چکیده : راهي كه حكومت بايد گام اول را بردارد و آن اين كه زندانيان سياسي را آزاد و به قول يكي از انديشمندان ايراني استبداد را زنداني كند. به جاي اين كه جامعه را زنداني بكنيم بياييد تا استبداد را زنداني كنيم. به جاي اينكه فقر را به براي مردم ايجاد كنيم جامعه اي شكوفا وسرزنده را ايجاد كنيم. به جاي اين كه مبارزه با استعمار را بهانه اي براي استبداد داخلي كنيم بياييد از طريق ارمغان رفاه و آزادي هم استبداد را از سر راه برداريم و هم استقلال را براي مردممان به ارمغان بياوريم. بياييد همواره تجربه كره شمالي و عراق را در پيش چشمان خود داشته باشيم. بياييد نگذاريم تا جامعه به اولين مرتبه سلسله مراتب نيازها( نيازهاي فيزيولوژيكي) همچون كره شمالي و به دومين مرتبه( ايمني) همچون عراق نزول كند. بياييد به مراتب والا همچون احترام و خود شكوفايي گام بگذاريم. بياييد اميد اصلاحات را با نزول مرتبه انسانيت نابود نكنيم. جشن مرگمان را خود به دست خود نگيريم. بياييد همه فريادبرآريم كه ما نه تجربه كره شمالي را مي خواهيم تكرار گردد ونه تجربه عراق. تجربه كره شمالي صلح گورستاني و تجربه عراق جنگ ويرانگر است. جامعه ما بيشتراز اين دو حقشان است.
کلمه- دكتر شهروز ابراهيمي*
امروز ما دو تا تجربه تلخ را در پيش رو داريم يكي تجربه كره شمالي ودومي تجربه عراق
تجربه كره شمالي: جامعه اي به شدت عقب نگه داشته شده(و عقب مانده)، فقير، نظام تك حزبي كمونيست، ديكتاتوري، سانسور، پرستش ظاهري حاكمان و نارضايتي باطني، و فقدان كوچكترين نشانه هاي آزادي. فقر چنان بيداد ميكند كه آمارهاي تلفات مردمي كه بخاطر گرسنگي مي ميرند بشدت تكان دهنده است. در عين حال كره شمالي افتخارش اين است كه هراز چند گاهي موشكي را پرتاب كند و يا به آزمايش بمب اتمي دست زند تا از اين ره به سردمداران نظام سرمايه داري و در راس ان آمريكا تفهيم كند كه كره شمالي هميشه بيدارودر صحنه حاضر است. ديكتاتوري چنان لجام گسيخته برحيات مردم حكومت مي كند كه مردم را به پرستش رهبرانش وادار كرده است. سانسور چنان حكمفرماست كه مردمي كه در داخل اين سرزمين زندگي مي كنند حتي خبر ندارند كه در آن سوي مرزهايشان چه مي گذرد. حتي نمي دانند كه مردمي كه تنها كمي بيش از 5 دهه پيش با آن يكي بودند( كره جنوبي) در چه درجه اي از آزادي و رفاه به سر مي برند. مردمي(مردم كره جنوبي) كه هم آزادي دارند هم استقلال و هم اين كه با آمريكا بهترين رابطه را دارند. آمريكا نه آزادي آنها را به خطر انداخته و نه استقلال و رفاهشان را. دراين سوي مردمي هستند كه به نان شب خود محتاج بوده و نظامشان سردمدار مبارزه با آمريكا ست. ولي در عين حال آنهايي كه زنده مي مانند تنها در سايه كمكهاي غذايي آمريكا جان سالم به در مي برند. اين نماد كشوري است كه به دنبال استقلال است. سوال اين است كه براي چه مبارزه مي كند. ودر راه مبارزه چه بدست آورده است. نتيجه مبارزه در طي چند دهه عدم استقلال، عدم رفاه، فقر و جان دادن مردم از فرط گرسنگي و فقدان آزادي است.
ديكتاتوري چنان عنكبوت وار بر دور اين جامعه پيله تنيده است كه هيچ سوسوي اميدي در افق از برانداختن زنجير اسارت به چشم نمي خورد. اصولا مردمي كه در زير سايه تحريمهاي سنگين و تنگ نظري حزب كمونيست به سر مي برد و جز به فكر سير كردن شكمشان نيست چگونه مي تواند به فكر آزادي باشد. و اصولا آزادي را براي چه چيزي بخواهد. فكر آزادي زماني به سر نوع بشر مي زند كه مجالي براي بهره بردن از نعمت آزادي داشته باشد. وقتي تنگدستي و استحمارچنين مجالي را نمي دهد آيا مي توان به فكر آزادي بود؟ مسلما جواب منفي است.
آبراهام مزلو روانشناس و بنيانگذار روانشناسي انسانگرا به درستي شرحي از سلسله مراتب نيازهاي آدمي به دست مي دهد كه در پايين ترين مرتبه؛ نيازهاي فيزيولوزيكي، در مرتبه بعد نياز به ايمني، در مرتبه سوم تعلق پذيري(محبت كردن و محبت ديدن)، در مرتبه چهارم احترام و در والاترين مرتبه خود شكوفايي قرار دارد. مردمي كه حتي در مرتبه دوم هم قرار ندارند و از مرتبه اولي هم هنوز عبور نكرده اند چگونه مي توان انتظار تلاش براي دستيابي به آزادي داشت. انساني كه ايمني ندارد آيا مي تواند به فكر رفاه خود و جامعه اش باشد. انساني كه رفاه ندارد آيا مي تواند محبت دهد و محبت بگيرد. انساني كه شايسته محبت دادن و محبت گرفتن و احترام نباشد برايش آزادي – كه والاترين و اساسي ترين و به نظر من حتي طبيعي ترين ارزش محسوب مي گردد – برايش چه معنايي دارد. اصولا براي چه آزادي را بخواهد. آزادي خواستن پيش شرطش داشتن امكانات براي برخورداري از آنست. چنين انساني كه كوچكترين امكاناتي براي برخورداري ندارد براي چه بدنبال آزادي باشد. راز و رمز آرامش قبرستاني جامعه كره شمالي همين است.
آيا نظام ما هم به اين سمت حركت مي كند؟ در شرايطي كه نظام به اين سمت حركت كند نگراني اين است كه مردم چنين نظامي متناسب با شكل چنين نظامي بازتوليد گردد. بزرگترين ضربه به اصلاحات اين مي تواند باشد. رژيمها متناسب با خود مردم خود را خلق مي كنند. بيش از دو هزار سال پيش، فيلسوف بزرگ ارسطو به درستي گفته است: ” شهروندان خلق مي شوند نه متولد”. نظام كره شمالي متناسب با نوع نظام سياسي خود چنين مردمي را خلق كرده است و نظام سياسي كره جنوبي هم همينطور. در پرتو تحريمهاي سنگين، مانورهاي نظامي، سانسور و فيلترينگ، بازنكردن كوچكترين فضا براي اصلاحات نگران دورنمايي ازآينده اي همچون كره شمالي هستيم. در آن صورت اصلاحات ممكن است به محاق خواب سنگين و طولاني مدت برود. بياييد اجازه ندهيم نظام به چنين سمت و سويي حركت كند.
تجربه عراق: در كنار، اين تجربه عراق را داريم كه عليرغم اين كه مي توانست سرمايه هاي بزرگ و نعمات خدادادي همچون نفت را در راه پيشرفت و آباداني كشور صرف كند تمام تلاش خود را براي مبارزه با آمريكا و تهديد همسايگان از جمله ايران و كويت بكار بست. رژيم متناسب با خود مردمي را خلق كرده بود كه به فكر ايمني بود. يعني در دومين مرتبه سلسله مراتب نيازهاي مزلو. نظامي كه فقط تهديد ميكرد و در جواب تهديد دريافت مي كرد. نظامي كه يك روز با آمريكا ساخت و پاخت مي كرد و روز ديگر آمريكا را به مبارزه مي طلبيد. نظامي كه معلوم نبود در سياست خارجي به دنبال چيست. وضعيتي ايجاد كرد كه در نهايت جنگ سرنوشت آن را معلوم كرد. اين نظام كه دهه ها فرقه ها و قوميتها را سركوب كرده بود، نظامي كه اكثريت شيعه و كردها را از مشاركت در حكومت منع كرده بود در جنگ به سرنوشتي دچار شد كه جز اقليتي از آن حمايت نكردند و در نهايت حتي بسوي چيزي شبيه تجزيه هم گام گذاشت. نظامي كه در كنار اين همه مصائب هم ديكتاتوري بود و هم در سالهاي آخر حكومت صدام سايه فقر بر حيات مردم سنگيني ميكرد.
درسالهاي آخر حكومت صدام حسين، درست همچون كره شمالي، مردم تنها به غذا در برابر مقداري فروش نفت دل بسته بودند. ازحركتهاي اعتراض هيچ خبري نبود. حركتهاي عتراضي كه تا قبل از تحريمهاي سازمان ملل گاه و بيگاه در بين گروههاي كردي و شيعي به چشم مي خورد. چرا كه بر معضل ايمني، معضل گرسنگي هم افزوده شده بود. ديكتاتوري هم بعد از جنگ دوم خليج فارس(آزادي سازي كويت) شدت يا فته بود بطوريكه اكراد بسياري را صدام در طول دهه 90 زنده به گور كرده بود و حتي صدام به نزديكترين خويشان خود هم رحم نكرده بود. مغزهاي اصلاح طلب و مبارزيا اعدام شده بودند، يا زنداني دستگاه استبداد و يا متواري شده بودند.
راه سوم
راه سومي هم وجود دارد كه نه تجربه كره شمالي است و نه تجربه عراق. راهي كه حكومت بايد گام اول را بردارد و آن اين كه زندانيان سياسي را آزاد و به قول يكي از انديشمندان ايراني استبداد را زنداني كند. به جاي اين كه جامعه را زنداني بكنيم بياييد تا استبداد را زنداني كنيم. به جاي اينكه فقر را به براي مردم ايجاد كنيم جامعه اي شكوفا وسرزنده را ايجاد كنيم. به جاي اين كه مبارزه با استعمار را بهانه اي براي استبداد داخلي كنيم بياييد از طريق ارمغان رفاه و آزادي هم استبداد را از سر راه برداريم و هم استقلال را براي مردممان به ارمغان بياوريم. بياييد همواره تجربه كره شمالي و عراق را در پيش چشمان خود داشته باشيم. بياييد نگذاريم تا جامعه به اولين مرتبه سلسله مراتب نيازها( نيازهاي فيزيولوژيكي) همچون كره شمالي و به دومين مرتبه( ايمني) همچون عراق نزول كند. بياييد به مراتب والا همچون احترام و خود شكوفايي گام بگذاريم. بياييد اميد اصلاحات را با نزول مرتبه انسانيت نابود نكنيم. جشن مرگمان را خود به دست خود نگيريم. بياييد همه فريادبرآريم كه ما نه تجربه كره شمالي را مي خواهيم تكرار گردد ونه تجربه عراق. تجربه كره شمالي صلح گورستاني و تجربه عراق جنگ ويرانگر است. جامعه ما بيشتراز اين دو حقشان است.
*مدرس علوم سياسي دانشگاه اصفهان