شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.
» درس‌های سرنوشت لیبی برای دیکتاتورهای وطنی

» وقتی دلارهای نفتی و توهم مدیریت جهانی به داد قذافی نرسید

شنبه, 27 آگوست, 2011

چکیده : قذافی که نمونه حکومت دیکتاتوری براساس تفرعن و توهم بود، همواره برای دنیا رجزهای توخالی می خواند و توهم مدیریت جهانی داشت. انزوای جهانی و دیپلماسی ماجراجویانه خود را در پناه دوستانی نظیر چاوز و کشورهایی نظیر روسیه و چین موفق و فعال ارزیابی می کرد. به برکت دلارهای بادآورده نفتی، پیکارجویانی را در سراسر جهان به استخدام کرده بود تا در روز مبادا با ایجاد ناامنی در دنیا برایش اهرم فشاری درست کنند. او تمامی نهادهای سیاسی را تشریفاتی و قائم به شخص خود کرده بود و کوچک ترین تحرکی را در جامعه مدنی را بر نمی تافت و سرکوب می کرد. قذافی حتی در روزهای اوج قیام مردمی بر علیه خود، مردم لیبی را به دلیل چند تجمع دولت ساخته، عاشق خود می دانست.


کلمه – یونس کریمی:

سرنگونی چهار دهه حکومت امنیتی و سرکوب در کمتر از شش ماه، حاوی نکات عبرت آموزی برای فعالان سیاسی و مخصوصا دیکتاتورهای منطقه است که اگر بصیرت لازم برای درک آن را نداشته باشند، دیر یا زود سرنوشتی مشابه در انتظار آنان است. حکومت قذافی نمونه خاصی از حکومت دیکتاتوری براساس تفرعن و توهم بود که تمامی راههای ممکن را برای بقای خود آزموده بود تا شاید بعد از خود بتواند فرزندش را بر کشورش حاکم کند. او نیز همواره برای دنیا رجزهای توخالی می خواند و توهم مدیریت جهانی داشت. انزوای جهانی و دیپلماسی ماجراجویانه خود را در پناه دوستانی نظیر چاوز و کشورهایی نظیر روسیه و چین موفق و فعال ارزیابی می کرد. به برکت دلارهای بادآورده نفتی، پیکارجویانی را در سراسر جهان به استخدام کرده بود تا در روز مبادا با ایجاد ناامنی در دنیا برایش اهرم فشاری درست کنند؛ که از قضا آنان هم فقط دلارها را خوردند و حتی کلمه ای در حمایت از او بر زبان نراندند. او تمامی نهادهای سیاسی را تشریفاتی و قائم به شخص خود کرده بود و کوچک ترین تحرکی را در جامعه مدنی را بر نمی تافت و سرکوب می کرد. قذافی حتی در روزهای اوج قیام مردمی بر علیه خود، مردم لیبی را به دلیل چند تجمع دولت ساخته در میدان سبز طرابلس، عاشق خود می دانست. اما ریشه ی این همه کم خردی و اشتباه در محاسبه در کجا بود؟

یکی از ریشه های چنین اشتباهاتی از سوی دیکتاتورها، توهمی است که دلارهای بادآورده نفتی برایشان ایجاد می کند. اکثریت چنین دیکتاتورهایی به طور جنون آمیزی به دنبال خرید و انبار کردن تسلیحات گوناگون با دلارهای نفتی و ساختن نیروی سرکوبگر برای تهدید مردم در داخل و ارعاب دولتهای خارجی هستند. اما تجربه لیبی نشان داد که حتی نیروی نظامی و سرکوبگر تا بن دندان مسلح هم دردی از دیکتاتورها درمان نمی کند. سرنگونی قذافی زنگ خطری برای تمامی کشورهای ثروتمند نفتی منطقه است تا بدانند که دیکتاتورها نهایتا رفتنی هستند، حتی اگر قوی ترین نیروی سرکوبگر را هم برای خود ساخته باشند؛ حتی اگر با توزیع پوپولیستی پول نفت در جامعه، به خیال خود حامیانی مهیا کرده باشند؛ و حتی اگر به مانند قذافی و برخی دیگر با توزیع پول بین برخی گروههای مبارز در منطقه تصور کنند که در منطقه حامیانی دارند.

یکی دیگر از ریشه های چنین خطای استراتژیکی، درک ناصواب و توهم آلود از عواقب سیاست خارجی ماجراجویانه و ژست سازش ناپذیری است. البته قذافی پس از سالها ماجراجویی در عرصه بین الملی، دست به یک معامله بزرگ با غرب زد تا به خیال خود آینده حکومت خود و خاندانش را در لیبی تضمین کرده باشد. اما آن ماجراجویی ها چنان سابقه ای از او در عرصه بین الملی ساخته بود که قطعنامه شورای امنیت که مقدمات سرنگونی او را فراهم آورد، به آسانی هرچه تمام تصویب شد و دولت او هیچ توانایی دیپلماتیکی برای جلوگیری از تصویب آن نداشت. این تجربه بیش از هرکسی برای کسانی عبرت آموز است که تلاش دارند با ماجراجویی در منطقه، از افغانستان تا عراق و لبنان و غزه، اهرم فشاری برای خود درست کنند تا نهایتا بتوانند غرب را راضی به معامله بزرگ کنند. دوستی با امثال چاوز و توهم اقتدار و مدیریت جهانی و برنامه ریزی برای جنگ نامتقارن از طریق استخدام جنگجو در سراسر جهان نه تنها به کار دیکتاتورها نمی آید، بلکه باعث انزوای بیشتر و بدنامی جهانی و مقدمه ایی بر سرنگونی ایشان است.

قذافی فکر می کرد با سرکوب کامل جامعه مدنی و خاموش کردن هر صدای مستقلی در کشورش می تواند سالها بر کشورش حکمرانی کند. از نظر او وابستگی کامل نهادهای سیاسی کشور به شخص او باعث دوام حکومت فردی او بود. غافل از آنکه این سبک حکمرانی، تنها دخالت خارجی را در شرایط بحران تسهیل می کند. مقایسه نمونه مصر و تونس با نمونه لیبی نشان می دهد که در شرایط بحران سیاسی در مصر، ارتش که استقلال نسبی خود را حفظ کرده بود، توانست نقش کلیدی در دوره گذار ایفا کرده و مانع فروپاشی کامل کشور و خونریزی بیشتر در جامعه شود و همچنین از دخالت بیگانگان جلوگیری کرد. جامعه مدنی نسبتا فعال مصر نیز نقش واسطه ای در نمایندگی مطالبات مردم ایفا کرد تا دوره گذار به مراتب کم هزینه تر و کوتاه تر طی شود. با در نظر گرفتن این نکات، بجاست کسانی که حتی آب بازی چند جوان را هم تحمل نمی کنند و تمامی نهادهای سیاسی- امنیتی کشور را وابسته یک فرد می کنند، به خود آیند و ببینند که سرکوب و نابود کردن جامعه مدنی چه عواقبی خواهد داشت.

خلاصه آنکه تجربه لیبی نشان داد نه دلارهای نفتی دردی از دیکتاتورها دوا می کند و نه سیاست خارجی ماجراجویانه و ژست سازش ناپذیری و نه ژست ایستادگی تا آخرین نفس، نه سرکوب کامل و گسترده جامعه مدنی و نه وابسته های کردن نهادهای سیاسی به شخص دیکتاتور. تمام این نابخردی ها که متاسفانه برخی در کشور ما نام تدبیر بر آن می نهند، تنها باعث بالا رفتن هزینه جانی و مالی گذار حتمی به دموکراسی می شود. تنها راه نجات برای دیکتاتورها، بازگشت به مردم و احترام به آرای ایشان است؛ وگرنه افراط و تندروی در سرکوب مردم، دردی از دیکتاتورها دوا نخواهد کرد.