چکیده : اینکه این گزاره که ایرانیان « حافظه تاریخی » ضعیفی دارند یا ندارند تا حد زیادی درست است. نمونه خیلی روشنش اینکه غالب ما ایرانیان و تا آنجا که من دنبال کرده ام غالب نسل جوان از تاریخ گذشته ایران آگاهی دقیقی ندارند، و منظورم از تاریخ هم نه گذشته های دور بلکه تاریخ معاصر و همین نزدیکی هاست، ومتاسفانه همین باعث شده است که هرنسلی در کشور ما دنبال انقلاب کردن باشد و تکرار اشتباهات گذشته
علی مزروعی:
ما ایرانیان چقدر اهل مطالعه و تامل و تفکر هستیم؟ و آیا اینکه گفته می شود “حافظه تاریخی” مان ضعیف است درست می باشد؟
در پاسخ به سئوال اول البته جواب دقیقی نمی توان داد اما برخی افراد صاحبنظر در این باره میزان سرانه مطالعه ایرانیان را در حدود 20 دقیقه تا حداکثر یکساعت می دانند و این با نظر گرفتن مطالعه کتابهای درسی از ابتدایی تا دانشگاه است! شاهد براین میزان سرانه مطالعه هم تیراژ کتابهای منتشره در هرسال بخصوص کتابهای تالیفی برای اولین بار است یا تعداد مراجعان به کتابخانه های عمومی، و یا تعداد تیراژ روزانه روزنامه ها، حال اگر حاکم بودن سانسور و ممیزی را هم براین اوضاع بیفزائید بخوبی وضعیت اسف بار جامعه ما به لحاظ سطح دانش عمومی و توزیع علم نمایان می شود. البته این به معنای نبودن افراد عالم و دانشمند و متخصص در جامعه ما نیست بلکه بدلیل بیعلاقگی قاطبه ایرانیان به مطالعه شاهد نوعی شکاف عمیق در توزیع دانایی هستیم که پهلو به پهلوی توزیع درآمد می زند، و البته برداشت من این است که وضعیت توزیع دانایی در جامعه ما از توزیع درآمد هم بدتر است، و درصد افرادی که روزانه حداقل 4 ساعت وقت خود را به مطالعه اختصاص دهند به یک درصد جمعیت کشور نمی رسد!
با توجه به آنچه آمد تقریبا پاسخ سئوال دوم روشن است و آن اینکه این گزاره که ایرانیان « حافظه تاریخی » ضعیفی دارند یا ندارند تا حد زیادی درست است. نمونه خیلی روشنش اینکه غالب ما ایرانیان و تا آنجا که من دنبال کرده ام غالب نسل جوان از تاریخ گذشته ایران آگاهی دقیقی ندارند، و منظورم از تاریخ هم نه گذشته های دور بلکه تاریخ معاصر و همین نزدیکی هاست، ومتاسفانه همین باعث شده است که هرنسلی در کشور ما دنبال انقلاب کردن باشد و تکرار اشتباهات گذشته! و بدتر از آن اینکه برخی بدنبال رجعت به گذشته و بازگراندن سلطنت مشروطه؟ نمی دانم این دومی ها فکر می کنند ملتی که با یک انقلاب رژیم سلطنتی پهلوی را بالا آورده است دوباره آنرا بلع خواهد کرد؟ بنظرم برآنها که از حاکمیت رژیم سلطنتی پهلوی بهره های مادی و منزلتی بسیار برده و با رخداد انقلاب اسلامی مجبور به ترک ایران شدند، و ایضا آنهایی که در سال های پس از انقلاب بر سر سفره غارت شده از ملت ایران توسط پهلوی ها نشسته اند سلطنت طلب بودن طبیعی است اما تعجب از برخی افراد است که حتی در حد خواندن ” یادداشت های علم ” ، که خود کارگزار و غلام خانه زاد و وزیر دربار پهلوی بوده است، وقت و حوصله نداشته اند اما حالا بازیخورده سلطنت طلب ها شده اند. اگراینها حافظه تاریخی داشتند بخوبی در می یافتند که روی کارآمدن رضاخان از طریق کودتا بوده و خلع سلطنت قاجاریه و تصاحب آن توسط رضاخان از بنیاد خلاف قانون اساسی مشروطه و فاقد مشروعیت مردمی بوده است، و البته طی این مسیرهم جز با حمایت انگلیس در آندوران میسر نبوده است. در این باره خواندن جلد چهارم کتاب ” حیات یحیی ” که خود از هواداران رضاخان بوده، کفایت می کند. در مورد به تخت نشستن پسرش نیز ایضا، و اینکه سرانجام این کودتای انگلیسی-آمریکایی 28 مرداد 1332 بود که به حاکمیت استبدادی و دیکتاتوری و ظالمانه او تحکیم بخشید و ایران را از بهترین سال های رشد و توسعه اش محروم کرد تا جائیکه جان مردم از ظلم و استبداد بسر آمد و انقلاب کردند و پس از دوهزار و پانصد سال شاهنشاهی را بالا آوردند و نظام جمهوری اسلامی را خواهان شدند. اینکه متاسفانه این هدف تحقق نیافته دلیل آن نمی شود که برخی به تطهیر و طرح رژیم استبدادی و فاسد پهلوی بپردازند مگر بدلیل همان میزان اندک سرانه مطالعه و ضعف حافظه تاریخی! برای اینکه دریافت شود رضاخان چگونه بر سرکارآمد؟ و چگونه رفتار کرد؟ پیشتردر نوشته ” ایران را پایش کنیم ” به شگردهایی که وی برای سرکوب مخالفان خود و جلب عوام در پیش گرفت اشاره کردم اما در این مقال می خواهم به موضوعی دیگر بپردازم که در ساختار سیاسی قدرت و تاریخ کشور ما گویا داستان مکرر است و معلوم نیست که کی می خواهد این داستان به پایان رسد؟ و خوشمزه اینکه برخی می خواهند به این خاندان و سلطنت بازگردند!
پس از کودتای سوم اسفند 1299 رضاخان قزاق با دریافتی که از وضعیت کشور و نقش قدرتهای خارجی بخصوص انگلیس در ایران داشت راه قبضه کردن کامل قدرت را درپیش گرفت. ” یحیی دولت آبادی ” که خاطرات خود از ایندوران را در جلد چهارم کتابش روایت کرده است می نویسد پس از اینکه رضاخان ریاست دولت نظامی را بدست گرفت و اکثریت مجلس پنجم را از نمایندگان فرمانبرش پر کرد و با عملکردش توانسته بود نظر غالب تجدد خواهان و منورالفکران از جمله امثال دولت آبادی را بسوی خود جلب کند حال می خواست که با خلع سلطنت قاجاریه خود بر تخت نشیند و تاج جم بر سر گذارد و در اینراه طبعا هودارانش در پی کمک به او بودند. در این خاطرات آمده:
” در این احوال روزی یکی از تجار تجددخواه که مدتی در خارجه بوده است و اکنون در تهران میان تجار عنوانی دارد و با سردار سپه نیز بی ربط نمیباشد نزد نگارنده آمده برای سردار سپه دلسوزی مینماید که این شخص می خواهد خدمتی بوطنش کرده باشد اما دشمنانش برای او اسباب چینی می کنند و حواس اورا پریشان نموده اند کارش محکم نیست شاید از میان برود و جای افسوس است که بزودی نتوانیم مرد با عزم و اراده ئی مانند او بدست بیاوریم چه میشد که رجال مهم مملکت با او همخیال شده و اورا تنها نمیگذاردند تا میتوانست با اطمینان خاطر قدمی برداشته کاری از پیش ببرد.
گفتم سردار سپه باید یک مجلس مشاوره خصوصی داشته باشد و با مشورت کار بکند گفت اشخاصی را که برای اینکار مناسب میدانید نام ببرید و صورتی نوشته شود من اورا حاضر میکنم از میان آن صورت عده ئی را انتخاب کرده یک حوزه شوروی برای خود تشکیل بدهد نگارنده نام پانزده نفر از رجال دولت را نوشته باو می دهد و بعد از دو روز از طرف سردار سپه بطور خصوصی هشت نفر از آن اشخاص بخانه او دعوت می شوند و این عادت اوست که هر تصمیمی گرفت فورا انجام میدهد. شش نفر از این هشت نفر را از میان منفردین از نمایندگان مجلس انتخاب میکند بشرح ذیل: میرزا حسن خان مستوفی الممالک – میرزا حسن خان مشیرالدوله – دکتر محمد خان مصدق السلطنه – آقا سیدحسن تقی زاده – میرزا حسین خان علاء و نگارنده، دونفر را هم از رجال دولت خارج از مجلس براین شش نفر می افزاید و آنها مهدیقلیخان هدایت مخبرالسلطنه و میرزا محمد علیخان فروغی ذکاء الملک هستند.
سردار سپه در مجلس اول نطق متینی میکند در لزوم خاتمه دادن باوضاع ناهنجار گذشته و شروع باصلاحات اساسی و تقاضا میکند با این جمع جلسه های مرتبی داشته باشد و هرچه میکند با شور آنها بکند تا برای کسی جای نگرانی نباشد که کارهای او بر وفق صلاح مملکت است.
این مجلس هرچند روز یکمرتبه در خانه یکی از اعضاء شبانه منعقد میشود و چند ساعت طول می کشد و هرکجا باشد سردار سپه در آنجا حاضر میگردد و درکارهای جاری صحبت میدارد مخصوصا در امور مالی و اقتصادی و گاهی هم در آخر شبها در منزل خودش منعقد میگردد و پیشخدمتان و درباریان فردفرد اعضا را میشناسند.
سردار سپه از این اجتماع خصوصی اظهار مسرت میکند اعضای حوزه هم خوشحال هستند که سردار سپه حاضر شده است با مشورت آنها کار بکند و بعضی از آنها که ببقای سلطنت در خانواده قجر علاقمند هستند تصور میکنند این مجلس خواهد توانست سرداز سپه را از خیال ربودن تخت و تاج قاجاریه باز دارد.(صص324-325)
“…سردار سپه در این مجلس خود را گرفته شاه دستوری بگفته عوام صحبت میدارد چونکه اطمینان یافته است فردا مقام او ثابت خواهد شد و نگرانیها بر طرف میشود و بمقصود نزدیک میگردد سردار سپه در این مجلس راجع بواقعه آنروز و رفتن ما در اثر احضار ولیعهد بدربار یک کلمه هم صحبت نمی دارد بلکه بمحض نشستن و از صاحبخانه احوالپرسی کردن رو بحاضرین کرده میگوید انگلیسیان چند مطلب از ما میخواهند که مدتی طول کشیده است و تکلیف تعیین نشده است اخیرا در موضوع مبلغی که بابت مخارج پلیس جنوب مطالبه میکنند وزیر مختار آنها که از لندن برگشته است آنجا اقدام کرده نصف این مبلغ را صرفنظر کرده اند و این همراهی است که شده حالا باید نصف دیگر را داد و محل پرداخت آن یا از نفت جنوب یا از گمرکهای بنادر خواهد بود این مطلب را بطور مسلم می گوید و نمیگذارد کسی در این باب خرفی بزند.
سردار سپه از روی روحیات نظامی حرفها را صریح و باصطلاح عوام پوست کنده میزند چنانکه در یکی از جلسه های مجلس مشاوره خصوصی که در خانه دکتر مصدق السلطنه منعقد بود از وطنپرستی صحبت بمیان آمد اوگفت مثلا مرا انگلیسیان سرکار آوردند اما وقتی آمدم بوطنم خدمت کردم خلاصه در آخر این مجلس نگارنده نام شخصی از نمایندگان را میبرد که اگر صلاح باشد اوهم عضو این مجلس بشود سردار سپه میگوید حالا که دیگر کار این مجلس بآخر رسیده است و باین بیان میفهماند که کار مشاوره خصوصی بپایان رسید چنانکه بعد از این جلسه دیگر جلسه ئی منعقد نمیشود.” (صص 342-343)
خوب حالا ببینیم که پس از به تخت سلطنت نشستن رضاخان وضع این هشت نفر مشاوران خصوصی که او را در راه رسیدن به قدرت یاری کردند، چه شد:
• دکتر محمد خان مصدق السلطنه : او بدلیل اینکه به سلطنت رسیدن رضاخان را در مجلس خلاف قانون اساسی دانست از انتخاب شدن در مجلس هفتم محروم شد و با فرمان رضا شاه به مزرعه و ملک شخصی اش در احمدآباد تبعید شد و تا زمانی که رضاشاه به فرمان انگلیسی ها از ایران خارج شد در تبعید بود.
• میرزا یحیی دولت آبادی : وی ترجیح داد در سال 1307 از ایران خارج شود و پس از نه سال اقامت در خارج به ایران بازگشت اما دیگر در هیچ کار سیاسی وارد نشد و سرانجام در سال 1318 دار فانی را وداع گفت.
• میرزا محمد علیخان فروغی ذکاء الملک : او که بهمراه تیمورتاش جزء حواریون رشاضاه بود و به هنگام تاجگذاری وی در این باره نوشته اند« میزان احترام و ارادت رضاشاه به شرکتکنندگان در جایگاه آنان در مراسم مشهود بود. تیمورتاش و فروغی در یک کالسکه سوار بودند. رضاشاه، پیش از تاجگذاری [نشان درجه اول تاج، یعنی] بزرگترین نشان افتخار کشور [را] به این دو داده بود».[۲۴] خطابه مراسم تاجگذاری ـ که فروغی آن را خواند ـ که به ستایش ایران باستان و تاریخ شاهنشاهی ایران میپرداخت، زان پس فروغی در مقام وزارت و سفارت در خدمت رژیم بود تا اینکه با عزل و مرگ تیمورتاش، نقش فروغی در امور اجرایی کشور پر رنگتر شد. در ۲۹ شهریور ۱۳۱۲، با فرمانی از سوی رضاشاه، مخبرالسلطنه هدایت مجبور به استعفا شد و فروغی، با حفظ مسئولیت دروزارت امورخارجه، کابینه جدید را تشکیل داد. در دومین دوره رئیسالوزرایی فروغی که تا آذر ۱۳۱۴ ادامه یافت، تیمورتاش وزیر دربار رضاشاه، سردار اسعد بختیاری وزیر جنگ فروغی و محمدولی اسدی نایبالتولیه آستان قدس و پدر داماد فروغی به دستور رضاشاه به کام مرگ رفتند. فروغی پس از واقعه مسجد گوهرشاد مشهد، به خاطر وساطت از محمدولی اسدی عزل و تا شهریور ۱۳۲۰ خانهنشین شد. اما رضاشاه پیش از خروج از کشور ناچار از رجوع به او برای قبولی پست ریاست دولت شد تا از طریق او بتواند سلطنت پسرش را ابقا کند.
• میرزا حسن خان مشیرالدوله (پیرنیا): او که فرد ملی و خوشنامی بود پس از سلطنت رضاشاه ترجیح داد از نمایندگی مجلس و کارهای دیوانی کناره گیرد و خانه نشین شد و در سال 1314 از دنیا رفت.
• میرزا حسن خان مستوفی الممالک: او که تا قبل از به سلطنت رسیدن رضاخان چندین بار ریاست دولت را بعهده داشت پس از سلطنت رضاشاه نیز به ریاست دولت دعوت شد اما این ریاست بیش از یکسال دوام نیاورد و زان پس خانه نشین شد تا با سکته قلبی در سال 1311 در گذشت.
• آقا سیدحسن تقی زاده: او که مشروطه خواهی تندرو و چپگرا بود در چرخه تحولات روزگار به طرفداران رضاخان پیوست و پس از سلطنت رضاشاه به مقاماتی از جمله وزارت امور مالی رسید و عاقد قردادی نفتی با انگلیس شد که لکه ننگ وابستگی را به دامن اوبست، بااینحال در ماموریتی که به خارج رفته بود مورد غضب رضاشاه قرارگرفت و ناچار از ماندن در خارج تا عزل رضاشاه شد و البته دوباره به ایران آمد و وارد عرصه سیاست شد و پس از کودتای 28 مرداد 1332 از کارگزاران مورد اعتماد محمدرضا شاه، و از معدود سیاستمداران ایرانی است که به رغم زندگی پرفراز و نشیب در در سال 1348 و با طی 92 سال سن سرسالم بگور برد.
• میرزا حسین خان علاء: وی در همه سالهای رژیم پهلوی اول و دوم بهره مند از مقامات بود و با اینکه در سال 1334 در مقام نخست وزیری مورد ترور یکی از فدائیان اسلام قرار گرفت جان بدر برد و سرانجام در سال 1343 در سن 82 سر سالم بگور برد.
• مهدیقلیخان هدایت مخبرالسلطنه: او پس از سلطنت رضاشاه ریاست دیوان عالی کشور را بدست آورد اما پس از کناره گیری مستوفی الممالک، دومین نخست وزیررضاشاه بمدت شش و نیم سال شد و میخ استبداد رضاشاهی را بر سرزمین و مردم ایران کوبید و محکم کرد. زان پس دیگر به او شغلی ندادند و خانه نشین شد تا اینکه در سال 1334 از دار دنیا رفت.
اگر بخواهیم به افراد دیگری همچون تیمورتاش و علی اکبرخان داور و سردار اسعد بختیاری که بیشترین هواداری و خدمت را برای روی کارآمدن رضاخان و سلطنت پهلوی کردند و به فرمان او کشته شدند و ایضا شهادت سید حسن مدرس و تبعید آوارگی ملک الشعرای بهار و امثال اینها پرداخته شود متنوی هفتاد من کاغذ می خواهد.
روزگاری که رضاخان با کودتا بر سرکار آمد بسیاری از نخبگان و منورالفکران و تجدد خواهان دورش را گرفتند و به او مشاوره دادند برای اداره حکومت و آبادانی کشور، اما او به هر اندازه که بر اسب سرکش قدرت سوار و استوار می شد به لت و پار کردن یاران قدیمی که اورا برای سوار شدن یاری کرده بودند پرداخت بگونه ای که در سالهای آخر حکومتش جز مشتی اراذل و اوباش نظامی دورش نبودند و با یک فرمان انگلیس ناچار از ترک کشور شد بدون آنکه کسی از رفتن ناراحت شود بلکه ایرانیان یک جشن ملی گرفتند. حال تصور اینرا بکنید که برخی هنوز به دنبال بازگرداندن نظام سلطنتی در ایران هستند!
مردم ایران انقلاب کردند و رهبری انقلاب را بدست روحانیون دادند تا با اتکا به تدین و تقوا و اخلاق آنان دیگر شاهد تکرارچنین رخداد و تاریخی نباشند اما سوگمندانه باید گفت پس از رحلت امام خمینی ما شاهد تکرار تلخ این واقعه و تاریخ شدیم، و هم آنانی که اقای خامنه ای را ردای رهبری پوشاندند پس از قدرت گیری تدریجی ایشان، با مدیریت اقتدارگرایانه وی لت و پار شدند؛ بعضی را به زندان و حبس خانگی، و بعضی دیگر را خانه نشین و از عرصه سیاست بدور کرده است، و در نتیجه اکنون افرادی دور ایشان را گرفته اند که ریشه و سابقه چندانی در انقلاب ندارند و همه مسائل کشور و نظام را هم از دریچه نظامی و امنیتی می بینند. کافی در نظرآوریم افرادی که در دهه اول انقلاب به عنوان سران نظام دور هم می نشستند و یار غار یکدیگر بودند امروز در چه وضع و موضعی بسر می برند؟ بجز آقای خامنه ای که بر اریکه قدرت نشسته است و حکم می راند، و آقای سید احمد خمینی که به رحمت خدا رفته است، آن سه دیگر( آقایان هاشمی رفسنجانی ، موسوی اردبیلی و میرحسین موسوی) دو تن خانه نشین و سومی در حبس خانگی است، و به این بیافزائید وضعیت رئیس جمهور سابق خاتمی را، و دورئیس سابق مجلس کروبی و ناطق نوری را که باز یکی در حبس خانگی است و آن دیگری خانه نشین. به تحقیق می توان گفت که هیچ کشوری را درجهان نمی توان یافت که وضع و تاریخش اینگونه باشد و تکرار پذیر! و این برمی گردد به میزان دانش و دانایی و توزیع آن در جامعه ما و « سرانه مطالعه و حافظه تاریخی ». اینکه میرحسین موسوی آگاهی بخشی را چشم اسفندیار استبداد و خودکامگی اعلام کرد و راهبرد جنبش سبز را در هرشرایطی آگاهی بخشی دانست و پیروزی را در سایه آن ممکن، معطوف به یک چنین واقعیت تلخ در جامعه ماست، و قطعا تا وقتی توزیع دانش و دانایی در کشور ما عمق نگیرد و عادلانه نشود رهایی از دام استبداد و خودکامگی سخت می نماید، و از اینروست که هریک از ما سبزها باید از خود شروع کنیم با روزی چند ساعت مطالعه و تامل، و همزمان با اگاهی بخشی بدیگران، به تشویق و ترغیب ایرانیان به مطالعه بیشتر بپردازیم که تنها با چراغ دانش و ارتقای عقل جمعی می توان چرخ شرحکومت را بر مدار آزادی و عدالت و مردمسالاری و حاکمیت قانون بحرکت درآورد و لاغیر.
منبع: ندای سبز آزادی