلمه بل همه ی ما باید این را تمرین کنیم که اگر خطایی درگذشته انجام داده ایم بهترین راهِ محو یا تقلیل یا جبران آن خطا اعتراف به آن و سعی درترمیم آن است نه لاپوشانی آن. شاید به شما که مثل خود من خود را موظف به حمایت از آقایان میرحسین موسوی و خاتمی می دانید دشوار باشد که از نوری زاد بشنوید: چرا آقای خاتمی جرأت و شهامت اعتراف به این را ندارد که از تضییع حقوق بهاییان ایران سخن بگوید؟ یا از همین کشتارسال شصت و هفت؟ راستی چرا؟ مگر می شود اصلاح طلب بود و در همان حال به چشم خود دید جماعتی دارند زیر چرخ های اسلامی ما له می شوند؟ و سکوت کرد؟

آقای خامنه ای صد سال دیگر رهبر ما باشند اما مرد و مردانه به ما بگویند: چه میزان از پول مردم به اشاره و دستور مستقیم ایشان به افغانستان و سوریه و لبنان و حزب الله و فلسطین و میانمار و هر جای دیگر سرازیر شده است؟

آقای خامنه ای صد سال دیگر رهبر ما باشند اما در یک جمله به ما بگویند این را از کجای اسلام پیدا کرده اند که مجموعه های تحت امر ایشان مثل بنیاد مستضعفان و آستان قدس رضوی و سپاه و اطلاعات چرا نباید به هیچ تشکیلات نظارتی اجازه ی واکاوی در چند و چونشان را بدهند؟

آقای خامنه ای صد سال دیگر رهبر ما باشند اما به ما بگویند این را از کجای اسلام برداشت کرده اند که سنی ها و دراویش و سایر معتقدان به نحله های متفاوت فکری، نباید امنیت اعتقادی داشته باشند؟

ایشان صد سال دیگر رهبر ما باشند اما به شرط این که صادقانه به ما بگویند علت این که زلف اعتبارشان را به زلف فرد نامتعادلی مثل آقای احمدی نژاد گره زدند چه بوده؟ به بما بگویند علت این که با حمایت های بی دریغشان از احمدی نژاد خسارت های جبران ناپذیری به شاکله ی کلی کشور وارد آورده اند و هنوز نیز می آورند و در این مسیر سخن مشفقانه ی احدالناسی را نیز نخواسته اند که بشنوند در این بوده که خدا وکیلی در آقای احمدی نژاد مختصری عقل و درایت مشاهده کرده اند؟ یا نه، او را برای بقای خود مناسب تر یافته اند؟

آقای خامنه ای صد سال دیگر رهبر ما باشند اما صادقانه به ما بگویند بعد از پیروزی انقلاب، روحانیان در یک جا، تنها در یک جا، تنها در یک جا، تنها در یک جا، تنها در یک جا، مدیر بوده اند و در همان یک جا موفق عمل کرده اند. و بلافاصله صادقانه اعتراف کنند که: روحانیان بخاطر سوادی که نداشته اند، مسیر نخبگی و تخصصی کشور را ضایع کرده اند و با دخالت های بی در و پیکرشان در اموری که بدان ها مربوط نبوده، ایران بزرگ را ذلیل و خوارکرده اند و بر زمین گرم تباهی اش کوفته اند.

آقای خامنه ای صد سال دیگر رهبر ما باشند اما به ما بگویند چگونه شد که نخبگی در کشور ما رو به افول نهاد و پخمگی برآمد و برمسند نشست؟

ایشان به ما بگویند چرا تمامی سرنخ های حساس کشور را حتی تعیین تکلیف زندانیان سیاسی را به اراده ی فردی خویش بند کرده اند؟ چرا در دل بسیجیان خوش نام سال های جنگ به اختراع جماعتی با همین نام دست برده اند که این جماعت به هیچ اصلی از اصول انسانی مقید نیستند و جز فحاشی و ضرب و شتم و تخریب و به هم زدن اوضاع بدیهی امور ندارند؟ و چرا داستان پرونده ی حمله ی این اوباشان مذهبی به کوی دانشگاه و به منزل معترضان به سرانجام نرسیده است؟ چرا روند کلی کشور بجای این که مطلوب عقلا و عقلگرایی باشد، مطلوب مداحان و فریبکاران و ریاکاران و رانت خواران شده است؟

تشکر آقای نوری زاد. اگرچه این ترجیع بند شما می تواند خیلی گسترده وادامه دارباشد اما به همین جا بسنده می کنیم.


88 پاسخ به “نوری‌زاد: چرا همه سرنخ‌ها در کشور به اراده شخصی رهبر ختم می‌شود؟”

  1. مادر سبز گفت:

    من اصلا از هواپیمای مسافر بری اطلاعی نداشتم آقای نوری زاد تو رو خدا اگه می دونید بازم بگید انگار جنایت های اینها تمومی نداره؟!

  2. ناشناس گفت:

    و این داستان همچنان ادامه دارد…

  3. ناشناس گفت:

    ZENDE BAD NORI ZAD

  4. ناشناس گفت:

    AHLE SONNAT YEK MASJED DAR TEHRAN NADARAND DAR HALI KE DAR TAMAME PAYETAKHTAY DONIA MASJEDE AHLE SONNAT AST

  5. ناشناس گفت:

    زمانی که مجلس ششم فریاد زد ما انرژی هسته ای نمیخواهیم و انرژی هسته ای با این هزینه گزاف مادی بیش از ان که سودمند باشد موجب عقب مادگی ما میشود ( مضمون حرف اصلاح طلبان مجلس ششم ) عده ای انها را با تهمت های ناروا جاسوس خوانندن و حال معلوم میشود بعد از گذشت یک دهه جمهوری اسلامی ایران گام به گام از مواضع قبلی خود عقب می نشیند و هزینه های مادی و معنویی ( شهید شدن دانشمندان هسته ای ) به هدر رفته و خرما بر نخیل مانده است و با هزینه های کمتر می توانستیم انرژی هسته ای را از کشورهای پیشرفته تری مانند ژاپن و … بدست اوریم و فریب روسیه مکار را نخوریم و این همه قطعنامه از چپ و راست بر مردم ما تحمیل نشود که این همه نیست جز به برکت دولت متقلب نهم و دهم به پشتیبانی مرشد اعظم

  6. تاريخ روزهاى عادى و بى اتفاق را به خاطر نمى سپارد
    و هر اتفاق تاريخى
    زائيده باورى بزرگ است
    در واقع پشت هر رخداد تاريخ ساز
    باورى سترگ ايستاده است
    پس باورها يمان را همواره به روز كنيم
    شايد
    يكى از روزها ى پيش رو
    صحنه رخداد بزرگترين ا تفاق تاريخ باشد٠

    (ما بيشماريم)
    نوشته شده توسط حامد
    فروردين 91با درود به نوريزاد
    مى دانم كه اين گفتارها ى آسمانى
    فقط براى خوانش نيست
    ولى ما مى خوانيم و ميگذريم
    شما هم از ما بگذر٠
    در پايان
    يك شعر تازه
    براى خوانش تقديمت ميكنم٠

  7. فاطمه گفت:

    خيلي تاثير گذار و موشكافانه بود. ممنون.

  8. با درود
    به نوری زاد
    آنچه شما برای ما مینویسی فقط برای خوانش نیست
    ولی ما میخوانیم و میکذریم
    شما هم به
    خاطر این ناسپاسی از ما بگذر

  9. ناشناس گفت:

    نه تو حناب نوری زاد علی هستی و نه اون معاویه اما صد رحمت به معاویه در زمان معاویه نه تلویزیون بود و نه اینترنت و نه روزنامه لذا دروغ میگفت و انکار می کرد و مردم بین حق و باطل می ماندند …..
    ان‌ فرعون‌ علی‌ فی‌الارض‌ و جعل‌ اهلها شیعا یستضغت‌ طائفه‌ متهم‌ یذبح‌ انباءهم‌ و یستحیی‌ نساءهم‌ انه‌ کان‌ من‌ المفسدین‌. (4 ـ قصص‌)

    همانا فرعون‌ برتری‌ جست‌ در روی‌ زمین‌ و میان‌ اهل‌ آن‌ سرزمین‌ تفرقه‌ و اختلاف‌ افکند و طائفه‌ را سخت‌ ضعیف‌ و ذلیل‌ کرد و پسرانشان‌ را می‌کشت‌

  10. daruosh گفت:

    harfe hagh pasokh nadarad

  11. سبزینه گفت:

    اما دم برنمی آوریم که در سایه ی معکوس همان هواپیمای مسافربری جنگنده های خود را مخفی کرده بودیم تا از رادار ناو آمریکایی فرار کنند و به او ضربه بزنند. در قاموس بلوغ ما آیا یک زنگ خطری فعال نشد که ممکن است آن همه مسافربی پناه بخاطر هوش زیاد ما جانشان را از دست بدهند؟

    پس بگو قضیه چی بوده
    خدایا ما دیگه تو چی سرکاریم

  12. ناشناس گفت:

    پشت سر انهم امریکاست

  13. ناشناس گفت:

    من احساس می کنم با هر نوشته ی نوری زاد بذرهای آگاهی بیش از پیش رویش و گسترش خواهند یافت . این چراغ دانایی عاقبت بر ظلمت بی خردی و خودخواهی غلبه خواهد کرد . بیایید ترس را از روح وروانم بزداییم وهمچون نوری زاد عزیز که در خط مقدم این آگاهی بخشی مبارزه می کند و جانش را کف دستش نهاده است ما هم به سهم خود در گسترش این دانایی سهیم باشیم و همنوا و همصدا با این ینده مخلص خدا ، به مبارزه تاریکی و ظلمت جهل برویم . ان شا الله.

  14. مسافر زمان گفت:

    باز آقای نقدی کلاسهای شستشوی مغزی بسیجیان را از سر گرفت پس بوی بحران می آید
    باز ممنون که گرانیها را تدریجی نموده اید وگرنه مردم میفهمیدند از عوارض کاغذپاره ها است
    ———————————————————————————————————————–
    خواهشا شما سایبریها (بسیجی منصف) اگر جرات دارید جواب دهید
    آقایی که بمب اتم را حرام کردی آیا خودسرها از بمب اتم استفاده خواهند کرد
    اولین بار استفاده از بمب اتم توسط یک «لباس شخصی» یعنی رییس جمهور آمریکا صورت گرفت
    اولین بار استفاده از واژه لباس شخصی برای توجیه جنایات کوی دانشگاه اختراع شد !

  15. مجتبی گفت:

    آقای نوری زاد من گریه کردم و این مصاحبه را خواندم. شما نمی دانم چرا اینقدربه درون من نزدیک اید. من یک نامسلمانم. به تعبیرشما یک بی دین. یک کافر. اما به خدا معتقدم. به انسانیت معتقدم. دراین انقلاب هم کیشان من بی دلیل صرفا به خاطرهمین اختلاف عقیده اعدام وزندانی شده اند. ما ازتحصیل حتی محروم بوده ایم. ما را تحقیرکردید. به محض این که دریک جمع یکی ازما مورد شناسایی واقع می شد مثل این که یک جزامی دیده باشند ازما می رمیدند. ما دراین سی وسه سال مردیم و زنده شدیم. هرروز. هرماه. هرسال. من این مصاحبه شما را به فال نیک می گیرم. این که یکی پیدا شده و دارد غصه ما را می خورد. نمی ترسد. من موهای بدنم سیخ شده. ازاین که می بینم یک مسلمان شیعه دارد از یک کافر مثل من دفاع می کند. به اینجا که رسیدم طوفانی مرا برد و به جایی دوربرد. به جایی که یکی پیدا شده که به انسانیت من و هم کیشانم ارزش قائل است:

    …………………………….

    من می گویم آقای خامنه ای صد سال رهبر ما باشند اما شجاعانه در برابر بهاییان ایرانی بنشینند و به آنان بگویند: به همه ی هستی قسم خدا و پیغمبر کجا منظورشان این بوده که شما را بخاطر اعتقاداتتان به تنگنا بیاندازند و شما را از ابتدایی ترین حقوق انسانی تان باز بدارند! وای بر آن کسی که حکم محرومیت های بدیهی و انسانی شما را امضا کرده و به نام اسلام در مدت سی و سه سال بارانی از تحقیر و ظلم و محرومیت بر سر تک تک شما بارانده. با آنکه شما گفته اید ومی گویید: ما نه جاسوسیم نه اسلحه به دستیم نه خواستارسرنگونی جمهوری اسلامی هستیم نه ازدیوار کسی بالا می رویم نه هرزه ایم نه با رواج فحشا موافقیم نه با دشمنان شما دست به یکی کرده ایم. تنها تفاوت ما با شما عقیده ی ماست. همان عقیده ای که خدا ما را در انتخاب آن آزاد و مخیر ساخته است.

    …………………………..

    آقای نوری زاد من کاری نمی توانم بکنم. نمی توانم داد بزنم دستت درد نکند. اما شما را یاد روزهایی می اندازم که هیچ پناهی نداشتیم. کسی سراغی ازما نمی گرفت. هنوزهم عده ای ازهم کیشان من درزندان اند. تنها بخاطرهمین عقیده ای که مثل شما ازپدران ومادران به ما رسیده. گریه امانم نمی دهد. بدرود آقای نوری زاد

  16. ناشناس گفت:

    زنده باد میر حسین و شیخ شجاع ما که همه این ها را گفتند ولی هیچکس گوش نکرد شاید کلام نوریزاده عزیز موثر افتد و کسی پاسخی بر آرد…….

  17. ندایی دیگر گفت:

    سرور آزادگان جهان نگهدارتان باشد

  18. مسافر زمان گفت:

    هر وقت آقای نقدی (متخصص شستشوی مغزی) سخنرانی میکند به دو نکته توجه فرمایید
    ۱- مخاطبین سخنرانی (طبق معمول جوانان بسیجی)
    ۲- زمان سخنرانی (طبق معمول مواقع بحرانی)
    افاضات جدید آقای نقدی در آستانه یکی از همین بحرانها یعنی فرا رسیدن زمان اجرای مرحله دوم افزایش قیمتهاست و طبعا آماده باش بسیج از ترس «بحران» و همچنین تهدیدات سایبری علیه سبزها هم با توسل جستن از نام «بسیجی» به همین منظور است به اینها اضافه کنید تبلیغات سنگین عوامفریبانه صداوسیما و بیخبر نگه داشتن توده عوام با سرگرمیهای گوناگون تا فاز دوم افزایش قیمتها را اجرا کنند. چون این فاجعه را مانند فجایع گذشته به شکل تدریجی اجرا میکنند تا مردم نفهمند این گرانیها ناشی از تاثیر کاغذپاره ها(تحریمها) است .
    ضمنا منبعد به یاد داشته باشید این پروسه تکراری همیشه دارای این نکات بوده
    ۱- تبلیغات سنگین امپراتوری دروغ رسانه میلی و «در باغ سبز نشان دادن» به مردم
    ۲- کلاسهای شستشوی مغزی سردار نقدی برای جوانان بسیجی در آستانه شورش احتمالی
    ۳- هجوم سایبری برای تهدید و زهرچشم گرفتن در آستانه شورش احتمالی
    ۴- برنامه های رعب آور صداوسیما برای نشان دادن اقتدار(البته در برابر ایرانیان!)در آستانه شورش احتمالی
    قران به روایت دیکتاتور : آنها در برابر یکدیگر رئوف (خاوری و اینترپرایز) و در برابر منافقین (بخوانید ایرانیان) مقتدر (۱۸+) هستند.
    البته صد نعوذ بالله
    ————————————————————————————————————————
    بسیجیان (سایبری) منصفهای (سایبری) اگر جـــــــــــــــــــرات دارید بیایید جواب بدهید
    بسیجیان (سایبری) منصفهای (سایبری) اگر جـــــــــــــــــــرات دارید بیایید جواب بدهید
    http://www.kaleme.com/1391/01/24/klm-97852/
    http://www.kaleme.com/1391/01/29/klm-98333/

  19. احمد احمدى گفت:

    جانا سخن از زبان ما ميكويى
    خدا تمام اجدادت را غريق رحمت كند
    وخدا خودش وهمه اسلافت را بركت دهد
    كه من وما تمام اين مسائل را با تمام جزء جزء وجود خود حس كرده ورنج مضاعفى دارد اينكه درد داشته باشى وقدرت بيان را نداشته باشى
    وشما بحق سخنكو ى همه ما دردمندان هستى
    ميليونها نفر در سر تا سر ايران اشغال شده در زير تازيانه ظلم واستبداد وبيعدالتى وأنواع بى رسمى رنج ميكشند وشما يك تنه فرياد در كلو مرده همه ميليونها نفر هستيد
    تاريخ ايران روزها وساعتهايى بينظر شايد در تمام أدوار خود را تجربه ميكند هر روز ضربه اى تازه وهر ساعت فاجعه اى نو
    انباشت نكبت بيش از اين است كه بشود براستى اينده اى براى اين مملكت تصور كرد فقط يك معجزه ميتواند جلو نابودى واضمحلال را سد كند
    افرادى مثل شما مثل دكتر خز على مثل زيدابادى ومثل طبرزدى سربداران واقعى اين ايام هستيد
    اقاى نوري زاد متاسفم كه بكويم در وجود خدا وعدل خدا به شك افتاده ام
    در اين ٣٣سال وا اين همه خون بنا حق بزمين ريخته انهمه كانون خانوادكى ويران شده از ظلم انهمه جوان كه جواني شان را در زندان ودر زير شكنجه اين حكومت باختند
    انهمه مادر كه ثمره جوانى وعمرشان بجاى رخت دامادى كفن ببر كرد
    وخيلى ها كه حتى كفن هم از جنازه شان دريغ شد
    من خود نه حالا كه در اوائل دهه ٦٠ مادر اشفته حالى را ديدم كه دربدر هزينه براى فر زندش بود نه براى عروسى ونه براى تحصيل ونه براى معالجه بلكه برد أخت هزينه اعدام جوان برومندش وبراى تحويل كرفته جنازه اعدام شده اش
    والبته وقاعدتا در همان زمان هم مثل همين زمان بسيارى از اقايان ومراجع در نماز شبشان سيل اشك جارى بود
    وأيا خدا اينها را نميديد
    حوشا بحال اين اقايان با وجدان كاملا اسوده وأعصاب ارامشان
    نميدانم مراجع ما رو سفيدترند يا كشيشان قرون وسطى
    نميدانم ان كشيشان هم همين اندازه أسايش درون ورأ حتى روز كار داشتند عمر طولانى اقايان كه بدون استثنا بسيار از عمر متوسط بالأتراست نشان ميدهد كه اين جانبان اصلا دغد غه اى ندارند واوضاع كاملا بر وفق مرام شان
    واصلا هم عجله اى براى لقا الله ندارند كه ماشالله همه بدون استثنا به نود ميكشند وبأ يك كسالت هم راهى لندن ميشوند
    حالا جوانان اين مملكت يا در خاكند يا أسير اعتياد يا أسير نوميدى بيكارى وبي أيند كى سر اقايان سلامت حتى در نود سالكى

  20. یاران گفت:

    با سلام بر آقای نوریزاد عزیز..در جهت تائید فرمایش در مورد عدم بلوغ سیستم حکومتی ما موارد ذیل را هم جهت اطلاع بیشتر معروض میداریم:
    1- در مورد حادثه سرنگونی ارباس ایران ار توسط ناو آمریکا لازم به یاد آوری است که قبل از پرواز هواپیما از بندر عباس در گیری بین قایقهای ایرانی و ناو آمریکائی در همان منطقه در جریان بود.در همان لحظه هم یک فروند هواپیمای شکاری از بندر عباس پرواز کرد..سپاه و ارتش باید در همان موقع این در گیری را گزارش میکردندو وضعیت منطقه به وضعیت قرمز تبدیل میشد و ارباس هم از بندر عباس پرواز نمی کرد..ناو های آمریکائی این کار را کردند ولی طرف ایرانی از این کار خود داری کرد ولذا در ان منطقه فقط ارباس ایران ار تنها پروازی بود که بدون اطلاع از این موضوع مستقیما وارد منطقه درگیری شده و به سمت ناو امریکائی که در گیر با ایرانی ها بود حرکت کرد. مجموعه این حوادث و بی اطلاعی خلبان ارباس از وضعیت منطقه و اصرار بر پرواز در مسیر معمولی از نظر ناو امریکائی یک حیله تصور شد و لذا هواپیما ساقط گردید. در سازمان ملل و در شورای امنیت در جلسه ای که با شکایت ایران تشکیل شده بود چورچ بوش پدر که در آن هنگام معاون ریگان بود واز طرف آمریکا در جلسه بود ضمن شرح این موارد دولت ایران را مسئول این حادثه نامید که متاسفانه کلمه ای هم در ایران منعکس نشد.
    2- در مورد نیروگاه بوشهر لازم به یاد آوری است که این نیروگاه از طرف آلمانی برای شتاب افقی زمین به میزان 5.5 جی طراحی شده بود که در برابر زلزله مقاومت کند.تکنولوزی روسها برای حداکثر 4 جی کفایت میکند که متاسفانه علیرغم اطلاع از این موضوع بازهم روسها ساخت انرا ادامه دادند.نیروگاهی که تا کنون معادل 4 نیروگاه اتمی برای آن هزینه شده است حتّی اگر راه اندازی هم شود در معرض زلزله میتواند آسیب جدّی ببیند که اولین قربانیانش بوشهری ها و ساکنین جنوب ایران هستند.مشکل دیگر نبود هیچ مشاور بین المللی در مراحل کاربوده است که این خود ابعاد فاجعه رابیشر میکند.
    3- در جریان سانحه یک فروند توپولف عازم مشهد در تهران حدود 10 سال پیش که مقصر آن خلبانان روسی معرفی شدند در حقیقت مقصر اصلی خلبانان هواپیمای شکاری نیروی هوائی بودند که در همان لحظه در حال انجام مانور بودند و یکی از آنها با حرکت اشتباه به هواپیمای توپولف که بی خبر از همه جا از مهر آباد بلند شده بود برخورد و باعث مرگ دو خلبان نیروی هوائی و حدود 150 نفر مسافر و خدمه گردید.
    4- در جریان اشغال سفارت امریکا دانشجویان قرار بود چند ساعت بعد از آنجا خارج شوند که با صدور دستور از بیت امام تبدیل به یک فاجعه سیاسی و اقتصادی برای ایران شد..گروکانگیری سفیران در تاریخ ما به دوران سلطان محمد خوارزمشاه بر می گردد که منجر به حمله مغول و ویرانی این کشور شد و متاسفانه تکرار آن در زمان حکومت اسلامی مجددا فاجعه آفرید..متاسفانه هر دو نظام مستبد با تصمیمان نا بخردانه ایرا ن را به ویرانی کشاندند
    و این حکایت ادامه دارد….

  21. ایوب گفت:

    به آقای نوری زاد عرض می کنم که : ایکاش یک موی تو در بدن این نمایندگان مجلس بود. خاک برسرکسانی که به اسم نماینده مردم به مردم خیانت می کنند. این حرفها را بایدیک نماینده مجلس ازپشت تریبون مجلس بزند. بخاطراین که طبق قانون مصونیت سیاسی دارد. گرچه چنان نماینده ها را این وزارت اطلاعات ازمردی ومردانگی ساقط کرده که جرأت نطق کشیدن ندارند چه برسد به این که بروند و ازپشت تریبون رسمی مجلس نطق کنند.

  22. دانشجوی سبز گفت:

    سلام بر نوری زاد عزیز؛

    راستی جناب نوری زاد، شما مگر خودت یه زمانی در همین مجموعه حاکمیت نبودی ؟؟؟؟؟؟؟

    شما هم باید به کرده های پنهان خود اعتراف کنی، که البته فکر نکنم جراتش رو داشته باشی !!!!

  23. ساری گفت:

    هیچ دقت کردید که چرا نوری زاد دست ازسرخامنه ای برنمی داره؟ من اطمینان دارم راجع به آسفالت خیابونا هم ازش بپرسی یه جوربه خامنه ای ربطش می ده. دلیلش اینه که خامنه ای خودشو رهبرمسلمین جهان می دونه و نوری زاد با طرح مسائل اسلامی خامنه ای رو به چالش می کشه. وقتی به خامنه ای میگه توچرا جواب نامه های منوندادی یه راست می ره سروقت یه مسئله اسلامی. که اگه سلام مستحبه جوابش واجبه. این یعنی چی؟ یعنی آقای خامنه ای تواگه خودتو رهبردینی وعالم ومجتهد می دونی به همین یه ایراد دینی من جواب بده. یا وقتی می گه این چه اسلامیه که ازخلخالی گرفته تا فلاحیان وسیدمحمد خاتمی زیرش می تونن جمع بشن منظورش اینه که اسلامی که شماها اینهمه ازش دم می زنید نمی تونه جامع اضداد باشه. خلاصه نوری زاد از سوراخ دین ومسائل دینی وارد می شه دهن همه شونو مخصوصا دهن خامنه ای رو می بنده نمی تونن جوابی بهش بدن. حالا اگه به ایرادهای اپوزیسیون دقت کرده باشید اونا می رن سراغ قوانین بین المللی واینجورچیزا که درداخل خیلی خریدارنداره. نوری زاد وقتی رو یه مسئله مذهبی انگشت می ذاره همه حوزه ای ها رو هم با خامنه ای درگیرمی کنه.

  24. ناشناس گفت:

    مثل همیشه محکم و منطقی و مستدل
    مثل همیشه جذاب
    مثل همیشه حرف دل من حرف دل ما حرف دل آیندگان
    بهترنیست یه جور ازشرنوری زاد خلاص بشن؟
    خیلی دلم می خواست روزی رو می دیدم که خامنه ای داره همین حرفا رو داره جواب می ده. هرچی زورمیزنه بگه مصلحت نظام ایجاب می کرد بکشیم و غارت کنیم تاریخ هوش می کنه. مردم هوش می کنند.

  25. تشکرازکلمه گفت:

    من به سهم خودم ازسایت کلمه بخاطر این جورمصاحبه ها تشکرمی کنم. اینا ازصد تا مقاله کاری ترهستند.

  26. یعنی میشه؟ گفت:

    یعنی میشه آقای نوری زاد این خامنه ای شما دربرابر ملت زانو بزنه بگه واسه چی نخبگی رو در جنتی خلاصه کرده؟

  27. ناشناس گفت:

    یه روز خوب میاد
    با ابرای سیاه
    با بارونای زیاد
    با آفتاب درخشان
    یه روز خوب میاد
    ماها قدرهمو بهتربدونیم

    به اینجاش دقت کنید:

    “……معتقدم امروز هر که بخواهد بر این سرزمین فلک زده حکومت کند یا بعدها به گردونه ی انتخابات درست و مردمی وآزاد آن داخل شود، باید تکلیفش را با حادثه ی خونین و قصابانه ی سال شصت وهفت روشن کند. این خون ها همچنان تروتازه اند و ازتک ما که درآن سهم و نقشی داشته ایم مطالبه ی حق خود را می کنند. چرا؟ چون این خون ها را ما به اسم اسلام ریخته ایم و ذات اسلام از یک چنین قصابی و وحشی گری متنفر است. ما باید به تاریخ و به صاحبان این خون های بناحق ریخته شده پاسخ بدهیم که در کدام دادگاه و با کدام قانون و با کدام وکیل و با کدام پرونده و با کدام حق دفاع و با کدام هیأت منصفه و با اعتنا به کدام رویه ی عقلانی ما به یک چنین قتل عام کوردست برده ایم؟…”

  28. احمد راست گو گفت:

    به این علت که ملت ما دارای این نقطه ضعف بسیار بزرگ است که در رده های پائین چاپلوس و پاچه خوار است و از بیم جان جرات انتقاد ندارد که از به وجود آمدن دیکتاتور جلوگیری کند. در رده های بالا هم متفرعن و خود خواه است و از شنیدن مدح و ثنا ولو اطمینان داشته باشد که طرف دروغ می گوید لذت می برد. نقل کسی است که گفت به استادم گفتم من شعری از شاعری میخوانم که مقامش از سعدی هم بالاتر است استاد، من شعری از شما می خوانم. استاد نگاهی به من کرد و گفت بخوان پدرسگ میدانم دروغ میگویی، اما خوشم می آید بخوان

  29. ناشناس گفت:

    ایشام حق مطلب را کاملآ ادا کرده خصوصآ آنجا که از نابالغی به درستی یاد میکند واقعآ که اگر ما بلوغ داشتیم مردم خودمان را به چشم خودی و ناخودی نگاه نمیکردیم و منافع نزدیک به 80 میلیون ایرانی و فرزندان و آیندگان را فدای لجاجت نمیکردیم و می چسبیدیم به دوستی با تمام دنیا و سپس در آرامش سازندگی کشور در عسلویه و توسعه میادین نفت و گاز و معادن و کشاورزی را چنان گسترش میدادیم که قدرت اقتصادی بزرگی می شدیم تا همه منطقه به بزرگی و پیشرفت ما احترام بگذارند و گوش به فرمان کشور بزرگ ایران باشند نه اینکه در سایه دشمنی های خود ساخته ما دبی هم برایمان شاخ و شانه بکشد و در سایه لجاحتهای کودکانه ما کشورهای منطقه خصوصآ قطر و ترکیه و اماران عربی با سرعت بو با سوء استفاده از دشمنی های ما با سرعت سرسام آور بطرف توسعه بتازند !

  30. ali@yahoo.com گفت:

    دوران اصلاحات با مقاومت آقای خامنه ای به بن بست رسید و سال 88 طلیعه روندی تازه در مبارزه مردم برای کسب آزادی گردید. در این میان کسانی مانند آقای خاتمی نتوانستند با زمانه حرکت کنند و به تدریج در حال پیاده شدن از قطار رهبری هستند و به جای آنان رهبرانی سر بر می آورند که شجاعت ایستادن در برابر حکومت را دارند. آقای موسوی و آقای کروبی و اکنون نیز جناب نوری زاد در این راه گام بر می دارند.

    این جبر تاریخ است که هنگامی که در سیستمی انسداد رخ دهد، این انسداد موقتی خواهد بود و راه برون رفت پیدا خواهد شد.

  31. سبزسبز گفت:

    هر روز حلقه ی تنگنا و گرونی بر مردم تنگ تر می شه بعد آقای جنتی و لاریجانی تو نماز جمعه بر علیه احمدی نژاد موضع می گیرند ی جوری که انگار در آوردن این آقا به سر کار نقشی نداشتن مخصوصا اون جنتی که خودشو به اون راه زده! آقای نوریزاد با رفتن اینا از روحانیت چیزی جز نام و خاطره ی بد برای مردم نمی موند

  32. ناشناس گفت:

    باتشکر

  33. عبدالله حقجو گفت:

    در این برهۀ سقوط و وارو شدن ارزشهای متعالی ، حقیقت ، عدالت ، انسانیت ، دین ، اخلاق و ….. مردان و زنانی حسین گونه و زینب صفت بپا می خیزند تا یزیدیان کذّاب و گمراه و ابله و مدّعیِ درستی و راستی و خدا پرستی را بشناسانند و افشاء و رسوا نمایند ، سیر تاریخ چنین است. ..
    ( زندگی صحنۀ زیبای هنرمندی ماست ، هر کسی نغمۀ خود خواند و از صحنه رود ، صحنه پیوسته بجاست ، خرّم آن نغمه که مردم بسپارند بیاد . )
    بنام خداوند نون و قلم — پدید آور نور و علم دَم بِدم
    دُر گفتی و دُرست بخدا می سپارمت — حق گفتی و عیان به بیان می سرایمت
    بیداری و دلیر و نو اندیش و پُرتوان — دلسوز و جان نثار ، فرزند و حرِّ زمان
    دیدی بسی خطا و چشیدی بسی جفا — از نادیان و مدعیان دروغین بی خدا
    مشعل شدی در این زمانۀ بیداد و خوفناک — باران شدی که بسازی هوای پاک
    جهل و جُمود و جُور و بدی برملا کنی — قانون و عقل و منطق و خوبی بپا کنی
    افشاء کنی که چرا شد چنین نگون — علت چه بود و هست بر این بخت تیره گون
    اثبات کنی که می توان انسان بود و ماند — تسلیم و ساکت و همراّ ظلم نماند
    تیر در چشم و استخوان در گلوی بدان شدی — چون ارّۀ دو سر به سرِ ناکسان شدی
    سخت است و پر بلا این رۀ پر مانع و خطر — با همّت و امید و تدبّر توان گذر
    رفتند و می روند نکویان سرفراز — تا سوی آفتاب کنند راۀ تازه باز
    برف سیاۀ جهالت و ظلمت از این سرا — با سعی و صبر دلیران شود فنا
    بِه آنکه همه با هم شویم دلیر — آزاد کنیم آزادی و خِرد و حصر و هم اسیر
    سبز و جمیل و بهاران و خوش شود — خون ها و بذر های کِشته بروید بهشت شود
    ( حقجو ) شمع شو و حق گو و کن تلاش — هر قدر که قادری نکوئی و نور بپاش

  34. یک استاد دانشگاه گفت:

    سلام به مردی که ثابت کرده می خواهدانسان باشد. انسان که باشی حتما مسلمانی حتما یک آزاده ای. یک خداباوری. فرق نمی کند . کمونیست اگرباشی و انسان باشی خداباوری. اگرهم به زبان بگویی من به خدا اعتقاد ندارم باز همین رفتارانسانی و درستت می گوید که به اصولی درست معتقدی. این یعنی خدا باوری.
    وقتی بزرگان دینی ما می گویند: النظافه من الایمان، این یعنی هرکس که نظافت داشت ایمان دارد. ویعنی همه آنها که اهل نظافتند ایمان دارند. یک بهایی یک کمونیست که اهل نظافت باشد مومن است. ایمان به تمیزی و نظم و نظافت و درستکاری ازطرف یک بی خدا هم ایمان است. حالا اسمش مسلمانی نباشد و بت پرستی باشد.
    آقای نوری زاد شما برتمیزی و نظافت کشورتان اصرارمی ورزید. این که جامعه تان ازدزدی و فریب عاری باشد. این یعنی خدا باوری. وقتی ازحقوق بهاییان می گویید وقتی ازخون های بناحق ریخته شده می گویید درحقیقت به یک زبان مشترک ورود می کنید که این زبان برای من کمونیست هم قابل فهم است. برای چه؟ برای این که خواسته های شما خواسته های من هم هست. این خواست های مشترک انسانها را با هرگرایش درکنار هم می گذارد. شما دراین بحران وانسداد سیاسی دارید یک هوای تازه برما می وزانی. این خودش یک زندگی است. یک انسانیت به نمایش درآمده است. ما می فهمیم که شما دارید بجای همه ما هزینه می پردازید. وبجای ماها که سکوت کرده ایم داد می زنید. این تکه ازمصاحبه شما با کلمه تابلویی است از همین مشترکات:

    …………………………….
    آقای خامنه ای به این چند شرط من بها بدهند و صد سال دیگر بر ما رهبری کنند. شاید بگویید نوری زاد کی هست که با چند تا شرط بخواهد رهبری آقای خامنه ای را تا صد سال دیگرت ضمین کند؟ به این چند شرط من اگر دقت کنید اطمینان می دهم با من هم رأی خواهید شد و به صد سال رهبری آقای خامنه ای رضایت خواهید داد.

    من می گویم آقای خامنه ای صد سال رهبر ما باشند اما شجاعانه در برابر بهاییان ایرانی بنشینند و به آنان بگویند: به همه ی هستی قسم خدا و پیغمبر کجا منظورشان این بوده که شما را بخاطر اعتقاداتتان به تنگنا بیاندازند و شما را از ابتدایی ترین حقوق انسانی تان باز بدارند! وای بر آن کسی که حکم محرومیت های بدیهی و انسانی شما را امضا کرده و به نام اسلام در مدت سی و سه سال بارانی از تحقیر و ظلم و محرومیت بر سر تک تک شما بارانده. با آنکه شما گفته اید ومی گویید: ما نه جاسوسیم نه اسلحه به دستیم نه خواستارسرنگونی جمهوری اسلامی هستیم نه ازدیوار کسی بالا می رویم نه هرزه ایم نه با رواج فحشا موافقیم نه با دشمنان شما دست به یکی کرده ایم. تنها تفاوت ما با شما عقیده ی ماست. همان عقیده ای که خدا ما را در انتخاب آن آزاد و مخیر ساخته است.

    آقای خامنه ای صد سال دیگر رهبر ما باشند اما رسماً در برابر تاریخ و مردم آسیب دیده ی ایران زانو بزنند و بگویند: این کارهایی که ما در این سی و سه سال کردیم هیچ ربطی به اسلام نداشته. ما می خواسته ایم حاکم باشیم بهمین دلیل رقبای خود را و معترضان خود را زدیم و کشتیم و اموالشان را مصادره کردیم.

    آقای خامنه ای صد سال دیگر رهبر ما باشند اما اعتراف کنند که: در هیچ کجای اسلام و در هیچ کجای قاموس الهی ظهور قصابانی چون خلخالی و فلاحیان گنجانده نشده که به راحتی خیار و پنیری که می شود بی زحمت دو نیمشان کرد، جماعتی از انسانهای بی گناه را بی آنکه مجال دفاع به آنان بدهند از وسط دو نیمشان کردند و به رگبارشان بستند و گوش تا گوش سرشان را بریدند و نابودشان کردند.

    آقای خامنه ای صد سال دیگر رهبر ما باشند اما حتماً به کشتار فله ای در سال شصت و هفت اشاره کنند و فقط این را به ما بگویند که اختیار این عمل هولناک را از کجای اسلام و از کجای انسانیت و از کجای عقل بیرون کشیده اند.

    من معتقدم کشتار خاموش سال شصت و هفت لکه ی ننگی است نه تنها بر پیشانی حاکمان ما، که بر پیشانی تک تک مراجع تقلید و مسئولان و دستگاه قضایی و نمایندگان مجلس ما الی الابد. آنانی که بخاطر یک لقمه اعتبار، در برابر و قوع این حادثه ی خونین سکوت کردند و نام ما را در ردیف هیتلرها و چنگیزها جای دادند. ما باید در پیشگاه این مردم و دربرابر تاریخ و آیندگان به خاک بیفتیم و زاربزنیم و عمامه از سربرداریم و گریبان پاره کنیم و هوار بکشیم و ضجه بزنیم و خون گریه کنیم و خود را به اراده ی قانون و خواست جمعی مردم بسپریم. این خون های بنا حق ریخته شده، اصلاً چیزی نیست که با اطلاق یک واژه ی منافق بشود پای برآن نهاد و نادیده اش گرفت.

    معتقدم امروز هر که بخواهد بر این سرزمین فلک زده حکومت کند یا بعدها به گردونه ی انتخابات درست و مردمی وآزاد آن داخل شود، باید تکلیفش را با حادثه ی خونین و قصابانه ی سال شصت وهفت روشن کند. این خون ها همچنان تروتازه اند و ازتک ما که درآن سهم و نقشی داشته ایم مطالبه ی حق خود را می کنند. چرا؟ چون این خون ها را ما به اسم اسلام ریخته ایم و ذات اسلام از یک چنین قصابی و وحشی گری متنفر است. ما باید به تاریخ و به صاحبان این خون های بناحق ریخته شده پاسخ بدهیم که در کدام دادگاه و با کدام قانون و با کدام وکیل و با کدام پرونده و با کدام حق دفاع و با کدام هیأت منصفه و با اعتنا به کدام رویه ی عقلانی ما به یک چنین قتل عام کوردست برده ایم؟

    ……………………………………
    من تلاش می کنم پیش ازآنکه یک مسلمان یا یک کمونیست یا یک بهایی باشم ، یک انسان باشم. حالا من که درهمین مقدمات این تلاش دارم دست وپا می زنم وقتی به این تکه ازمصاحبه شما برمی خورم می بینم بله این صحبت من هم هست صحبت دوستم همسرم هم هست. صحبت فلان نویسنده ای که کتابش سالهاست درممیزی وزارت ارشاد خاک می خورد هم هست. صحبت آن کشاورز وعشایری که اصلا با مقوله آزادی و حقوق شهروندی آشنا نیست هم هست. اینجاست که نوری زاد تکثیرمی شود. دروجود من استاد دانشگاه و دروجود آن روستایی که با یک کیسه آرد می شود فریبش داد.
    بعنوان یک روشنفکر یک فردی که تلاش می کند انسان باشد ازشما که نمی خواهید انسانیت خود را زیرپابگذارید تشکرمی کنم.
    سپاس آقای نوری زاد
    سپاس
    این سپاس دوم را همسرم به من گفت که برای شما بنویسم.
    بازهم سپاس

  35. عضوتیم ملی بسکتبال گفت:

    فقط می توانم بگویم : آقای نوری زاد شما با این حرفا داری یقه مارا می گیری که آهای اونایی که دارید زندگی می کنید یه عده دارند نابود می شن و یه عده دارن نابود می کنند. خودتان را هم می ذاری توصف اونایی که دارن نابود می شن. اما آگاهانه. بخاطرمنی که دارم به گمان خودم زندگی می کنم. چی می تونم دیگه بگم؟

  36. ناشناس گفت:

    ضمن تشکر , لطفا مجموعه مصاحبه را(هر سه بخش) یکجا تحریر نموده تا امکان چاپ ,تکثیر ,توزیع و ارسال ان اسانتر شود .

  37. شکراللهی گفت:

    چه با شکوه هست ایران من با تو
    وقتی می بینم خودت را چون شمع آب می کنی
    که خواب ازچشمان خسته من بروبی
    منی که خود را بخواب زده ام
    بدرود

  38. ناشناس گفت:

    قضیه هواپیمای مسافربری و پناه گرفتن جنگنده ایرانی را قبلاً از یک سایت انگلیسی زبان خوانده بودم ولی باورم نشده بود و فقط در حد شک برایم بود ولی ظاهراً درست بوده. بالاخره برای اینانی که برای جان انسانها پشیزی ارزش قائل نیستند که بد نشد کلی تبلیغات راه انداختند و بهره اش را بردند. راستی این اتفاقات در دوران طلایی امام اتفاق افتاد؟

  39. احمد گفت:

    ریشه سرکوب های ناشی از اختلافات مذهبی ، این است که خواست انبیای الهی این نبوده است که در اطراف پیام آنها که خدائی هست و روز حسابی ، و دعوت به عمل صالح ، تشکیلاتی به وجود آید به مثابه کلیسا و متعلقاتش در مسیحیت و روحانیت و تشکیلاتش در اسلام و همچنین کنیسه و خانقاه و …. با ابداع این نهادها و مصادره فهم و تفسیر دین به نفع خود . وظیفه به بهشت بردن خلق الله را اعلام کردند و دنیا را در دورانهای متعددی بای خلق خدا به جهنم تبدیل نودند و ایفای این وظیفه مهم نیز نیاز به قدرت دارد و حذف هر رقیبی هم لازمه حفظ این قدرت است و واجب بودن حفظ نظامی با پسوند اسلامی هم حاصل این سیر تاریخی است که امروز بلای جان ما شده است . خدا به پیامبرش میفرماید . تو مسئول هدایت مردم نیستی . چه رشد به شیخ و کشیش و خاخام و اقسام امروزی ترش .

  40. ناشناس گفت:

    اقای نوری زاد خدا نگهدار شما باشد و در پناه حق حتما هستید

  41. بهرام گفت:

    هیچ حکومتی همانند حکومت جمهوری اسلامی در این سی و دو سال اخیر، تامین کننده منافع آمریکا و اسرائیل نبوده است.

  42. ابرام گفت:

    محمد آقاسلام

    فقط اسمی که برای امثال شمادارم “حر”اشاره به حربن ریاحی که زودخودراازسپاه ابلیس جداکرد خداآخرتت را ختمه به خیر کند.انساءا…

  43. میم.ت گفت:

    درود به شرفت اقای نوری زاد عزیز
    تک تک جملات شما در این مصاحبه مثل یک پتک اگاهی بخش بود برای همه به خصوص برای انان که چشم و گوش بسته و یا به خاطر مصالح شخصی و قدرت طلبی، این دینکاران را حمایت می کنند
    دوستتان دارم و قلم بی پروا و روحیه ی نستوه و ظلم ستیزتان را می ستایم
    رهبری و دستگاه حکومتی جمهوری اسلامی باید پاسخگوی این حجم ناکارمدی و مظالم رفته بر مردم زجر دیده و کشور ایران باشند
    خداوند شما را حفظ کند
    خواننده ی همیشگی نامه ها و نوشته های شما
    میم.ت

  44. سعید گفت:

    با این همه چرت و پرتی که آقای نوری زاد می نویسه خوب مغز همتون رو شستشو می ده. فکر کنم در نامه های بعدی گناه حضرت آدم و حوا را به گردن رهبر معظم انقلاب بیاندازد

  45. علی گفت:

    به کوری چشم دشمنان نظام که از ده سال پیش هی از سقوط نظام حرف می زنند نظام الان در اوج قدرتش به سر می بره .

  46. ناشناس گفت:

    اشکال ندارد بشرطیکه قابل عزل باشد.
    نه از جنس معصوم و مکاشفه مصباح یزدی باشد!!

  47. مهران گفت:

    به احترام نوریزاد جا دارد کلاه از سر برداریم؛ چرا؟ چون کسی که تا چند سال پیش از نویسندگان دست راستی ترین روزنامه کشور بود حالا از همه ی اقایان مدعی ازادمنشی و تجدد، ازاد منش تر و مدرن تر است. کدام یک از دوستان اطلاح طلب به این روشنی گذشته جهموری اسلامی( نه نتها دوران زمام داری آقای خامنه ای بلکه حتی دوران رهبر پیش از وی) را مورد نقد منصفانه قرار داده است. دقیقا دیگر دوستان، همیشه از این قضیه فرار می کردند و یا تمام مشکلات را به بیست سال اخیر تقلیل می دادند و یا هنوز از برخی از “ماجراجویی هایی سیاسی” (تساهلاً اگر این عنوان را بپذیریم) نظیر اشغال سفارت آمریکا که همگی میدانند چه پیامد دهشتناکی برای مملکت داشت دفاع جانانه می کنند(تنها کسی که صراحتا این اقدام را اشتباه خواند آقای منتظری بود) و دیگر مسائل که ضرورتا در اینده باید از زیر خروارهای خاک و سنگ بیرون کشیده شود و طرح گردد.
    اما شاید نکته جالب سخنان نوریزاد، اشاره او به دو نکته بهایی ها و اعدام های شصت و هفت باشد. تعدادی از ایرانی ها به جرم بهایی بودن از ابتدایی ترین حقوق یک شهروند که هر دولت عضو سازمان ملل موظف به رعایت آن است محروم شده اند و هویت انها مستقیما مبنای مجرم شدنشان شده است. هر بهایی ای به محض تولد یک جاسوس و خائن بالقوه است؛ دیگر ظلمهایی اعمال شده بر این اقلیت دینی طوماری دراز اهنگ خواهد بود ( از قبیل خراب کردن قبرستانها و غیرو). نکته دیگر سخنان نوریزاد مسئله اعدامهاست. البته اقای نوریزاد فقط به 67 اشاه کرده اند اما می تواند با اسناد و شواهد غیرقابل رد، این تاریخ را به عقب برد. یادمان نرود یکی از نامه های تاریخی آقای منتظری به رهبر وقت، در تاریخ 64 نوشته شده که در آن به اعدامهای خودسر و تجاوزهای جنسی بی حد در زندانها اشاره می کند (به خاطرات ایشان مراجعه کنید). کافی است روزنامه های 60 و 61 را ورق زد، با تصاویر متعددی از دختران نوبالغ مواجه می شود که اعدام شدن حتا بدون تعیین هویت؛ و از خانواده ها خواسته اند انها را شناسایی کنند و برای گرفت وسایل انها مراجعه کنند ( از دادن جسد در آن سالها هیچ خبری نبود ).
    نکته ظریف سخنان نوریزاد صرفا اشاره به اعدامها نیست بلکه نوعی قلقلک دادن وجدانهاست: ما همه گناهکارییم.
    این گناهکاری را نباید صرفا به مثابه نوعی جرم حقوقی و قضایی تفسیر کرد بلکه نوعی گناهکاری اخلاقی، نوعی ور رفتن با وجدان خفته خویش و مجازات کردن خود (چیزی که اصلا ما از دولتمردان تا حالا ندیده ایم). این گناهکاری فقط به دولتمرادن آن زمان برنمی گردد بلکه حتا به مسئولین معمولی و مهمتر حتا به شهروندان معمئلی طرفدار حکومت نیز مربوط است. تمام کسانی که بر فجایع زندانها آگاه بودند و سکوت کردند، تمام کسانی که مشوق این رفتارهای غیر بشری بودند، تما کسانی که فقط در بین خطبه های پیش نماز مرگ بر ضد انقلاب گفتند و خواستار اشد مجازات شدند، گناهکارند.
    ما ایرانی ها باید یاد بگیریم که فقط جرم را به دو حیطه قانون و شریعت مربوط نکنیم. دوستان جرم اخلاقی حیطه ای است که باید با آن روبرو شد.
    بله آقای نوریزاد درست می گوید ما همه مجرم ایم.

  48. mjسبز گفت:

    رهبر بهتر از خامنه ای در شرایط فعلی وجود ندارد

  49. ناشناس گفت:

    ممنونم از روشنگریهایتان آقای نوریزاد عزیز. فکر میکنم به زودی شما رو هم میکشن

  50. بی نام گفت:

    من دفعه قبل هم قسمتی از این مباحث سراسر مغلطه ی اقای نوری زاد را خواندم و احساسم این است که این اقا از اوضاع پیش امده منفعت جوئی میکند و از اینکه احساس میکند جنبش سبز بستر مناسبی برای کاسبی هست دارد تند میرود و از سایت کلمه که منتسب به اقای موسوی است و خودم نیز طرفدار سرسخت ایشان هستم تعجب میکنم که چطور کسی که فرقی بین بهائیت و اعتقادات پاک و شیعی ملت ایران قائل نیست و اعتقاد دارد که با بهائیان بد رفتاری نباید بشود چطور فضائی را مثل سایت کلمه در اختیارش میگذارد درست است که ما نیز با دولت و دولتیان مشکل داریم و لی قرار نیست هر ننه قمری بیاید افاضات بفرماید و مرزها را به هم بزند و از معاویه و بهائیت و اسلاف انها تعریف و تمجید به بهانه عناد با نظام بکند