چکیده : امید عزیزی جوان 35 ساله طرفدار جنبش سبز در آن روز مورد ضرب و شتم شدید با باتوم توسط نیروی انتظامی قرار گرفته تا حدی که از شدت این ضربات بیهوش کنار خیابان میفتد و برای انکه مطمئن شوند مرده یک تیر خلاص نیز به ناحیه سر او اصابت می کنند. این تیر از فک او وارد شده و در مهره شماره 5 و 6 نخاع گیر می کند و منجر به قطع نخاع شدن وی می شود.
در ادامه دیدارهای خانواده مرحوم آیت الله العظمی منتظری با خانواده های زندانیان سیاسی و آسیب دیدگان و شهدای پس از انقلاب، طاهره منتظری با خانواده امید عزیزی دیدار کرد.
به گزارش کلمه، طاهره منتظری امید عزیزی و دیگر جوانهایی که بهترین لحظات عمر خود را در گوشه های زندانها در بدترین وضعیت به سر می برند را افتخار مردم و جنبش سبز دانست و خاطر نشان کرد: اینها حق بزرگی بر گردن ما دارند که هیچ وقت نمیتوانیم از عهده آن برآییم.
25 خرداد 88 روز راهپیمایی مسالمت آمیز چند میلیونی مردم در اعتراض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری از میدان امام حسین تا آزادی که در آخر با دخالت مامورین نیروی انتظامی و بسیج به خشونت کشیده شد بود.
در آن روز تعدادی کشته شدند و عده زیادی مجروح و زخمی شدند. امید عزیزی جوان 35 ساله طرفدار جنبش سبز در آن روز مورد ضرب و شتم شدید با باتوم توسط نیروی انتظامی قرار گرفته تا حدی که از شدت این ضربات بیهوش کنار خیابان میفتد و برای انکه مطمئن شوند مرده یک تیر خلاص نیز به ناحیه سر او اصابت می کنند. این تیر از فک او وارد شده و در مهره شماره 5 و 6 نخاع گیر می کند و منجر به قطع نخاع شدن وی می شود.
امید را همراه با جنازه های کشته شدگان به بیمارستان منتقل کرده بودند که در آنجا متوجه می شوند که زنده است و نفس می کشد. از آن به بعد تحت معالجات زیادی قرار گرفته که نتیجه خاصی نداشته و الان نزدیک به سه سال است روی ویلچر مینشیند و فقط سرش را میتواند تکان بدهد.
پدر امید می گوید ما از نیروی انتظامی بارها به دادگاه شکایت کرده ایم که وقتی اینقدر این جوان را با باتوم زده اید که گوشه خیابان مثل مرده افتاده اگر میخواستید فرار نکند لااقل تیر به پایش میزدید چرا به سر او شلیک کردید؟
امید عزیزی جوان فعال و بسیار با استعدادی بوده و در قرار گاه خاتم الانبیا به عنوان یکی از کارشناسان نفت و گاز کار میکرده که بعد از این مساله دیگر نتوانست سر کار برود و حقوق او نیز را قطع کرده اند.
حانواده او مجبور شدند زندگی و کارشان را در شهر مشهد رها کرده برای پرستاری از پسرشان به تهران بیایند.پدر او دائما مشغول به پرستاری امید است و برادرش هم برای کمک دادن به پدر مجبور به ترک تحصیل شده در حالیکه سال آخر دانشگاه خود را می گذرانده است.
همچنین هزینه بسیار سنگینی بابت این مساله به این خانواده تحمیل شده چون علاوه بر هزینه های درمان وی تا کنون، برای جلوگیری از خشک شدن عضلاتش باید هر روز فیزیوتراپ به منزل آنها بیاید و او را فیزیوتراپی کند.
امید جوان فعال و با تواناییهای بسیار بالا که می توانست برای خانواده و برای جامعه اش بسیار سودمند باشد مجبور است تا آخر عمر بر روی صندلی چرخدار زندگی کند و خانواده او نیز دچار مشکلات عدیده به این واسطه بشوند. اما او روحیه بسیار بالایی دارد که ناشی از ایمان و اعتقاد او به راهش است.
چندی پیش نیز سید محمد خاتمی همچنین خانم اعظم طالقانی به منزل آنها برای دلجویی رفته بودند.

