سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » مسعود باستانی: ما در زندان بیهوده پیر نمی شویم، بهار آمدني‌ست...
» نامه ای از زندان رجایی شهر به زندان اوین

مسعود باستانی: ما در زندان بیهوده پیر نمی شویم، بهار آمدني‌ست

چکیده :دوست من! زندانيان جنبش سبز خارج از حيطه مسايل سياسي و مرزبند‌ي‌هاي جناحي، مهرورزي و سبز زيستن را تجربه مي‌كنند و حالا تو در اوين روزهايي را مي‌گذراني كه در تاريخ سياسي اين سرزمين مانگار خواهد شد. دلم براي هم‌بنديانت تنگ شده و آرزومند آزادي تو و همه آنها هستم اما اجازه بده حالا بدون تعارف بگويم از اينكه در زندان هستي ناراحت نيستم، چرا كه مطمئنم سبزتر خواهي شد. اصلا خيال نكن كه جنبش سبز مرده است. حتي اگر كسي براي حمايت از رهبران محصور جنبش به خيابان نيايد، حتي اگر انتخابات فرمايشي را با حضور عده‌اي از اصلاح‌طلبان جعلي برگزار كرده و بر طبل مشاركت حداكثري بكوبند. اصلا خيال نكن كه ما در زندان بيهوده پير مي‌شويم زيرا كه به چشم ديدم چگونه بهار عربي به زمستان ديكتاتوري در خاورميانه پايان داد و يقين داشته باش كه بومرنگ دموكراسي‌خواهي به سوي كشور ما باز خواهد گشت. ...


مسعود باستاني روزنامه‌نگار زنداني در زندان رجايي‌شهر، در نامه ای خطاب به فريدون صيدي‌راد، وبلاگ‌نويس زنداني و فعال محيط زيست محبوس در بند 350 زندان اوین نوشته است:

باستانی در این نامه که به مناسبت سالروز بازداشت دوست قديمي خود از مردان زندان رجایی شهر گفته و  امیدی که در آینده ی ساخته شده از این روزها دیده می شود.

به گزارش كلمه، فريدون صيدي‌راد 10 اسفند سال گذشته بازداشت و به اتهام اجتماع و تباني و همچنين اقدام تبليغي عليه نظام به سه سال زندان تعزيري محكوم شده است. اين وبلاگ‌نويس تا كنون از حق مرخصي محروم بوده و حكم وي نيز در دادگاه تجديد نظر عينا تاييد شد.

متن کامل نامه مسعود باستاني که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

اي مرغ گرفتار بماني و ببيني

آن روز همايون كه به عالم قفسي نيست

فريدون عزيز

اين نامه را به بهانه يك سالگي حضور تو در زندان مي‌نويسم. اصلا قرار نيست از گلايه‌هاي مرسوم يا از ظلم‌هايي كه بر ما مي‌رود حرف بزنم. دوست من! لازم نيست بگويم كه گرفتار شدن تو در مسير خانه ما آنقدر برايم سخت بود كه هر روز دعا كردن براي آزادي تو را بر هر چيز ترجيح مي‌دهم، اما تو بهتر از من مي‌داني كه زندان جاي عجيبي است و زنداني‌ها مردماني عجيب‌تر از آنچه كه هميشه در كوچه و بازار ديده‌ايم و يا مي‌بينيم. شايد از اكسير حبس است يا از خالص شدن آدم‌ها در اين چارديواري كه جلوه‌هايي در زندان ظهور مي‌كند كه در خارج از اين محيط كم‌تر موفق به تماشاي آن خواهي شد.

امروز در كنار تو مرداني هستند كه مي‌توان زندگي كردن را از آنان آموخت و شرافت را تمرين كرد. دوست من اين حرف اصلا از جنس شعار نيست بلكه بخشي از حقايقي ست كه در طول اين چند سال ديده‌ام. در طول اين مدت چيزهاي غريب بسياري ديده‌ام وليكن زيباتر از همه سبز بودن زندانيان جنبش سبز بود. من در اين مدت زندانياني را ديدم كه بيش از خود مردم عاشق و نگران آنها بوده‌اند.

آنان در هواخوري زندان قدم مي‌زنند و از غصه ناداني حاكمان و خطراتي كه كشور را تهديد مي‌كند، هر روز يك تار از موهايشان سفيد مي‌شود. مرداني كه حتي نگهبانان و زندانبانان نيز از تماشاي دستبند بر دستان آنان خجالت‌زده و متاسف مي‌شوند. زندانياني كه وقتي قرار است به جايي منتقل شوند و يا روزي كه زندان را ترك مي‌كنند، نگهبانان يا ساير همبنديان آنان با چشماني نمناك به بدرقه‌اشان مي آيند. زندانياني كه سبز بودن خويش را حتي در برخورد با زندانيان عادي و حتي مجرمين خطرناك به نمايش گذاشته‌اند. مرداني كه بارها صداقت و شرافت آنان زندانبان سخت‌گير را شرمنده كرده است.

پس از مدت كوتاهي همه نگاه‌هايي كه از قبل القا شده بود تغيير كرد. شايد برايت جالب باشد كه بداني مهدي محموديان بيشتر از هركسي براي آزادي زندانيان عادي و يا افرادي كه به اعدام محكوم شده بودند، تلاش مي‌كرد و با خودش مي‌گفت كه فعاليت حقوق بشري، زندان و غير زندان نمي‌شناسد. او براي آنان لايحه مي‌نوشت و نگران محاكمه عادلانه ديگران بود. و يا اينكه احمد آقاي زيدآبادي آنقدر صداقت داشت كه حتي حاضر نيست ذره‌اي درباره مشكلات موجود در زندان اغراق كند تا مسئولين به اين مشكلات رسيدگي كنند. او چنان با آرامش و صبر و با لبخند بر لبانش بر بعضي از مسئولين خشمگين، سخن مي‌گويد كه طرف مقابل ناخودآگاه آرام مي‌شود و بر خشم خويش غلبه مي‌كند و يا عجيب‌تر اينكه دكتر سليماني براي اناني كه بيمار مي‌شوند با حوصله سوپ مي‌پزد و هروقت از او تقاضا دارند تا موهاي‌شان را اصلاح كند، بي‌هيچ وقفه‌اي شانه و قيچي را برداشته و خواسته‌شان را اجابت مي‌كند. مجيد توكلي بي‌پروايي و جسارت دوران دانشجويي خويش را همراه خود به زندان آورده و علي‌رغم همه سختي‌ها كيلومترها دور از خانواده حتي حاضر نيست براي يك تماس تلفني تقاضايي بنويسد تا مبادا كوچك ترين وابستگي در ذهن و زبانش حاكم شود و مجبور شود صراحت لحجه را كنار بگذارد. رسول بداغي مي كوشد تا غم غربت و زندان را از دل دوستان بيرون كند و گاهي چندين ساعت متوالي براي دعوت به ورزش و نشاط بچه‌ها وقت مي‌گذارد. كيوان صميمي چنان با مهرباني و آرامش به حرف‌هاي بچه‌ها گوش مي‌دهد كه به سنگ صبور جمع تبديل شده و يا وقتي كه بعد از ماه‌ها يك عدد متكا به او رسيد، به سرعت آن را به زنداني كه به حبس ابد محكوم شده بود، بخشيد. عيسي سحرخيز اگرچه دائم كتاب مي‌خواند و حوادث سياسي روز را از طريق روزنامه‌هاي نيم‌بند زندان دنبال مي‌كند اما هميشه گوشه چشمي هم به بچه‌ها و مشكلات خانوادگي انها دارد و حداقل كارش اين است كه هيچ وقت از بيان تجربياتش دريغ نكرده است. يا حشمت خان طبرزدي اكنون پس از ذه سال دوباره به حبسي طولاني مدت محكوم شده است ولي آرام و مطمئن در اتاق خود نشسته و صراحتا از پيروزي جنبش سبز در اينده‌اي نزديك حرف مي‌زند و صبورانه لحظه‌هاي پر اضطراب زندان را با دستاوردهاي حداقلي شيرين مي‌كند.

دوست من! زندانيان جنبش سبز خارج از حيطه مسايل سياسي و مرزبند‌ي‌هاي جناحي، مهرورزي و سبز زيستن را تجربه مي‌كنند و حالا تو در اوين روزهايي را مي‌گذراني كه در تاريخ سياسي اين سرزمين مانگار خواهد شد. دلم براي هم‌بنديانت تنگ شده و آرزومند آزادي تو و همه آنها هستم اما اجازه بده حالا بدون تعارف بگويم از اينكه در زندان هستي ناراحت نيستم، چرا كه مطمئنم سبزتر خواهي شد. اصلا خيال نكن كه جنبش سبز مرده است. حتي اگر كسي براي حمايت از رهبران محصور جنبش به خيابان نيايد، حتي اگر انتخابات فرمايشي را با حضور عده‌اي از اصلاح‌طلبان جعلي برگزار كرده و بر طبل مشاركت حداكثري بكوبند. اصلا خيال نكن كه ما در زندان بيهوده پير مي‌شويم زيرا كه به چشم ديدم چگونه بهار عربي به زمستان ديكتاتوري در خاورميانه پايان داد و يقين داشته باش كه بومرنگ دموكراسي‌خواهي به سوي كشور ما باز خواهد گشت.

و حتي اگر روزي همه ما را فراموش كنند، اما رفتارهاي سبز تو و همه آنهايي كه در كنارشان هستي ماندگار خواهد شد و تو هر روز بيشتر از ديروز سبزتر خواهي شد.

فريدون عزيز! ديگران گفته‌اند، من هم مي‌گويم

مترس از شب يلدا/ بهار آمدني‌ست

از دور تو را در آغوش مي‌كشم

دوست قديمي تو/ مسعود

اسفند 90


5 پاسخ به “مسعود باستانی: ما در زندان بیهوده پیر نمی شویم، بهار آمدني‌ست”

  1. siavash گفت:

    وقتي بهار ميايد كه زمستان برود ود راين زمستان تاريك تو و يارانت در حال پير شدن هستيد دريغ از نان و ابي وماكه بيرون هستيم در فكر ماشدن فارغ از اينكه بر سر سفره زمستان براي تكه ناني به دريوزه گي افتاده ايم تا كي بايد ازادي را بر سر سفره استبداد سلاخي نمود به در و ديوار شهر بنگر همگي در حال حكومت كردن و تاراج هستند يكي سر در اخور كوكاكولا و پپسي دارد يكي سينه چاك نستله و چي توز است و ان يكي به عشق خودروي ملي در آغوش جنرال موتورز عشوه گري ميكند و لعنت ميفرسنم بر خودم كه هرروز با رفتار غلط مصرفي خود ميخي بر تابوت آزادي ميكبوم و بساط عيش ونوش زندابان شما را فراهم ميكنم و منتظر ندايي همچون گاندي و يا ميرزاي شيرازي براي تحريم نمك و يا تنباكو براستي درا ين زمستان كسي را خواهم يافت كه مرا از اين زمستان به بهار هدايت كند چراكه عبور از استبداد پيش نياز دموكراسي است

  2. ناشناس گفت:

    آقای خامنه ای کوچکترین شکی نکن که تقاص لحظه به لحظه زندانی کردن این انسانها رو خواهی داد. قسم به همون قرآنی که ادعاش رو داری ثانیه به ثانیه این ظلمها رو باید جوابگو باشی. خدایی هم هست اگر هم نباشد این طبیعت انتقام اینها را از تو خواهد گرفت.

  3. ناشناس گفت:

    پسر زیبا و نجیب ایران بدان که تو بیهوده پیر نمیشوی دیکتاتور بیهوده زنده است تو شرفت را از دست ندادی از این مبارزه هیچ مادیاتی نصیب تو و دیگر همبندان شریف و اصیلت نشد فقط نصیب شما شرافت است و نجابت

  4. ایلیا گفت:

    زنده باد مسعود عزیز

  5. عبید سن خوزانی گفت:

    مسعود تو در اولین مجلس شورای ملی، در حکومت جمهوری ایران، نماینده منتخب من خواهی بود. تمام این زحمات تو برای آزادی ایران است.