چکیده : اگر مردم برای امثال قذافی و صدام آنگونه پایكوبی نمی كردند، به هرجا می رفتند ازاین مستبدین استقبال نمی كردند به دنبالشان نمی دویدند وبرایشان هلهله نمی كردند، به مدح وچاپلوسی وتملقشان بر نمی خاستند، اینقدرنگران و خائف از هزینه های نه گفتن به قدرت مطلقه آنها نبودند، با زشت دانستن ستم ستمكاران اینگونه به زندگی چند روزه دنیا دلخوش نكرده بودند و مرگی را كه برآنان تحمیل می شد مثل این روزها و ماهها با آغوش باز پذیرا می شدند، نه صدام، صدام می شد و نه قذافی چنین سرانجامی پیدا می كرد.
غلامعلی رجایی
بالاخره سرهنگ معمرقذافی حاكم مستبد لیبی كه بیش از چهل سال ملتی را اسیر تفرعن خود كرده بود ،با ذلت وخواری در حالی كه به دست چند تن از انقلابیون خشمگین لیبی اسیر و از مخفیگاهش بیرون آورده شده بود و از شدت ترس رنگ برچهره زشتش نداشت و ذلیلانه فریاد می زد مرا نكشید، كشته شد و طوفانی از شور و سرور و شادمانی سرتاسرلیبی را درنوردید.
من از آغاز انقلاب لیبی برعلیه دیكتاتوری كه از سرتا پایش غرور و تكبر ونخوت می بارید و دیگران را در مقابل تفرعن خود به هیچ می انگاشت پیش بینی می كردم و بارها به دوستان می گفتم من مطمئنم، خداوند در مقابل اینهمه تكبرورزی، به او ذلت و خواری قبل از مرگ را خواهد چشاند.
این پیش بینی بر اساس آموزه های تاریخی ودینی من بود.آموزه هایی كه می گوید: هركس، لباس كبر كه لباس خداوندحكیم است را برتن كند چون خداوند در این صفت به هیچ مخلوقی اجازه شراكت در این صفت را كه مخصوص خود اوست نمی دهد خدا او را دچارخفت و خواری وذلت و زاری خواهدنمود.
قذافی را با توجه به خصوصیاتی كه در بیش ازچهل سال حاكمیت مستبدانه بر مردم فقیرلیبی داشت می توان یكی از فراعنه جدید نامید كه با گلوله یك جوان بساط فرعونیتش درهم نوردیده شد.
قصرهای مجلل مردی كه شترها وخیمه هایش را با هواپیما به این كشور و آن كشورحمل می كردند تا وی از شیرآنها بنوشد به زیرگذر سیمانی در زیر یك جاده در اطراف زادگاهش سرت تبدیل شده بود. قذافی در لیبی جنایات بسیاری كرد كه هنوز جامعه جهانی از آنها بی خبر است.
اخیرا رسانه ها تصویر یخ زده و منجمد جسد بعضی از انقلابیون لیبی را نشان می داد كه لا اقل بجای دفن مخفیانه ماههای مدید در سردخانه ای نگهداری می شدند و سردخانه قبر شان شده بود.
صدام هم كه به جهنم رفت در كاظمین در یك شكنجه گاه یك دستگاه چرخ گوشت كه عربها به آن المفرمه می گویند- به اندازه یك اتاق بزرگ بدست آمد كه عمال صدام ،مخالفین حكومت صدام را با سر در آن می انداختند و چرخ می كردند.
بی شك در روزها وهفته های آینده اخبار بیشتری ازاین دست كه حامی از جنایات قذافی ودستگاه امنیتی اوست منتشرخواهد شد.
عجب از صبر خدا كه به چنین بندگانی این همه مهلت می دهد تا بر بندگانش بتازند.با این همه صبر خدا در تحمل ظلم به بندگان مظلومش كه آنها را برای احراز مقام ومنزلت خلیفه اللهی در زمین خلق كرده است و نیز مهلت دادن به چنین مستبدانی حدی دارد.
قذافی معدوم مانند هر دیكتاتور دیگری درجهت ادامه حاكمیت مستبدانه اش بر مردم بفكر جانشینی فرزندانش پس از خود هم بود. تجربه عراق، تونس، لیبی و مصر نشان می دهد فرجام حاكمیتهای مطلقه،طولانی ومستبد چیزی جزخشم مردم ونا بودی مستبدین را در بر نخواهد داشت.
در این چند ماهه كه تصاویر خروش و قیام مردم منطقه را می بینم كه به مشیت الهی چگونه انرژیهای متراكمشان آزاد شده است و ترسشان از نظامهای مستبد فرو ریخته است با تاسف می گویم كاش این ملتهای مظلوم عاشورا و حسین بن علی داشتند و این همه به مستبدین در لباس دین و قومیت عرب و.. میدان نمی دادند.
بی شك خدا قذافی را بخاطرستمی كه بربندگان فقیرش روا داشت وخونهایی كه ازبندگان مظلومش بر زمین ریخت عذاب خواهد كرد اما كسانی كه به تحكیم ودوام دیكتاتوری او و امثال او رضایت داده و می دهند چیست؟
در حدیثی می خواندم خدا ظالم ومظلوم را لعنت خواهد كرد. هر چند بحث در این زمینه مجال بیشتری را می طلبد اما نمی توان از طرح یك پرسش كلیدی در انتهای این مقاله خودداری كرد وآن اینكه دربقای استبداد مستبدین، مقصراصلی چه كس یا كسانی هستند؟
مستبدین؟ عالمان دین؟ روشنفكران و سیاسیون و هنرمندان ساكت یا توجیه گر و منفعت طلب؟ حامیان مستبدین؟ یا مردم؟ من در تحلیل این حادثه مهم در تاریخ جهان عرب و افریقا نظری متفاوت از سایرین دارم.
بر خلاف تبلیغات و تفسیرهای رایج این روزهای رسانه های داخلی و خارجی؛ نه غرب ونه قذافی و نه حامیان او را در استمرار این استبداد كشنده كه ملتی را به بند كشیده مقصراصلی نمی دانم.
بنظر من در هرجا كه بساط مستبدین با هر شعار و دثار برپاست قبل از سرزنش و محكوم نمودن جابران مسلط بر ملتها، باید كسانی را سرزنش كرد و مقصر دانست كه به بهای چند سال زندگی ننگین در زیر ستم همنوعشان به این پستیها و حقارتها و ذلتها كه بر آنها تحمیل شده و می شود تن در می دهند.
روشنفكران و عالمانی كه ترس یا طمع و منفعت طلبی آنان را به سازش با استبداد كشانده و می كشاند.
كسانی كه رفتارهای آشكار خلاف شرع و قانون مستبدین را می بینند اما یا دم بر نمی آورند و یا آنها را بنفع حاكمیت توجیه می كنند. آری اگر آنها از جان خود می گذشتند و اندكی از شراب حریّتی كه حسین بن علی به آزادگانی چون حضرت حر و جناب زهیربن قین چشاند ،چشیده بودند – آزادگانی كه در این چند دهه در ایران خودمان هم نمونه های درخشانی از آنها درمبارزه با استبداد و در دوران دفاع مقدس و دراین سالها دیده شده و می شود – این وضع بندگان خدا نبود.
هر چند همه عواملی كه بر شمردم در بقای مستبدین مقصرند اما من مردم را مقصراصلی بقای هر نوع استبداد می دانم. و دقیقا به همین دلیل است كه پیامبران الهی یكراست به سراغ مردم آمده اند.
اگر مردم برای امثال قذافی و صدام آنگونه پایكوبی نمی كردند، به هرجا می رفتند ازاین مستبدین استقبال نمی كردند به دنبالشان نمی دویدند وبرایشان هلهله نمی كردند، به مدح وچاپلوسی وتملقشان بر نمی خاستند، اینقدرنگران و خائف از هزینه های نه گفتن به قدرت مطلقه آنها نبودند، با زشت دانستن ستم ستمكاران اینگونه به زندگی چند روزه دنیا دلخوش نكرده بودند و مرگی را كه برآنان تحمیل می شد مثل این روزها و ماهها با آغوش باز پذیرا می شدند، نه صدام، صدام می شد و نه قذافی چنین سرانجامی پیدا می كرد.
ظلم به پتكی می ماند كه برای فروآمدنش باید حتما سندانی وجود داشته باشد. مردم نباید سندان این پتك باشند! و خدا را شكر كه به فطرتشان برگشته اند و می خواهند نباشند.