شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» ایران لیبی نیست

یکشنبه, 18 سپتامبر, 2011

چکیده : ایران لیبی نیست، ایران «کشوری»ست با یک «ملت»، نه قبایلی که دور هم زندگی می‌کنند و دولت‌های خارجی قیم‌شان هستند و شورای انتقالی‌اش متعهد به حفظ منافع آن‌هاست. ایران دولتی می‌خواهد متعهد به حفظ منافع ملتش؛ منافعی که در صدر آن‌ها تعیین سرنوشت ملت به‌دست خود است، نه به‌دست دولتی دست‌نشانده که وضعیت بدتر از بد شود.


کلمه – بامداد راد:

یک) وزیر دفاع آمریکا، که پیش از این رییس سی‌آی‌ای بوده، نخست‌وزیر اسبق بریتانیا و دبیرکل اتحادیه‌ی عرب، سخن از تغییر حکومت در ایران رانده‌اند، رییس‌جمهور فرانسه از حمله‌ی نظامی پیش‌گیرانه به تأسیسات هسته‌ای ایران ابراز نگرانی کرده و رییس آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز، از نگرانی فزاینده‌ای خبر داده که درباره‌ی حرکت ایران در برنامه‌ی هسته‌ای‌اش به‌سوی نظامی‌شدن وجود دارد. ترکیه هم با استقرار رادار سپر دفاع ضد موشکی ناتو در خاک کشورش موافقت کرده؛ سامانه‌ای که مرکز پژوهش‌های مجلس، آن را تهدیدی برای ایران توصیف کرده‌است.

واکنش جمهوری اسلامی، که درگیر بحران اختلاس سه‌هزار میلیارد تومانی‌ست و دو جناح محافظه‌کار در حال نبرد با یکدیگر بر سر این موضوع، با روکردن سند و خط‌ونشان کشیدن برای یکدیگرند، در دو مورد خلاصه شد؛ یکی رزمایش هوایی در مرزهای شمال‌غربی کشور و دیگری، این گفته‌ی احمدی‌نژاد که استعمار پیر همه‌ی دندان‌ها و پشم‌هایش ریخته‌است [۱].

رزمایش یادشده، که احتمالا برای پاسخ‌گویی به موافقت ترکیه با استقرار رادار ناتو اجرا شده، برخلاف آزمایش موشک‌های دوربرد ایران، که هر مرتبه اجرایش با موضع‌گیری تمام مقامات ارشد اروپایی و آمریکایی همراه می‌شد، چندان بازتابی نداشت؛ شاید به این دلیل که معتقدند نیروی هوایی ایران ناکارآمد است و با حجم فراوان ویرانی‌های جنگ و تخریب تحریم‌هایی که عمری به درازای نظام جمهوری اسلامی دارند، قدرت این نیرو را در اندازه‌ای نمی‌دانند که نیازی به واکنش باشد.

دو) حکومت قذافی در لیبی چندی‌ست فروریخته و به‌زودی خود او هم بازداشت خواهدشد. قیام علیه این حکومت، که در ادامه‌ی قیام در سایر کشورهای عربی به‌وقوع پیوست، البته «انقلاب» نبود و با همان سرکوب ابتدایی معترضان با هواپیمای جنگی و دست‌یازیدن مخالفان قذافی به سلاح، معلوم شد بیش‌تر به جنگ داخلی شباهت دارد؛ ضمن این‌که -به دلایل گوناگون- شاید اساسا نتوان لیبی را «کشور»، مردمش را «ملت» و حکومتش را «دولت» نامید.

نظیر سرکوبی که در لیبی به‌وقوع پیوست و حمله‌ی نظامی ناتو را به سرکوب‌گران دولتی به دنبال آورد، در سوریه هم جریان دارد و چنین طرحی، درباره‌ی سوریه اجرا نشده و به احتمال بسیار، اجرا نخواهدشد. درباره‌ی این‌که چرا با وجود وضعیت مشابه سرکوب در لیبی و سوریه، وضعیت دخالت خارجی در این دو کشور تفاوت دارد، تحلیل‌های گوناگونی می‌توان عرضه کرد؛ مثلا این‌که حفظ حکومت اسد در سوریه به‌نفع تمام دولت‌های منطقه؛ از عربستان و هم‌پیمانانش تا سوریه و ایران و لبنان و حتی اسراییل، است و دخالت در وضعیت آن به‌سود آرامش منطقه نیست.

دولت اسد، بلندی‌های جولان را با امنیتی مثال‌زدنی به اسراییل بخشیده و ضمن آرام نگاه‌داشتن خاطر اسراییل از تهدیدهای خارجی، با زدوبندهای پشت پرده، متعهد به حفظ منافع ایران و حزب‌الله لبنان نیز هست و عربستان هم از این‌که ایران کاملا قدرت دخالت را در سوریه ندارد، از دولت این کشور راضی‌ست.

این دقیقا برخلاف لیبی‌ست که وقتی قذافی علیه مخالفانش چماق را وحشیانه بیرون کشید، شورای امنیت فورا رأی به دخالت نظامی در این کشور داد و در پاسخ به این امر هم، شورای انتقالی لیبی، که ریاستش با وزیر دادگستری حکومت قذافی‌ست، اعلام کرده که متعهد به حفظ منافع دولت‌های غربی در لیبی‌ست و رییس‌جمهور فرانسه و نخست‌وزیر بریتانیا هم در پاسخ به این موضع، به‌عنوان نخستین مقامات بلندپایه‌ی خارجی، با شورای یادشده در لیبی دیدار کرده‌اند.

سه) وضعیت منطقه‌ای که ایران در آن است، با وضعیت منطقه‌ای لیبی متفاوت است. آمریکا در دوسوی مرز ایران پایگاه دارد، ضمن این‌که کشورهای ریز خلیج فارس هم از قدرت بزرگی چون ایران در نزدیکی‌شان در هراس‌اند و بدشان نمی‌آید اگر قرار است حکومت در ایران عوض شود، سهمی از سفره‌ای که پهن می‌شود ببرند؛ همان‌گونه که رییس مرکز بررسی‌های استراتژیک کویت اعلام کرده اگر روزی به ایران حمله‌ی نظامی صورت گیرد، کویت در خط مقدم این حمله خواهدبود [۲].

ایران اعلام کرده پاسخش به هرگونه تجاوز نظامی «غافل‌گیرانه» خواهدبود. تا حدودی می‌توان پیش‌بینی کرد پاسخ «غافل‌گیرانه»ی ایران چگونه خواهدبود؛ ایران تنگه‌ی هرمز را با تکیه بر نیروی دریایی نامتعارفش -دست‌کم برای مدتی- مسدود خواهدکرد، با استفاده از موشک‌های دوربردی که می‌توانند مجهز به کلاهک‌های شیمیایی و میکروبی باشند، پایگاه‌های آمریکا را در منطقه، نواحی نزدیک اروپا و هرجا که برد موشک‌هایش به آن‌جا برسد، موشک‌باران می‌کند و به اسراییل نیز حمله خواهدکرد.

این وضعیت سبب شده‌بود تاکنون با این شدت علیه ایران موضع‌گیری نشود، ولی دولت سوریه، که احتمالا یکی از سنگرهای ایران در نبرد احتمالی بود، اکنون لرزان است و ترکیه، یکی از دوستان نزدیک ایران، برای منافع بیش‌تر به ناتو نزدیک‌تر شده‌است. پرونده‌ی هسته‌ای ایران هم به نقطه‌ی خطرناکی در حال نزدیک‌شدن است که هراس را از دست‌یابی ایران به جنگ‌افزار هسته‌ای افزایش داده و آن‌ها که این روزها موضع سختی علیه ایران گرفته‌اند، می‌دانند اگر این «نگرانی فزاینده» به نقطه‌ی پایانش برسد، دیگر نمی‌توان کاری کرد.

چهار) باید به نکته‌ای در این میان توجه ویژه کرد. در دنیای سیاست، بازیگران تنها با درنظرگرفتن منافعشان کنش‌هایشان را سامان می‌دهند؛ یعنی جمهوری اسلامی وقتی در لبنان و سوریه و ونزوئلا سرمایه‌گذاری‌های هنگفتی انجام می‌دهد، تنها به این خاطر است که در این مناطق با توجه به مسیری که از ابتدا برای سیاست خارجی‌اش ترسیم کرده، «باید» برای حفظ منافعش سرمایه‌گذاری کند، همان‌گونه که آمریکا در دوره‌ی پهلوی در ایران سرمایه‌گذاری‌های بسیاری انجام می‌داد و عاشق چشم و ابروی ایرانیان نبود که آخرین مدل جنگ‌افزارهای خود را به ایران بفروشد؛ ایران برای کنترل شوروی پایگاه آمریکا و «ژاندارم منطقه» بود و «باید» قوی می‌ماند.

بنابراین، اگر صحبت از حمله‌ی نظامی به ایران می‌شود و یکی از مقدماتش، که همان موافقت ترکیه با استقرار یکی از اجزای سامانه‌ی موشکی ناتو در خاکش باشد یک گام به اجرایی‌شدن نزدیک می‌شود، معنایی جز این ندارد که منافع آن‌ها که تا پیش از این با دولت‌مردان جمهوری اسلامی سر یک میز مذاکره می‌کردند و حتی به‌خاطرشان سنت کشورشان را از یاد می‌بردند و روی میز شراب سرو نمی‌کردند، امروز دیگر در بقای نظام نیست و حتی می‌توان از گزینه‌ی حمله‌ی نظامی سخن گفت.

پنج) آن‌ها که گمان می‌کنند می‌توانند با هرگونه دخالتی در ایران، به‌ویژه دخالت نظامی، دولتی با مختصاتی که خود می‌خواهند بر سر کار آورند، باید بدانند در ایران بسیار هستند مردمانی که برای نجات کشورشان حاضرند با دست خالی جلوی جنگ‌افزارهای پیش‌رفته‌ی آن‌ها بایستند. هرچند کارایی این مقاومت عظیم در گروی نظامی‌ست که مشروعیت کافی داشته‌باشد.

نظام باید بداند برای پاسخ به این رویکرد تازه، روی‌آوردن به کارهای نمایشی با تأثیر کوتاه‌مدت تأثیر چندانی ندارد و از مهم‌ترین موضوع در واکنش به این تهدیدات نباید غفلت کرد؛ خطرناک این است که ممکن است چنین غفلتی به بهای ازدست‌رفتن تمامیت این مملکت تمام شود. بدبختانه مسئولان فعلی نظام در توهمی عمیق گرفتارند و گمان می‌کنند از همان پایگاه مردمی برخوردارند است که نظام در دوران جنگ برخوردار بود؛ که با یک سخن «امام»، آن‌چنان نیروی مردمی بزرگی به جبهه‌ها گسیل می‌شد که عراق با تمام ماشین‌های جنگی پیش‌رفته‌اش،چندان کاری نمی‌توانست پیش ببرد [۳].

مسئولان عالی‌رتبه‌ی جمهوری اسلامی باید بدانند تنها راه مقابله با چنین تهدیداتی کوشش حقیقی برای بازگرداندن اعتماد ازدست‌رفته‌ی مردم به نظام است و «شهاب ۳» که هیچ، مخرب‌ترین موشک‌های هسته‌ای هم بدون مشروعیت مردمی، نظام را سرپا نگه نمی‌دارند. آن‌چه در جنگ از اشغال کامل ایران جلوگیری کرد، جان‌فشانی مردمی بود که با تمام وجود به حکومت‌شان اعتقاد داشتند و برای حفظ کشورشان، حاضر بودند هرچه حکومت می‌گوید اجرا کنند.

شش) پیش‌تر گفته‌بودم «خطر خیلی نزدیک است» [۴]؛ امروز باز باید این گفته را تکرار کرد. ایران لیبی نیست، ایران «کشوری»ست با یک «ملت»، نه قبایلی که دور هم زندگی می‌کنند و دولت‌های خارجی قیم‌شان هستند و شورای انتقالی‌اش متعهد به حفظ منافع آن‌هاست. ایران دولتی می‌خواهد متعهد به حفظ منافع ملتش؛ منافعی که در صدر آن‌ها تعیین سرنوشت ملت به‌دست خود است، نه به‌دست دولتی دست‌نشانده که وضعیت بدتر از بد شود.

 

پی‌نوشت‌ها

1 – http://ilna.ir/newsText.aspx?ID=206674

2 – http://www.rahesabz.net/story/42289

3 – البته هیچ‌گاه خسارات فراوانی که جنگ به کشور ما وارد کرد نادیده گرفته نمی‌شوند، ولی باید دانست اگر آن جان‌فشانی‌ها نبود، وضعیت امروز بسیار بدتر از این بود.

4- https://www.kaleme.com/1390/03/24/klm-61734