شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» مرور حال و گذشته و دیرین/ سعیده منتظری

جمعه, 4 نوامبر, 2011

چکیده : برادرم احمد از ضبط اموال و اشیاء آن اتاق با ایشان سخن می گوید و این که پدر بسیار ناراحت است که چرا دیگر وجوهات شرعی را برده اند و دفتر ثبت وجوهات شرعی و نیز نماز و روزه استیجاری مردم را؛ می گوید: آقای محسنی، حتما شما اطلاع ندارید که حتی وجوه شرعی و دفتر ثبت نماز و روزه استیجاری را هم برده اند! و ایشان چه با افتخار پاسخ داد: ما اطلاع داریم؛ از تمامی آنچه تصرف شده اطلاع داریم.


سعیده منتظری، دختر مرحوم آیت‌الله‌العظمی منتظری، در وبلاگ خود نوشت:

 

در مرور اخبار حال، همه جا سخن از اختلاسهای مالی و فساد اقتصادی و غارت بیت المال است، و افشاگریهای مربوط به آن.

و در مرور خاطرات گذشته، بارها حمله به بیت و دفتر و حسینیه پدر، و ضبط و غارت آنچه موجود بوده را می بینم. و این خاطره تا چه اندازه جلب توجه می کند: تابستان 1380 است. نزدیک به 4 سال است که پدر در حصری غیرقانونی به سر می برد. دفتر ایشان در اشغال سپاه پاسداران است. برادر اتاقی از خانه خود را به حل و فصل امور مقلدین و علاقه مندان پدر اختصاص داده است. آن را هم برنمی تابند و در تیر ماه 1380 آنچه را در آن اتاق است نیز تصرف، و درب اتاق را پلمب و مسدود می نمایند. برادر دیگرم سعید چند ماهی است که بازداشت شده است. اطلاع می دهند که خانواده می توانند با ایشان ملاقات داشته باشند. قبل از ملاقات، در اتاقی دیگر آقای محسنی اژه ای (رئیس دادگاه ویژه روحانیت) را می بینیم. برادرم احمد از ضبط اموال و اشیاء آن اتاق با ایشان سخن می گوید و این که پدر بسیار ناراحت است که چرا دیگر وجوهات شرعی را برده اند و دفتر ثبت وجوهات شرعی و نیز نماز و روزه استیجاری مردم را؛ می گوید: آقای محسنی، حتما شما اطلاع ندارید که حتی وجوه شرعی و دفتر ثبت نماز و روزه استیجاری را هم برده اند! و ایشان چه با افتخار پاسخ داد: ما اطلاع داریم؛ از تمامی آنچه تصرف شده اطلاع داریم.

من دانش آموخته زبان و ادبیات فارسی هستم. پس از مرور اخبار حال و خاطرات گذشته، سری هم به مجموعه اشعار بزرگان دیرین می زنم. سروده شاعر شیرین سخن خانم پروین اعتصامی حسن ختامی بر این نوشتار من می شود:

«برد دزدی را سوی قاضی عسس       خلق بسیاری روان از پیش و پس
گفت قاضی کاین خطاکاری چه بود؟       دزد گفت: از مردم آزاری چه سود
گفت: بدکردار را بد کیفر است       گفت: بدکار از منافق بهتر است
گفت: هان برگوی شغل خویشتن       گفت: هستم همچو قاضی راهزن
گفت: آن زرها که بردستی کجاست؟       گفت: در همیان تلبیس شماست
گفت: آن لعل بدخشانی چه شد؟       گفت: می دانیم و می دانی چه شد
گفت: پیش کیست آن روشن نگین؟       گفت: بیرون آر دست از آستین
دزدی پنهان و پیدا کار توست       مال دزدی جمله در انبار توست
تو قلم بر حکم داور می بری       من ز دیوار و تو از در می بری
حد به گردن داری و حد می زنی       گر یکی باید زدن، صد می زنی
می زنم گر من ره خلق، ای رفیق       در ره شرعی تو قطاع الطریق
می برم من جامه درویش عور       تو ربا و رشوه می گیری به زور
دست من بستی برای یک گلیم       خود گرفتی خانه از دست یتیم
من ربودم موزه و طشت و نمد       تو سیهدل مدرک و حکم و سند
دزد جاهل، گر یکی ابریق برد       دزد عارف، دفتر تحقیق برد
دیده های عقل گر بینا شوند       خودفروشان زودتر رسوا شوند
دزد زر بستند و دزد دین رهید       شحنه ما را دید و قاضی را ندید
من به راه خود ندیدم چاه را       تو بدیدی کج نکردی راه را
می زدی خود پشت پا بر راستی       راستی از دیگران می خواستی
دیگر ای گندم نمای جو فروش       با ردای عجب، عیب خود مپوش
چیره دستان می ربایند آنچه هست       می برند آنگه ز دزد کاه، دست
در دل ما حرص، آلایش فزود       نیت پاکان چرا آلوده بود
دزد اگر شب، گرم یغما کردن است       دزدی حکام، روز روشن است
حاجت ار ما را ز راه راست برد       دیو، قاضی را به هر جا خواست برد»

 

امید این که مرور حال و گذشته و دیرین پندی باشد برای همگان.

و امید این که پوینده راه حق و حقیقت باشیم.