شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» از وبلاگها/ تملق گویی های ملت شاه زده ی ما

شنبه, 22 اکتبر, 2011

چکیده : آنها رهبری را به سقف آسمان می چسبانند و ایشان را فراتر از قانون اساسی می دانند به حدی که برخی رفتارهای اصولگرایان و ادبیات رسانه های داخلی شبیه به سریال طنز «قهوه ی تلخ» نسبت به «جهانگیر شاه» شده، سریالی که یادآور فرهنگ غلط نهادینه شده ی میراث شاهنشاهی در ملت ماست.


علی اصغر شفیعیان/ وبلاگ گذر

یکی از اختلافات ما با جناح راست بر سر تملق گویی های آنها نسبت به رهبری است؛ آنها رهبری را به سقف آسمان می چسبانند و ایشان را فراتر از قانون اساسی می دانند به حدی که برخی رفتارهای اصولگرایان و ادبیات رسانه های داخلی شبیه به سریال طنز «قهوه ی تلخ» نسبت به «جهانگیر شاه» شده، سریالی که یادآور فرهنگ غلط نهادینه شده ی میراث شاهنشاهی در ملت ماست.

این یادداشت را به بهانه ی سفر ایشان به کرمانشاه می نویسم. آدم غصه می خورد وقتی می بیند که:

خبرگزاری فارس در روز قبل از سفر تیتر می زند «آفتاب ولایت» فردا از غرب طلوع می‌کند، وقتی ستادهایی برای استقبال تشکیل می شود، وقتی شب قبل از سفر، در تمام مساجد شهر نماز شکر اقامه می شود و آسمان کرمانشاه نور باران می شود، وقتی طول مسیر حرکت گلباران می شود، وقتی عکس ها و تابلوهای تبلیغاتی سراسر شهر را می پوشاند، …

از این فاجعه بارتر وقتی است که برای سفرهای قبلی، «ستاد بزرگداشت سالگرد سفر» راه می اندازند، مراسم می گیرند و نصب بنر، تراکت، پوستر، برپایی ایستگاه های صلواتی، گلباران قدمگاه و محل سخنرانی ایشان، از جمله ی برنامه ی سالگردهاست. در قم که سفر ده روزه بوده، تقریبا دهه می گیرند و در کردستان که هشت روز، هشته!

البته رهبری در روز آخر سفر کرمانشاه از افراط مراكز مسوول در نصب عكس ها و تابلوهای تبلیغاتی در استان گله کرد و گفت: «این گونه ‘تبلیغات هزینه بر و پُر رنگ و لعاب’، متناسب با شأن طلبگی ما و درخور نظام اسلامی نیست و از لحاظ علمی نیز اثر بخشی مناسبی نخواهد داشت.»

چه گل و بلبلی می شد اگر نهادهای مسوول واقعا به این سخنان عمل می کردند تا در حد سخن باقی نماند و از خود شیرینی پرهیز می کردند. نه تنها در سفرها، بلکه نصب پوستر و تابلو و عکس از مقامات عالی کشور همیشگی است، مختص به این سفر و سفرهای قبلی نیست، در سراسر کشور داستان همین است، در ادارات گاهی در اتاقی می بینید که چندین عکس رهبری نصب شده است، واقعا معنی این کار چیست؟ یعنی می خواهند بگویند که برکت می آورد، یا می خواهند حقانیت را به این وسیله ثابت کنند، یا محض پاچه خواریست؟

چاپلوسی متاسفانه در ذات «ملت شاه زده» ی ما ریشه دوانده، بالاخره وقتی می گوییم ملت ایران چند هزار سال فرهنگ و تمدن دارد، یکی هم همین فرهنگ بدِ تملق و چاپلوسی صاحبان قدرت است، شاه و رییس جمهور هم فرقی برای فرد متملق نمی کند، حتی در یک شرکت یا اداره هم چنین است. «معمولا» زیردستی ها متملقند و بالادستی ها از تملق ذوق می کنند. به همان نسبتِ کسانی که در قدرت هستند و حامیانشان، دوستان ما هم در حمایت از لیدرهای سیاسی خود به چنین ورطه هایی می افتند.

حضرت علی (ع) می گوید که تعریف بیش از استحقاق، چاپلوسی است؛ بعد اینها وقتشان را صرف می کنند که بگویند آقای خامنه ای «امام» است! ائمه ی ما شیعه ها که 12 نفر بیشتر نیستند، آقای خامنه ای هم به شبیه سازی هایی اینچنین با امام خمینی نیازی ندارند.

اتفاقا جایگاه رهبری در قانون اساسی ما بسیار محدود است؛ انتخاب می شود، نظارت می شود، اگر خطا کند عزل می شود و تنها در محدوده ی قانون اساسی می تواند عمل کند نه بیش از آن. اما مردم ما حتی قادرند از یک چوب هم بت بسازند، فرقی بین پوزسیون و اپوزسیون هم نمی کند. یادمان نرفته که کسانی عکس امام را در ماه می دیدند، واقعا می دیدند، باور داشتند که دارند می بینند.

رهبر کنونی، آقای خامنه ای، نه «حضرت ماه» است و نه « سید خراسانی»؛ خود هم چنین ادعایی ندارند. ایشان در همین کشور هشت سال رییس جمهور بودند؛ همین آقای موسوی هم نخست وزیر ایشان بود. از کره ی مریخ که نیامده است، انسانی است مانند همه ی ما جایز الخطا و قابل نقد. اتفاقا این را نیز بارها بر زبان آورده اند که رهبری را می شود نقد کرد. حالا اینکه برخی با منتقدان منصف رهبری و ریاست جمهوری نیز برخوردهای بدی می کنند و در همین ماه گذشته چند نفر با چنین اتهاماتی شلاق خورده اند، داستانش جداست؛ ماجرای افراط هاییست مانند افراط در نصب عکس و تبلیغات در کرمانشاه.

شاید پس از اتفاقات دو سال گذشته، کمتر اصلاح طلبی به خاطر دلخوری از شرایط پیش آمده حاضر باشد در عرصه ی عمومی نظر خود را درباره ی ایشان اذعان کند. عطاالله مهاجرانی وزیر ارشاد دولت آقای خاتمی، پس از تحمل آن همه فشار و اهانت ها و اتهامات اهالی کیهان و در حالی که در خارج زندگی می کند اما درباره ی خصوصیات شخصی ایشان از مدار انصاف خارج نمی شود.

حالا این را مقایسه کنید با این قسمت گزارشی از ملاقات رهبری با علما در سفر سال گذشته به قم که خبرنگار سایت دفتر رهبری گزارش کرده است:

«اول کار، حیا مانع بود ولی کم‌کم که جو صمیمی مجلس برای حضرات معلوم شد جلو رفتند و دست رهبر را بوسیدند، به شانه و عبایش دست کشیدند و آخر کار ازدحام زیادشد. جوری که محافظها مجبور شدند دور رهبر را بگیرند که در فشار ازدحام علما نرود وقتی می‌آیند برای دستبوسی».

امان از دوستان نادان، دوستانی که خطرشان از برنامه بافان آن مستند بی.بی.سی هم بیشتر است. آیا رهبری دست بوس احتیاج دارد که بیایند و ازدحام کنند و بعد گزارش آن خبری شود؟ آیا تعریف های غلوآمیز و حتی دروغ از جمله آنچه آن امام جمعه درباره ی زمان تولد گفته بود، باعث لوث شدن موضوع نمی شود؟ آیا درست است که سایتی راه بیاندازند و به نام یک «تهرانی» بگویند که «تهرانی ها نگرانند، می‌ترسند که با رفتن آقا زمین فرصت را غنیمت بشمارد و کار خودش را بکند … از تهرانی که ضد زلزله ندارد باید رفت!».

بله، باید رفت، اما از دورانی باید رفت که چنین نگاه هایی وجود دارد، باید کوچ کنیم، باید دست از فرهنگ بدِ تملق برداریم و به پیشرفت و توسعه ی کشور و تعالی انسان بیاندیشیم. تعالی در تملق نیست، تعالی در پالایش فرنگ به ارث رسیده ی ناشی از چند هزار سال حکومت های پادشاهی است.