سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » اسلام نبوت و اسلام سلطنت از مدينه تا شام...

اسلام نبوت و اسلام سلطنت از مدينه تا شام

چکیده :عد از نیم قرن معاویه بن ابی سفیان آن را از نبوت، امامت و خلافت به سلطنت موروثی تبدیل کرد. معاویه در سال ۴۱ هـ حکومت پادشاهی خود را، بطور آشکارا، در برابر اسلام نبوت و خلافت قرار داد، و فاصله حکومت او با خلفای پیشین، بویژه دولت شهر مدینه،‌‌ همان فاصله جاهلیت مدرن با اسلام پیامبر بود. خطوطی که در شام ترسیم شد، در تبار امویان و عباسیان وحاکمان پس ازآن تداوم یافت. از آن پس خلفا، ملوک و امیرالمومنین‌هایی در پوشش اسلام و دین، با منش و روش پادشاهی بر مسلمین حکم رانی کردند و هر نوع جفا و جنایتی را، تحت پوشش حفظ بیضه اسلام، بر مسلمین روا می‌داشتند. اوج این تراژدی جور و جنایت با گذشت حدود نیم قرن پس از مرگ پیامبر، ‌در کربلا نمایان گشت که جوهره سلطنت موروثی وحکومت مطلقه را نشان می‌داد. ...


محمدتقی فاضل میبدی

حکومت و یا دولت اسلامی، نخست، در مدینه توسط پیامبر اسلام (ص) بر مبنای قرآن و مشورت با اصحاب پی نهاده شد؛ و درمسیر خلافت تداوم یافت. و بعد از نیم قرن معاویه بن ابی سفیان آن را از نبوت، امامت و خلافت به سلطنت موروثی تبدیل کرد. معاویه در سال ۴۱ هـ حکومت پادشاهی خود را، بطور آشکارا، در برابر اسلام نبوت و خلافت قرار داد، و فاصله حکومت او با خلفای پیشین، بویژه دولت شهر مدینه،‌‌ همان فاصله جاهلیت مدرن با اسلام پیامبر بود. خطوطی که در شام ترسیم شد، در تبار امویان و عباسیان وحاکمان پس ازآن تداوم یافت. از آن پس خلفا، ملوک و امیرالمومنین‌هایی در پوشش اسلام و دین، با منش و روش پادشاهی بر مسلمین حکم رانی کردند و هر نوع جفا و جنایتی را، تحت پوشش حفظ بیضه اسلام، بر مسلمین روا می‌داشتند. اوج این تراژدی جور و جنایت با گذشت حدود نیم قرن پس از مرگ پیامبر، ‌در کربلا نمایان گشت که جوهره سلطنت موروثی وحکومت مطلقه را نشان می‌داد.

برای اینکه عمق فجایع شامیان وامویان، که در کربلا برحسین (ع) ویارانش رواداشته شد، وآنچه که منشاء این رویدادهولناک گشت روشن شود و نقشی که مبلغان درباری دین و ملایان شاد خوار شامی در رویش درخت زهربار استبداد اموی ویابهتراست بگوییم دینی داشتند، نیز، روشن شود، بهتر است بدانیم که پیامبر در مدینه چه راهی راترسیم کرد وبرای استقراردولت اسلامی چه سیره‌ای رادنبال نمودوازآنسو حکومت شام برای فرمان روایی برمردم کدامین راه رادرپیش گرفت؟ ناگفته نماند که مراد ما از شام‌‌ همان تداوم سلطنت موروثی در تداوم تاریخ اسلام است، که حکومت بی‌چون و چرا و علی الاطلاق را به نام حکومت اسلام، پی نهادند.

قرآن کریم این نکته رابه مسلمانان هشدار داده بود که مبادا پس از مرگ پیامبر به اعقاب و گذشتگان بازگردید و رسوم جاهلیت را دگربار رونق بخشید. ۰ومامحمدالارسول قدخلت من قبله الرسل افان مات اوقتل انقلبتم علی اعقابکم و من ینقلب علی عقبیه فلن یضرالله شیئاوسیجزی الله الشاکرین. (آل عمران / ۱۴۴)

اما این هشدار تاثیری، چندان، در کثیری از مسلمانان، پس از مرگ پیامبر، نبخشید و مسیر خلافت اسلامی تدریجا به گونه‌ای ترسیم گشت که با حفظ شعایر دینی، روشهای روزگار جاهلیت را نشان می‌داد. حضرت علی (ع) در خطبه ۱۶ نهج البلاغه بازگشت به جاهلیت را چنین بازگو کرد: الاوان بلیتکم قدعادت کهیئت‌ها یوم بعث الله نبیه.. روزگار شما به مانند روزگار بعثت باز گشته است. یعنی خو و خصلت جاهلی در میان شما دوباره عودت نموده است.

روش و هدف پیامبر

پیامبرانی که در منطقه خاورمیانه برخاسته‌اند، یعنی ابراهیم در بابل، موسی در سینا، عیسی در ناصره و محمد در مکه همگان پیامی واحد با واژگان مختلف برای آدمیان عرضه داشتند.

و لقد بعثنا فی کل امة رسولاً ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت؛ ما در هر امتی رسولی بر انگیختیم تا مردم را به بندگی خداوند و دوری از طاغوت‌ها بخوانند. (نمل/۳۶)

نفی همه بتهای بشری و یا برساخته به دست بشر از پیامهای علنی این دسته از رسولان بوده است. لهذا حضرت ابراهیم بر نمرود تاخت، موسی در پیام خود فرعون را هدف قرار داد و عیسی در مقام نفی احبار یهودی که به جای خدایان نشسته بودند، برآمد و حضرت محمد مبارزه با تمامی آثار جاهلیت را که مظهر آن بتهای دست ساخته بشر بود، در پیش گرفت و راه تحقق عدالت، اخلاق و معنویت را از طریق محو مظاهر قدرت و ستم می‌دانست. و در بازگویی تاریخ اقوام پیشین، طغیان طاغیان را باعث هلاکت آنان بر شمرد. فاما ثمود فاهلکوا بالطاغیه؛ قوم ثمود به خاطرطغیان به ورطه نابودی افتادند. (الحاقه/۵) و فرعون ذی الاوتاد. الذین طغوا فی البلاد. فاکثروا فی‌ها الفساد. فصب علیهم ربک سوط عذاب؛ و فرعونی که قدرتمند و شکنجه گر بود،‌‌ همان اقوامی که در شهر‌ها طغیان کردند و فساد فراوان ببار آوردند، خدا به این سبب تازیانه عذاب را بر آنان فرو فرستاد (فجر/۹)

بر اساس این سنت الهی حاکم بر تاریخ – که طغیان و فساد، جوامع و بلاد را به ورطه نیستی می‌برد – خداوند به پیامبر هشدار می‌دهد: فاستقم کما امرت و من تاب معک و لاتطغوا؛‌‌ همان گونه که فرمان یافته‌ای، استقامت کن؛ همچنین کسانی که با تو به سوی خدا آمده‌اند و طغیان نکنید. (هود/۱۱۱) طغیانی که باعث هلاکت می‌شود؛ میان سیاسی و اقتصادی آن فرقی نیست. الا تطغوا فی المیزان؛ در ترازو‌ها – میزان داد و ستد کالا- طغیان نورزید. (الرحمن/۵۵) نفی طغیان و طاغوتی‌گری برای این بود تا عده‌ای کوچک بر سایر مردم حکومت غیرمسئولانه نداشته باشند و آدمیان از بند و قلاده قائدان غیرمسئول رهایی یابند. شگفت اینکه بعد از نفی طاغوت است که عبادت و عدالت محقق می‌شود. بعثت انبیا و نزول کتب آسمانی برای برقراری قسط و عدالت بوده است (حدید/۲۵) خداوند به پیامبر دستور می‌دهد تا به آدمیان بگوید: امر ربی بالقسط،، (اعراف/۲۹) پروردگارم دستور عدالت داده است. روشن است که عدالت اجتماعی در تضاد با قدرت بلا منازع یا طاغوتی‌گری است. عدالت اجتماعی یعنی آدمیان را، از لحاظ ارزشهای اجتماعی و حقوق انسانی، در یک سطح نگاه کردن است. لهذا پیامبر هرگونه تفضیل و برتری را از میان عرب و عجم و سیاه و سفید برداشت و ملاک برتری را در نزد خداوند تنها تقوی دانست. این‌ها به معنای زیرو رو کردن ارزشهای جامعه جاهلی بود.

پیامبر (ص) سیاست مساوات خود را، برای آیندگان، چنین اعلام فرمود: ایهاالناس ان ربکم واحد و ان اباکم واحد، کلکم لآدم و آدم من تراب.. ان اکرمکم عندالله اتقاکم» و لیس لعربی علی عجمی فضل الا بالتقوی‌ای مردم خدای شما یکی است. پدر همه شما حضرت آدم است و آدم ازخاک. گرامی‌ترین شمانزد خداوندپرهیزکار‌ترین شماست. عرب هیچ برتری بر عجم ندارد جز اینکه پرهیزکارتر باشد. (تحف العقول. ص۳۳)

سیاست مساوات پیامبر (ص) تاحدودی تا زمان خلیفه دوم تداوم یافت؛ هر چند در زمان خلیفه دوم برخی موالی – ایرانیان- مورد حقارت قرار می‌گرفتند؛ اما در زمان خلیفه سوم، که از تبار امویان بود، بازگشت روزگار جاهلیت، که عمده آن سیاست تفضیل و برتری تیره‌ای خاص از عرب بود، آغاز شد.

سید مرتضی می‌نویسد: چون عثمان به امارت نشست، ابوسفیان او را تهنیت گفت و اظهار داشت:‌ ای پسرعم، امیدوارم که ملت ما باز آید، چنانکه دولت ما باز آمد. آنگاه گفت: اخضمو‌ها خضم الابل نبتة الربیع فوالله لا جنة و لا نار؛ ‌ یعنی‌ای بنی امیه مال بیت المال بخورید، چنانکه ش‌تر گیاه بهاری را می‌خورد. به خدا سوگند نه بهشتی است و نه دوزخی. (سید مرتضی، تبصرة العوام، ص۹۷)

پایه‌های حکومتی که بر اساس عصبیت عرب و رسوم جاهلیت قریش بود، در این دوران نهاده شد. عصبیت عرب که قبیله‌ای بود، خون‌ها به پای آن ریخته می‌شد. به فرمان خلیفه، حکم بن ابی العاص و فرزندش مروان، که تبعیدی پیامبر بودند، به مرکز اسلام بازگشتند و بخشی از اموال مسملین به دست خاندان ابی العاص افتاد. و مروان – سرسلسله حکومت مروانیان- کاتب و مشاور خلیفه شد. و در دوران این خلیفه مسلمین حکومت امویان در سرزمین شامات بنیان خود را استوار بخشید. حکومت بنی امیه برپایه تحقیرملل غیرعرب استوارگشت. آیه شریفه «انماالمومنون الاخوه» وحدیث شریف پیامبر «لافضل لعربی علی عجمی..» زیرپانهاده شد.. وبه جای آن حدیث جعلی «حکومت ازآن قریش است» بر زبان‌ها افتاد. سیاست تفضیل تا آنجا پیش بردند که اگر مردی از موالی، دختر عرب را به زنی می‌ستاند، بعدا میان او و زنش جدایی می‌انداختند. چنان که به نقل ابو الفرج اصفهانی مردی ایرانی دختری از بنی سلیم گرفت. حاکم مدینه امر کرد میان آنان جدایی انداختند و شوی ایرانی را دویست تازیانه زدند و موی سر و ریش و ابرویش را تراشیدند. (تاریخ سیاسی اسلام، جا، ص۱۸۸)

تبار سلاطین اموی

از آنجا که شهادت امام حسین (ع) و یارانش، با بد‌ترین وضع، درزمان دومین حاکم اموی یعنی یزید بن معاویه و به دستور او صورت گرفت؛ شایسته است که تبار این دودمان را از نگاه مورخین بشناسیم.

معاویه بنیانگذار سلطنت موروثی در اسلام سه سال پیش از بعثت پیامبر (ص) در مکه به دنیا آمد. پدر او ابوسفیان بن حرب بن امیه عبدشمس بن عبد مناف قریشی است. مادرش هند دختر عتبه نیز از خاندان اموی است. این زن و شوهر در غالب جنگهای اولیه قریشیان علیه اسلام شرکت داشتند.

هند در جنگ بدر، که دررکاب کفارقریش بود، پسر و برادرش را از دست داد. و آن دو به دست علی (ع) و حمزه از پا در آمدند. بدین سبب این زن حقد و کینه آنان را در دل گرفت. حمزه، عموی پیامبر، که در جنگ احد به شهادت رسید، کینه‌های خود را اعمال کرد. سینه حمزه را درید، جگر او را با دندان پاره کرد و خورد. بدین سبب به هند جگرخوار لقب یافت. سنایی غزنویی در پاسخ غزالی که لعن یزدی را ناروا شمرد، چنین سرود:

تان پسر هند مگر نشنیدی که از او و سه کس او به پیغمبر چه رسید

پدر او لب و دندان پیمبر شکست مادر او جگر عم پیمبر بمکید

خود به ناحق، حق داماد پیمبر بگرفت پسر او سر فرزند پیمبر ببرید

بر چنین قوم تو لعنت نکنی شرمت باد لعن الله یزیداً و علی آل یزید

ابوسفیان پس از مرگ پیامبر (ص) به جریان سقیفه تن نداد و حکومت ابابکر را به رسمیت نشناخت. به دنبال علی (ع) راه افتاد تا با او به عنوان جانشین پیامبر بیعت کند. و مردم را علیه خلیفه وقت بشوراند. اما علی (ع) که این خاندان را نیکو می‌شناخت تن به گفتار او نداد. ابن ابی الحدید می‌گوید: ابوسفیان نزد حضرت علی (ع) آمد تا بیعت کند و خواست تا خلافت در خاندان بنی تمیم نماند؛ حضرت علی (ع) او را از خود رانده و فرمود: تو همیشه دشمن اسلام بوده‌ای و جز فتنه و آشوب هدف دیگری نداری. (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲ /۴۵). ابوسفیان مترصد نشست تا در موقع خود حکومت عرب را به قریش -تیره امویان- باز گرداند.

در هر حال ابوسفیان فرزند حرب در سال هشتم هجرت پس از فتح مکه به دست مسلمانان، به اجبار اسلام آورد. علی (ع) در طی محاجه‌ای با معاویه می‌فرماید:

لما ادخل العرب فی دینه افواجا… کنتم ممن دخل فی الدین: و اما رغبة و اما رهبة، علی حین فازاهل السبق سبقهم و ذهب المهاجرون الاولون بعضلهم؛ چون خدا عرب را فوج فوج به دین خویش درآورد و این امت خواه ناخواه سر در بند طاعت آن کرد، شما از آنان بودید که به خاطر نان یا از بیم جان مسلمان گردیدید و این هنگامی بود که نخستین مسلمانان در پذیرفتن اسلام پیش بودند و مهاجران گوی سبقت را از دیگران ربودند. (نهج البلاغه، ترجمه دکتر شهیدی، ص۲۸۱). پیامبر اکرم (ص) در فتح مکه همه مشرکین را مورد عفو قرار دادند و فرمودند: اذهبوا فانتم الطلقاء؛ بروید دنبال زندگی، همه شما آزاد هستید (سیره ابن هشام، ج۲، ص۴۰۰) لذا واژه طلقاء همیشه بر ابوسفیان و خاندانش اطلاق می‌شد.

خلیفه اول برای اینکه فتنه ابوسفیان را خاموش نماید، اموالش را به او بخشید و فرزند وی یزیدبن ابوسفیان را برای امارت شامات انتخاب کرد. وقتی به ابوسفیان خبر رسید که فرزندش به حکومت رسیده، گفت: ابوبکر صله رحم کرده است. (تاریخ طبری، ج۳، ص۲۰۲)

وقتی عثمان برای حکومت برگزیده شد، ابوسفیان اظهار داشت: اکنون حکومت به جایگاه خود باز گشته است؛ زیرا عثمان از تبار بنی امیه بود. و از آنجا بود که گفت: حکومت را در میان خاندان خود موروثی نمایید؛ زیرا بهشتی و جهنمی وجود ندارد. (شرح نهج البلاغه، ۲۹۰، ص ۴۴)

پس از سرآعاز خلافت عثمان، ابوسفیان بالای قبر حمزه رفت و گفت: بر سر چیزی که با شما می‌جنگیدیم عاقبت به دست ما رسید، و به عثمان توصیه کرد خلافت را مانند دوران جاهلیت قرار دهد. عثمان نیز اموال بسیاری در اختیار او گذاشت. (یعقوبی، ج۲، ص۱۷۴)

ابوسفیان در حالی که در اواخر عمر خود نابینا گشته بود در سال ۳۰ هجری در سن ۹۳ سالگی در شهر مدینه از دنیا رفت و عثمان بر او نماز گذارد. (یعقوبی، ج۲، ص۱۶۹) یزید فرزند بزرگ ابوسفیان درزمان خلیفه دوم والی شامات شد واین باعث خرسندی ابو سفیان گشت. پس ازمرگش برادراو معاویه به جایش نشست. معاویه کسی است که در سن ۲۳ سالگی اسلام آورد و برخی او را از کاتبین وحی دانسته‌اند.

با به خلافت نشستن معاویه فرزند ابی سفیان بنیان پنجمین خلیفه اسلامی پی نهاده شد؛ می‌توان نخستین سلطنت موروثی، به نام اسلام، را با خلیفه گشتن این حاکم اموی، یادکرد. حکومت معاویه به‌‌ همان اندازه که به سیاست و استبداد نزدیک بود، از اصالت مذهبی به دور بود. به قول یکی از خاور‌شناسان:

وقتی که تاریخ خلافتهای اسلامی با تاریخ کلیسای کاتولیک، نهاد مشابه و همزمان خلافت به مقایسه گذاشته شود، خوب دیده می‌شود که حتی کارنامه بد‌ترین پاپ از جمع ۲۶۰ پاپ دوران دو هزارساله این تاریخ، یعنی پاپ برژیای معروف، چه از نظر فساد اخلاقی، ‌ چه از نظر فساد مالی و چه از لحاظ جنایتکاری، در برابر کارنامه این نخستین امیرالمومنین دودمان اموی چندان سیاه نمی‌نماید. (شجاع الدین شفا، نقل از نولدکه، مجله خاور‌شناس آلمان، ۱۹۰۱)

فساد مالی و اداری این حاکم اموی، علاوه بر اینکه مورخین مسلمان امثال طبری و یعقوبی ذکر کرده‌اند از چشم مستشرقین نیز بدور نمانده است.

در مورد اینکه معاویه آیا کاتب وحی بوده است یا این از ادعاهای بنی امیه است؟ مورد اختلاف است. ظاهراً مهم‌ترین سندی که در این باب موجود است، روایتی است که مسلم بن حجاج نیشابوری در صحیح خود آورده است. که ابوسفیان از پیامبر درخواست کرد تا فرزندش معاویه از کاتبان وحی باشد و رسول خدا پذیرفت.

پاره‌ای از محققین اهل سنت بر این باورند که معاویه فقط نامه‌های معمولی رسول خدا را کتابت می‌کرد.

شمس‌الدین ذهبی در سیر اعلام النبلاء می‌گویدکان زیدین ثابت یکتب الوحی و کان معاویه کاتباً فیما بین النبی (ص) و بین العرب؛ زید بن ثابت کاتب وحی بود و معاویه نامه‌های رسول خدا را به عرب‌ها می‌نوشت. (الذهبی، سیراعلام النبلاء، ۳۹، ص ۱۲۳)

همین قول را ابن حجر عسقلانی از قول مدائنی آورده است که زید بن ثابت وحی را می‌نوشت و معاویه نامه پیامبر را برای عرب‌ها کتابت می‌کرد. (الاصابة، ج۵، ص۱۵۳)

حال آیا کاتب وحی بودن فضیلتی می‌تواند برای معاویه باشد؟ پاسخ این سوال مثبت به نظر نمی‌رسد. عبدالله بن ابی سرح که به اتفاق شیعه و سنی کاتب وحی بود، در زمان رسول خدا (ص) مرتد شد و رسول خدا دستور داد اگر حتی بر پرده کعبه آویزان باشد، او را بکشند. (ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص ۵۵۲)

ابن جریر طبری نیز در بازگویی رخدادهای سال ۷۲ هـ نام کسانی را که برای پیامبر کتابت می‌کرده‌اند، تنها نام حضرت علی (ع) و عثمان می‌آورد. بعداً می‌گوید: اگر آن دو نبودند، ابی بن کعب و زید بن ثابت وحی را می‌نگاشتند (تاریخ طبری، ج۳، ص۵۳۳).

در هر صورت، معاویه چه کاتب وحی باشد و چه نباشد، ‌ پایه گذار حکومت اموی است که حکومت خود را بر اساس خوی شاهان و حاکمان گذشته شامات آغاز کرد.

نهاد اشرافی‌گری را، بر خلاف سنت خلفای پیشین، پی نهاد. سیاست تفضیل عرب بر عجم را پیش گرفت، نخستین خلیفه‌ای بود که برای حضور در نماز جمعه، محافظ مسلح برای خود برگزید، هر گونه انتقادی را از خود ممنوع اعلام کرد، ملک داری خود را بر پایه سیاست ترساندن و بخشیدن استوار کرد، نخست تا می‌توانست از اموال مسلمین را به مخالفین خود می‌بخشید تا آنان را تطمیع نماید و با این سیاست، برخی از طایفه بنی هاشم را که در تقابل با بنی امیه بودند، به سوی خود جذب کرد و کسانی که راهی برای نفوذ و خرید و تطمیع آنان وجود نداشت، تهدید به مرگ می‌کرد تا آنجا که حجر بن عدی و یارانش را در مرجع عذرا به قتل رسانید. (تاریخ الخلفا، ص۱۹۴) در یکی از خطبه‌هایش گفت:

انی لا احول بین الناس و السنتهم مالم یحولوا بیننا و بین ملکنا؛ حقیقت این است تا زمانی که مردم میان ما و سلطنت ما حایل نشوند، ما میان ایشان حایل نمی‌شویم. یعنی سلطنت برای ما خط قرمزی است که منتقدین نباید وارد آن شوند. (طبری، ۳۹۰، ۲۶۸) در دوره خلفای راشدین چنین نبود. مردم در برابر خلیفه اشکالات و انتقادات خود را مطرح می‌کردند. ترسی و هیبتی ازحکومت وجود نداشت. این جرات را اسلام داده بود تا آدمیان بی‌لکنت زبان از حقوق خود دفاع کنند. پیامبر فرمود: هیچ قومی به قداست نمی‌رسد جز اینکه بتواند، بدون لکنت زبان، حقوق خود را باز ستاند. معاویه تمام این ارزشهای اسلامی راباز ستانید. و برای پیشبرد سیاست خود جزترس و پول چیزی نمی‌شناخت.

هدف معاویه حکومت کردن، و حفظ قدرت، بهر قیمت و روش بود، چیزی که در مکتب، ماکیاول، فیلسوف شهیرایتالیایی، بعد‌ها تبلیغ گشت، معاویه، عملاً، قرن‌ها پیش ازماکیاول روش حاکمیت سیاست براخلاق را بکار بست. پس از احراز مقام خلافت و انعقاد پیمان صلح با امام حسن در منطقه‌ای به نام نخیله در طی خطبه‌ای چنین گفت: با شما نجنگیدم تا نماز و روزه ادا نمایید، شما این کار‌ها را می‌کنید. من با شما جنگیدم تا بر شما حکومت کنم. (ابوالفرع اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص۴۵) احمد امین مصری می‌گوید:

حکومت بنی امیه بر این پایه که عبارت از خوار شمردن ملل زیر دست است بناشده بود و در حقیقت اعراب در این تعصب با تعالیم خود اسلام مخالف بودند زیرا خدا می‌فرماید: «انما المومنون اخوه» پیغمبر هم می‌فرماید «لافضل لعربی علی عجمی الا بالتقوی» یعنی عرب بر عجم برتری ندارد مگر بواسطه پرهیزگاری. عمر می‌گوید: لوکان سالم مولی حذیفه حیاً لو لیته» یعنی اگر سالم بنده حذیفه زنده بود او را به حکومت می‌فرستادم. اگر عرب را متعصب و مخالف اسلام بدانیم مقصود ما تمام آن‌ها نیست زیرا بعضی از پرهیزگاران آن‌ها به تعالیم اسلام عمل کرده مزیت مردم را فضیلت و تقوی می‌دانستند نه عناصر و‌نژاد. علی بن ابی طالب. شریف را بر حقیر یا عرب را بر عجم برتری نمی‌داد. نسبت به امراء عرب و روسای قبایل تکلیف و تملق نداشت و این بزرگ‌ترین سبب مخالفت عرب با ایشان بود.

مدائنی روایت می‌کند که گروهی از اصحاب نزد علی (ع) رفتند چنین گفتند:‌ای امیرالمومنین این اموال را تقسیم کن و به اشراف حق بیشتری و بهره دیگری بده و آن‌ها را که از عرب قریش هستند بر موالی و ایرانیان مقدم بدار با این رفتار از کسانی که با تو مخالف هستند آسوده خواهی شد و آن‌ها را بطرف خود خواهی کشید. این را در حالی به او گفتند که معاویه اموال را تفریط می‌کرد. اعراب مطلقا و حکام و خلفای بنی امیه تعصب عربی را به یک نحو بدی داشتند.‌نژاد غیرعرب را حقیر و خوار می‌دانستند…» (احمد امین مصری. ضحی والاسلام، ترجمه عباس خلیلی، ص۳۹)

موروثی کردن حکومت

یکی از نظامهای سیاسی که بشریت را، در تاریخ رنج می‌داده، حکومت‌های موروثی بوده است. حکومت موروثی دارای دو ویژگی است؛ یکی تعیین جانشین توسط سلطان پیشین و دیگری تعیین فرزند یا یکی از اعضای خاندان سلطان به عنوان سلطان بعدی. ویژگی دوم از زمان معاویه مطرح شد. این سلطان اموی بر آن شد تا حکومت را در خاندان امیه موروثی سازد و به خاطر تقرب قومی و فامیلی که با عثمان داشت خود را هواخواه خون عثمان دانست. عثمان از تبار امیه بن عبدشمس بود و علی از نسل هاشم. رقابت هاشم و امیه و زمانی میان حرب و عبدالمطلب و پس از آن میان ابوسفیان و محمد (ص) و در دوران معاویه میان او و علی (ع) همچنان پابرجا بود. معاویه حکومت خود را موروثی ساخت تا از آن پس، قدرت به دست خاندان هاشم نیافتد. و این خلافت موروثی به عنوان یکی از اصول پایه‌های حکومت معاویه تلقی می‌گشت. چیزی که مسلمانان با آن بیگانه بودند. اگر پس از شهادت امام علی (ع) فرزندش امام حسن (ع) به عنوان چند ماهی خلیفه مسلمین شد؛ این از راه موروثی نبود و امام علی هیچگاه فرزندش امام حسن را به عنوان جانشین خود در امر خلافت معین نکرد. بلکه شیعیان عراق پس از شهادت امام علی (ع) دست بیعت به جانب فرزندش حسن (ع) دراز کردند و طبق توافقنامه‌ای که میان او و معاویه صورت گرفت پس از شش ماه خلافت کنار رفت.

یکی از شروطی که امام حسن مجبتی (ع) در پیمان خود با معاویه آورد این بود که حکومت و خلافت را موروثی نسازد. اما این مرد جاه طلب در سخنرانی خود در نخیلیه با مردم عراق رسماً گفت: پیمانی که با حسن بن علی بسته بودم زیر پا نهادم (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۱۶۰) از آن پس کسانی که به حضورش راه می‌یافتند به عنوان پادشاه سلامش می‌دادند. (تاریخ یعقوبی، ۲۹۰، ص ۱۹۳)

خودش در مجالس خصوصی از حکومت خود به عنوان پادشاهی یا ملک یاد می‌کرد. (ه‌مان، ص ۲۰۲) برای اینکه بتواند حکومت موروثی را بر فرزندش یزید هموار سازد، بزرگ‌ترین مانع یعنی امام حسن (ع) را، که با او پیمان بسته بود، مسموم کرد. پس از آن اعلام کرد که هر کس در مناقب علی و فرزندان او حدیثی و یا سخنی بگوید. هیچ گونه مصونیتی در عرض، مال و جان نخواهد داشت.

ابوالحسن مدائنی در کتاب الاحداث گفته است: کتب معاویه نسخة واحدة الی عماله بعد عام الجماعة: انی برئت الذمه عمن روی شیا من فضل ابی تراب و اهل بیته. (محمدبن عقیل، النصایح الکافیه، ص۸۷ و ۱۹۴)

از آن سو خطیبان خود را گفت تا بر فراز منبر‌ها علی (ع) را به زشتی و ناسزاگویی نام برند. هنگامی که می‌خواست مغیره بن شعبه را به حکومت کوفه اعزام دارد؛ او را گفت: می‌خواهم تو را سفارش کنم! تا دشنام گویی به علی و طرفدارانش را ترک نکن و از رحمت فرستادن به عثمان کوتاهی ننمایی (ابن اثیر، کامل، ج۳، ۴۷۲)

از آن پس ملایان دین به دنیا فروخته و عالمان و شاعران درباری تا توانستند در نکوهش علی سخن‌ها گفتند و احادیثی را در فضایل امویان برساختندتامردم رابرای چندصباح حکومت بفریبند.

معلوم بود تا معاویه حب علی را از قلوب عراقیان بر نیفکند و یاران علی را نیز در بند نیفکند، نمی‌تواند حکومت را موروثی نماید. می‌دانیم که مناطق حجاز و عراق که عمده وسیعی از خاک جهان اسلام را تشکیل می‌داد، در اختیار معاویه نبود تا بتواند فرزندش یزید را با خیال راحت وارث تاج و تخت خویش نماید. تنها حوزه شامات، که دور از فرهنگ اسلامی بود، در اختیار حاکم اموی بود. عراق از سال سی و ششم هجری در تقابل با شام قرار گرفت. و در جنگ‌های جمل و صفین ضربه بزرگی به شامیان وارد کرد و اگر نیرنگ عمروعاص در فراز آوردن قرآن بر سر نیزه‌ها نمی‌بود، معاویه در آن جنگ از پای در آمده بود. با‌‌ همان نیرنگ و پولهایی که معاویه در این راه هزینه کرد، شقاق و اختلاف بزرگی در لشکر عراق به وجود آمد وخوارج از علی نه تنها جدا شدند، بلکه با توطئه معاویه جنگ سوم را اینان به راه انداختند و پس از شکست، یکی از خوارج حضرت (ع) را در مسجد به شهادت رسانید. تمام این‌ها برای این بود که معاویه با تکیه بر اریکه بلامنازع قدرت، خلافت اسلامی را به سلطنت موروثی تبدیل نماید. درست است که قتل علی (ع) به دست یکی از خوارج صورت گرفت ولی مورخان برآنند که طراح این ترور اشعث بن قیس و رئیس قبیله کنده بود که از منافقان بود. معاویه او را با پول خریده بود و این ترور با طراحی او و به امر معاویه صورت گرفت. (رجوع شود: جعفر شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص۱۶۰) ازاین دست ترور‌ها که حاکمان دستهای خود را خونین نشان ندهند درتاریخ زیاد است.

حاکمانی که در پی موروثی کردن حکومت و انحصار کردن قدرت در خاندان خود هستند، معمولاً از دو چیز استفاده می‌کنند؛ یکی پول و بخشش بیت المال و دیگری ترس و زندان و اعدام. معاویه،‌‌ همان گونه که اشاره رفت، در استفاده از این شیوه سرآمدبود.

جرجی زیدان می‌نویسد: معاویه نخستین خلیفه اسلامی است که خلافت را ارثی ساخت و برای پسر خود یزید به عنوان ولیعهد بیعت گرفت. گرچه بعد از علی مردم با حسن بیعت کردند ولی آن به میل خود مردم و علی پسر خود را ولیعهد نساخت بلکه معاویه برای اولین مرتبه مقام انتخابی خلافت را انتصابی کرد. برای ارثی کردن ثروت و اینکه صدای معترضان را خاموش کند حکومت خود را بر دو پایه بخشش و ترس بنا نمود. اگر ثروت شامات نبود معلوم نبود که معاویه در برابر علی پیروز شود. بیش از همه به بنی هاشم می‌بخشید. (جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص ۶۳)

بنی امیه از زمان عثمان به جمع آوری مال و بسط نفوذ و قدرت پرداختند و فقیهان و بزرگان که بر آنان اعتراض می‌کردند دچار زحمت می‌شدند و همین که کار بر امویان استوار شد زبان‌ها را بستند و آزادی عقیده را گرفتند و کسی از دشمنان به مقامی نرسید. (همان/ص۸۳)

همانطور که آمد، معاویه در صلح نامه خود با امام حسن چنین آورده بود که بعد از خود خلیفه‌ای معین نکند تا مردم، خود، انتخاب کنند. ولی به روایت یعقوبی:

پولهای گزاف به یاران امام حسن بخشید و غالب آن‌ها را به فساد مالی دچار ساخت. (تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۹۱)

سیاست بخشیدن و ترساندن که معاویه پایه گذاری کرد، در غالب خلفای اسلامی، چه از شاخه اموی چه عباسی و چه پس از آن دنبال می‌شد. و برای فریفتن برخی و خاموش کردن بعضی دیگر در حفظ قدرت‌های استبدادی بی‌تاثیر نبوده است. کما اینکه در این دوران درآمدهای نفتی درمنطقه، خیلی از حکومت‌ها را از پاسخ گفتن و انتقاد پذیرفتن دور داشته و پایه ها‌ی استبداد و حاکمیت علی الاطلاق را تقویت نموده است. در زمان خلفای اموی و در پایان حکومت خلیفه سوم، نیز، ‌درآمد سرشار کشورهای فتح شده به حدی وافر بود که درون حاکمیت اسلامی را نخست به فساد مالی و سپس به استبداد سیاسی تبدیل کرد. حقیقت اینکه عربهایی که در زمان این خلفا به کشورگشایی پرداختند، بیشتر به دنبال کسب غنیمت بودند تا بسط اسلام. و اگر هم با شعار الله اکبر جلو می‌رفتند ولی در درون حاکمیت از اخلاق و عدالت دینی خبری نبود. کشمکش‌ها و جدالی که بر سر قدرت صورت می‌گرفت عمده آن به خاطر درآدهای مالی بود که قصرهای باشکوه را بنا می‌کرد.

انحراف دیگری که حاکمیت شام از رسم خلفای پیشین، بویژه سیره پیامبر (ص) به خود گرفت، پاسخگو نبودن حکومت به فسادهای مالی و سیاسی بود. در زمان پیامبر و خلفای پس از وی، حتی در روزگار عثمان، با اینکه با بنی امیه خویشی داشت، اگر حکمی را در کتاب خدا و از طریق وحی در نمی‌یافتند با اصحاب به شور می‌نشستندو تصمیم می‌گرفتند. اگر خلیفه به اجتهاد خود تصمیمی می‌گرفت که بر خلاف کتاب و سنت بود از سوی مردم مورد مواخذه واقع می‌شد. واین درصرف بیت المال محسوس بود.

عمر می‌گفت اگر بر خلاف سیره پیامبر می‌روم مرا متنبه کنید. یک بار یکی از حضار در مجلس گفت با شمشیر کج تو را راست می‌کنیم.

حضرت علی (ع) فرمود: ‌و لا تکفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل فانی لست بفوق ان اخطی و لا آمن ذلک من فعلی الا ان یکفی الله من نفسی؛ از سخن گفتن به حق و رایزنی به عدل باز نایستید. من والا‌تر از آن نیستم که مرتکب خطا شوم. در کار خویش از خطا ایمن نیستم. (نهج البلاغه، خ۲۱۶)

در جای دیگر می‌فرماید: فاعینونی بمناصحة خلیه من الغش. (ه‌مان، خ۱۱۸)

در دوران حکومت معاویه راه انتقاد و خرده گیری بر حکومت بسته شد. معاویه منتقدان خود را بر نمی‌تافت و تا سر حد مرگ آنان را تهدید می‌کرد. چنان که حجر بن عدی و یارانش را به جرم ناسزا نگفتن به علی (ع) به قتل رسانید.

روزی معاویه درباره ولایتعهدی یزید سخن می‌گفت و از مردن نظرخواهی می‌کرد؛ حاضران به خاطر ترس یا تملق گفته و پیشنهاد حاکم را مثبت دانستند. کسی به نام اخنف بن قیس خاموش نشست. معاویه گفت: چرا خاموش نشستی و نظر نمی‌دهی؟ گفت اگر حق بگویم تو را می‌آزارم و اگر باطل بگویم خدا را آزرده‌ام. (جعفر شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص ۱۹۱)

دستگاه حدیث سازی

شاید زشت‌ترین راه انحرافی که حکومت شام برای بقای خود در پیش گرفت، حدیث سازی و جعل روایات از زبان پیامبر به سود معاویه بود. این کاری بود که پایه‌های اعقتاد مردم را از بن ویران می‌کرد. نسلی که در شام، به عنوان مسلمان زندگی می‌کرد، پیامبر، اصحاب و تابعین را ندیده بود. از شام تا مدینه فاصله زیادی بود. رفت و آمد‌ها از سوی حکومت کنترل می‌شد. مردم اسلام واقعی را نشناخته بودند. اسلام آنان اسلامی بود که اطرافیان معاویه به گوش مردم رسانده بودند. خطیبان معاویه پس از هر نمازی علی (ع) را به زشتی یاد می‌کردند. ملایان و محدثان دین به دنیا فروخته تا توانستند، در ذم علی (ع) و در ستایش معاویه حدیث‌ها ساختند. و در برابر پولی که دریافت می‌کردند، دین خدارابه سودحکومت وحاکم علی الاطلاق تفسیرمی کردند.

نمونه‌هایی از آن احادیث که اززبان پیامبر جعل کردند چنین است:

خداوندا، معاویه را راهبر و راه‌یافته قرار بده (تاریخ الخلفاء سیوطی، ص ۱۹۴)

خداوندا معاویه را حساب و کتاب بیاموز و او را از عذاب حفظ کن (ه‌مان)

خداوند جبرئیل و من و معاویه را بر وحی خود امین دانست و نزدیک بود که معاویه به خاطر فراوانی حلمش و امین بودنش بر کلام خدا، به پیامبری مبعوث شود (تاریخ دمشق، ج۱۶، ص۶۸۲)

ای معاویه آنکه در فضل تو شک کند، به هنگام قیامت در حالی از زمین خارج می‌شود که حلقه‌ای از آتش بر گردن دارد که دارای سیصد شاخه است و بر هر شاخه‌ای از آن شیطانی قرار دارد و به اندازه عمر دنیا بر او ترشرویی می‌کند. (ه‌مان، ص۶۹۰) از این دست داستان‌ها زیاد است. که معاویه را از زبان پیامبر ستودند. وسیوطی و امثال او این روایات را از اخبار موضوعه دانسته‌اند.

معاویه برای سلطنت کردن و حکمرانی بر مسلمانان چاره‌ای جز این ندید، که باید برای جلب عوام چنین احادیثی را از زبان پیامبر منتشر نماید. در نامه‌ای خطاب به اهل شام نوشت:

این نامه‌ای است که امیرالمومنین معاویه، صاحب وحی خدایی که محمد را به نبوت برانگیخت در حالی که نمی‌خواند و نمی‌نوشت پس خداوند از اهلش وزیر و کاتبی امین بر او برگزید، می‌نویسد و چنین بود که وحی بر محمد نازل می‌شد و من می‌نوشتم در حالی که او نمی‌دانست چه می‌نویسم. پس بین من و خدا کسی از خلق او حاضر نبود. (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۴، ص۷۲)

در جایی دیگر خطاب به اهل شام، خود را در کنار انبیاء و از بندگان صالح خدا که خداوند ایشان را در شام مکان داده، قلمداد کرد (وقعه صفین، ص۳۱)

این سلطان اموی برای فریب مردم می‌گفت: حکم خدا در زمان حکومت علی (ع) متروک بود و من – معاویه- مدافع دین خدا هستم. (ابن ابی الحدید، ج۳، ۷۷)

حاکمان ستمگر تاریخ که در جوامع دینی اعمال سلطه می‌کرده‌اند، برای مشروعیت خود، ‌علاوه بر جعل حدیث در فضایل حاکم، احادیث دیگری را جعل می‌کردند مبنی بر اینکه: پیامبر خدا وجود چنین حکومتی را پیش‌گویی می‌کرده است.

معاویه بار‌ها پیش گویی حکومت خود را از زبان پیامبر به گوش مردم رسانید.

از زبان پیامبر چنین حدیث ساختند: ای معاویه هرگاه به حکومت رسیدی نیکی کن. از آن پس معاویه فهمید که خلیفه خواهد شد. (تاریخ الخلفا، ص۱۹۵)

این در حالی بود که حضرت علی (ع) در دوران زمامداری خود و در احتجاج با معاویه و مخالفین، ‌ هیچگاه به حدیث غدیر یا حدیث منزلت، با اینکه اهل سنت نیز نقل کرده‌اند، احتجاج و استدلال نکرد. مشروعیت حکومت خود را اقبال مردم وبیعت آنان می‌دانست. و در توبیخ طلحه و زبیر آنان را عهد شکن قلمداد کرد.

از مهم‌ترین ابزاری که معاویه برای توجیه حکومت خود به کار گرفت، قرآن کریم و جعل حدیث بود. در این راه توفیق چندانی حاصل کرد و این شیوه پیش از زمامداریش و در زمان حکومت علی (ع) در شام به کار بسته بود. مردم را فریفته بود. ملایان مزد بگیر در این راه موثر بودند. نگاه مردم به ظواهر دوخته شده بود. تبلیغ و فریب و دغل و خدعه در لفافه مذهب چنان کارساز بود که قسمتی از بخش عراق را تحت تاثیر قرار داد. در جنگ صفین که نزدیک بود غائله غدروحیله پایان یابد، با حیله عمروعاص قرآن از سوی اردوی معاویه برافراشته شد. بدین طریق شامیان، عراقیان را نیرنگ زدند. اختلاف میان اردوگاه امام علی (ع) افتاد و شاخه خوارج از آن فتنه رویید و در ‌‌نهایت علی (ع) قربانی این توطئه گشت. شاید در تاریخ اسلام و در میان خلفای جور حکومتی به فریبندگی معاویه نیامده باشد و کسی این چنین جامعه اسلامی را به دوران جاهلی باز نگردانده باشد.

دستگاه کلامی

معاویه درکنارکارخانه حدیث سازی یک دستگاه کلامی نیز مهندسی کرد و آن ترویج فرقه‌ای به نام مرجئه بود. این داب حاکمان مستبد در جوامع دینی است که برای بقای استبداد خود باید توجیه کلامی و مذهبی داشته باشند. در زمان امویان این بحث مطرح شد که آیامرتکب گناه کبیره در عذاب آخرت معذب خواهد شد یا اینکه مخلد در آتش نخواهد بود؟ اعتقاد و باور گروه مرجئه براین بود که انسان مسلمان اگر گناه کبیره‌ای مرتکب شود نمی توان او را معذب به عذاب خداوند قلمداد کرد. و چنین شخصی به خاطر گناه کبیره ضرری نخواهد کرد. این مکتب اعتقادی برای امویان پذیرفته بود.؛ زیرابر روی گناه آنان سرپوش می‌گذاشت. وخلفای گناه کار ومیگساراموی راازچشم هوادارانشان بی‌اعتبار نمی‌ساخت. استلال آنان آیه ۱۰۷سوره توبه بودکه می‌فرماید: وآخرون مرجون لامرالله امایعذبهم وامایتوب علیهم والله علیم حکیم؛ برخی دیگرازگناه کاران آنهایی هستندکه کارشان برمشیت وخواست خداوند بستگی دارد. که یا به عدل آنان راعذاب می‌کند ویا به لطف وکرم از گناه‌شان چشم می‌پوشد. وخدادانا وحکیم است. بسیاری از محققان برهمسویی وهمبستگی میان امویا ن ومرجئه تاکیدکرده‌اند. (اسلام بررسی تاریخی ص۱۲۰)

گروه مرجئه نخستین گروهی بود که درقرن اول هجری به وجودآمد. پس ازکشته شدن عثمان گروهی به حمایت ازاوبرخاستند. برخی ازامام علی طرفداری نمودند. وگروه سومی گفتندقضاوت درباره علی وعثمان باید به تاخیر ویا به قیامت انداخت. نمی‌توان درباره آنان دراین دنیا قضاوت کرد. واینان را مرجئه (تاخیرانداختگان) نامیدند. ابن سعددرطبقات می‌نویسد: المرجئه: الذین کانوایرجون علیا وعثمان ولایشهدون بایمان وکفر؛ آنان کسانی بودندکه قضاوت درباره علی وعثمان رابه تاخیر انداختند ودرباره ایمان وکفرآن دو حکمی نکردند. امام صادق (ع) مسلمانان را درباره خطر مرجئه برای فرزندانشان هشدار داد: بادروااولادکم باالحدیث قبل ان یسبقکم الیهم المرجئه؛ به فرزندان خود حدیث بیاموزیدپیش از آنکه افکار مرجئه آنان راپیشی گیرد. (فروع کافی، ج۴ص۴۷)

اما مسئله ولایتعهدی

بدعتی که معاویه بن ابی سفیان در مسئله ولایتعهدی گذاشت، و تا قریب سیزده قرن دوام آورد، مسلمانان را به ذلت حاکمان نشانید. چه فجایعی که در پی آن اتفاق نیفتاد، ‌چه خون‌ها که ریخته نشد، ‌چه انسانهای پاک و دینداری که در پی آن به زندان‌ها، شکنجه‌گاه‌ها و مسلخ‌ها و بر سر دار‌ها نرفتند. در راه این وراثت و قدرت، خلفایی بودند که برادر، یا فرزند خود را به قتل می‌رساندند. بنابه نقل مورخین یکصدوهشتادنفرازحاکمان تاریخ اسلام به دست پدران یاپسران ویابرادران کشته شدند. یکصدنفرازآنان به دست نزدیکان خودکورشده‌اند. پنجاه تن زیرشکنجه مرده‌اند. چشم همدیگر را میل می‌کشیدند. میان دو برادر جنگ‌ها صورت می‌گیرفت و این امیرالمومنین‌های دروغین، سیاهچالهای خود را پر از مردمان می‌کردند.

این‌ها بدعتی بود که فرزند ابوسفیان در آغاز دهه دوم حکومت خود گذاشت. یزید در آن روزگار، دهه سوم عمر خود را پایان نبرده بود. جوانی بود به دور از فضیلت و دیانت. سلطان زاده‌ای که هوای شرارت و شهوت در سر داشت. و هیچ تدبیر و کیاستی در سر نداشت. همگان به عنوان شیاد شادخوار می‌شناختندش. خود باور نمی‌کرد که روزی جای پدر را بگیرد و کسی هم باور نمی‌کرد روزی یزید خلافت اسلامی را عهده دار شود. اما معاویه در این اندیشه بود تا فرزندش را بر جای خود نشاند و حکومت اسلامی برای همیشه در خاندان ابی سفیان باقی بماند. معاویه چنین نیرنگی را یک شبه در سر نپرورانید، ‌همانطور که رأی حاکمان مستبد می‌باشد، مدت‌ها طول کشید تا چنین طرفندی را عملی سازد. زیرا برای مسلمانان بسیار سخت بود که روش خلافت را بر خلاف خلفای پیشین ببینند.

ابن اثیر می‌نویسد: مغیره بن شعبه چون شنید معاویه می‌خواهد او را از حکومت کوفه بردارد با عجله خود را به شام رسانید و پیش از آنکه به دیدن معاویه برود به دیدن یزید رفت و گفت: من در این اندیشه بودم که بزرگان اصحاب پیغمبر و مهتران قریش همه مرده و فرزندان ایشان جای آنان را گرفته‌اند. معاویه روزی خواهد مرد. تو چرا جای او را نگیری؟

مگر تو از دیگران چه کم داری؟ چرا پدرت نمی‌خواهد از مردم برای تو بیعت بگیرد؟ یزید اگر چنین سودایی را در سر می‌پخت عملی شدن آن را آسان نمی‌دید گفت:

– تو چه می‌گویی چنین کاری شدنی است؟

– چرا شدنی نباشد؟

یزید ماجرا را به معاویه خبرداد و از مغیره پرسید:

– چه کسی می‌تواند چنین کاری را انجام دهد؟

– بیعت مردم کوفه را من و بیعت مردم بصره را زیاد تعهد می‌کند چون این دو شهر چنین کاری را پذیرفتند، دیگر کسی مخالفت نخواهد کرد.

معاویه گفت:

– سرکار خود بازگرد و در این باره با کسی سخن بگوی که مورد اعتماد باشد. مغیره از دمشق به کوفه بازگشت و به تهیه کار پرداخت. گویند کسی از او پرسید: چه خبر؟ گفت: پای معاویه را در گلی سخت فرو کردم و دری را بر روی مسلمانان گشودم که هرگز بسته نخواهد شد. مغیره نخست هوادارن بنی امیه را با خود همداستان کرد، آن‌گاه مردمان سر‌شناس را که قابل خریداری بودند یک یک راضی ساخت. سپس گروهی را به سرکردگی خویش به دمشق نزد معاویه فرستاد که اینان از تو می‌خواهند یزید را به ولایت عهدی منصوب کنی. معاویه از راه دوراندیشی و یا دیرباوری به آنان گفت: در این کار شتاب مکنید. سپس از پسر مغیره پرسید: پدرت دین این مردم را به چند خریده است؟

– هر یکی را به سی هزار درم راضی کرده است.

– معامله‌ای ارزان بوده است. (جعفر شهیدی، تاریخ تحلیلی، ‌ص ۱۸۷)

حکومتهایی که در میان مردم پایگاهی ندارند با چنین ترفندهایی خود را بر مردم تحمیل می‌نمایند. در هر صورت یزید بن معاویه به سال ۶۰ هجری، به عنوان دومین خلیفه مسلمین، به شکل موروثی، بر مسند خلافت نشست. در مدت سه سال و شش ماهی که خلافت کرد، حتی به صورت ظاهر هم به شعایر دینی عمل نکرد و آنها را زیر پا گذاشت. و نسبت به اصول دینی نیز بی‌اعتقاد گشت. در شعر معروفی که از اونقل کرده‌اند آمده است:

لعبت هاشم وبالملک ولا خبرجاء ولاوحی نزل

بنی هاشم باملک وملت بازی کردندوالا نه وحیی نازل شدونه خبری ازغیب آمد. این سخن عبارت دیگرسخن ابو سفیان بود که خطاب به امویان گفته بود: باخلافت بازی کنید چنان که با گوی بازی می‌کنید. بر این اساس یزید ازروی بی‌اعتقادی، دست ازشراب خواری وقمار بازی برنمی داشت. واین اعمال رادرچشم انظارانجام می‌داد. معاویه درکنارموروثی کردن حکومت سعی داشت برای حفظ ظاهر ازمردم بیعت بگیرد. کاری که درحکومتهای استبدادی دردنیای امروز مرسوم است. بیعت افرادنامدار و موجهی مانند حسین بن علی (ع) برای او نقش حیاتی داشت. روی این جهت به حاکم مدینه ولید بن عتبه رسما خواست تا ازحسین وعبدالله بن زیر، هرچند باترس وتهدید به قتل، بیعت بگیرد. این برای نخستین بار بودکه بیعت گرفتن ازراه تهدیدانجام می‌شد. هیچ کدام ازخلفای پیشین چنین روشی رادنبال نکرده بودند. امام حسین دراینجا بابزرگ‌ترین منکرمواجه می‌شود. چه منکری ازاین بالاترکه سلطانی به نام اسلام حکومت خودرابراساس ترس وتهدید بنانهد. ومخالفان خودرا، ازنخست، به کشتن بترساند. اینجاست که حسین بارسنگین بزرگ‌ترین تکلیف رابردوش خود می‌بیند. این حنظل فسادهیئت حاکمه، ریشه‌ای ازپیش دوانیده وسال‌ها به دست معاویه آبیاری گشته واکنون ثمره تلخ آن هویداگشته است. واین فساد سیاسی تنها امام علی، امام حسن وهزاران مسلمان رابرای بقای خود به کام مرگ نداده؛ بلکه دراین صدد است تااسلام پیامبرراباتیغ اسلام اموی به مسلخ برد. بنا براین اگر نتوان چنین نظام فاسدی را نابود کرد، باید رسوانمود. لهذاامام حسین پس ازاینکه باتهدیدقتل روبروشد، فرموداین بیعت باید درانظارصورت بگیرد. مروان حکم که درجلسه حضورداشت فرماندارراتوبیخ کردکه چراحسین راپس ازاستنکاف ازبیعت نکشتی؟ ولیدبرآشفته گفت این چه تکلیفی است که می‌کنی؟ مگر می‌توان فرزند دخترپیامبرراکشت؟ مروان حکم که منافع خودرادربارامویان تامین می‌بیند ومترصداست تاروزی برمسند خلافت نشیند، می‌داند که باید حسین ازپیش پا برداشته شود؛ زیرا تنهاحسین است که آموزه‌های مدینه وپیامبررامیشناسدوبرای دفاع ازدین پیامبرآرام نمی‌نشیند. عبدالله بن زبیرکه موردتهدیدواقع شدشبانه مدینه راترک کرد وراهی مکه شد. ولی حسین روزهنگام باایرادخطبه‌ای بنای ترک مدینه راگذاشت. اماخروج ایشان مانندابن زبیرشبانه ومخفیانه انجام نگشت. بلکه آشکاراچنین هجرتی صورت پذیرفت. وازراه معمولی عازم مکه شد. دراینجااولین حرکت اعتراضی علیه حکومت شام، به شکل ولایتعهدی، صورت می‌گیرد. عراقیان که ازحکومت شامیان ضربه‌های سنگینی خورده وسالهامهتری شامیان راتحمل کرده بودند، پس ازمرگ معاویه درانتظارفرصت نشستندتاانتقام دیرین خودرابگیرند. بهترین کس راحسین بن علی یافتند تابااو بیعت نمایند. سئوالی که دراینجا مطرح است اینکه آیاهمه عراقیان درددین داشتندکه امام حسین رابه پیشوایی دعوت نمودندویا سیاست پیشگانی بودند که حکومت قبیله مضر رابرنمی تافتند؟ به تعبیر وتحلیل سید جعفرشهیدی همه این‌ها بود. سال‌ها بین قحطانیان ومضریان برسرخلافت دعوابود. عرب جنوب حاکمیت عرب شمال رابرنمی تافت. لهذاگردهمایی برای دعوت امام حسین درخانه سلیمان صردخزایی (عرب قحطانی) انجام شد. (شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص۱۹۶). ناگفته نماند جهالتی که درعراق نسبت به اسلام واقعی وجودداشت کم ازجهالت شامیان نبود. عامل مستبد معاویه درکنار خوارج وملایان دربار عرصه رابرتحقیق تنگ ساخته بودند. وکسانی که درعراق به دنبال مطامع سیاسی بودند، پس ازنامه نگاریهای به امام حسین (ع) به سمت دیگری چرخیدند. معدودافرادی که درددین داشتند جانب حسین بن علی راگرفتند. که آن هم طرفی نبخشیدومنجربه حادثه هولناک عاشوراگشت. به نظر می‌رسد مصیبتی که پس ازحادثه عاشورا درتحریف این واقعه درست شد کم از مصیبت آن روز نبود. ازسویی واعظان حکومت مروانی وازسوی دیگر بازیگران عرصه سیاست که به بهانه خونخواهی امام حسین قیام کرندودرکنار این دو، برخی شیعیان کم خردویااهل غلو داستان کربلا را به گونه‌ای دیگردرصفحات تاریخ گذاشتند. ودرتاریخ مسلمین به جای اسلام مدینه اسلام شام برمردم حکومت می‌کرد.


2 پاسخ به “اسلام نبوت و اسلام سلطنت از مدينه تا شام”

  1. ناشناس گفت:

    موروثی شدن حکومت اسلامی در زمان بنی امیه و بنی العباس جه تفاوتی دارد با انتخاباتی که در ان کاندیدها توسط سلیقه دینی احمد جنتی انتخاب میشوند بنی امیه وراث سببی خود را به حکومت می رسانند و حکومت کودتایی جائر و ظالم غیر مشروع حاکم بر ایزان وراث فکری خود را به حکومت می رسانند در هر دو شیوه انتخاب توسط دیگران انجام میشودو لا غیر نظارت استصوابی به معنی انتخاب احمد حنتی و سپس انتخاب مردم از میان انتخاب شده های احمد حنتی.

  2. ali گفت:

    در سفر یمن هنگامی که حضرت علی رضی الله عنه غنائم را تقسیم می نمود، اختلافی بین ایشان با چند تن از صحابه به وجود آمد که همین اختلاف، سبب ایجاد کدورت بین این صحابه با حضرت علی شد.
    پس از اینکه حضرت علی با همراهان خود به آنحضرت صلی الله علیه وسلم در مکه مکرمه ملحق شدند، رسول اکرم صلی الله علیه وسلم از جریان پیش آمده و کدورت به وجود آمده بین تعدادی از اصحاب با حضرت علی با خبر شد.