شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.
» چگونه حاکمیت بی‌کفایت، با بی‌تدبیری و خیانت، ایران را ویران کرد

» خدمات متقابل احمدی‌نژاد و اسرائیل

یکشنبه, 20 نوامبر, 2011

چکیده : در بحبوبه اعتراضات مردمی به تقلب گسترده در انتخابات ریاست جمهوری سال 88، وزیر دفاع اسرائیل انتخاب احمدی نژاد را در حکم یک هدیه آسمانی برای دولت اسرائیل دانست و در جهت توجیه این مسئله اظهار داشت که در چهار ساله اول ریاست جمهوری این فرد و در سایه شعارهای به ظاهر تند و آتشین او دولت اسرائیل توانسته بود سی میلیارد دلار کمک اضافی از امریکا دریافت کند. این خبر به هیچوجه اجازه انتشار در رسانه های ایران پیدا نکرد...


کلمه – گروه سیاسی: در بحبوبه اعتراضات مردمی به تقلب گسترده در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 و در حالی که باندهای مخوف مافیایی با ربودن نام‌های بسیج و سپاه و اطلاعات و نیروی انتظامی، مردم مظلوم و بی دفاع ایران را به جرم حق خواهی و حق گویی و مطالبه ابتدایی ترین حقوق خود آماج ظلم و شکنجه و زندان و ضرب و شتم قرار داده بودند، وزیر دفاع اسرائیل انتخاب احمدی نژاد را در حکم یک هدیه آسمانی برای دولت اسرائیل دانست و در جهت توجیه این مسئله اظهار داشت که در چهار ساله اول ریاست جمهوری این فرد و در سایه شعارهای به ظاهر تند و آتشین او دولت اسرائیل توانسته بود سی میلیارد دلار کمک اضافی از امریکا دریافت کند و همچنین موفق شده بود که پیشرفته ترین سلاح های امریکایی را نیز تحت این عنوان که یک مقام رسمی در یک دولت متخاصم آشکارا و در انظار عموم تمامیت ارضی اسرائیل را تهدید کرده است، با وجود مقاومت چند ساله وزارت دفاع امریکا، از این کشور تحویل بگیرد.

طبیعی بود که این خبر به هیچوجه اجازه انتشار در رسانه های ایران پیدا نکرد. اما برای همه دلسوزان کشور که در معرض این خبر قرار گرفته بودند این سوال را مطرح ساخت که برای شناخت دوستان و دشمنان واقعی امریکا و اسرائیل چقدر می توان ادعاها و شعارها را مبنا قرار داد و چقدر باید به واقعیت های مربوط به اظهارات مقامات رسمی اسرائیل اتکا کرد. در آن زمان بحث بر سر این بود که احمدی نژاد و امثال او نیازی نیست که آشکارا و مستقیما دست‌پرورده امریکا و اسرائیل باشند زیرا اقدامات جاهلانه و ماجراجویانه آنها از نظر اثر عملی برای اسرائیل و امریکا، درست مانند اقدامات یک گوش به فرمان این دو کشور است.این مسئله همان مضمون کلی ضرب المثل های ایرانی را به یاد می آورد که “اگر دیدید کسی با صدای بلندتر از همه فریاد آی دزد سر داده است، بهتر است اول به خود او مشکوک شوید.”

جالب اینجاست که از آن سو هم رفتار متقابلی را شاهدیم و درست در مواقعی که حاکمیت نیاز به بهانه ای برای سرکوب بیشتر پیدا می کند، یا در موقعیت هایی که روابط حاکمیت و ملت بیش از پیش رو به تیرگی می گذارد و مردم می خواهند قدمی برای بهبود شرایط خود بردارند، برخی چهره های تندرو غربی یا صهیونیستی با سخنان تهدیدآمیز خود، بهترین خوراک را برای تبلیغات رسمی ضد مردمی و یا اقدامات سرکوب گرانه دیکتاتورهای داخلی فراهم می سازند.

شعارهای دهان پر کن و تحریک آمیز احمدی نژاد علیه اسرائیل و امریکا عملا بهترین هدیه به آنها برای پیشبرد اهدافشان علیه جمهوری اسلامی و ملت ایران بوده است. اما مسئله فقط در زمینه سر دادن شعار “آی دزد” از سوی احمدی نژاد و همفکرانش به قضیه اسرائیل منحصر نمی شود. همه مردم ایران به خاطر دارند که او شبیه همین راهبرد فرار به جلو را در زمینه فساد مالی هم دنبال کرده است. او از همان آغاز تبلیغات انتخاباتی در سال 1384 از وجود مافیاها و برخورد شدید با آنان به میان می آورد و وعده می داد که به محض روی کار آمدن، این مافیاها را افشا می کند و آنها را سر جای خود خواهد نشاند. اما آنچه که مردم ایران در عمل مشاهده کردند، این است که بی سابقه ترین میزان فساد در طول تاریخ کشور، در دولت همین فرد دامن ایران و ایرانیان را گرفته است. آیا می توان در این مورد هم بحث از تفاوت برخورد آگاهانه و نا آگاهانه به میان آورد یا لااقل در این زمینه با اطمینان بیشتری می شود قضاوت نمود که کسی به نام مبارزه با فساد تک تک نهادهای نظارتی و سیستم های کنترلی را یا منحل کند و یا از کار بیندازد و یا آنقدر بر علیه آن جوسازی کند که دیگر کسی جرات نظارت به خود ندهد و راه را برای پیگیری مقاصد فاسد برای فاسدترین مجموعه مدیریتی تاریخ ایران هموار سازد.

انحلال سازمان برنامه و بودجه، انحلال شورای پول و اعتبار و انحلال همه شوراهای دیگری که هر کدام به نحوی می توانستند اندک نظارتی داشته باشند، در کنار بی سابقه ترین تهاجمها علیه مجلس و فعالیتهای نظارتی آن، دقیقا در دورانی انجام شده است که کشور بالاترین میزان قیمت نفت را تجربه می کرده است. آیا این اتفاقی است که این اقدامات ضد نظارتی دقیقا همراه می شود با خشن ترین برخوردها با مطبوعات کشور، به گونه ای که هیچ رسانه ای جرات نداشته باشد درباره کوچکترین ضعف و نارسایی و فساد در میان مقامات مسئول کشور سخنی به میان آورد؟

شبیه به این رویه های آگاهانه فرار به جلو ، شعار “آی دزد سر دادن” را می توان در بسیاری از گفته ها و اقدامات احمدی نژاد و حامیانش جست‌و‌جو کرد. او در اولین روزهای مبارزه انتخاباتی در سال 1384 می گفت و ادعا می کرد که پول نفت را سر سفره های مردم ایران بیاورد اما آنچه که عملا نصیب مردم ایران شده است بی سابقه ترین سطوح فقر و فساد، اعتیاد و فحشا و دزدی و نا امنی در سطح جامعه است.

آیا این سه مثال به خوبی نشان نمی دهد که گویی که یک اراده ای در کار است که دائما در سیاست خارجی و داخلی تشنج ایجاد کند و میان همه، دعوا و جنجال راه بیندازد و همه را متهم به دزدی و فساد و ناکارآمدی کند و زمینه را برای خارج شدن ثروتهای ملی به شکل های مختلف هموار کند و کشوری بسازد که به واسطه سیاستهای ماجراجویانه دولت احمدی نژاد، سیستم بانکی بین المللی او را تحریم کند و همه مردم ایران را که به نحوی با خارج ارتباط مالی دارند، در معرض کلاه برداران روسی و چینی و ترکیه ای و … قرار داده شوند و کارهایی که به سادگی قابل انجام بود، به گفته مقامات رسمی اروپایی برای آن بین هشت تا چهل درصد حق العمل باج خواهان اضافی به بانکهای درجه چندم ترکیه ای، روسی و چینی پرداخت شود. از طرفی کار ما در زمینه صنعت نفت به جایی رسیده است که این شریان حیاتی کشور به واسطه تحریم ها و سوء مدیریت ها آنچنان به هم ریخته که حتی در گزارش دستگاه های رسمی هم مسئله افت تولید نفت تبدیل به امر عادی شده است.

از نظر اعتبار بین المللی کار به جایی رسیده که ترشرویی و تحقیر مردم ایران دیگر منحصر و محدود به کشورهای امریکایی و اروپایی نیست و نفرتی بی سابقه از ایران در قلوب افغانها و عراقی ها و سوریه ای ها هم شکل بگیرد و به این ترتیب حتی سرمایه گذاری های سی ساله ایران در افغانستان و عراق و سوریه قلب ماهیت شده و به جای این که مردم آنجا قدردان این همه فداکاری و همراهی ملت و دولتهای پیشین ایران بوده باشند، علاوه بر توهین ها و ترشرویی هایی که در مواجهه رو در رو با زائرین و مسافرین ایرانی می کردند، حتی اسلحه بر روی آنها هم بکشند.

آنهایی که ایرانیان مظلوم را به واسطه حتی یک تماس تلفنی به انواع و اقسام اتهام ها و پرونده سازی ها گرفتار می کردند، خود با التماس به دنبال آوردن هواپیماهای قطری هستند. آیا جز این است که قطر در میان متحدین عربی امریکا و اسرائیل بالاترین رتبه را دارد؟ آیا اگر چنین کاری در دولت های هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی صورت می گرفت شهرهای قم، مشهد و تهران شاهد راهپیمایی کفن پوشان نمی شد؟ آنهایی که فکر می کردند دامن زدن به ماجراجویی های بین المللی فرصتی فراهم می آورد که تحت عنوان شرایط جنگی و رویارویی با دشمن خارجی می توان راحت تر مردم را سرکوب کرد، نمی دانستند که اگر دولتی مشروعیت و مقبولیت خود را نزد مردم از دست داد، برای ساقط شدن، هیچ نیازی به نیروی محرکه خارجی ندارد. این همان چیزی است که امریکایی ها و اروپایی ها و اسرائیلی ها به خوبی فهمیده اند، و بنابراین نیازی به افروختن جنگ برای ساقط کردن دولت و ملت ایران نمی بینند.

در این میان فرزندی برومند از میان ملت ایران برخاست با وجود همه بی مهری ها و تنگ نظری ها و ظلم هایی که به او در طی هشت سال نخست وزیری اش روا شده بود، با انگیزه ای خیرخواهانه و فقط به قصد نجات مردم ایران از دست کسانی که با جهل و فساد خود روزگار را بر مردم تنگ کرده بودند، آمد تا ایران را از سالوسی و ریا و فساد و ناکارآمدی نجات دهد. او می گفت نسبت به کسانی که پاکترین فرزندان این ملت را امریکایی و اسرائیلی می خوانند و جامعه را از خدمات آنها محروم می کنند، مشکوک است. امروز پس از آنکه انفجار اخیر در اطراف تهران رخ داد و بلافاصله اسرائیلی ها تلویحا اعلام کردند که این کار را خود انجام دادند و امیدوارند که در آینده نیز امثال آن تکرار شود، همه می فهمند که وقتی تمام قوای امنیتی و اطلاعاتی کشور مصروف ِ به زنجیر کشیدن پاکترین و فداکارترین فرزندان این مرز و بوم می شود، دیگر زمان و توانی برای مقابله با اسرائیلی ها باقی نمی ماند؛ خواه این کار خائنانه صورت گرفته باشد و خواه جاهلانه. در هر صورت مشغول شدن به پاکترین فرزندان ملت به معنی غفلت از امور حیاتی و سرنوشت ساز کشور است و این فقط منحصر به امور نظامی نیست. وقتی با تجربه ترین و با صلاحیت ترین و پاکدامن ترین مدیران اجرایی با عنوان مضحک جاسوسی برای افغانستان دستگیر و زندانی و محاکمه می شوند و همه توانایی های امنیتی مصروف این قبیل اقدامات مضحک می شود، معلوم است که یکباره معلوم می شود معلم اخلاق دولت گرین‌کارت امریکایی دارد و مدیر به اصطلاح بسیجی بانک ملی، همدست دزدان چند هزار میلیاردی دارایی های امانتی مردم می شود و دولتمردان نیز به جای آنکه در فکر انجام وظیفه باشند، سخت سرگرم خارج ساختن ثروتهای ملی از کشور به نام اشخاص می شوند.

سخن اینجاست که مردم ایران حقانیت مهندس موسوی را هم در کارنامه نخست وزیری اش و هم در سکوت علی گونه ی بیست ساله اش و هم در روشنگری های عالمانه اش در هنگام انتخابات ریاست جمهوری شناختند و با رای صادقانه ی خود با او بیعت کردند. این که همه حرفهایی که مهندس موسوی می زد و طیف به اصطلاح اصول گرایان همه آنها را تکذیب می کردند و امروز کار به جایی رسیده است که با حرارتی بیشتر از حرارت مهندس موسوی به همان واقعیت ها اعتراف می کنند، بیشتر به یک معجزه شبیه است تا یک واقعیت تاریخی.

هنگامی که مهندس موسوی مظلومانه فریاد می زد که نباید کشور را به دست مشتی رمال و جادوگر سپرد، خیلی حرف ها زده شد، اما این که همان تکذیب کنندگان سابق برای رویارویی با رمال ها و جن گیرها به داغ و درفش و زندان و شکنجه متوسل می شوند، خود بهترین مهر تایید بر ذکاوت و هوشیاری کم نظیر مهندس موسوی است. هنگامی که این فرزند برومند ملت ایران در بیانیه شماره 18 خود آن گونه موشکافانه و عمیق خطر فساد مالی در میان دولتمردان را گوشزد کرد، کسی فکر نمی کرد که ظرف کمتر از چند ماه تشت رسوایی دولتمردان فاسد وضعیت کنونی را پیدا کند و شرایطی حاکم شود که در آن دیگر از دزدی های چند ده میلیاردی و چند صد میلیاردی در برابر دزدی های چند هزار میلیاردی رنگ ببازد. هنگامی که مهندس موسوی گفت آمده است که به ماجراجویی های به شدت زیانبار در عرصه سیاست خارجی پایان دهد، کسی فکر نمی کرد که هنوز چند ماه نگذشته سخن از تحریم بانک مرکزی و صنعت نفت ایران و صنعت هواپیمایی و دیگر صنایع کشور کار را به جایی برساند که دیپلمات های درجه یک کشور دست دریوزگی به سمت افغانستان، ترکمنستان، ترکیه، پاکستان، قطر، امارات، چین و روسیه دراز کند.

تجربه دیکتاتورهای فاسد در مصر و یمن و لیبی و تونس و سوریه اینک فراروی آن بخش از حاکمیت جمهوری اسلامی قرار دارد که تا قبل از نابود کردن آخرین فرصت ها راه توبه را در پیش گیرند. هم نزد خدا و رسول و امامان توبه کنند از آن همه ظلم و جنایت و فسادی که در حق مظلوم ترین و پاکدامن ترین مردم روا داشته و هم صادقانه از پیشگاه ملت ایران عذر خواهی کنند. اگر قدر این فرصتهای باقی مانده دانسته نشود و همچنان لجاجت و ظلم و قساوت و استمرار تخریب کشور و فراری دادن سرمایه های انسانی و دلارهای نفتی ادامه داشته باشد بیم آن می رود که در لحظه پشیمانی حتی لوله ای که قذافی در آن پناه گرفته بود در اختیار نابود کنندگان فرصت ها قرار نگیرد.

امروز که فقر و فساد و تبعیض در کنار جدایی دولت از مردم و انزوای کشور و نفرت عمومی از حاکمان بی تدبیر و سرکوبگر گریبان ایران را چسبیده است، مهندس موسوی و یارانش حکم آخرین ذخیره های ملی را برای نجات کشور و نظام را دارند. آیا شدت کینه ورزی ها و حسادت ها و نادانی ها و بی بصیرتی ها در حدی هست که هنوز احمدی نژادها و هم پالگی هایش بقیه فرصت ها و ثروت ها را نابود کنند و خرابه ای بدتر از آنچه صدام و طالبان برای عراق و افغانستان گذاشتند به کشور وارد کنند یا از طریق میدان دادن به رای مردم و بازگرداندن امانت غصب شده ی آرای مردم به مهندس موسوی و یارانش اجازه می دهند که ایرانی آباد و آزاد و محبوب قلوب ایرانیان و جهانیان را بسازند؟