شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» این بی‌تفاوتی را دریابید

یکشنبه, 15 ژانویه, 2012

چکیده : وظیفه‌ی حفاظت از جان احمدی‌روشن و احمدی‌روشن‌ها، برعهده‌ی کدام نهاد اطلاعاتی-امنیتی کشور است؟ چرا در طول بیش از دو سال گذشته، چهار ترور مشابه «دانشمندان هسته‌ای» کشور را از میان برداشته و تنها کاری که دستگاه اطلاعاتی کشور انجام داده، دستگیری ضعیف‌ترین حلقه‌ی شبکه‌ای بوده که برنامه‌ریزی این ترورها را برعهده داشته‌است؟


کلمه-بامداد راد

 

مصطفی احمدی‌ روشن، دانش‌آموخته‌ی مهندسی شیمی از دانشگاه صنعتی شریف و معاون بازرگانی تأسیسات هسته‌ای نطنز، چهارشنبه‌ی هفته‌ی پیش ترور شد و به شهادت رسید.

یک. وظیفه‌ی حفاظت از جان احمدی‌روشن و احمدی‌روشن‌ها، برعهده‌ی کدام نهاد اطلاعاتی-امنیتی کشور است؟ چرا در طول بیش از دو سال گذشته، چهار ترور مشابه «دانشمندان هسته‌ای» کشور را از میان برداشته و تنها کاری که دستگاه اطلاعاتی کشور انجام داده، دستگیری ضعیف‌ترین حلقه‌ی شبکه‌ای بوده که برنامه‌ریزی این ترورها را برعهده داشته‌است؟

در طول دو سال و اندی گذشته و پس از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری، حکومت به‌جای پاسخ به ابهاماتی که مردم درباره‌ی نتیجه‌ی انتخابات داشتند، روی‌کردی امنیتی را در مواجهه با آنان برعهده گرفت و در نتیجه، دستگاه اطلاعاتی کشور به‌جای حفاظت از مملکت و تأمین امنیت آن، درگیر ساختن اتهامات بی‌پایه و نگارش سناریوهای پیچیده بود که برای نپذیرفتن مهندسی آرای انتخابات انجام گرفت؛ وقتی رهبر جمهوری اسلامی در نمازجمعه‌ی تاریخی ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ پیش از اتمام مهلت قانونی بررسی اعتراض‌های انتخاباتی توسط شورای نگهبان قانون اساسی، اعلام می‌کند تقلب در انتخابات جمهوری اسلامی «غیرممکن» است، تمام تلاش‌ها باید صرف این شود که این ادعا ثابت شود؛ حتی اگر به خنده‌دارترین سناریوها متوسل شوند. همان‌گونه که در جریان بررسی قتل‌های زنجیره‌ای، رهبر نظام آن‌ها را کار بیگانگان دانست و پس از آن بود که رسوایی بازجویی از همسر سعید امامی پیش آمد و معلوم شد با چه ترتیبات بی‌رحمانه‌ای وی وادار به اعتراف دروغین به همکاری با بیگانگان شده‌است.

دو. واکنش جامعه‌ی دانشگاهی، فضای مجازی و تاحدودی عموم مردم به خبر ترور مصطفی احمدی‌روشن را مقایسه کنید با واکنش این گروه‌ها به خبر ترور مسعود علی‌محمدی که دو سال پیش روی داد. تنها تفاوت این دو ترور در این بود که مرحوم احمدی‌روشن یک مقام بلندپایه در برنامه‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامی بود و مرحوم علی‌محمدی صرفاً یک «دانشمند هسته‌ای». صرف‌نظر از بحث‌هایی که در بحبوحه‌ی اعتراضات به نتایج انتخابات پیرامون این درگرفت، پس از ترور آقای علی‌محمدی دانشجویان دانشگاه تهران به‌صورت واقعاً خودجوش واکنش درخوری به این امر نشان دادند، ولی درباره‌ی ترور اخیر هنوز خبری غیر از برپایی مراسم رسمی در دست نیست.

آیا این نمی‌تواند ارتباطی با برخوردهای نظام با مردم داشته‌باشد که به‌انواع شیوه‌ها تحقیرشان می‌کند؛ از انواع گشت‌های امنیت اخلاقی و ارشاد و نسبت، تجاوز به حریم خصوصی مردم با جمع‌آوری دیش‌های ماهواره و سلب آزادی‌های فردی مردم به طرق گوناگون، تا سرکوب‌ها و برخوردهایی که با اعتراض مسالمت‌آمیز مردم صورت گرفت؟ نمی‌شود این موضوع به جدایی مردم از حکومتی مربوط باشد که مدام در حال دروغ‌گویی و ساختن آمارهای بی‌پایه است و در حالی که شرایط زندگی مردم بدتر از «شعب ابی‌طالب» است، مدعی وجود شرایط «بدر و خیبر» در کشور است؟ آیا امکان ندارد که حتی هواداران سرسخت نظام هم از انبوه فشارها و سختی‌ها به‌جان آمده و عطای حمایت از حکومتی را که به آن معتقد بودند، به لقایش بخشیده‌باشند؟ این، همان ریزش مشروعیت نظام نیست که میرحسین موسوی آن را به حاکمان جمهوری اسلامی هشدار داده‌بود؟

سه. وجود انسان ارزش‌مند است. من پیش‌تر نسبت به سخن‌گفتن از ترور قاسم سلیمانی -فرمانده سپاه قدس- از سوی مقام‌های آمریکایی واکنش نشان داده‌بودم [۱]. ترور این هم‌وطن هم محکوم است، کار هرکس می‌خواهد باشد. اما باید دانست همه‌ی مردم این‌گونه فکر نمی‌کنند که وجود آدمی را بیرون از نهادی که مشغول به کار در آن است ببینند؛ نظیر همان فکری که درباره‌ی  سردارحسن تهرانی‌مقدم -رییس سازمان جهاد خودکفایی سپاه- داشتند. او را هم نه یک انسان که جانش جدا از لباسی که بر تن دارد ارزش‌مند است، بلکه جزئی از سپاهی می‌دانند که سرکوب می‌کند و به‌جای تمرین در پادگان، مشغول جولان در سرمایه‌های این مملکت است.

آن زمان که عبدالرضا سودبخش [۲] -پزشکی که زندانیان کهریزک را معاینه کرده‌بود و اطلاعات گسترده‌ای پیرامون تجاوز به زندانیان این زندان داشت و حاضر نشده‌بود بگوید زندانیان کهریزک در اثر ابتلا به مننژیت به شهادت رسیده‌اند- در روز روشن برابر مطبش ترور شد و معلوم نشد دو موتورسوار تروریست، با چه اطمینانی نیم‌ساعت در خیابان بدون کاسکت چرخ زده‌اند تا مرحوم سودبخش از مطب خارج شود و با اسلحه‌ی مجهز به صداخفه‌کن او را به قتل برسانند، معلوم نشد چرا دوربین‌های بلوار کشاورز هیچ فیلمی از زمان ترور دکتر سودبخش ندارند، معلوم نشد چرا فیلم داروخانه‌ی مجاور مطب ضبط شده ولی تاکنون هیچ متهمی بازداشت نشده و پرونده گویی بسته شده‌است، نظام باید به فکر این روزها می‌بود که یکی از افرادش ترور شود و مردم واکنشی به آن نشان ندهند. این بی تفاوتی هشدارآمیز است. آن را دریابید.