چکیده : بهمن فرمانآرا، کارگردان فیلم «خانهای روی آب» در حالی که قصد شرکت در یک جشنواره خارجی را داشته، متوجه ممنوعالخروجی خود شده است. او در دو سال اخیر مواضع صریح را در انتقاد حاکمیت مطرح کرده بود.
سایت پارستوریسم از ممنوعالخروج شدن بهمن فرمانآرا، کارگردان و تهیهکننده سینمای ایران، خبر داد.
بر اساس این گزارش، کارگردان فیلم «خانهای روی آب» در حالی که قصد شرکت در یک جشنواره خارجی را داشته، متوجه ممنوعالخروجی خود شده است. اما هنوز علت بروز این وضعیت مشخص نیست.
فرمانآرا در دو سال اخیر مواضع صریح را در انتقاد حاکمیت مطرح کرده بود. آخرین اثر قلمی او، یادداشت طنزی بود که روز شنبه در روزنامه شرق منتشر شد و در آن تعریضاتی در خصوص اظهارات اخیر سلحشور و نیز اختلاس سه هزار میلیارد تومانی دیده میشد. متن آن یادداشت در ادامه میآید:
چندي است كه دوباره اثر قرصهاي ضدافسردگي من به خاطر زيادي مصرف كردن آن، اثر خود را از دست دادهاند و دوباره كابوسهاي شبانه به سراغ من آمدهاند.
چند شب پيش در كابوسم تلفني داشتم از آقاي محمودرضا خاوري، ساكن كانادا كه عين مكالمه را برايتان نقل ميكنم:
خاوري: آقاي فرمانآرا؟
من: بفرماييد، شما؟
خاوري: من، محمودرضا خاوري هستم.
من: بله به جا آوردم، حالا من برايتان چهكار ميتوانم بكنم؟
خاوري: آقاي فرمانآرا، شما شماره اندي خواننده را داريد؟
من: نه قربان. ميتوانم بپرسم شما، شماره اندي را براي چه ميخواهيد؟
خاوري: ميخواستم ازش بپرسم ما خوشگلا تا كي بايد برقصيم.
من: قربان فكر نميكنم حتي والده هم شما را خوشگل به حساب بياورند. شما علاوه بر تمام بدهكاريهايتان، 30ميليون تومان هم به خوشگلي بدهكاريد و شما اگر با تمام پولهايتان بهترين جراحان پلاستيك را استخدام كنيد آنها هم نميتوانند شما را شبيه محمدرضا گلزار بنمايند.
خاوري: تو اينو داري به من ميگي با آن هيكل آلفرد هيچكاكيات! من هنوز هم آنجا نفوذ دارم و اسمت را حتما براي سوال و جواب رد خواهم كرد.
من: شما هر غلطي ميخواهيد بكنيد به هر جهت شما حق داريد به ريش من و بقيه مردم بخنديد ولي من اگر شماره اندي را هم داشتم به شما نميدادم.
از خواب پريدم و فوري به دكتر جمشيد لطفي، زنگي زدم و او را هم از خواب بيدار كردم. گفت چي شده اين وقت شب زنگ زدي؟ ماجرا را گفتم و قرار شد فردا قرصهاي جديدي برايم تجويز كند.
اما صبح شد و كارهاي روزانه بهعلاوه ترافيك و باران شديد، باعث شد كه نتوانم به سراغ دكتر لطفي بروم.
شب كه شد از دوباره كابوس ديدن، ميترسيدم بخوابم تا اينكه از خستگي خوابم برد.
در كابوسم دو مرتبه تلفن زنگ زد و من با ترس و لرز آن را جواب دادم.
كابوس: آقاي فرمانآرا؟
من: بفرماييد شما؟
كابوس: به اسم، كار نداشته باشيد شما شماره تلفن اندي را داريد؟
من: قربان من كه شما را نميشناسم ولي من اصلا با شيطان بزرگ ارتباطي ندارم كه شماره اندي را داشته باشم. شما؟
كابوس: (با اكراه) من سلحشور هستم.
من: (خنديدم) شوخي ميكنيد. شما ميخواهيد از اندي راجع به آهنگ «خوشگلا بايد برقصن» بپرسيد؟
سلحشور: از كجا فهميدهايد؟
من: شما در منزل آيينه نداريد؟
سلحشور: تو خودت برو يك آيينه كه تمام هيكلت را نشان بدهد، ببين ميتواني پيدا كني.
اينبار وقتي از خواب پريدم خود را فوري به اورژانس يك بيمارستان رساندم و از بخت بدم نرس شب داشت به آهنگ خوشگلا بايد برقصن گوش ميداد و من بيهوش شدم.
وقتي به هوش آمدم دكتر از من پرسيد شما چند سالتان است؟ همسرم مطابق معمول زودتر از من جواب داد. 65 سال و اندي.
با شنيدن اندي، اينبار براي هميشه بيهوش شدم.