سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » سردار سپاه: با این رفتار زیاد دوام نخواهیم آورد، حق مردم است که اعتراض کنند...
» گزارش دیدار محمد نوری زاد از سفر به قم

سردار سپاه: با این رفتار زیاد دوام نخواهیم آورد، حق مردم است که اعتراض کنند

چکیده :سردار سپاه قم می گوید: ما نباید با مردم اینطور بدرفتاری می کردیم. ما با این رفتاری که با مردم می کنیم زیاد دوام نخواهیم آورد. ما برای همین مردم و با همین مردم انقلاب کردیم. این مردم حق دارند اعتراض کنند و خواستار اصلاح امور باشند. ...


محمد نوری زاد در ذکر خاطره یکی از سرداران سپاه به نقل از وی می نویسد: ما نباید با مردم اینطور بدرفتاری می کردیم. ما با این رفتاری که با مردم می کنیم زیاد دوام نخواهیم آورد. ما برای همین مردم و با همین مردم انقلاب کردیم. این مردم حق دارند اعتراض کنند و خواستار اصلاح امور باشند.

به گزارش کلمه، وی با اشاره به دیدار خود با یکی از سرداران سپاه قم اشاره می کند و می افزاید: عصربود که یکی از سرداران سپاه قم به دیدنم آمد. او را پیش از این نیزدیده بودم. از همان سردارانی است که می شود با او رفیق شد و تا پای جان برای صیانت از انسانیت با او همقدم شد. با هم درباره ی نوشته ی اخیرسردار حسین علایی صحبت کردیم. واین که وی درآن نوشته با هوشمندی، فصل مشترک همه ی نظام های دیکتاتوری را یک به یک شماره کرده و سرانجام کارشان را نیز عریان ساخته است.

وی در ادامه به ذکر خاطره ای از این سردار می پردازد و می نویسد: سردارقمی خاطره ای برای من گفت که بسیار دلنشین بود. گفت: با راننده ام به دل تظاهرات مردم در بیست و پنج بهمن معروف رفتیم. من برای کاری از اتومبیل پیاده شدم. موقع برگشتن شنیدم که راننده دور از چشم من تلفنی با یکی صحبت می کند و می گوید: اگر این سردار(یعنی من)  بخواهد به طرف مردم شلیک کند، من خودم او را ازپا درمی آورم.

نوری زاد افزوده است: سردارقمی گفت: من این مکالمه ی تلفنی راننده ام را شنیدم. بدون آنکه او بفهمد من از قصد و غرض او آگاه ام. سوار شدیم و از خیابانی به خیابانی رفتیم. درراه به او گفتم: من سرم درد می کند. از این همه ظلم، از این همه نفرتی که بین مردم دست به دست می شود. به او گفتم: ما نباید با مردم اینطور بدرفتاری می کردیم. ما با این رفتاری که با مردم می کنیم زیاد دوام نخواهیم آورد. ما برای همین مردم و با همین مردم انقلاب کردیم. این مردم حق دارند اعتراض کنند و خواستار اصلاح امور باشند. راننده روی ترمز زد. با تعجب پرسید: یعنی شما از خود مایی؟ لبخند زدم. واو با همان لبخند از دل من خبرگرفت.

 محمد نوری زاد، نویسنده و مستند سازبا اشاره به سفر خود به قم می نویسد:  شهرقم، از نفرت ها و تفرقه ها و حسادت ها و منیت های علما در رنج است. جلوی چشم دنیا، و جلوی چشم مراجع قم، زدند و بساط بیت و زندگی چند مرجع صاحب نام اما منتقد را با خاک یکسان کردند و مراجعی که در همسایگی آنان بودند، دم برنیاوردند.

وی می افزاید: من مانده ام که این مراجع، آنجا که شجاعت را شرط ضروری مرجعیت فتوا می دادند، آیا به یک چنین مخمصه ی آشکاری می اندیشیده اند که خود مخالف فتوای خود عمل کنند و به ترس و دهان بستگی دچار شوند؟ پس کجاست حنجره ای که به آقایان بگوید: آهای مراجع گرانقدر، این سکوت شما، اسمش تقیه نیست. ترس است. وترس برای یک مرجع، مثل آفت در یک مزرعه، همه ی رشته ها را پنبه می کند. وتداوم آن البته، علت حتمیِ تنزل و سقوط او از مقام مرجعیت است.

این مستند ساز در بخش  دیگری از نوشته خود می افزاید: قم اما درد اصلی اش به این ظواهرمربوط نبوده و نیست. شهرقم، از درون می گدازد. این که در قم، هرعالمی و هرمرجع تقلیدی، دستگاهی برای خود پرداخته است و سال به سال از مرجع مجاور خود سراغ نمی گیرد. چه می گویم؟ گاه مرجعی، چشم دیدن دیگران را نیزندارد. دراین سی و سه سال پس از انقلاب، چند بار شنیده باشیم که در یک مجلس، مراجع دورهم جمع شده اند و برای رفع معضلی یک بیانیه ی مشترک بیرون داده اند؟ اساساً مگر می شود مجسم کرد مرجعی، از بیت خود بیرون زده باشد و به درخانه ی مرجعی دیگر رفته باشد و آن دو برای هم آغوش گشوده باشند و با دسته بندی اولویت ها، به آسیب شناسیِ اسلامی که دراین سرزمین پوست از تن انسانیت می درد بپردازند؟ متاسفانه مراجع، همدیگر را به چشم رقیب می بینند. واین از اساس با روح ابتدائیات آن اسلامی که مشغول نشرآنند مغایرت دارد.


دلایل آیت الله صانعی از ننوشتن نامه به رهبری

به گزارش کلمه، نوری زاد در آخرین نوشته خود که در وبسایت شخصی اش منتشر شد، از دیدارش با آیت الله صانعی نیز خبر داده است. وی نوشته است که حدود ظهر بود که به دیدار آیت الله صانعی رفتم. از این که وی را همچنان پراز انرژی و معترض و منتقد و البته منصف و فرانگر یافتم،  مسرور شدم. با وی از هردری سخن گفتم. گشادگی و بی تکلف بودن آن دیدارکوتاه، مرا به سخن گفتن صریح ترغیب کرد. پرسیدم: چرا  مرا یاوری نفرمودید؟ من از شما و از پانزده شخصیت دیگر تقاضا کردم با نگارش نامه به رهبری، وی را از حادثه های درکمین و  آسیب های جاری جامعه پرهیز دهید. گرچه من خود راز این پاسخ نگفتن ها را می دانم اما علاقه مندم از زبان خود شما دلیلش را  بشنوم.جناب صانعی فرمود: من هم باید همانند سرکار خانم باکری، نه نامه ای به رهبر، که نامه ای به خود شما می نوشتم. واین، شایسته  ی تقاضای شما نبود.

وی به نقل از آیت الله صانعی در خصوص دلایل عدم نوشتن نامه به رهبری نوشته است: جناب صانعی با شماره کردن دلایل بسیار، تلویحاً به من فرمود: این خانه ی کوچک، محل رفت و آمد دردمندان و آسیب دیدگان بسیاری  است. ما از همین خانه ی کوچک، بقدر وسع خود، به آلام دردمندان مرهم می نهیم. می نشینیم و صبورانه دردها را می شنویم. واگر راهی پیش پا باشد، چاره اندیشی می کنیم. نامه ی من به شما، درِ این خانه را می بست (یاشاید از پاشنه درمی آورد – این تعبیر از منِ نوری زاد است). من رنج شما را وتبعات این پاسخ نگفتن را می دانم. منتها با نگاه به حادثه های درکمین این خانه، ومردمانی که درهمین حد مختصری که از ما برمی آید، بی مخاطب می مانند، مرا به پاسخ نگفتن به شما مجبورکرد.

نوری زاد در ادامه می افزاید: راستش را بخواهید من خود همین ها را و بسیاری دیگر از ناگفتنی ها را می دانستم. اما روح مشترک همه ی کسانی که به تقاضای من پاسخ نگفتند، از آیت الله ها تا شخصیت های سیاسی و علمی و اجتماعی، تنها و تنها وضعیت شرم آور امنیتی ای است که برکل کشور خیمه بسته است. درلابلای صحبت جناب صانعی نکته های فراوانی به دل می نشست. این را نیز شنیدم که گفت: داماد آقای هاشمی رفسنجانی فوت می کند. رهبر به خانواده ی مرحوم پیام تسلیت می نویسد اما در آن حتی اشاره ای به آقای هاشمی این رفیق سالهای دور خود نمی کند. به ایشان گفتم: همین پاسخ نگفتن های شما عزیزان به درخواست من، خود دلیل این است که ما چه جامعه ای و چه حاکمیتی پرداخته ایم.


 


47 پاسخ به “سردار سپاه: با این رفتار زیاد دوام نخواهیم آورد، حق مردم است که اعتراض کنند”

  1. برگی ازتاریخ گفت:

    دو ماه پیش نامه دکترخزعلی به رهبری (یادآوری)

    می دانم، کسی زیر بار این مسئولیت نمی رود، شاید خیلی زود، زبان سرخ سر سبزش را به باد دهد، اینجانب آماده ام تا بدون تعظیم و تکریم و کرنش، بدون خضوع و خشوع و رکوع و سجود، بدون عظمی و معظم، نق و نقدهای جامعه را جمع کنم و هفته ای یکبار با زبانی تند و تیز و برنده به عرض برسانم.
    باور بفرمایید همه چاپلوسان و متملقان درگاه، از سخن تلخ و نقد در محضرتان هراس دارند، یکی از رؤسای قوا حرف دلش را به هاشمی می زد تا با شما در میان بگذارد، وقتی هاشمی به او می گوید: ” چرا خودت نمی گویی؟ ” جواب می دهد: ” ما نمی توانیم سخن مخالف بر زبان آوریم، از ما تحمل نمی کنند! “
    من پست و مقامی ندارم که نگرانش باشم، کیسه ای ندوخته ام که از پاره شدنش بهراسم، پس این فرصت را غنیمت بشمارید، بگذارید این نقاد هفته ای یکبار – به شیوه ای دیگر- دردهای جامعه را برایتان بازگو کند. حال مختارید پاسخ مرا حضوری دهید یا برای پنجمین بار راهی سلول انفرادی ام نمایید. والسلام
    حسبنا الله و نعم الوکیل
    دکتر مهدی خزعلی
    ……………………..
    آری دکترپیش بینی میکرد اکنون برای پنجمین باروانه سلول انفرادی شد
    درودبرراست قامتان تاریخ
    درودبرمیرحسین
    درودبرکروبی
    درودبرمهدی خزعلی
    درودبرنوریزاد
    درودبرشمادست اندرکاران سایت کلمه که نجواهای درون مصلحان رابدل به فریادمیکنید
    نصرمن الله وفتح قریب

  2. YEK KHANOM گفت:

    همین عکسی که اینجا هست روبه جناب خامنه ای نشون بدید که همین خانمهای محجبه ونترس اگر به دیکتاتوری ادامه بده به خدمتش میرسند

  3. ناشناس گفت:

    همه میدانیم این زخمی که بر تن میهن و مردم است از کجاست و از کیست چرا راهی نمی یابید تا رها شویم از ان ؟

  4. ناشناس گفت:

    ایت الله صانعی خطاب به نوریزاد

    نامه من به شما در این خانه کو چک را که به روی محرومان و اسیب دیدگان بسیاری باز است می بست
    درود بر ایت الله صانعی یاور محرومان و ضعیفان جامعه

    ننگ بر کسانی که با اختلاس دروغ و فریب حق محرومان جامعه را از بین میبرند و ننگ بر دیکتاتور با ظلمش بر مردم

  5. سلام گفت:

    درود خدا بر نوری زاد و درود خدا بر مرجع عزیز ما صانعی عزیز..

  6. بی ریشه گفت:

    سلام به تو نوری زاد

    از اینکه بخواهم خودم را معرفی کنم هیچ واهمی ندارم اما اجازه بدید که من خود را یک شهروند بی ریشه عنوان کنم چونکه بشما آقای نوری زاد تعلق و وابستگی ویژه ای در بیان مطالباتتان در خود دارم به خود گفتم تا در این مسیر پرخطر به شما قوت قلب بدم و همراهتان باشم هرچند من بی ریشه ام اما در مسیر آزادگی شهروندانم از هر انچه در جان و وجودم باشد بی نیازم آفرین بشما که از پیشگامان عدالت و داد بخوبی آموخته اید هرجند در انتخاب اینچنین الگوها بنظر متفاوت می رسیم ولی در بنیان نهادن خانه ایکه همه در آن جایگاه و مقامی داشته باشند هم پیمانیم در وصالت چرا بیاموزم در فراقت چرا بیاموزم, یا تو با درد من بیامیزی یا من از تو دوا بیاموزم, می گریزی ز من که نادانم یا بیامیزی یا بیاموزم , پیش از این ناز و خشم می کردم تا من از تو جدا بیاموزم, چون خدا با تو است در شب و روز, بعد از این از خدا بیاموزم در فراقت… سزای خود دیدم چون بدیدم سزا بیاموزم , خاک پای تو را به دست آرم, تا از او کیمیا بیاموزم آفتاب تو را شوم ذره معنی والضحی بیاموزم کهربای تو را شوم کاهی جذبه کهربا بیاموزم همچو ماهی زره ز خود سازم تا به بحر آشنا بیاموزم همچو دل خون خورم که تا چون دل سیر بی‌دست و پا بیاموزم در وفا نیست کس تمام استاد پس وفا از وفا بیاموزم ختمش این شد که خوش لقای منی از تو خوش خوش لقا بیاموزم

  7. حسين سبز انديش گفت:

    vvvvvvvvvvvvvv همه با هم پیش به سوی vvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvv

    ( 25 بهمن سبز )

    vvvvvvvvvvvvvvvvvvvvما بیشماریمvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvv

  8. ناشناس گفت:

    جناب آقای نوری زاد کاش می دیدید آن پنگه از سقف آویزان دفتر این مرجع را که در ورودی اصلی وجود دارد و توسط ارازل و اوباش در حمله به دفتر این بزرگرمرد از سه طرف به سوی پایین تا شده است و خود بیانگر عمق فاجعه است و گاهی هنگام نماز که در دفتر این مرجع شرکت می کنم از خود می پرسم راستی چرا این پنکه را تعویض نمی کنند شاید می خواهند که فراموشمان نشود.

  9. کامران گفت:

    پادشاهی مردم را جمع کرد وگفت:هر کس هر خواسته ای دارد بگوید.”حسن” جلو آمد وگفت:پادشاها ما نان میخواهیم؛ما کار می خواهیم؛ما آبرو و عزت سرزمین خود را می خواهیم…..پادشاه گفت:درست می گویی ؛درستش می کتم.سال بعد دوباره مردم را جمع کرد و به مردم گفت:خواسته هایتان را بگویید.کسی چیزی نگفت تا اینکه یکی پیش آمد و گفت:”حسن “کجاست؟

  10. سبز گفت:

    دیکتاتور ها می روند

    آینده روشن است
    میرحسین موسوی

  11. ناشناس گفت:

    صم بکم عمی فهم لا یرجعون

  12. رجب گفت:

    بابا اینا همش کلکه تا مردم رو خوشحال کنن و بیان تو انتخابات شرکت کنن.

  13. ناشناس گفت:

    اقا کامران نظر جالبی دادند..

  14. بی خبر گفت:

    درود خدا بر تو و این داستانک زیبای گویایت. اشک از چشمانم جاری ساخت

  15. azade گفت:

    حرف ما همان بود که هست. ازادی و عدالت می خواهيم. خودمان می خواهيم بر سرنوشت کشور و اينده تصميم بگيريم. نه روسری به اجبار و نه بی حجابی به اجبار. زندانی سياسی نمی خواهيم. دين و عتقاد زوری نمی خواهيم.
    کشور ايران برای همه ايرانيان از هر دين و فرهنگی که باشند.اقا بالا سر نمی خواهيم. فقر نمی خواهيم. کشور نفت خيز با اين همه گاز و 1000 چيز ديگر نبايد فقر داشته باشد. وووو..

  16. ناشناس گفت:

    ۲۵بهمن
    ۲۵بهمن
    ۲۵بهمن
    ۲۵بهمن
    ۲۵بهمن
    ۲۵بهمن ۲۵بهمن ۲۵بهمن ۲۵بهمن ۱۳۹۰

  17. ناشناس گفت:

    درودبرمیرحسین
    درودبرکروبی
    درودبرمهدی خزعلی

  18. حسن گفت:

    آیا رسیدگی به چندین خانواده دردمند که به بیت حضرت آیت اله مراجعه می کنند ارزشش بیشتر انجام وظیفه دینی یعنی ایستادن در مقابل ظلم وظالم است. اینجانب به حضرت صانعی خیلی احترام می گذارم و از مواضعی که تا کنون گرفته اند خوشحالم ولی این سوال برایم مطرح می باشد که کاری که الآن آیت اله های بزرگ می کنند ایا تقیه است یا ترس از جان یا ترس از به خطر افتادن منافع( البته این مورد آخر شامل آقایان دیگر غیر از آقای صانعی است).

  19. ناشناس گفت:

    چه پاکند مردان بی ادعا

  20. تصمیم تصمیم مبارک است گفت:

    شاه هم که به آن سرنوشت دردناک دچار شد اینگونه شده بود و کسی نمی توانست حقایق را به او بگوید دهانش تلخ می شد و گوینده را مورد بی مهری قرار میداد. یک بار انتظام گفته بود قربان در زمان اعلیحضرت فقید کسی جرات نداشت دروغ برزبان آورد و در زمان شما کسی جرات نمی کند حقایق را به عرض برساند و ازهمه اینها گذشته معلوم نیست یک ایرانی ساده کمتر از شاه مملکت ایران را دوست داشته باشد. باید اجازه فرمایید حقایق به عرض برسد.
    البته اجازه نفرمودند و دیدیم که چگونه کله معلق تشریف فرما شدند با چشمان اشکبار و دلی خونین. حال باز به عهده شماست یا باید مردمردانه جلو فساد را بگیرید و دور این چاپلوسان و مگسان دور شیرینی را خط بکشید و کسی جرات خاویار مالی نداشته باشد و یا برای روزهای غمبار تبعید آماده شوید البته اگر سرنوشت قذافی در انتظار دیکتاتورها نباشد.
    من هم مانند دکتر خزعلی آماده ام هفته ای ماهی هرازگاهی یکبار خدمت برسم و بگویم که اوضاع چقدر قاراشمیش است یا آنکه دستور بفرمایید مرا بفرستند به سلول انفرادی

  21. علایی گفت:

    سلام و درود خداوند بلند مرتبه بر انسانهای ازاده و پاک :
    آیت الله العظمی یوسف صانعی
    آیت الله العظمی سید علی محمد دستغیب
    ایت الله العظمی بیات زنجانی
    محمد نوری زاد
    مهدی خزعلی
    سردار حسین علایی

  22. ناشناس گفت:

    ای کاش اینگونه گفتارهای حق طلبانه به صورت علنی و توسط اغلب مقامات نظامی و انتظامی و غیرنظامی برزبان آورده می شد با این واقعیت که این مملکت متعلق به ایرانیان است و کسانی که فعلا مصدر کارها هستند، این مشاغل را به ناحق و به صورت موقتی اشغال کرده اند تا بعدا صاحبان اصلی این سرزمین آنان را بیرون کرده و خود مصدر کارها شوند. حق با مردم است و در مبارزه با دیکتاتوری مردم همیشه پیروز بوده اند.

  23. ناشناس گفت:

    سلام بر جنبش همیشه سبز

  24. ناشناس گفت:

    این نظام مثال همیشه در دوران انتخابات از آزادی و آزاد اندیشی‌ صحبت می‌کند. همش دروغ است.باور نکنید. مگه حماسه سال ۸۸ را به این زودی فراموش می‌کنیم. این نظام رفتنی است.

  25. رسول گفت:

    نوریزاد عزیز أنچه شرط بلاغ بود گفتی اما دیر نیست خودکامکان درسراشیبی سقوط قرار خواهند گرفت وجز ننگ ونفرین برای خود باقی نمیگذارند

  26. ناشناس گفت:

    آهای پادشاه پیداکردم! ( حسن) اینجاست ولی این حسن همونه یا یک حسن دیگه فرقی نمیکنه میدونی چرا؟ چون حرفش و باورش مثل همون حسنه ! !!!!!!!!!!!!!!

  27. علی گفت:

    خدا حفظ کند آیت الله صانعی را که با کهئلت سن فقط برای رضای خدا در کنار مردم و همراه موسوی و خاتمی است و دل نگران نوریزادهاست . من اغلب اطلاعیه های شجاعانه ایشان را خوانده ام و از اینکه حتی یک عالم با تقوا با حاکمیت همراه نیست بر مسلمانی خود می بالم.

  28. ناشناس گفت:

    بیایید به پادشاه بفهمانیم همه مردم “حسن” هستند. چه باک اگر “حسن” را بکشند یا به زنجیر کشند و یا در خانه حصرش کنند. ایران سراسر “حسن” است. باور کنیم روزیکه همه مردم “حسن” شوند روز به زیر کشیدن دیکتاتور است.

  29. ناشناس گفت:

    علماي ديگر هم که سکوت کرده اند از ايت الله صانعي دستغيب بيات زنجاني و…. ياد بگيرند که راه مولايشان ابا عبدلله حسين

    که نرفتن به زير بار ظلم يزيد و مبارزه با ستمگران زمان است را بر گزيدند

    سعدي ميگويد

    عالم بي عمل به چه ماند ؟……به زنبور بي عسل

  30. ناشناس گفت:

    حضرت ایت ا.. صانعی مردم انتظار دارند در بیانیه ای تحریم انتخابات را اعلام نمایند, درب منزلی که به یاد خدا مفتوح است بستنی نیست
    تحریم انتخابات تنها راه مبارزه با اقتدارگران و رهبری حزبی می باشد
    درود بر صانعی خاتمی موسوی

  31. محسن گفت:

    درو بر همه ی جنبش سبز ایران
    شعار ندهیم
    آگاهی بدهیم
    سرگذشتی که بر من رفته که همچون نوری زاد شده ام

  32. سبز استوار گفت:

    آقایان حرف بس است. اگر می خواهیم جلوی دیکتاتوری را بگیریم باید کمی از مردم شجاع سوریه بیاموزیم. صد هزار بار حرف بزنیم به اندازه نیم کردار نیست.
    25 بهمن در اره است. روز انتخابات فرمایشی در راه است. انگشتان همیشه استوار خود به نشانه پیروزی را باید بار دیگر بر فضای شهرهایمان بالا ببریم.
    باید برای سبز کردن پوسترهای افراد منتخب برنامه ریزی کرد. به خدا قسم روزی خواهد آمد که همه ما پشیمان خواهیم بود.
    25 بهمن فرخوان برای آزادی رهبران عزیزمان
    25 بهمن روز تجدید بیعت با آرمان های انسانی میرحسین عزیز و شیخ شجاع
    25 بهمن روز مشخص شدن شجاعت سبزها
    25 بهمن روزی که چشم های سهراب و ندا ووو از آسمان به آن دوخته است

  33. ناشناس گفت:

    دورود بر سه سيد فاطمي خميني خاتمي موسوي

  34. ناشناس گفت:

    باخوندن این مطالب اشک ازچشمام جاری میشه.اگه واقعا به دنبال واقعیت باشیم با مرورواقع بینانه ای به وضعیت سیاسی واجتماعی واقتصادی کنونی کشورمون به این نتیجه میرسیم که مدیریت کشورازهرلحاظ به بن بست خورده و…

  35. ناشناس گفت:

    درود بر شما سبز هستیم و سبز خواهیم بود

  36. محمود گفت:

    درود بر آزادی
    درود بر نوریزاد و صانعی .
    زنده باد رهایی.

  37. ناشناس گفت:

    روزگاری نچندان دور در همسایگی ایران وکسی که جمهوریت را در ان کشور بر پا کرد مدعیا ن دروغین اسلام در ان کشور موج میزدند رهبر ان کشور تصمیم گرفتهمه به اصطلاح روحهنیون را جمع کند وبه همه انان امر کرد که کتاب خدا را زیر پا لگد کنند واگر کسی لگد نکرد اورا بکشند از ان جمع پانزده هزار نفرفقط سه نفر از انها لگد نکردند وگفتند این کتاب ایین ماست واگر کشته شویم باکی نیست پس رهبر ان کشور گفت این سه نفر نمایندگان واقعی دین خدا هستند بقیه را گردن بزنید حالا به نظر شما در ایران گردن چند نفر را باید زد

  38. دشمن گفت:

    آینده همه چیزو مشخص میکنه . امیدوارم ما جزو نادمین و زیانکاران نباشیم . حالا می خواد این وری باشیم یا اون وری !!!!!!!!!!!

  39. 25 بهمن سبز گفت:

    یعنی میشه یه روز بساط زورگوهای بی منطق برچیده بشه؟
    نرم نرمک میرسد 25 بهمن سبز / خوش به حال روزگار

  40. ناشناس گفت:

    rast ghamatan shoma javdane shodid,dostetan darim

  41. محمد رزمنده سابق گفت:

    داستان این فرمانده سپاه قم و باز گو کردن نظرات او توسط نوری زاد عزیز مرا به یاد خاطره ای در مشهد انداخت اوایل سال 1357بود که من یک ارتشی و سرباز جوان بودم و انقلابی و طر فدار سفت و سخت امام خمینی در ان روز ها با ان شور جوانی تصمیم گرفته بودم که فر مانده حکومت نظامی مشهد را
    با تفنگ خودم به رگبار ببندم از قضا مرا به رانندگی یک فر مانده دیگر ارتش بر گزیدند .که با او به شهر میرفتم و یگان تو پخانه را که قسمتی از شهر را پوشش می داد سر کشی میکرد من از بس پر انرژی و سری نترس وپردرد داشتم یک روز در راه از فر مانده پرسیدم شما می توانید دستور کشتار مردم بی کناه و معترض را صادر کنید او نگاهی عمیق به من کرد چون کاری عجیب و پرسشی عجیب و غیر معمول در ارتش شاه با ان دسپپلین بود .از من پرسید شما نمی ترسی همچین پرسشی از من می کنی گفتم نه .پس از چند دقیقه ارام به من گفت من دستور علیه مردم صادر نمی کنم
    و با مردم و انقلاب هستم و به شهامت تو درود می فرستم خلاصه روزها از پی هم می گذشت و ما هر روز که به بیرون از پادگان می امدیم جدای از
    دسپلین ارتش با هم در ماشین فر مانده به بحث می نشستیم که یک روز به او گفتم قصد به رگبار بستن فر مانده کل نظامی شهر را دارم
    او با درایت مرا از این کار باز داشت و مرا قانع کرد که کار رژیم تمام است و نیازی به این کار نیست اما من با توجه به دستور امام خمینی از ارتش فرار کردم .پس از انقلاب من و ان فر مانده با هم دوست بودیم و در جنگ هم جند بار با ایشان ملا قات داشتم و ایشان فر مانده کل لشکر 77 شدند .ببخشید اگر سر تان را درد اوردم

  42. محسن گفت:

    با سلام! یک سؤال از کلمه:
    جنبش سبز آنطور که خود را تعریف کرده است، جنبشی مخالف خشونت است. اگر راننده‌ای بخاطر اینکه فرمانده اش به مردم شلیک می‌کند، بخواهد او را بکشد، و این کار او از طرف جنبش تحسین شود، آیا باز هم می‌توان جنبش سبز را مخالف خشونت دانست؟ داستان از این قرار است:
    «اگر سردار قمی به مردم شلیک کند، راننده اش بخود حق می‌دهد که او را از پا درمی آورد. سردار قمی هم که خود با مردم است، کار راننده را تأیید می‌کند. ناقل داستان هم هرمندانه و غیر مستقیم کار راننده را تأیید می‌کند. کلمه هم آنرا چاپ می‌کند.»
    اگر واقعاً راننده نادانی پیدا شود و چنین کند، آیا در چنین شرایطی دست حکومت برای صدور حکم اعدام های بیشتر باز نخواهد شد؟
    نوشتن نامه به مقامات جمهوری اسلامی و دیدار با مراجع و شخصیت‌های سیاسی برای بهبود اوضاع کار مثبتی است. اما باید بگونه ای باشد که خشونت را تقویت نکند.
    از طرف دیگر اگر ماموری خود را قاضی بداند و به خودش حق بدهد که دیگری را بکشد، آنگاه قتلهایی مشابه قتل های زنجیره ای تقویت نخواهد شد؟
    آیا بهتر نیست که به راننده ای که می‌خواند فرمانده اش را بکشد، بگوییم دست نگهدار و فرمانده و اطرافیان خود را آگاه کن. چون فرماندهان نیز روزی به مردم خواهند پیوست.
    با تشکر

  43. ناشناس گفت:

    مردم منتظر بيانيه كسي يا جايي نباشند. 25 بهمن روز آزادي ميرحسين و كروبي و تمام زندانيان سياسي. VVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVV
    25 بهمن روز خيزش و بيداري ملت ايرانVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVV

  44. ناشناس گفت:

    نمیدانم چرا ولی هیچ وقت بهاندازه این دوسال اخیر روحم ازرده نبودهبه طوری که از خداوند بارها طلب مرگ کردم چرا که هم نظامم را دوست دارم وهم مردم آزاده ام را خدایا فرج اقا را نزدیک کن تا شاید فرج او حلال مشکلات ما مردم ایران باشد

  45. ناشناس گفت:

    والا زمان شاه ارتشیان همه تحصیل کرده بودند. و مردمی بودند. گروه‌های “خود جوش” فعلی‌ مزدور هستند. چه انتظار میشود داشت.

  46. سهیل گفت:

    یه چیزی نباید یادمون بره همون کسایی که با خوردن چند تا باتوم زمین و زمان رو بهم دوختند توی این تجمعاتشون چند تا اتوبوس آتیش زدن و اموال مردم رو غارت کردن و چند نفر توی این شلوغی ها کشته شدن…مردم خر نیستن اقای وطن فروش سبز

  47. ناشناس گفت:

    مرتضی
    به کلمه توصیه می کنم مواظب نوری زاد باشند شاید ……….