چکیده : بو سيدين نفسي .... سينداراجاغ قفسي
وقتی ميرحسين به تبريز آمده بودند، پیرمردی که در عکس می بینید در میان جمعیت شعری را في البداهه به تركي زمزمه می کردند..
شايد در آن روز کسی فكر نمي كرد این شعر در آينده به حقيقت خواهد پیوست:
” بو سيدين نفسي …. سينداراجاغ قفسي
نفس اين سيد … روزی این قفس را خواهد شکست!”
آنروز در محوطه میدان ساعت تبریز همه بی اختیار این شعر را تکرار می کردیم…
