چکیده : تنها درخواست من داوری شما در پروندهای است که نام مجید دری را روی آن نوشتهاند. تنها یک بار برای چند ساعتی این فرصت را به من و خود بدهید و با مرور پرونده، ببنید که بر من چه گذشته، قربانی کدامین سناریو شدم و دستگاه عدالتپرور جنابعالی چگونه حق مظلوم را کف دستش میگذارد. شاید بازبینی قاضیالقضات این کشور، خواب سنگین وجدانها را تلنگری زند. این آخرین تلاش من است؛ نه برای خودم که برای آنکه به شما ثابت شود، چه بسیار جوانان و نیروهای ارزنده این مملکت که اسیر توطئه و سناریوسازی شدهاند.
مجید دری در نامه ای به رییس قوه قضاییه نوشته است: من حق خود میدانم که از تمامی راههای دیگر اعتراض خودم را به روندی که قربانی آن شدم و سیستمی که بر آن مهر تایید گذارد، اعلام کنم. بی شک در زندان، آن هم زندان بهبهان ابزارهای زیادی در اختیار من نیست اما گاه انسان جسم و جان خود را هزینه اعتراض به بی عدالتی می کند.
به گزارش جرس، وی در این نامه از رییس قوه قضاییه خواسته است به پرونده وی شخصا رسیدگی کند و خبر داده است كه بازهم دستهايي پنهان در پرونده من دست بهكار شدهاند و حكم اوليه تاييد شده و گويا قرار است در آیندهاي نزديك بار دیگر حکم شش سال حبس در تبعید، به من ابلاغ شود.
متن کامل این نامه به شرح زیر است:
جناب آقای صادق لاریجانی آملی
قاضیالقضات محترم کشور اسلامی
با سلام؛
من مجید دری، زندانی دستگاه عدالت جنابعالی در دو سال و نیم گذشته، در ابتدای این نامه از صمیم قلب، از سوی خود و دیگر زندانیان سیاسی برای شما آرزوی قبولی طاعات و عباداتتان را در ماه مبارک رمضان دارم، امید که خداوند از خطاها و خسارتهای و آفتهای دنیوی ما و شما گذشته و راز و نیازها و نیتهای آدمیان را ملاک عمل در دیار باقی قرار دهد.
هدف از این نامه جلب توجه جنابعالی به یکی از وظیفههای شما در رسیدگی به درخواست کسانی است که از سوی دستگاه زیرنظر شما به درست یا به اشتباه محکوم شدهاند و بیشک، این محکومیتها و زندانهای طولانیمدت در کارنامه دنیوی و اخروی جنابعالی نمیتواند بیتاثیر باشد و از آنجا که در مقام یک روحانی و عالم دینی نیز قرار دارید، خود بیش از من و دیگران بر «سزای اعمال» واقف هستید.
من با آگاهی از مسوولیت دینی و شرعی و اخلاق شما، از جایگاه حقوق فردی خود با شما سخن میگویم و شرط و فرض این نامه را فقدان آگاهی جنابعالی از پرونده خود، روال طی شده آن، بیقانونیهای صورتگرفته و حکم سنگین و ناروای دادگاههای زیر نظر شما قرار میدهم و این فقدان آگاهی از قانونشکنیهای نهادها و دایرههای تحت امر جنابعالی را نیز به حساب مشغلههای فراوان رییس قوه قضاییه کشور میگذارم.
بنابراین یک بار دیگر، قاضیالقضات کشور را به داوری درباره پرونده خویش میخوانم؛ من مجید دری، دانشجوی ادبیات دانشگاه علامه هستم که به دلیل فعالیتهای دانشجویی، کاملا در چارچوب قانون اساسی و مقررات دانشگاه و وزارت علوم و فناوری و جمهوری اسلامی، از تحصیل محروم شدم. وقتی از مسوولان پرسیدیم،؛ چرا؟ چرا ما را از حق بدیهی خود محروم کردهاید، در یک سناریو از پیش طراحیشده، قربانی دیدگاههای امنیتی شدیم. بازجویان و دستگاه وزارت اطلاعات من را به «ارتباط با منافقین» متهم کردند، در حالی که کوچکترین دلیل و گواهی برای اتهام تراشی خود نداشتند. از آنها پرسیدم با منتسب کردن من و دیگران به این گروهک تروریستی که دارای هیچ پایگاه اجتماعی در کشور نیست، چرا نام آنها را دوباره زنده میکنید اما دستگاه امنیتی مملکت اسلامی هیچ پاسخی نداشت. آنها تنها میخواستند ما را قربانی یک سناریو کنند که هدفهای دیگری را پشت سر داشت.
پروندهسازی برای من چنان سخیف، ناشیانه و بهدور از حقیقت بود که قاضی «پیرعباس» رییس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب، در پایان رسیدگي به اتهام من و در زمان ابلاغ حکم، در حضور چند شخص بالغ و عاقل از صدور حکم يازده سال زندان برای من «ابراز تاسف» کرد و گفت که «اگر دست من بود و اتهام امنیتی نداشتی، این حکم را صادر نمیکردم». شاید اکنون به سود قاضی شما نباشد که این جمله را به یاد آورد اما منشی دادگاه و وکیل من، این جمله را در خاطر دارند، خداوند نیز بیشک آن را در بایگانی اعمال مخلوقات خود ثبت کرده است.
قاضیالقضات؛
من نه تنها از هیجدهم تیرماه ۸۸ در زندان به سر میبرم که چندی بعد حکم قطعی شش سال زندان در تبعید را دست من دادند تا از دوران جوانی خود صرف نظر کرده و آماده زندانی ناعادلانه، ناروا و به دور از ذرهای انصاف شوم. قاضیان شما، من را به «تبعید به زندان ایذه» هم محکوم کردند اما گویا بازجویان وزارت اطلاعات به آن ها نگفته بودند که در ایذه زندانی وجود ندارد و لاجرم به زندانی، محقر، کوچک، بد آب و هوا، بدور از هر استانداردی، یک زندان بدوی به شکل زندان های قرون وسطا تبعید شدم. اکنون نزدیک به یک سال از تبعید من به این زندان میگذرد. دو سال و نیم نیز از عمر جوانی من هزینه تخیل قوی «کارشناسان وزارت اطلاعات» شده است. امید داشتم تا با نتیجه گرفتن آنها از سناریوی خود و تار و مار کردن چند دانشجو، این پرونده را رها سازند و به کارهای مهم تری در این مملکت برسند. به همین سبب هم صبر کردم تا بلکه آبها از آسیاب افتاده و دستگاه قضایی شما بتواند کمی از زیر سایه نفوذ سنگین دستگاههای امنیتی خلاصی یابد.
چندی پیش، به نظرم میرسید که سرانجام زمان آن رسیده تا با استفاده از مکانیزمهای قانونی تعریف شده در قانون اساسی و قانونهای حقوقی این کشور، بار دیگر پرونده خود را به جریان انداخته و اينبار عدالت را در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی بیآزمایم. به همین سبب به «دیوان عالی کشور»، رکنی که باید پشتیبان حقوق از دست رفته مظلومان باشد، درخواست «اعاده دادرسی» دادم. در ابتدا هم به من و هم به خانواده من، به پدر و مادر پیری که در این 30 ماه رنج فراوانی کشیدهاند، امیدهای بسیاری داده شد که ای کاش چنین امیدهای واهی را به پدر و مادری چشم انتظار نمیدادند.
گفته شد که «بهحتم حکم میشکند» و بسیار امیدوار بودم که با بررسی همه جانبه پرونده، روشن شود که شش سال زندان در تبعيد تا چه میزان حکمی ناعادلانه و نامنصفانه و غیرقانونی است. روزهای زیادی در انتظار نتیجه عدالت بودم. اکنون پس از پيگيريهاي فراوان و هر روزه پدر و مادرم، اعاده دادرسي پذيرفته شد و پرونده به شبعه 54 دادگاه تجدیدنظر ارسال شد اما برخي اخبار حكايت از اين دارد كه بازهم دستهايي پنهان در پرونده من دست بهكار شدهاند و حكم اوليه تاييد شده و گويا قرار است در آیندهاي نزديك بار دیگر حکم شش سال حبس در تبعید، به من ابلاغ شود. جالب اين است كه آقاي موحد قاضي تجديد نظر حتي حاضر نشده است لايحه دفاعي وكيلم را قبول كند و گفته است: خودم پرونده را ميخوانم و به آن رسيدگي ميكنم!
جناب قاضی القضات؛
30 ماهی که از عمر من در زندانهای جمهوری اسلامی گذشت، هرگز قابل بازگشت نیست اما شاید اگر جنابعالی بخواهید، هنوز بتوان آینده را نجات داد. من از شما نمیخواهم که آزادم کنید، تنها درخواست من داوری شما در پروندهای است که نام مجید دری را روی آن نوشتهاند. تنها یک بار برای چند ساعتی این فرصت را به من و خود بدهید و با مرور پرونده، ببنید که بر من چه گذشته، قربانی کدامین سناریو شدم و دستگاه عدالتپرور جنابعالی چگونه حق مظلوم را کف دستش میگذارد. شاید بازبینی قاضیالقضات این کشور، خواب سنگین وجدانها را تلنگری زند. این آخرین تلاش من است؛ نه برای خودم که برای آنکه به شما ثابت شود، چه بسیار جوانان و نیروهای ارزنده این مملکت که اسیر توطئه و سناریوسازی شدهاند.
پس از این نامه و در صورت تاييد حكم 6 سال زندان در تبعيد، من حق خود میدانم که از تمامی راههای دیگر اعتراض خودم را به روندی که قربانی آن شدم و سیستمی که بر آن مهر تایید گذارد، اعلام کنم. بی شک در زندان، آن هم زندان بهبهان ابزارهای زیادی در اختیار من نیست اما گاه انسان جسم و جان خود را هزینه اعتراض به بی عدالتی می کند.
قاضی القضات؛
پیش از آن که دیر شود، خود به داوری بنشینید و اعتراض ما را پاسخ دهید.
با آرزوی طول عمری پربار در راه عدالتگستری برای جنابعالی و تقدیم احترام،
مجید دری
زندان بهبهان
نیمه شهریور 90 برابر با فصل خرماپزان خوزستان