چکیده : فرهادي آنچه از خود بروز ميدهد نشانه حساسيت يك هنرمند به روابط اجتماعي مردم جامعهشان است. هرچند آدمهايي كه او انتخاب ميكند نميتواند نماينده همه اقشار جامعه باشد ولي مگر چنين امري ممكن است كه در يك فيلم تيپهايي انتخاب كند كه معرف همه جامعه باشند، هرچند با اندكي مسامحه ميتوان آنچه را كه او انتخاب كرده، معرف همه جامعه دانست و تنها نياز به تغيير اندكي از لباس و گويش دارد وگرنه بطن مشكلات همه اقشار جامعه به هم شبيه است. فرهادي همراه فيلم خود، نام خود، هنرمندان و از همه مهمتر ايران را اينك حداقل در جامعه هنري جهان مطرح كرده است و به جاي آنكه الگويي باشد براي ديگران در جهت انديشيدن اجتماعي، درك مشكلات و طرح نام ايران در جهان، به هر دليلي برخي به تخريب او كمر همت بستهاند. اينك لازم ميدانم مطالب را در چند بند تقديم کنم. شاید دليلي باشد بر نگاهي منصفانه براي فيلمساز و كار او.
من اصغر فرهادي را نميشناسم، نه او را ديدهام و نه با او همصحبتي داشتهام اما از آثارش فهميدهام كه او استعداد بينظيري در كار درك اجتماعي و فيلمسازي دارد و به همين جهت او را ستايش ميكنم. اينكه عقايد عميق قلبي او چيست و به چه چيز ايمان دارد و از چه چيز گريزان است را نه من ميتوانم بفهمم و نه ديگراني كه بهجاي نقد او، دل در نفی او بستهاند. فرهادي آنچه از خود بروز ميدهد نشانه حساسيت يك هنرمند به روابط اجتماعي مردم جامعهشان است. هرچند آدمهايي كه او انتخاب ميكند نميتواند نماينده همه اقشار جامعه باشد ولي مگر چنين امري ممكن است كه در يك فيلم تيپهايي انتخاب كند كه معرف همه جامعه باشند، هرچند با اندكي مسامحه ميتوان آنچه را كه او انتخاب كرده، معرف همه جامعه دانست و تنها نياز به تغيير اندكي از لباس و گويش دارد وگرنه بطن مشكلات همه اقشار جامعه به هم شبيه است. فرهادي همراه فيلم خود، نام خود، هنرمندان و از همه مهمتر ايران را اينك حداقل در جامعه هنري جهان مطرح كرده است و به جاي آنكه الگويي باشد براي ديگران در جهت انديشيدن اجتماعي، درك مشكلات و طرح نام ايران در جهان، به هر دليلي برخي به تخريب او كمر همت بستهاند. اينك لازم ميدانم مطالب را در چند بند تقديم کنم. شاید دليلي باشد بر نگاهي منصفانه براي فيلمساز و كار او.
1-فردي كه خود را هم اهل سينما ميداند و همچون اهل سينما را فاسد ميشمارد هويت خود را انكار ميكند، درباره فرهادي، داد سخن داده است. او كه سياستگذاران سينما در جهان را امپرياليسم، صهيونيسم و فراماسونري ميداند معلوم نيست چگونه خود را در حلقه فيلمسازان آورده است مگر اينكه نداند وقتي حكمي كلي صادر ميشود اين كل همه اجزا را در بر ميگيرد. او كه همه سينماگران را فاسد ميداند مگر با چه كساني فيلم، حضرت يوسف(ع) را ساخته است؟ مگر هنرمندان فيلم، طلاب خواهر و برادر حوزه علميه قم هستند. او از كساني استفاده كرده كه همه آنها همرديف ديگر هنرمندان سينما هستند. چگونه به خود اجازه داده است كه آنان را در نقشهاي يك فيلم مذهبي به كار بگمارد؟
2-در اينكه قدرتهاي استكباري- و البته هر قدرتي- ابزارهاي توجيه خود را ميسازد و اينكه با سياستهاي خود به هدايت كار بهنفع خود دل ميبندد ترديدي نميتوان داشت. در اينكه آنان اصول را گزينشي ميبينند هم ترديدي نميتوان كرد. اينكه آنان قضاوت در مورد ديگران را حسب ضوابط و گزينشي ميبينند هم ترديدي نميتوان كرد. اينكه آنان قضاوت در مورد ديگران را حسب ضوابط و ارزشهاي اعلام شده انجام نميدهند و حسب منافع خود آن را تعبير ميكنند هم واقعيت دارد. اما بايد بپذيريم كه نه همه افراد در غرب يكسان هستند و نه سلطهها و سياستهاي آنان خدشهناپذير است و چه بسا بخواهند با هر نيتي از خود چهره آزاديخواه و عدالتخواهي نشان دهند تا ديگران را به خود جذب كنند. حال اگر به فرهادي و فيلم او جايزه ميدهند يا به فيلمهاي ديگر ايراني جايزه ميدهند چرا بايد چنين قضاوت كنيم كه فيلم آنها فيلمي صهيونيستي، در جهت تقويت امپرياليسم و يا با هدايت فراماسوني تهيه شده است يا آنكه چون فيلم احيانا كاستيهاي جامعه ايران را تصوير كرده است بنابراين به آن جايزه دادهاند تا باز هم تصوير واژگونه از ايران بسازد. ميخواهم اين را بگويم كه هر جايزهاي كه به هر فيلم ايراني داده شود به نفع ايران و به نفع جمهوري اسلامي ايران است و بايد شادمان باشيم،
زيرا: الف- اگر به فيلمي كه ايراني و انتقادي است، جايزه بدهند، اعتراف كردهاند كه باوجود ادعاهايشان در ايران آزادي هست و به نحوي كه هنرمندانش ميتوانند به آزادي فيلم بسازند و فيلمشان را به اكران بياورند و به خارج بفرستند و جايزه بگيرند و دوباره به ميهن بازگردند. آيا اين اعتراف كم بهاست؟
ب- اگر به فيلمي ایرانی و انتقادي جايزه بدهند به اين اميد كه فيلمسازان نقاد را در ايران تشويق كنند و بهاين ترتيب به تعداد نقادان جامعه اضافه كنند بايد گفت كه به اين جايزهدهندگان بايد جايزه بدهيم زيرا نقادان موجب رفع نابهسامانيهاي جامعه ميشوند و هر چه نقادان بيشتر باشند جامعه به سوي كمال بيشتر ميرود و مگر نه آنكه در احاديث داريم كه بر دهان مداحان بايد خاك پاشيد. و مگر از معصوم(ع) نداريم كه دوست آنست كه عيب ترا بگويد نه آنكه تنها ترا تحسين كند. كاش اين كارگردان مورد اشاره، فيلمهاي فرهادي را نقد و از الصاق برچسب خودداري ميكرد.
ج- اينكه بگوييم همه چيز همه فستيوالها و نشستها در اختيار استكبار و صهيونيسم و فراماسونريست آيا نشانه مرعوب بودن به آنها نيست؟ آيا در دنياي امروز -با تاكيد بر مغرب زمين- آزاديخواه، ضداستكبار، ضدصهيونيسم و حداقل آدمهاي معتدل و عادل وجود ندارند كه همه كس و همه چيز را به آن مفسدان ربط ميدهيم.
3-شايد كارگردان فيلم يوسف(ع) ميخواهد پيشبيني و آيندهنگري كند كه مثلا فلان هنرپيشه يا كارگردان آيندهاش در دامان كفر خواهد بود و اينها نشانههايش است و مثال آورد كه فلان هنرپيشه هم به دامان كفر گريخت. اولا مگر آنها را ايشان پيشبيني كرده بود و ثانيا مگر ميشود قصاص قبل از جنايت كرد و مگر نيستند از همان هنرپيشگان قبل از انقلاب كه جلاي وطن نكرده و پابرجا در كشورمان ماندگار شدند؟ و مگر فقط فلان هنرپيشه خودباختگي كرده و از اقشار ديگر و حتي آنانكه خيلي برايشان احترام قايليم به دامان كفر پناه نبردهاند يا حداقل خود را نباختهاند؟ و آخر اينكه بهجاي برچسبزني به ديگران، خود را در آينه ببينيم. به نقد خود بنشينيم، به عملكرد خود بينديشيم، جهانبيني خود را افزون كنيم.
*مديرعامل سابق «آيت فيلم» اولين مدير توليد صداوسيما پس از انقلاب
منبع: شرق