چکیده : به خاطر دارم هنگام دفاع مقدس و در نبودن همسرم، روزی را که فرزندم بسیار بیمار بود و برادر شهید همسرم که آن زمان در مرخصی از جبهه های نبرد به تهران آمده بود، با همه مشغله و گرفتاری ها دخترم را به بیمارستان رساند اما دو سال پیش هنگامی که پسرش نیاز داشت به جای پدر شهید خود حضور عموی دربندش را در مهمترین و زیباترین لحظات شروع زندگی مشترک احساس کند او را از این موهبت محروم ساخته و تلخی ماندگار را بر کام ها نهادند و من این تلخکامی اهدایی آنان را نخواهم بخشید.
مریم شربتدار قدس
هر سال در روزهای پایانی تابستان با استشمام عطر پائیز، انتظارم برای رسیدن به مهر معنایی دیگر می یابد. سال هاست اول مهر برایم سرشار از لطف و لذت بوده که با خود، همراه همیشگی زندگیم را به ارمغان آورده و وجودم را لبریز از مهر کرده است ؛ اما این مهر، سومین سالی است که سالروز تولد همسرم را در فضایی متفاوت و بی سابقه گرامی میدارم.
همیشه خدا را نه تنها برای داده هایش که حتی بر نداده ها نیز شاکر بوده ام. همواره در مقابل ظلم ها و ستم های وارده بر خود و خانواده ام نه تنها صبور بوده و هستم بلکه دعای خیر خود را بدرقه راه عاملان و مسببان این فجایع و وقایع کرده ام با امید به اصلاح و بازگشتشان به عقلانیت تا شاهد برقراری آرامش در جامعه باشیم.
امسال اما می خواهم متفاوت باشم اگر چه می دانم شریک زندگی ام این را نمی پسندد لکن برای اولین بار می خواهم اعتراف کنم که دیگر نمی بخشم و یقین دارم خدا نیز این را حق مسلم من می داند.
من نمی بخشم آنانی را که روزها و ماه ها و سال هایی را برایم رقم زدند که لحظه لحظه اش در بی خبری مطلق از همسرم و پر از شایعات و اخبار هولناک، با استرس و نگرانی هایی همراه شد که بیماری ها و عواقبش یادگارهایی ماندنی شده است.
به خاطر دارم هنگام دفاع مقدس و در نبودن همسرم، روزی را که فرزندم بسیار بیمار بود و برادر شهید همسرم که آن زمان در مرخصی از جبهه های نبرد به تهران آمده بود، با همه مشغله و گرفتاری ها دخترم را به بیمارستان رساند اما دو سال پیش هنگامی که پسرش نیاز داشت به جای پدر شهید خود حضور عموی دربندش را در مهمترین و زیباترین لحظات شروع زندگی مشترک احساس کند او را از این موهبت محروم ساخته و تلخی ماندگار را بر کام ها نهادند و من این تلخکامی اهدایی آنان را نخواهم بخشید.
من هیچگاه عفو نخواهم کرد آنان را که برای مراسم چهلم مادر مرحومم نه تنها همسر بی گناهم را مرخص نکردند تا التیامی بر دردهایم باشد که دختر معصومم را نیز به اسارت بردند و من نمی دانستم که در فقدان و عزای عزیزترینم باید بر کدامین فراق بگریم؟
سوگند می خورم حتی اگر تقاضای عفو هم کنند هرگز نخواهم بخشید سنگدلانی را که پس از فوت مادرم نه تنها اجازه ندادند پدر بیمار، داغدار و چشم انتظارم دامادش را ببیند بلکه حتی در مراسم تشییع و سومین روز نیز نیاز روحی شدیدم به حضور محرم ترین همدم، بی پاسخ ماند.
محال است چشم پوشی کنم از تأثیرات مخرب استرس ها و نگرانی های دوشنبه های ملاقات که به خاطر برخوردهای زشت و تحقیرآمیز، انتظارهای طولانی، بی تابی کودکان و پیران و بسیاری از مسائل جانبی دیگر ناگزیر از مصرف داروهای اعصاب می شوم تا مبادا عزیز دربندم که خود ید طولایی در پوشاندن غم ها از نگاه دیگران دارد، به تلاطم درونی ام پی برده و در بی خبری مطلق تا دیداری دیگر نگران بماند.
خدایا! محال است فراموش کنم لحظات پایانی و دردناک ملاقات را که نوه معصومم با لحن شیرینش، ملتمسانه به آن پرده لعنتی می گفت: «صبر کن، صبر کن، نیا پایین» و فشرده شدن قلبم را با دیدن اشکهای دخترم پس از شنیدن آن درخواست کودکانه و معصومانه؛ و من یقین دارم هرگز عفو نخواهم کرد.
می دانم در روزی به نام قیامت و در معبری به نام صراط، راه را سد خواهم کرد بر کسانی که با نیرنگ آزادی دائم و بازگرداندن مجدد همسرم به اسارت، آن هم در آستانه سالروز تولدش، قلب پیر مادر دو شهید را به درد آورده و فرزندم را در حسرت وداع با پدر، باقی گذاشتند.
اطمینان دارم هرگز نخواهم بخشید کسانی را که با ترویج خشونت، ظلم و بی عدالتی به نام اسلام، ایمان جوانان را سوزانده و باعث سست شدن و فروپاشی اعتقاد و باورهای فرزندانم شدند.
و این “مهر” برایم چقدر بی مهر است اگر چه تولدش بسیار عزیز است و گرامی؛ پس با وجود همه ناملایمات باز هم به تو تبریک می گویم همسر قهرمانم که سرافرازانه از امتحان های سخت الهی بیرون آمدی و نام خود را در لیست روسفیدان تاریخ، جاودانه ساختی.