چکیده : میر حسین موسوی امید را بخشی از هویت ملی ما تعریف می کند، هویتی که خود را در زمان انتخابات با همه ی نشانه هایی که به از سوی دستگاه اقتدار گرا به جامعه تحمیل شد، با روحیه ای امیدوار برای تغییر و اصلاح پا به عرصه ی مبارزه گذاشت. "مردم ما میتوانستند با بدبینی و نا امیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیشبینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیشبینیها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزارهها زنده نگه داشته است چنین کردند" او مخاطب سخنان خود را به طور خاص جوانان قرار می دهد: "اگر میخواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینههای خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛" او این پیوند امید با هویت ملی را در سخنرانی ها و بیانیه های خود بارها و به اشکال گوناگون مورد تاکید قرار می دهد.
سیامک آزاده: میرحسین موسوی به واقع با بیانیه های خود تنها به نقد عملکرد حاکمیت اقتدار گرا نپرداخت. او با طرح مباحثی راه مبارزه را ترسیم و حال و آینده ی جنبش سبز را به شکلی مهندسی کرد.
در این فرصت نگاهی گذرا به “امید” در بیانیه های مهندس موسوی خواهم داشت.
میر حسین موسوی بر این باور بوده است که مجموعه ی عملکرد ۴ ساله ی دولت اول محمود احمدی نژاد و سوء مدیریت های او در عین گسترش نارضایتی های عمومی، کیان انقلاب و نظام را نشانه رفته بوده است. او در ادامه ی تحلیل خود، استقبال مردم از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ را حاصل تلاش ها و مجوعه فعالیت هایی می داند که امید و اعتماد را به مردم باز گردانده بود.
او در بیانیه ی شماره ۵ خود، این مجوعه ی تلاش ها را این چنین ترسیم می کند: من در این دعوت بلیغ نبودم، ولی پیام اصیل انقلاب حتی از بیان نارسای من آنچنان دلنشین بود که نسل جوان را، نسلی که آن روزگاران را ندیده بود و میان خود و این میراث بزرگ احساس فاصله میکرد، به هیجان آورد و صحنههایی را که تنها در ایام نهضت و دفاع مقدس دیده بودیم بازسازی کرد.
امیدی که او آن را با بازسازی صحنه های جنگ یاد می کند، به واقع روحیه ی همکاری و همیاری را به همراه داشت که دوباره قدرت مردم را به خود آنان بازگردانده بود. او توانست با تکیه بر همان مجموعه ای که می گوید شوری را در جامعه به وجود آورد و در عین حال بر مسیر را برای اصلاح امور و بازگشت به اصول انقلاب را توکل به خدا و امید به آینده و تکیه بر توانمندی های تک تک شهروندان، ترسیم می کند.
میر حسین موسوی در بیانیه شماره ی شش، در ۳۱ خرداد ۸۸، سرکوب های شدید و گسترده و به شهادت رسانیده شدن برخی از شهروندان را مجموعه ای از عوامل می داند که بر جامعه ای تحمیل می شود که تمام خواسته های خود در را در چهارچوب های قانونی و بدون اعمال هیچ خشونتی پیگری می کند. او در عین تاکید به حق اعتراض می گوید: به احقاق حقوق خود امیدوار باشید و اجازه ندهید کسانی که برای ناامیدی و ارعاب شما می کوشند خشمتان را برانگیزند.
میر حسین موسوی در بیانیه ی شماره ۹ خود (پس از تایید نتیجه انتخابات توسط شورای نگهبان) مجددا به موضوع نا امیدی های عمیق مردم از سیاست ها و رفتار حاکمیت اشاره دارد و آنکه انتخابات فرصتی بود که همهی این نا امیدی ها در فضایی پر از آشتی، شادی، آگاهی و نشاط به یک تجدید حیات ملی تبدیل شود. او در ادامه با توجه به تایید نتایج انتخابات از سوی شورای نگهبان، این فضا را نه تنها خاکستری ترسیم نمی کند بلکه با بیان اینکه “امید به آینده رساترین اعتراض ماست” نشان می دهد که هم پیوندی امید و مبارزه را به نحوی که در پیشتر به عنوان “جنبش سبز را زندگی کنیم” بیان کرده بود، تاکید می کند. اینجا است که او تلاش می کند، عناصر یک زندگی صرفا سیاسی را با عناصر یک زندگی پیوند بزند. چرا که پایه های فکری او بر این مهم استوار است که اگر هر عنصر سیاسی با عنصری در زندگی هم آمیختگی نداشته باشد، محکوم به روز مرگی و میرایی است.
او در ادامه به هم پیوندی جنبش سبز و آرمان های آن با مبارزات چندین صد ساله ی آزادیخواهانه اشاره می کند، رمز زنده ماندن آن مبارزات را زنده بودن امید می داند و نا امیدی را پایان همراهی جنبش سبز با همه ی آن مبارزات می داند: «ما در جادهای به درازای تاریخ همه بشریت قدم میزنیم. در این جاده چه بسیار ملتها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سختترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است.»
میر حسین موسوی در ادامه امید را بخشی از هویت ملی ما تعریف می کند، هویتی که خود را در زمان انتخابات با همه ی نشانه هایی که به از سوی دستگاه اقتدار گرا به جامعه تحمیل شد، با روحیه ای امیدوار برای تغییر و اصلاح پا به عرصه ی مبارزه گذاشت. ‘مردم ما میتوانستند با بدبینی و نا امیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیشبینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیشبینیها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزارهها زنده نگه داشته است چنین کردند ‘ او در ادامه مخاطب سخنان خود را به طور خاص جوانان قرار می دهد: ‘ اگر میخواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینههای خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ ‘ او این پیوند امید با هویت ملی را در سخنرانی ها و بیانیه های خود بارها و به اشکال گوناگون مورد تاکید قرار می دهد.
میر حسین موسوی با همه ی تاکیدی که به این امید دارد، رمز زنده نگاه داشتن آن را و خروج از نگاه غیر واقعی را تنها و تنها مبارزه برای دستیابی به آن خواسته ها می داند. او در بیانیهی ۱۱ خود همزمان با اعلام راه سبز امید، جنبش سبز را باز آفرینی امیدی می داند که در اثر دور شدن حاکمیت از آرمان های اصیل انقلاب تبدیل به یاس شده بود.
او مسیر راه سبز امید را مسیری تازه تولید نمی داند بلکه آنکه ادامه ی تمام آن راهی می داند که پیش از انتخابات شکل گرفته است و در آن مردم به امید تغییر و اصلاح با روحیه ی بالایی به میدان آمدند. او را سبز امید را که چهرچوبی منظم اما غیر حزبی می داند از همین روی تعریف می کند، او راه سبز امید را مسیری می داند که در آن هدف همواره کمال مطلوب و امید و مبارزه برای رسیدن به آن است. او در جایی این مبارزه را تمام مسیر نمی داند، چوا که اگر چنین باشد به جنبش به آفتی دچار می شد که با هر پیروزی بر آن غره می شد و یا با هر شکستی ، تمام مسیر را تمام شده می دانست. از همین روی او برای مسیر مبارزه، از واژه ی ‘ راه ‘ و برای آنچه همه ی ما را به یکدیگر پیوند بزند از ‘ راه سبز امید ‘ نام می برد. ‘ ما «امید» را سرمایه خود قرار دادهایم تا حاکی از هویت ایرانیمان باشد؛ امیدی که این ملت را از گردنههای سخت تاریخ عبور داده و حیات او را در تلخترین روزهای این سرزمین تداوم بخشیده است؛ راه سبز امید.