چکیده : دومین باری است که ميرحسین موسوی، در پوشش توصيهی کتابی برای تأمل، از حبس و حصر سخناش را به گوش ملت سبز ما میرساند. اما قصهی ما عکس قصهی طوطی و بازرگان است. پیام موسوی، پیامی نیست که تمنای آزادی و رهانيدنی برای خود او در آن باشد. در حقیقت، موسوی طوطی محبوس قصهی ما نيست. موسوی آزادتر از همگان است. اين آزادی نخست در ذهن و ضمیر و انديشه است که محقق میشود. اتفاقاً نخستين کسانی که در حبساند، زندانباناند او هستند که اسير اين حصر گراناند.
قصهی مثنوی را همه شنيدهاند. طوطی محبوس در قفس بازرگان، از او خواهش میکند که هنگام رفتن به هند، نزد ديگر طوطيان پیام ببرد که به ياد او هم باشند:
کان فلان طوطی که مشتاق شماست
از قضای آسمان در حبس ماست
بر شما کرد او سلام و داد خواست
وز شما چاره و ره ارشاد خواست
گفت میشاید که من در اشتیاق
جان دهم اینجا بمیرم در فراق
این روا باشد که من در بند سخت
گه شما بر سبزه گاهی بر درخت
این چنین باشد وفای دوستان
من درین حبس و شما در گلستان
یاد آرید ای مهان زین مرغ زار
یک صبوحی درمیان مرغزار
یاد یاران یار را میمون بود
خاصه کان لیلی و این مجنون بود
ای حریفان بت موزون خود
من قدحها میخورم پر خون خود
یک قدح مینوش کن بر یاد من
گر نمیخواهی که بدهی داد من
یا بیاد این فتادهی خاکبیز
چونک خوردی جرعهای بر خاک ریز
و البته در خلال قصه، فيل خود شاعر هم ياد هندوستان میکند و قصهی خودش را بیان میکند. باقی قصه را میدانيم. يکی از طوطيان به خود میلرزد و میافتد از شاخه و میميرد (تظاهر به مردن میکند). پيام به طوطی محبوس میرسد و او هم با تظاهر به مردن خود را خلاص میکند.
[این] دومین باری است که ميرحسین موسوی، در پوشش توصيهی کتابی برای تأمل، از حبس و حصر سخناش را به گوش ملت سبز ما میرساند. اما قصهی ما عکس قصهی طوطی و بازرگان است. پیام موسوی، پیامی نیست که تمنای آزادی و رهانيدنی برای خود او در آن باشد. در حقیقت، موسوی طوطی محبوس قصهی ما نيست. موسوی آزادتر از همگان است. اين آزادی نخست در ذهن و ضمیر و انديشه است که محقق میشود. اتفاقاً نخستين کسانی که در حبساند، زندانباناند او هستند که اسير اين حصر گراناند. و این زندانبانان البته دو دستهاند: زندانبان عیان و آشکاری که کليد محبس به دست دارد و ابزار قضا و غزا را وسیلهی مجروح و مقید کردن آدميان آزاد و آزاده میکنند. زندانبانان نهان کسانی هستند که در آباد ساختن منطق زندان میکوشند و در پوشش صلاح و اصلاح و سازش و مماشات و گفتوگو و پرهیز از خشونت و خونریزی – با بتواره ساختن از همهی اينها – در بسط و گسترش اين زندان نه برای امثال میرحسین بلکه برای خود و سایر همبندان زندانِ عظيمتر و بزرگتر ایران، مصرانه کوشش میکنند.
در حقيقت آنکه زندانی است – آنکه طوطی قصه است – ماييم (و زندانبانان عيان و نهان). و آن طوطيان هندوستان، و همان يک طوطی که بر شاخه بر خود میلرزد و فرو میافتد، همانا ميرحسین موسوی است به مثل. ميرحسين به نکته و اشارت و به لطيفه و جديت، راز رهايی را بر محبوسان بيرون از حصر حقيری که گرد خود او تنيدهاند، گوشزد میکند.
مسأله اما این است: آیا ما درد و دغدغهی رهايی داريم؟ آيا در اين همه اشارت، گشايش و رهايشی میيابيم؟ حبسی و حصری که به دست ستمپيشگانی که خود اسير زندان پيشساختهی خود هستند و نخست بر خود ستم کردهاند، برای میرحسين و آزادگان، حبس نيست بلکه شکست زندان است. زندان اين طایفه را نمیشکند، بلکه آنها هستند که زندان را میشکنند. قصهی امروز ما اما اين است: ما طوطيان گرفتار – اما به ظاهر رها – از آن طوطی سبزپوش آزاد – اما به ظاهر محبوس – که با حریفان سربسته سخن میگويد، ادراک اسرار میکنيم و گوش فهمِ اشارت داريم؟
منبع: وبلاگ ملکوت