شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.
» منطق غلطی که سال هاست به غلط، حاکم است

» دست بر طبل‌های توخالی؛ چشم به دهان آمریکا

پنج‌شنبه, 5 آوریل, 2012

چکیده : اظهاراتی مانند آنچه در دیدار با فرماندهان نظامی ابراز شد را صرفا می توان به مثابه یک مانور منفعلانه در جنگ تبلیغاتی میان غرب و ایران دانست. همه می دانند که دفتر رهبری چند هفته ای است که سلطان قابوس را واسطه مذاکره با آمریکا قرار داده و آنچه در صحنه مذاکرات نمایندگان 1+5 با ایران در جریان است، به دور از عرصه اصلی مذاکرات انجام می گیرد. تبعیت ایران از روسیه درباره تعیین محل جدید برای مذاکرات (بغداد به جای استانبول) و آشفتگی دستگاه دیپلماسی ایران در این رابطه را باید در آن عرصه فرعی فهمید و نه به عنوان جزئی از فرایند مذاکره جدی تری که در جریان است.


کلمه – سید کاظم قمی:

انتشار سخنان رهبری در دیدار با فرماندهان نیروهای مسلح مبنی بر این که تهدیدهای جهانی را باید نشانه قدرت و تأثیرگذاری ایران دانست، تکرار مکرر منطق غلطی است که سال هاست به عنوان ملاک و معیار شناخت کردارهای حق از باطل در داخل و سیاستگذاری های درست از نادرست در عرصه بین الملل، مورد استناد قرار گرفته است. به بیان دیگر، مسئولان سیاسی ایران، میزان مشروعیت کردارها و تصمیم های خود را در آئینه کنش و واکنش دیگران ارزیابی می کنند. این سخن که «كثرت تهدیدها نشان‌دهنده قدرت نظام اسلامی است، زیرا اگر جمهوری اسلامی قدرت و تأثیرگذاری بالایی نداشت، بدخواهان ملت ایران اینگونه سراسیمه خود را به آب و آتش نمی‌زدند»، برخاسته از چنین منطقی است. یادمان نرفته که در دوران تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری سال 88 ، اقتدارگرایان در تبلیغ علیه رقبای خود، با تمسک به همین منطق، مشروعیت یا عدم مشروعیت نامزدهای غیرحکومتی را براساس ادبیات رسانه های بیگانه تعیین می کردند. در نتیجه، اگر رسانه ای خارجی از موسوی یا کروبی تعریف و تمجید می کرد، آن را به عنوان دلیلی برای چشمداشت دشمنان نظام به این دو نفر تفسیر می کردند. در حوادث پس از انتخابات نیز شاهد همین روش در محکومیت جنبش سبز و همراهان آن به کار گرفته می شد. تفسیرها و تحلیل های «کیهان مآبانه» دستگاه های امنیتی و قضایی در وابسته نشان دادن جنبش سبز نیز بر همین منطق استوار بوده و هست.

ضعف بزرگ این منطق اما، تعمیم ناپذیری آن است. شاید هم بتوان گفت که در صورت تعمیم آن به همه موارد، ناقوس ناکارآمدی آن خود به خود به صدا در می آید. به عنوان مثال، اگر این منطق صحیح باشد، اشتراک منافع و به دنبال آن اشتراک مساعی ایران و غرب در قبال حذف طالبان از صحنه سیاسی افغانستان و به زیرکشیدن صدام از سریر قدرت در عراق، غیرقابل توجیه و توضیح خواهد شد. این در حالی است که همکاری تنگاتنگ سپاه و نیروهای ناتو در افغانستان و عراق تحت نظر مستقیم رهبری صورت پذیرفت. آیا اظهارات فرماندهان و سیاستمداران آمریکایی در قدردانی از همکاری و هماهنگی ایران در این دو مورد باید به حساب ضعف و ناتوانی نظام جمهوری اسلامی گذاشته می شد؟

واقعیت این است که اظهاراتی مانند آنچه در دیدار با فرماندهان نظامی ابراز شد را صرفا می توان به مثابه یک مانور منفعلانه در جنگ تبلیغاتی میان غرب و ایران دانست. همه می دانند که دفتر رهبری چند هفته ای است که سلطان قابوس را واسطه مذاکره با آمریکا قرار داده و آنچه در صحنه مذاکرات نمایندگان 1+5 با ایران در جریان است، به دور از عرصه اصلی مذاکرات انجام می گیرد. تبعیت ایران از روسیه درباره تعیین محل جدید برای مذاکرات (بغداد به جای استانبول) و آشفتگی دستگاه دیپلماسی ایران در این رابطه را باید در آن عرصه فرعی فهمید و نه به عنوان جزئی از فرایند مذاکره جدی تری که در جریان است. حاکمیت نیاز دارد که بطور مستمر شکست ها و عقب نشینی های بزرگ خود را به منظور اقناع افکار عمومی داخل تفسیر و از طریق بنگاه های دروغ پراکنی خود به طرفداران در حال کاهش خود عرضه نماید. سخنانی که تأثیری در مواضع طرف مقابل ندارد و صرفا برای آن گفته می شود که نوشیدن جام زهر را از انظار تیزبین ملت ایران پوشیده نگه دارد. ای کاش حاکمیت بجای تلاش برای به صدا در آوردن طبل های تو خالی، صادقانه به اشتباهات خود اعتراف می کرد و بجای تاخت و تاز در راه خطایی که در پیش گرفته، به آغوش ملت باز می گشت. تنها در آن حال است که مردم یکپارچه پشت سرش خواهند ایستاد تا بتواند به نوبه خود با تکیه بر قدرت واقعی برخاسته از حمایت مردمی، در برابر زیاده خواهی قدرت های جهانی ایستادگی کند.