چکیده : آنها به جاي باز كردن راه براي همراهان جنبش سبز و دهها ميليون ايراني حامي آنها همچنان راه فرصتسوزي را انتخاب كردهاند و به جاي ايجاد فرصت براي يك انتخابات آزاد و عادلانه نمايش حاكي از استيصال جبهه به اصطلاح اصولگرا و جبهه پايداري را عرضه ميكنند. چيزي كه حتي از الگوي شكستخورده رقابت ميان حزب مردم و حزب ايران نوين در دوره محمدرضا شاه نيز بيپايگاهتر است. به جاي آنكه با ايجاد يك فضاي امن و شفاف و رقابتي براي پيشگيري از فساد اعتماد مردم را بازگردانند بازي اصول گرا – انحرافي به راه مياندازند و به گونهاي تظاهر ميكنند كه جريان انحرافي تفاوتي با آنچه كه ايشان اصولگرايي ميخوانند دارد. آيا واقعيت جز اين است كه هيچ تفاوتي ميان وجه غالب آنچه كه جريان اصولگرايي خوانده ميشود و آنچه كه جريان انحرافي خوانده ميشود وجود ندارد؟
سیاست دولتمردان کنونی کشور طي دو دهه گذشته در سطح جهان از يك جنبه انگشتنما بوده و به عنوان متخصص از دست دادن بهترين فرصتها معرفي ميشود. صورت مسئله از اين قرار است كه ابتدا در سطح علني راديكالترين و خشنترين الفاظ مورد استفاده قرار ميگيرد تا دشمني كينهتوزانه سردمداران کشور را با كل جهانيان منعكس سازد و از سوي ديگر، در خفا و به دور از انظار مردم ايران و جهان سخيفترين گونههاي امتيازدهي به كار گرفته ميشود بدون آنكه عملاً اين اصوات بلند دستاوردي براي حاكميت کنونی به ارمغان آورده باشد. آنچه كه در اين ميان قرباني ميشود حقوق مردم و منافع ملي است.
آن روزي كه در زمان خاتمي وزير خارجه وقت آمريكا رسماً بيانيه داد و از ملت ايران بابت مشاركت در كودتاي آمريكايي-انگليسي ۲۸ مرداد در سال ۱۳۳۲ عذرخواهي كرد. بهترين فرصت در اختيار سردمداران بود تا از موضع قدرت و عزت و با اتكا به محبوبيت و آراء مردمي خاتمي تنشهاي موجود ايران و نظام بينالمللي را به صورت شفاف و در راستاي منافع ملي طرح کنند و دریچه ای برای بازیابی حقوق ملت بگشایند اما فرصتها سوزانده شد و به جاي همراهي با خاتمي پروژه بحرانسازي براي ناكارآمد و بياعتبار نشان دادن خاتمي در دستور كار قرار گرفت. نتيجه آن مساله اين شد كه از نظر اعتبار پاسپورت در مقياس بينالمللي ايران، رده پنجمين كشور داراي بياعتبارترين سطح منزلت در ميان كل جهان سقوط كرد و بهاي اقتصادي آن اين است كه امروز سالانه حداقل سيميليارد دلار هزينه براي تأمين نيازهاي كشور به واسطه تلاش پرهزينه براي دور زدن انواع و اقسام تحريمها پرداخته ميشود. اگر آن روز با عزت ميتوانستيم منافع ملي را در رويارويي همطراز با طرف متخاصم احراز كنيم، امروز بايد مسئولين كشور با خفت پشت پرده دست به سوي رهبران تركيه و عربهاي حاشيه جنوبي خليج فارس دراز كنند، يعني به كشورهاي درجه چندم جهان براي حل و فصل مسائل روزمره كشور باج ميدهيم و تملق ميگوييم اما براي ملت ايران گردنكشي، هتاكي و سركوب را مشاهده ميكنيم.
اين يك سنت ديرينه تاريخي است كه در دوران مبارزات انقلابي مردم با تمام وجود درك شده بود كه براي حكومتگران دو راه بيشتر قابل تصور نيست يا بايد نسبت به مردم خود پاسخگو و خاضع باشند تا بتوانند در برابر خارجيان با عزت و اقتدار از منابع ملي دفاع كنند يا آنكه رويه معكوس در پيش بگيرند، يعني با تفرعن و خشونت و سركوب مردم خود را مهار كنند و پنهاني مقدرات و حيثيات و منافع ملي را به خارجيان تقديم دارند.
در سايه انتشار مجموعه كتابهايي كه انتخاب الگوي دوم را از سوي محمدرضا شاه به روشني نشان ميداد مردم ايران مشاهده كردند كه چگونه در سالهاي پايان حكومت پهلوي، شاه در غياب سفراي انگليس و آمريكا حتي قادر به اتخاذ معموليترين تصميمات هم نبود. انتظار ميرفت كه لااقل اين تجربه تاريخي در حافظه ايرانيان و به ويژه حاكمان اين مرز و بوم به اين زودي از بين نرود. اما سردرگمي و بياختياري و پراكندهگويي و تناقضگوييهايي كه امروز در همه عرصههاي سياستگذاري فرهنگ، اقتصادي، اجتماعي، سياسي و بينالمللي گريبان مسئولان كشور را گرفته است به خوبي تكرار آن تجربه تلخ تاريخي را به نمايش گذاشته است.
اين مسئله نبايد سادهانگارانه شود وقتي حكومتي رو به بيصداقتي و تضعيف و تحقير و سركوب ملت برود، درست مانند روزهاي پاياني حكومت محمدرضا شاه قادر به اتخاذ كوچكترين تصميم نخواهد بود.
دقيقاً شبيه اين سرگرداني و بيبرنامگي و ناتواني در تصميمگيري را در حوزه اقتصاد از نرخ بهره گرفته تا نرخ ارز و از نرخ تعرفه گرفته تا قيمت حاملهاي انرژي را ميتوان مشاهده كرد. همانطور كه اگر با دقت نگاه كنيم موضعگيريهاي مقامهاي رسمي قواي سه گانه و مسئولان نظامي و انتظامي كشور درباره نحوه برخورد با مسئله ماهواره، تعداد تعارضها و تناقضهايش اگر بيش از موارد پيش گفته نباشد كمتر از آن هم نيست.
اما مشكل بزرگي كه جناح حاکم با آن دست به گريبان هست اين است كه گرچه همه پلها را ميان خود و ملت با بيصداقتي و ظلمها و حقكشيها و رأي دزديدنها و شكنجهها و زندانكردنها يكي پس از ديگري خراب كردهاند اما در اردوگاه خارجيان نيز به واسطه انتخاب سياستهاي ماجراجويانه، تحريكآميز و به شدت نفرتانگيز هيچ جايگاهي براي خود باقي نگذاشتهاند كار به جايي رسيده است كه تركها كه در زمان نجمالدين اربكان و تورگوت اوزال پي در پي به ايران سفر ميكردند و ملتمسانه از ايران كمك و راهنمايي ميخواستند امروز در نقش مهمترين ابزار منطقهاي آمريكا براي كنترل ما درآمدهاند. البته اين نقش تركيه براي ملت ايران هم فايدههايي داشته است آن زماني كه آنها به گمان متوقف ساختن كاميونهاي حامل سلاح براي سوريه و لبنان با كاميونهايي روبرو شدند كه بالغ بر 5/18 ميليارد دلار درآمدهاي نفتي به سرقت رفته از سوي حاكمان را مشاهده كردند و صداي آن را هم به گوش جهانيان رساندند آنهايي كه امروز ادعا ميكنند از قبل راجع به فساد سه هزار ميليارد توماني تذكر و هشدار داده بودند طي پنج سال اخير حتي در مقياس يك صفحه مكتوب گزارشي از آن 5/18 ميليارد دلار ارائه نكردند و بنابراين نميتوانند توقع داشته باشند كه مردم ناراحتي آنها از فساد را و مخالفت آنها با فساد را باور كنند. وقتي دولت آشكارا در مورد درآمدهاي نفتي كشور طي سالهاي اخير دروغهايي تا مرز يكصد ميليارد دلار به زبان ميآورند و هيچ يك از مسئولان دستگاههاي قضايي و نظارتي كوچكترين واكنشي نسبت به اين آمارها كه واقعيتهاي درآمدهاي نفتي كشور را از طريق سازمانهاي اقتصادي بينالملل دريافت ميكنند و تفاوتهاي نجومي آن را با ادعاهاي دولت مشاهده ميكنند و هيچ واكنشي مشاهده نميشود چطور ميشود باور كرد كه قواي سهگانه واقعاً با فساد مالي بيگانهاند و با آن سر ستيز دارند. براساس الگوي انتخاب شده از سوي حاكمان نه جايگاه چنداني در ميان ملت براي آنها باقي مانده و نه كوچكترين حس اعتمادي در ميان كشورهاي ديگر جهان برانگيختهاند.
دستاورد سياستهاي تشنجآفرين و ماجراجويانه در عرصه سياست خارجي منجر به آن شده است كه سطح دشمني اكثريت قريب به اتفاق همسايههاي مهم ايران با نظام جمهوري اسلامي به هيچ وجه كمتر از آمريكا و اسرائيل و امثال آنها نباشد.
با انتخابات 22 خرداد سال 1388 بار ديگر يك فرصت بينظير براي حاكمان پديد آمد. اين فرصت كانديدا شدن چهرههايي همچون ميرحسين موسوي و مهدي كروبي و حمايت چهرههايي همچون سيد محمد خاتمي و ساير افراد مورد اعتماد مردم از اين كانديداها بود که با كمال تأسف اين بار هم حكومتگران قدر اين فرصت استثنايي را نشناختند و به جاي آن راه، تقلب و سركوب را در پيش گرفتند.
هر روز كه از 22 خرداد 88 ميگذرد آنها خود ناگزير به ارائه اعترافات جديدتري از آنچه كه فرزند راستين ملت ميرحسين موسوي دردمندانه به زبان ميآورد و در زمان انتخابات به دروغ تكذيب ميشد با آب و تاب ارائه ميدهند هنگامي كه ميرحسين موسوي دردمندانه و مظلومانه فرياد ميزد كه كشور را نبايد با روش جنگيري و رمالي اداره كرد به او خرده ميگرفتند چرا چنين مسائلي را به زبان ميآورد اما امروز خود مجبور شدهاند كه هم اصل مسئله را اعتراف كنند و هم بسياري از همپيمانان به اصطلاح اصولگراي خود را تحت همين عنوان به زندان بيندازند.
آن روز كه ميرحسين موسوي مظلومانه و دردمندانه سخن از فساد مالي گستردهاي به ميان آورد كه تمام وجود حاكميت را در بر گرفته است، به او خرده ميگرفتند كه چرا تهمت ميزند كافي است امروز اعترافات مقامات قضايي و نمايندگان مجلس را يك بار مرور كنيد تا ببينيد كه مباحث مطرح شده از سوي اين فرزند برومند ملت ايران چقدر باواقعيت منطبق بوده است.
آن روز كه ميرحسين موسوي فرياد ميزند كه راه نجات ايران پرهيز از ماجراجويي در سياست خارجي است كسي نميتوانست باور كند كه بهاي اين ماجراجوييها آن است كه از يك طرف دهها ميليارد دلار از ثروت نفتي ملت به عنوان هزينههاي اين ماجراجوييها نابود ميشود و تازه هنوز هزينههاي اصلي براي آينده باقي مانده است و از طرف ديگر، اين نخستوزير و وزيرخارجه و وزير دفاع اسرائيل هستند كه پي در پي مصاحبه ميكنند و از مطالب سخيف و بيپشتوانه هتاكانه احمدينژاد و همدستانش سياستگذاري ميكنند و مدعي آن هستند كه اين شعارهاي پوج و توخالي براي اسرائيل حكم مائدههاي آسماني را داشته و منافعي معادل يكصد ميليارد دلار طي پنج ساله اخير نصيب آنها كرده است.
در اين شرايط، همچنان فرصتهاي اندكي براي حاكميت باقي مانده است، آنها ميتوانند واقعيتهاي مربوط به تقلب در انتخابات را اعتراف كنند و حق را به صاحبان حق بازگردانند و كشور را با سرپنجه تدبير ميرحسين موسوي و همراهانش اعم از مهدي كروبي و محمد خاتمي و همه فرهيختگان و دلسوزان واقعي اسلام و ايران را از چنبره فقر و فساد و عقبماندگي و بياعتباري جهاني نجات دهند اما رفتارهاي حاكميت چندان نسبتي با اين رويه معقول نشان نميدهد. آنها به جاي باز كردن راه براي همراهان جنبش سبز و دهها ميليون ايراني حامي آنها همچنان راه فرصتسوزي را انتخاب كردهاند و به جاي ايجاد فرصت براي يك انتخابات آزاد و عادلانه نمايش حاكي از استيصال جبهه به اصطلاح اصولگرا و جبهه پايداري را عرضه ميكنند. چيزي كه حتي از الگوي شكستخورده رقابت ميان حزب مردم و حزب ايران نوين در دوره محمدرضا شاه نيز بيپايگاهتر است. به جاي آنكه با ايجاد يك فضاي امن و شفاف و رقابتي براي پيشگيري از فساد اعتماد مردم را بازگردانند خيمهشب بازي اصول گرا – انحرافي به راه مياندازند و به گونهاي تظاهر ميكنند كه جريان انحرافي تفاوتي با آنچه كه ايشان اصولگرايي ميخوانند دارد. آيا واقعيت جز اين است كه هيچ تفاوتي ميان وجه غالب آنچه كه جريان اصولگرايي خوانده ميشود و آنچه كه جريان انحرافي خوانده ميشود وجود ندارد؟
و همه اينها دست در دست يكديگر 6 سال بهترين فرصتهاي كشور را از بين بردند و كشور را به ورطه سقوط و نا امني و انحطاط هدايت كردند.
خوشبختانه ميرحسين موسوي و مهدي كروبي از همان روزهاي نخستين پس از انتخابات نشان دادند كه آنقدر صبر و بزرگي و تدبير و گذشت دارند كه اگر حاكميت آخرين فرصتهاي باقيمانده را هدر ندهد براي اين دو گروه يعني منحرفان نوساخته و اصولگرايان كه بواقع دو روي يك سكه هستند فرصتي فراهم آورند كه متناسب با پشتوانه مردمي خود در اداره امور سهم داشته باشند. اما آيا اين امكان وجود دارد كه به جاي سازشهاي چاپلوسانه و پرهزينه با خارجيان و ماجراجوييهاي سطحي و خسارتبار اين بار حاكميت آخرين كورسوهاي فرصتهاي باقيمانده را هدر ندهند؟