چکیده : حماسه حاصل وصل است میرحسین. یک کابوس مشترک شما را پس از 20 سال از دفتر کارتان به وزارت کشور و ما را به خیابان کشانده بود. ما با هم از خواب پریده و سر پیچ تندی چشم باز کرده بودیم. درست مثل نقاشی های آبستره شما...
وسایل کارتان، ساعت تان، کتابخانه اتاق… هیچ عکاسی ملزومات صحنه را برای کسی که در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرده آماده نکرده است.
نگاهتان شبیه نگاه پدرم است که سه شیفته کار می کند اما شکایتی ندارد. رنجی که می کشم را تنها لبخند پیرمرد زمانی که برای تقبل پول دانشگاه به او مراجعه می کنم کم می کند. گویی می خندد تا احساس شرمساری نکنم. این تصویر همانگونه است که باید باشد: عین زندگی.
مانند این روزهاست… ما سر پیچ تندی چشم باز کردیم. سرنوشت قرار بود شما را در جایگاه کاندیدای ریاست جمهوری و ما را در مقام ایرانیانی که به شما رای دادیم قرار دهد. سر آن پیچ تند ما باید می گفتیم “رای مان کو؟” و شما جواب می دادید اسیر این صحنه آرایی خطرناک نخواهید شد.
حماسه حاصل وصل است میرحسین. یک کابوس مشترک شما را پس از 20 سال از دفتر کارتان به وزارت کشور و ما را به خیابان کشانده بود. ما با هم از خواب پریده و سر پیچ تندی چشم باز کرده بودیم. درست مثل نقاشی های آبستره شما…
برای مشاهده در ابعاد بزرگتر روی تصویر کلیک کنید.