چکیده : خوش از جهان رفتن؛ بی آلودگی با هستی وداع گفتن؛ سبکبر نقل مکان کردن و بیرون زدن و پر گرفتن ...

“شهادت، رسواگری، افشاگری، روشنگری و پردهدری و پیداسازی است. عیان کردن و بیان کردن و برملا کردن و آشکار ساختن تمامی آن چیزهایی است که انکار کردهاند،به فراموشی سپردهاند، و از آن سخن نمیگویند ، قربانی توطئه سکوت کردهاند. کمکم میخواهند بگوئید “اساسا “چنین چیزی و اینجور چیزها وجود ندارد تا چندی که گذشت نهتنها دیگر حرفش را نزنند که فکرش را هم نکنند. و اندیشهها بهرچیزی و چیزکی مشغول باشند و سرگرم و سربند باشند، الا آن فاجعهها که گذشته و میگذرد! الا آن حقیقتها که کتمان شده و از یاد میرود، الا آن دردها ، نیازها و آرمانها که از عمق اندیشه و احساس و وجدان جامعه ریشهکن شده و تلفظش و تصورش نیز جرم. و الا آن خواستها که انسان بودن انسان بدانها است و پنهانکاران و دسیسهبازان و قدارهبندان و آدمخواران همانها را در نفس انسانها و در نفسانیات جامعهي انسانی میکشند، و این از کشتن انسان و قتلنفس و قتل عام فجیعتر است.
و «شهادت» که جهاد حق پرست است در عصر نتوانستنها ، عصری که حق خلع سلاح است و خلق زبون و پریشان و خو کرده به ظلمت و ظلم و قربانی و خاموشی و فراموشی و لاجرم هرکس پوزه در خاک میچرد و سر در آخور فرو برده میخورد و نهتنها “چگونه زیستن”اش که “چگونه بودن”اش را نیز همچون پالان و افسار براو بار میکنند و چون معتادی که زوال و اضمحلال وجودی خویش را میبیند و بدان عادت کرده و تن به مرگ داده است آزادی و خشم و خروش و رهائی و زندگی و سلامت و سعادت را برزبان نیز نمیآورد و بر خیال نیز نمیگذراند.
در چنین امنیت سیاه و آرامش مرگ و سکوت گورستانی که هر موجودی تابوتی شده است و هر روحی جنازهای و تنها متولی قبرستان است که کروفر میکند و عساکرش جنازهکشان و مردهشوران و کفن دوزان و گورکنان و لحد تراشان و تلقین دهندگان و نماز میت خوانان و گدایان و قاریان و کفتاران و ناگهان یکی تابوتش را بشکند، گورش را برشورد، هستیاش را صور میکند و در آن اسرافیلوار بدمد و فریادی در سکوت مرگ برکشد و روح را فراخواند و نام «زندگی» را برزبان آرد… « شهید » است. لتکونوا شهداء علیالناس… ”
علی شریعتی – م.آ ۳۵ – آثار گونهگون ص۲۲۸
منبع: صفحه فیسبوک دکتر شریعتی