چکیده : نقل است كه ايمبري بغير از اين عناوين دلال نفتي شركت سينكلر امريكا نيز بوده است- شركتي كه با نيوجرسي خواهان نفت شمال ايران بود. دولت در فروردين ماه لايحه اين امتيازنامه را به مجلس داد و درست همان روزها كه مجلس در حين بررسي اين لايحه بود ايمبري جلوي چشم نيروهاي نظميه كشته شد. استفاده كامل از اين ماجرا را شركت نفت انگليس برد تا جايي كه بسياري اين واقعه را برنامهريزي شده از سوي اين شركت ميدانند...
مهدی افشارنیک
تيرماه 1303 بود كه در تهران شايعهيي چرخ خورد- سيدي روضهخون و نابينا با خوردن آبي از سقاخونه شيخ هادي (خيابان جمهوري فعلي) شفا گرفته است. مردم دستهدسته به ديدن پيرمرد و سقاخونه روان شدند. اين اتفاق براي جايي مثل مجله نشنال جيوگرافيك سوژه بود. آن دوران در مجلههاي غربي اين اتفاقات عالم شرق جالب و خواندني بود. همچنين براي كنسول سفارت امريكا در ايران كه براي هر دو كار ميكرد، هم مجله، هم سفارت. هم سرگرد ايمبري. ماژورايمبري براي تهيه عكس و خبر به سقاخانه و به ميان جمع ميرود. ناگهان يكي از ميان جمعيت فرياد ميزند: «كافر بابي آمده، ميخواد آب سقاخونه رو نجس كنه». مردم هم طبق معمول تهييج ميشوند و شروع به سنگاندازي و حمله به ايمبري و همراهانش ميكنند. او زخمي ميشود ولي او را از معركه به در ميكنند و با درشكهيي به سمت بيمارستان نظميه ميبرند. اما گويا جماعتي كه مسير و آدرس را داشتند خودجوش مسير درشكه را ميبندند و ايمبري را به قتل ميرسانند. آن واقعه درست زماني بود كه امريكاييها خواهان نفت شمال بودند و روسها و انگليسها نيز هر كدام متقاضي بودند و در رقابت.
نخست وزير رضاخان بود و هنوز تاج شاهي بر سر نگذاشته بود، اما پي براندازي قاجار. از پس اين حادثه سه نفر را اعدام كردند و به ورثه ايمبري 60 هزار دلار غرامت دادند. اما پايههاي حكومت رضاخان با اين واقعه سفت شد چرا كه موافقين رضاخان معتقد بودند مخالفين كه مدرس در راس آنها بود با تهييج احساسات مردم موجب اين آبروريزي براي كشور شدهاند. اين طور بود كه دولت امريكا روابطش با ايران را قطع كرد و براي بردن جنازه ايمبري ناو جنگي گسيل داشت. از پس اين حادثه رضاخان در صحنه سياست بالاتر آمد. چند روز قبل از اين هم ميرزاده عشقي ترور شده بود.
نقل است كه ايمبري بغير از اين عناوين دلال نفتي شركت سينكلر امريكا نيز بوده است- شركتي كه با نيوجرسي خواهان نفت شمال ايران بود. دولت در فروردين ماه لايحه اين امتيازنامه را به مجلس داد و درست همان روزها كه مجلس در حين بررسي اين لايحه بود ايمبري جلوي چشم نيروهاي نظميه كشته شد. استفاده كامل از اين ماجرا را شركت نفت انگليس برد تا جايي كه بسياري اين واقعه را برنامهريزي شده از سوي اين شركت ميدانند. مصطفي فاتح البته اين موضوع را رد ميكند. از نظر وي سينكلر براي صادرات نفتش از خليجفارس به همكاري شركت نفت نياز داشت و عدم همكاري شركت يعني فقدان صادرات نفت استحصالي. البته فاتح خود كارمند عاليرتبه شركت بود و بايد اينگونه دفاع كند ولي وقتي داستان نفت شمال براي سالها به فراموشي سپرده ميشود نميتوان حق را به جناب فاتح داد. واقعه ايمبري در 97 سال پيش نشان داد كه نفت و خرافه در اين كشور ميل شديد به پيوند دارند.
منبع: روزنامه اعتماد