چکیده : نسبت ما با مضامین بلند این خطبه شریف حضرت علی(ع) چیست؟ ما بر کدامین منطق حکومت میکنیم؟ فهم ما از ولایت فقیه آیا با مضامین این خطبه، مطابقت دارد؟ آیا آنچه در عمل در ایران امروز ما محقق است، همین است که امام علی میفرماید؟ چنین به نظر میرسد که روح اندیشه حاکم بر نظریات سیاسی موجود با آنچه آن امام بزرگوار میفرماید، سازگار نیست.
علی شکوهی در یادداشتی به بررسی خطبه 216 نهجالبلاغه پرداخته و از این گذر، اندیشهی سیاسی امام علی(ع) و حکومت مطلوب او را بررسی کرده است. او این یادداشت را در پنج قسمت منتشر کرده و اکنون آن پنج قسمت، با همان ترتیب و بدون دخل و تصرف، در کلمه منتشر میشود. شکوهی اولین یادداشت را در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان منتشر کرده و در شبهای بعد نیز ادامه داده بود:
قسمت اول
امشب، اولین شب قدر در ماه مبارک رمضان امسال و همزمان با شب ضربت خوردن امام علی(ع) است و به همین مناسبت میخواهم از عدالتی سخن بگویم که با نام آن امام مظلوم، پیوند خورده و حسرتی است که بر دل تاریخ مانده است. فرازهایی از خطبه ۲۱۶ نهجالبلاغه را گزینش کردهام تا با هم مرور کنیم و متناسب با نیاز امروزمان از آن سخن بگوییم، شاید درسی برای همه ما اعم از حاکمان و مردم باشد.
امام علی(ع) برای جنگ با معاویه به صفین رفته است. طبیعی مینماید که با مردم و سربازانش در باره رزم و جنگ سخن بگوید و چگونگی غلبه بر دشمن را به بحث بگذارد اما ایشان در صحرای صفین، رزمندگان را گرد آورده و در باره حقوق متقابل حاکمان و مردم سخن میگوید و بر اجرای حق و عدل تاکید میکند تا همگان دریابند که فلسفه حکومت در نزد او نه کسب قدرت به هر قیمت بلکه اجرای عدالت است و بس. پیشتر ابنعباس دیده بود که امام با دستان خود بر کفش پارهاش وصله میزند. تعجب کرد. امام از او قیمت آن کفش پاره را پرسید و طبعا ابنعباس آن کفش را بیارزش دانست. همین پاسخ را امام مبنا قرار داد و او را به فلسفه حکومت متوجه ساخت و فرمود: «به خدا سوگند، همین کفش بیارزش نزد من از حکومت بر شما محبوبتر است، مگر اینکه حقی را با آن به پا دارم و یا باطلی را دفع نمایم ».(نهج البلاغه، خطبه ۳۳)
حق، دوطرفه است نه یکطرفه
در خطبه ۲۱۶ نهجالبلاغه امام علی پس از حمد و ستایش خداوند میفرماید: فَقَدْ جَعَلَ اللّهُ سُبْحَانَهُ لِی عَلَیْکُمْ حَقًّا بِوِلاَیَةِ أَمْرِکُمْ، وَ لَکُمْ عَلَیَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذِی لِی عَلَیْکُمْ.
خداوند به خاطر این که مسئولیت حکومت را در اختیار دارم و ولی امر شما هستم، برای من حقی را بر شما قرار داده است ولی این حق یک طرفه نیست بلکه متقابل است یعنی مانند همان حقی که من بر شما دارم، شما هم بر من حقی دارید.
این روزها بحث «حق» و «تکلیف» بسیار مطرح میشود اما بیشتر در تعارض با یکدیگر مطرح میشوند در حالی که این دو، بیان یک واقعیت از دو منظر متفاوتند. حق حاکم بر مردم یعنی تکلیف مردم نسبت به حاکم و حق مردم بر حاکم یعنی تکلیف حاکم در مقابل مردم. امام علی این دو را نسبت به مردم و حاکمان به صورت کاملا برابر و متقابل مینگرد و از منظر ایشان، این گونه نیست که حاکمان به دلیل برخورداری از قدرت، صرفا دارای حق باشند و تکلیفی بر دوش آنان سنگینی نکند و مردم نسبت به آنان حقی نداشته باشند.
سپس میفرمایند: فَالْحَقُّ أَوْسَعُ الاَْشْیَاءِ فِی التَّوَاصُفِ، وَ أَضْیَقُهَا فِی التَّنَاصُفِ، یعنی حق در مقام توصیف، بسیار وسیع و در مقام عمل، بسیار تنگ و محدود است.
میتوان ساعتها در وصف حق سخن گفت و صدها کتاب در باره ضرورت رعایت حقوق متقابل نگاشت اما مهم این است که به این گفتهها عمل شود. در هنگام رعایت حق است که کم میآوریم و تاب رعایت حق دیگران را نداریم و حاضر به ادای تکلیف خودمان نسبت به دیگران نیستیم. طبعا صاحبان قدرت بیش از دیگران از این منظر در معرض لغزش هستند چون تمایل به برخورداری بیشتر از حق خود را دارند و در عین حال چون در مقام عمل، ادای تکلیف دشواری دارد، از انجام تکالیف خود میگریزند. امام علی این را نفی میکند و میفرماید: لاَیَجْرِی لاَِحَد إِلاَّ جَرَى عَلَیْهِ، وَ لاَ یَجْرِی عَلَیْه إِلاَّ جَرَى لَهُ. وَ لَوْ کَانَ لاَِحَد أَنْ یَجْرِیَ لَهُ وَ لاَ یَجرِیَ عَلَیْهِ، لَکَانَ ذلِکَ خَالِصاً لِلّهِ سُبْحَانَهُ دُونَ خَلْقِهِ، لِقُدْرَتِهِ عَلَى عِبَادِهِ، وَ لِعَدْلِهِ فِی کُلِّ مَا جَرَتْ عَلَیْهِ صُرُوفُ قَضَائِهِ، وَ لکِنَّهُ سُبْحَانَهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَى الْعِبَادِ أَنْ یُطِیعُوهُ، وَ جَعَلَ جَزَاءَهُمْ عَلَیْهِ مُضَاعَفَةَ الثَّوَابِ تَفَضُّلاً مِنْهُ، وَ تَوَسُّعاً بِما هُوَ مِنَ الْمَزِیدِ أَهْلُهُ.
صاحبان قدرت، خدایی نکنند
دشواری و تنگنای اجرای حق در عمل، به این دلیل است که اجرای حق، یک امر متقابل است یعنی اگر به نفع کسی محقق شود، ممکن است علیه دیگری باشد و اگر علیه کسی اجرا شود قطعا به نفع طرف دیگر تمام خواهد شد. این واقعیت که اجرای حق همیشه برای آدمی خوشایند نیست و گاهی به زیان انسان تمام میشود، اصلیترین دلیل دشواری و مضیق بودن حق در مقام عمل است. هر صاحب قدرتی تمایل دارد که از تمام حق برخوردار باشد و هیچ محدودیتی علیه او اعمال نشود و طبعا این امر ناشدنی است مگر این که برای دیگران حقی و برای خود تکلیفی قائل نباشد و البته این سیاق، به بندگان خدا نمیزیبد زیرا تنها خداوند است که این گونه است یعنی اجرای حق، برای اوست و نه علیه او و در مورد بندگان، حتما حق و تکلیف در هم تنیده هستند. خداوند هم به این دلیل که قادر مطلق نسبت به بندگان خود است و بر هر چه مقدر کرده به عدالت عمل خواهد کرد، دارای حق عبادت کردن نسبت به بندگان خویش است و البته برای این اطاعت، پاداشی دوچندان در نظر گرفته است. بنابراین صاحبان قدرت، ادعای خدایی نکنند و از مردم صرفا انتظار اطاعت نداشته باشند و تصور نکنند که اجرای حق تنها باید به سود آنان تمام شود زیرا همان گونه که دستور دادن به مردم و انتظار اطاعت داشتن از آنان برای حاکمان خوشایند است باید به دشواری اجرای حق مردم بر حاکمان هم تن بدهند و بار تکلیف خود نسبت به مردم را نیز بر دوش بگیرند.
حاکمان به تکلیف عمل نکنند، حقی هم ندارند
آنگاه امام علی(ع) میفرمایند: ثُمَّ جَعَلَ ـ سُبْحَانَهُ ـ مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقاً افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَى بَعْض، فَجَعَلَهَا تَتَکَافَأُ فِی وُجُوهِهَا، وَ یُوجِبُ بَعْضُهَا بَعْضاً، وَ لاَ یُسْتَوْجَبُ بَعْضُهَا إِلاَّ بِبَعْض. یعنی خداوند یکی از حقوق خود بر مردم را این قرار داده که کسانی از مردم نسبت به دیگران از حقوق واجبی برخوردار باشند. خداوند این حقوق را در مقابل هم قرار داد به گونهای که برخی از این حقوق، حقوق دیگر را واجب میسازند و در حقیقت هیچ کس مستوجب حقی واجب بر دیگران نیست مگر این که در ازای آن، حقوقی را مراعات کند.
در این فراز چند نکته مهم جلب توجه میکند. اول این که برخی از افراد نسبت به دیگران از حقوق واجبی برخوردارند و این یعنی افرادی هستند که به واسطه برخی صلاحیتها یا مسئولیتها، باید اطاعت شوند. دوم این که همین حق مردم بر مردم، از نظر خداوند، بخشی از حقوق حضرت حق بر بندگان خود است یعنی حقالله است و با حقالناس در یک جهت قرار دارد. سوم این که این حق برای افراد به شرطی ایجاد میشود که آنان نیز حقوق متقابل خود را ادا کنند یعنی به تکلیف خود عمل نمایند.
بر این اساس، این طور نیست که ما به صورت یکطرفه از حقوق برخوردار باشیم و بر دیگران اطاعت از ما واجب باشد و در ازای آن، مسئولیت و تکلیفی روی دوش ما نباشد. حق حاکم بر مردم به شرطی ایجاد و اطاعت از حاکم به شرطی واجب میشود که حاکمان هم به حقوقی که مردم بر آنان دارند، احترام بگذارند و به آن عمل کنند و در غیر این صورت، اساسا حقی برای حاکم ایجاد نمیشود و اطاعت از آنان نه تنها واجب نیست بلکه در مواردی حرام هم میشود.
قسمت دوم
پیشتر گفتیم که امام علی(ع) در این خطبه تاکید میکنند حق، یک امر دوطرفه است و این گونه نیست که یک نفر بر دیگری فقط حق داشته باشد ولی تکلیفی در قبال وی نداشته باشد. همچنین آن حضرت میفرمایند حاکمان نباید باور داشته باشند که دارای حق یکجانبه هستند زیرا فقط خداوند از این حق برخوردار است و طبعا هیچ کس نباید خدایی بکند. ایشان همچنین تاکید فرمودند که اگر کسی حق طرف مقابل را عمل نکند، برای وی نیز حقی ایجاد نمیشود و تنها در صورتی برای فرد، حقی ایجاد میشود که حق دیگری را رعایت کند. اینک ادامه برداشت از این خطبه را پی میگیریم.
حق متقابل حاکم و مردم، اصلاح یکدیگر
یکی از حقوقی که خداوند واجب کرده و به تعبیری، بزرگترین حقی که خداوند واجب کرده، حق متقابل حاکم بر مردم و حق مردم بر والی است: وَ أَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ ـ سُبْحَانَهُ ـ مِنْ تِلْکَ الْحُقوقِ حَقُّ الْوَالِی عَلَى الرَّعِیَّةِ، وَ حَقُّ الرَّعِیَّةِ عَلَى الْوَالِی، فَرِیضَةٌ فَرَضَهَا اللّهُ ـ سُبْحَانَهُ ـ لِکُلٍّ عَلَى کُلٍّ. این حقوق هم متقابل و دوطرفه بوده و هم بر حاکمان و هم بر مردم، رعایت این حقوق متقابل واجب است و اساسا هر کدام از این دو دسته حقوق، در مقابل یکدیگر وضع شدهاند.
فلسفه جعل این حقوق از سوی خداوند، در این خطبه نهجالبلاغه چنین بیان شده است: فَجَعَلَهَا نِظَاماً لاُِلْفَتِهِمْ، وَ عِزًّا لِدِینِهِمْ، فَلَیْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیَّةُ إِلاَّ بِصَلاَحِ الْوُلاَةِ، وَ لاَ تَصْلُحُ الْوُلاَةُ إِلاَّ بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِیَّةِ. این نظام حقوقی متقابل، برای این وضع شده است که پیوند الفت میان حاکمان و مردم، پایدار بماند و نظام و سامان پیدا کند و دین آنان عزت یابد. این هدف شدنی نیست مگر این که هر کدام از دو طرف، حق را پاس بدارند و به تکلیف خود نسبت به طرف دیگر عمل کنند. حضرت تاکید میکند که اصلاح مردم، با اصلاح رهبران و حاکمان شدنی است و حاکمان هم اصلاح نمیشوند مگر این که مردم در مسیر درست و صحیح قرار گیرند و بر این مسیر، مستقیم بمانند و استقامت بورزند. در واقع برخلاف تصور خیلی از افراد که با تحقق حاکمیت رهبران صالح، کار را تمام شده فرض میکنند و این امر را برای اصلاح جامعه و مردم کافی میدانند، امام علی معتقد است که نوعی تاثیر و تاثر متقابل در این قضیه وجود دارد به گونهای که اصلاح مردم به اصلاح زمامداران وابسته است و اصلاح زمامداران هم بر استقامت مردم بر مسیر درست و انجام عمل صالح و همراهی با حاکمان صالح مرتبط است. مردم صالح میتوانند حاکمان را وادار به دوری از فساد کنند همانگونه که حاکمان صالح قادرند روند اداره کشور و مردم را به سمتی هدایت کنند که به صلاح مردم ختم شود. یکی از مصادیق استقامت مردم بر صراط مستقیم، امر به معروف و نهی از منکر است تا اشرار جامعه جای افراد صالح را نگیرند و قدرت از مسیر درست خارج نشود و باب خیرخواهی و نصیحت حاکمان مسدود نشود و در واقع خود حاکمان این باب را به روی خود نبندند. در روایت داریم که النصیحه لائمه المسلمین و این یعنی مردم باید همیشه مراقب حاکمان باشند و رهبران خود را مورد نظارت قرار دهند تا از مسیر حق دور نشوند و البته طبیعی است که وقتی حاکمان، صالح هستند و به حقوق مردم وفادار ماندهاند، مردم نیز باید در اطاعت از حاکمان صالح و ادای حق آنان، کوتاهی نکنند.
در اندیشه امام علی(ع) اگر حاکمان فاسد باشند، مردم را فاسد میکنند. در روایات ما زیاد آمده است که صلاح و فساد مردم به صلاح و فساد دو قشر وابسته است: الامرا و العلما یعنی حاکمان و عالمان. طبعا در نظامهایی که فرقی میان این دو قشر جامعه نیست و حکومت دینی بر اساس حاکمیت فقها شکل گرفته است، حساب عالمان و حاکمان از هم جدا نیست و اگر حکومت فاسد شود، دیگر علما به عنوان ملجا و پناهگاه مردم نمیتوانند باشند و این امر به شکل مضاعفی منجر به فساد جامعه و مردم خواهد شد.
دستاوردهای رعایت حقوق متقابل مردم و حاکمان
امام علی سپس برخی از دستاوردهای این پیوند متقابل مردم و حاکمان بر سر رعایت حقوق یکدیگر را بر میشمرد: فَإِذَا أَدَّتِ الرَّعِیَّةُ إِلَى الْوَالِی حَقَّهُ، وَ أَدَّى الْوَالِی إِلَیْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَیْنَهُمْ، وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّینِ، وَ اعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَ جَرَتْ عَلَى أَذْلاَلِهَا السُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذلِکَ الزَّمَانُ، وَ طُمِعَ فِی بَقَاءِ الدَّوْلَةِ، وَ یَئِسَتْ مَطَامِعُ الاَْعْدَاءِ. اگر مردم حق والی را ادا کنند و در مقابل، حاکمان هم حق مردم را پاس بدارند، در آن صورت چند اتفاق مهم رخ میدهد:
اولا، حق در میان آنان و در جامعه، عزت مییابد و قدرتمند و عزیز میشود.
ثانیا، راههای دین و دینداری هموار میشود.
ثالثا، پرچم عدالت در سرزمین اسلامی برافراشته میشود.
رابعا، سنتهای درست در مقابل بدعتها، احیا و سنت پیامبر(ص) در جامعه جاری میشود.
خامسا، با این روش، امور جامعه و عصر و زمان اصلاح میشود.
سادسا، امیدواری به بقای حکومت و دولت افزایش مییابد.
سابعا، امید دشمنان به یاس مبدل میشود و تحقق مطامع آنان علیه نظام اسلامی میسر نمیشود.
آیا این سخنان برای امروز ما درس نیست؟ چگونه است که گروهی از حاکمان با هدف بقای در قدرت و حفظ نظام و حتی مقابله با دشمن و ناامید کردن آنان، به نقض حقوق مردم مبادرت میکنند در حالی که به فرموده امام علی، راه رسیدن به آن اهداف، رعایت حقوق مردم است؟ اگر مردم احساس کنند که حاکمان به عقود فیمابین اعتنا ندارند و حق مردم را ادا نمیکنند و خود را با خداوند اشتباه گرفته و از مردم صرفا انتظار تبعیت دارند، در آن صورت حلقه الفت میان آنان با حکومت میگسلد و هم امور مردم اصلاح نمیشود و هم احتمال بقای حکومت کاهش مییابد و هم دشمنان با دیدن اوضاع جامعه و کشور، به سقوط نظام امیدوار میشوند و به تلاشهای خود علیه جامعه اسلامی میافزایند.
قسمت سوم
امام علی(ع) پس از بیان این که حق، یک مفهوم دوجانبه است و با تاکید بر این که حق یکجانبه، صرفا متعلق به خداوند است و بندگان اگر از حقی برخوردار باشند حتما تکلیفی هم بردوش آنان قرار میگیرد یعنی دیگران هم نسبت به او حقی پیدا میکنند، به سراغ حق متقابل حاکم و مردم میرود و تاکید میکند که اصلاح مردم به صالح بودن حاکمان وابسته است و حاکمان هم صالح نمیشوند مگر آن که مردم بر اصول اعتقادی و رفتاری درست، استقامت بورزند و برای اصلاح رهبران، تلاش کنند. به فرموده امام علی(ع) اگر این گونه شود و مردم و حاکمان، حقوق متقابل خود را پاس بدارند، در آن صورت، حق عزیز خواهد شد، راههای دینداری، هموار و عدالت محقق خواهد شد و سنتها، احیا شده و اصلاح اجتماعی میسر میشود و به صورت همزمان، هم امید بقای حکومت افزایش مییابد و هم دشمنان از رسیدن به مطامع خود مایوس میشوند.
آسیبهای عدم رعایت حقوق متقابل حاکمان و مردم
امام سپس به این نکته میپردازد که اگر حاکمان حق مردم را پاس ندارند یا مردم در تبعیت و حمایت و خیرخواهی برای حاکمان کوتاهی کنند، چه آسیبهایی متوجه جامعه خواهد شد. در این زمینه میفرمایند: وَ إِذَا غَلَبَتِ الرَّعِیَّةُ وَالِیَهَا، أَوْ أَجْحَفَ الْوَالِی بِرَعِیَّتِهِ، اخْتَلَفَتْ هُنَالِکَ الْکَلِمَةُ، وَ ظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ، وَ کَثُرَ الاِْدْغَالُ فِی الدِّینِ، وَ تُرِکَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ، فَعُمِلَ بِالْهَوَى، وَ عُطِّلَتِ الاَْحْکَامُ، وَ کَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ،فَلاَ یُسْتَوْحَشُ لِعَظِیمِ حَقٍّ عُطِّلَ، وَ لاَ لِعَظِیمِ بَاطِل فُعِلَ!
اگر مردم حق والی را ادا نکنند و به جای اطاعت و تمکین به اقتدار قانونی حاکمان، خود را بالاتر از والی قرار دهند و بر آنها چیره شوند یا حاکمان حق مردم را ادا نکنند و بر آنها ظلم روا دارند و در حق آنان اجحاف کنند، طبعا آسیبهای گوناگونی متوجه جامعه اسلامی خواهد شد. امام علی(ع) این آسیبها را در چند محور بر میشمرند:
۱ – تفرقه و اختلاف کلمه ایجاد میشود.
۲ – نشانههای ستم و جور آشکار میشود.
۳ – نیرنگ و فریب در دینداری به وفور مشاهده میشود.
۴ – جادههاى روشن سنّتها و آداب دینى متروک خواهد شد.
۵ – بر طبق هوا و هوس عمل مىشود.
۶ – احکام الهى و دینی تعطیل مىگردد.
۷ – بیماریهاى اخلاقى و آلودگی نفسانی فزونى مى یابد.
۸ – مردم از این که حق بزرگی معطل بماند و به آن عمل نشود یا امور باطل بزرگی مورد توجه و عمل قرار گیرد، نگران نمیشوند.
پیامدهای این وضعیت هم روشن است. فَهُنَالِکَ تَذِلُّ الاَْبْرَارُ، وَ تَعِزُّ الاَْشْرَارُ، وَ تَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللّهِ سُبْحَانَهُ عِنْدَ الْعِبَادِ. در این شرایط، ابرار و نیکان خوار خواهند شد و اشرار و بدان، عزت پیدا کرده و قدرت مییابند. آن گاه خداوند بر طبق سنتهای خود، عذاب و پراکندگی و رنج و ناگواری را برای چنین مردمی در نظر خواهد گرفت که طبعا برای بندگان، دشوار و دردناک خواهد بود.
سنتهای الهی در طبیعت و جامعه و تاریخ به یکسان جریان دارد و این گونه نیست که کسی بتواند مدعی باشد به خاطر ادعای دینداری، خداوند غلبه و پیروزی او را تضمین کرده است. همه آنچه امام علی در این خطبه به عنوان دستاورد رعایت حقوق متقابل حاکمان و مردم بر میشمرند یا از آسیبهایی که سخن میگویند، جملگی سنت خداوند در تاریخ و جامعه است و مهم نیست که ما مسلمان باشیم یا نباشیم زیرا اگر این سنتها، مورد توجه هر حکومتی قرار بگیرد، از ثمرات آن برخوردار میشود و از آسیبهای آن در امان میماند. بقای حکومتها، ناکامی دشمنان یک ملت، رعایت اصول روشن و مقبول همگان در جامعه، رضایت مردم، اصلاح امور کشور، وحدت اجتماعی و … نتیجه سازوکاری است که در آن، حق متقابل مردم و حاکمان ادا میشود و هیچ کدام از طرفین، به زیادهخواهی روی نمیآورند.
راه فرار از آسیبها
برای جلوگیری از بروز آسیبهایی که برشمرده شد، چه باید کرد؟ امام علی بر عنصر امر به معروف و نهی از منکر تاکید دارند و میفرمایند: فَعَلَیْکُمْ بِالتَّنَاصُحِ فِی ذلِکَ، وَ حُسْنِ التَّعَاوُنِ عَلَیْهِ، فَلَیْسَ أَحَدٌ ـ وَ إِنِ اشْتَدَّ عَلَى رِضَى اللّهِ حِرْصُهُ، وَ طَالَ فِی الْعَمَلِ اجْتِهَادُهُ ـ بِبَالِغ حَقِیقَةَ مَا اللّهُ سُبْحَانَهُ أَهْلُهُ مِنَ الطَّاعَةِ لَهُ. وَ لکِنْ مِنْ وَاجِبِ حُقُوقِ اللّهِ عَلَى عِبَادِهِ النَّصِیحَةُ بِمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ، وَ التَّعَاوُنُ عَلَى إِقَامَةِ الْحَقِّ بَیْنَهُمْ. وَ لَیْسَ امْرُؤٌ ـ وَ إِنْ عَظُمَتْ فِی الْحَقِّ مَنْزِلَتُهُ، وَ تَقَدَّمَتْ فِی الدِّینِ فَضِیلَتُهُ ـ بِفَوْق أَنْ یُعَانَ عَلَى مَا حَمَّلَهُ اللّهُ مِنْ حَقِّهِ. وَ لاَ امْرُؤٌ ـ وَإِنْ صَغَّرَتْهُ النُّفُوسُ، وَ اَقْتَحَمَتْهُ الْعُیُونُ ـ بِدُونِ أَنْ یُعِینَ عَلَى ذلِکَ أَوْ یُعَانَ عَلَیْهِ.
«بر همه شما لازم است یکدیگر را به اداى حقوق سفارش و نصیحت و در انجام آن به هم کمک نمایید. البته هیچ کس ـ هر چند براى به دست آوردن خشنودى خدا کاملا کوشا باشد و در این راه پیوسته تلاش کند ـ نمىتواند حق اطاعتى را که شایسته مقام خداوند سبحان است، بجا آورد ولى از حقوق واجب الهى بر بندگان این است که به قدر توان خود در خیرخواهى و نصیحت دیگران بکوشند و براى اقامه حق در میان مردم همکارى کنند».
در این فراز از خطبه، امام علی تاکید میکند که خیرخواهی برای دیگران و کمک کردن به همدیگر برای ادای حق متقابلی که بر دوش همه هست، عین اطاعت از خداوند است. طبعا نباید از افراد، اطاعت کامل و متناسب با ذات خداوندی را انتظار داشته باشیم اما در این حد که حق خداوند بر بندگان در زمینه نصیحت به یکدیگر را ادا کنیم، انتظار معقولی است. بنابراین به عنوان بخشی از اطاعت بندگان از خداوند، باید بر امر به معروف و نهی از منکر تاکید کنیم و نصیحت کردن به حاکمان و مردم برای ادای حق طرف مقابل و نیز کمک و همکاری با یکدیگر برای تحقق این حق را به میزان مقدور، از وظایف خود بدانیم. امام در همین زمینه فرمودند که امر به معروف و نهی از منکر نباید ترک شود زیرا منجر به این میشود که اشرار جامعه بر مردم مسلط شوند و در آن صورت حتی دعای مردم برای دفع شر این افراد هم مستجاب نخواهد شد.
قسمت چهارم
امام علی(ع) پس از بیان این که نصیحت و خیرخواهی برای یکدیگر و تعاون و همکاری برای تحقق حق، یکی از حقوق الهی است و همگان باید به آن عمل کنند، بر این نکته تاکید میکنند که هر کسی ولو آن که ظاهرا از قدرتی هم برخوردار نبوده و میزان قدرتش به اندازه قدرت افراد صاحب نفوذ نیست، باید در مسیر اصلاح اجتماعی و نظارت بر حاکمان و خیرخواهی برای آنان گام بر دارد. این حق واجب خداوند بر بندگان خویش است که به اندازه وسع و قدرت خویش، برای اصلاح اجتماعی بکوشند و از آسیبهایی که با رعایت نشدن حقوق متقابل ایجاد میشود، حکومت و مردم را برهانند.
ضرورت مشارکت همگانی در اداره امور
ایشان تاکید میکنند: وَ لَیْسَ امْرُؤٌ ـ وَ إِنْ عَظُمَتْ فِی الْحَقِّ مَنْزِلَتُهُ، وَ تَقَدَّمَتْ فِی الدِّینِ فَضِیلَتُهُ ـ بِفَوْق أَنْ یُعَانَ عَلَى مَا حَمَّلَهُ اللّهُ مِنْ حَقِّهِ. وَ لاَ امْرُؤٌ ـ وَإِنْ صَغَّرَتْهُ النُّفُوسُ، وَ اَقْتَحَمَتْهُ الْعُیُونُ ـ بِدُونِ أَنْ یُعِینَ عَلَى ذلِکَ أَوْ یُعَانَ عَلَیْهِ. «هیچ کس ـ هر اندازه مقام و منزلتش در حق بزرگ باشد و فضیلتش در دین سابقهدار، برتر از آن نیست که در انجام حقى که خدا بر عهده او گذارده، بى نیاز از کمک دیگران باشد و نیز هیچ کس ـ هر چند مردم او را کوچک بشمارند و با دیده حقارت به او بنگرند ـ کمتر از آن نیست که به دیگران در راه انجام حق کمک کند یا به او در این راه کمک شود».
این سخن امام علی(ع) اوج استدلال برای مشارکت دادن همه مردم در امر حکومت است. برخی به خاطر صلاحیتهایی که برای خود قائلند و مثلا به خاطر فقیه بودن، گمان میکنند که امکان اداره همه امور کشور را دارند و تصمیمات آنان برتر و قابل دفاعتر از دیگران است و مداخله دادن کسانی که به زعم آنان، از نظر دانش و تجربه به گرد پای آنان هم نمیرسند، هیچ ضرورتی ندارد. امام علی تاکید میکنند که هیچ کس بینیاز از مشارکت دادن دیگران در تصمیمسازی، تصمیمگیری، اجرا، نظارت، اصلاح و دیگر روندهای اداره کشور نیست ولو آن که سابقه دینداری وی بیشتر باشد یا جایگاهش در برخورداری از حق، برتر قرار گرفته باشد. همچنین ایشان تاکید میکنند که هیچ کس آنقدر کوچک نیست که از او کاری بر نیاید ولو آن که او را مردم خوار شمارند و بیارزش بدانند.
در حدیثى از امام على بن موسى الرضا(ع) از پیامبر اسلام(ص) مىخوانیم که فرمود: «غَریبان: کَلِمَةُ حِکْمَة مِنْ سَفیه فَاقْبَلُوها وَ کَلِمَةُ سَفَه مِنْ حَکیم فَاغْفِرُوها فَإِنَّهُ لا حَکیمَ إلاّ ذُو عَثْرَة وَ لا سَفیةَ إلاّ ذُو تَجْرِبَة; دو چیز عجیب است: نخست سخن حکمتآمیزى که از شخص سفیهى صادر مىشود، پس آن را بپذیرید و دیگر سخن ابلهانهاى که گاه از دانشمندى صادر مىشود، پس آن را بر او ببخشید، زیرا هیچ دانشمندى خالى از لغزش و هیچ سفیهى خالى از تجربه نیست».(بحارالانوار، ج ۲، ص ۴۴)
نهی از تملق و ثناگویی اطرافیان به حاکمان
سخنان امام علی(ع) که به اینجا رسید یکی از اطرافیان برخاست و طی سخنانی بر وفاداری خود به امام تاکید کرد و سخنانی را بر زبان جاری ساخت که بوی ثنا و تمجید زیادی از آن به مشام میرسید. به گفته مرحوم کلینی، آن مرد در سخنانش گفت: «اى امیرمؤمنان! تو امیر ما هستى و ما رعیّت تو. خداوند به وسیله تو ما را از ذلّت خارج کرد و با عزیز ساختن تو غل و زنجیر اسارت را از بندگانش برگرفت. آنچه مى پسندى دستور ده و آنچه اختیار مىکنى امر کن! تو سخنگوى راستگویى هستى و حکمران موفق و زمامدار لایق. ما هرگز نافرمانى تو را جایز نمىشمریم و علم هیچ کس را قابل مقایسه با علم تو نمىدانیم، قدر ومنزلت تو نزد ما بسیار والا و فضل تو بسیار عظیم است».(کافى، ج ۸، ص ۳۵۵٫ روضه کافى)
برای ما که در این زمان انواع تملق و چاپلوسی را شنیدهایم و شاهدیم که در جلوی چشم برخی از افراد، آنان را نماینده خدا روی زمین و مرتبط مستقیم با امام زمان، قلمداد میکنند و البته صدای اعتراض و نهی را نمیشنویم، از این سخنان بوی حمد و ثنای زیادی به مشام نمیرسد اما حضرت علی(ع) در همین حد را هم نمیپسندد و با ذکر عظمت خداوند، خود را کوچک میشمارد و تاکید میکند: إِنَّ مِنْ حَقِّ مَنْ عَظُمَ جَلاَلُ اللّهِ سُبْحَانَهُ فِی نَفْسِهِ، وَ جَلَّ مَوْضِعُهُ مِنْ قَلْبِهِ، أَنْ یَصْغُرَ عِنْدَهُ ـ لِعِظَمِ ذلِکَ ـ کُلُّ مَاسِوَاهُ، وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ کَانَ کَذلِکَ لَمَنْ عَظُمَتْ نِعْمَةُ اللّهِ عَلَیْهِ، وَ لَطُفَ إِحْسَانُهُ إِلَیْهِ، فَإِنَّهُ لَمْ تَعْظُمْ نِعْمَةُ اللّهِ عَلَى أَحَد إِلاّ ازْدَادَ حَقُّ اللّهِ عَلَیْهِ عِظَماً. «سزاوار است کسى که جلال خدا در نظرش بزرگ و مقام او در قلبش عظیم است ـ به موجب آن عظمت ـ همه چیز جز خدا در نظرش کوچک جلوه کند و از همه سزاوارتر نسبت به این امر کسى است که نعمت خدا بر او بزرگ است و احسان او بر وى فراوان زیرا هر قدر نعمت خدا بر کسى بیشتر شود، حقّش بر او فزونتر مىگردد».
آنگاه مستقیما به سراغ موضوع تملق و بزرگنمایی حاکمان به وسیله اطرافیان میرود و تاکید میکند که بدترین حالت رهبران و حاکمان نزد مردم صالح این است که گمان کنند آنان این بزرگنمایی و تفاخر و ثناگویی را خوش دارند: وَ إِنَّ مِنْ أَسْخَفِ حَالاَتِ الْوُلاَةِ عِنْدَ صَالِحِ النَّاسِ، أَنْ یُظَنَّ بِهِمْ حُبُّ الْفَخْرِ، وَ یُوضَعَ أَمْرُهُمْ عَلَى الْکِبْرِ، وَ قَدْ کَرِهْتُ أَنْ یَکُونَ جَالَ فِی ظَنِّکُمْ أَنِّی أُحِبُّ الاِْطْرَاءَ، وَ اسْتِمَاعَ الثَّنَاءِ; وَ لَسْتُ ـ بِحَمْدِ اللّهِ ـ کَذلِکَ، وَ لَوْ کُنْتُ أُحِبُّ أَنْ یُقَالَ ذلِکَ لَتَرَکْتُهُ انْحِطَاطاً لِلّهِ سُبْحَانَهُ عَنْ تَنَاوُلِ مَا هُوَ أَحَقُّ بِهِ مِنَ الْعَظَمَةِ وَ الْکِبْرِیَاءِ. «از بدترین و سخیفترین حالات زمامداران نزد مردم صالح این است که گمان برده شود آنها دوستدار تفاخرند و کار آنها را بر نوعى برترىجویى حمل کنند. من خوش ندارم که این فکر در ذهن شما جولان کند که مدح و ستایش را دوست دارم و از شنیدن آن لذت مى برم. من بحمدالله چنین نیستم و به فرض که من (به مقتضاى طبیعت بشرى) مدح و ثنا را دوست مىداشتم، آن را به جهت خضوع و تواضع در برابر خداوند سبحان ترک مىکردم، همان خداوندى که به جهت عظمت و کبریاییش از همه سزاوارتر براى ثنا و ستایش است».
سخن امام علی این نیست که صفاتی را که ندارم به من نسبت ندهید بلکه دقیقا بر این نکته تاکید دارد که حتی همین موارد درست را هم این گونه کنار هم قرار ندهید و این گونه اظهار ندارید تا ذهن افراد صالح جامعه به این سمت هدایت نشود که من از این بیانات خوشحال هستم. البته یک خطر دیگر این است که افراد حتی در حد رهبران صالح هم ممکن است این گونه سخنان، بر آنان اثر منفی بگذارد و این تمجیدها باورشان شود و مانند امام علی نباشند که خود را با عظمت خداوند بسنجند و کوچکی خود را احساس کنند. به همین دلیل امام علی تاکید میکنند که هر چه کرده از سر ادای تکلیف بوده و نباید او را ستود در حالی که هنوز بسیاری از کارها بر زمین مانده و هنوز ادای حقوق زیادی بر دوش ایشان سنگینی میکند و تکالیفی که انجام نشده است: وَ رُبَّما اسْتَحْلَى النَّاسُ الثَّنَاءَ بَعْدَ الْبَلاَءِ، فَلاَ تُثْنُوا عَلَیَّ بِجَمِیلِ ثَنَاء، لاِِخْرَاجِی نَفْسِی إِلَى اللّهِ سُبْحَانَهُ وَ إِلَیْکُمْ مِنَ التَّقِیَّةِ فِی حُقُوق لَمْ أَفْرُغْ مِنْ أَدَائِهَا، وَ فَرَائِضَ لاَبُدَّ مِنْ إِمْضَائِهَا. «بسیار مىشود که مردم ستودن افراد را به جهت تلاشهایشان (در اداى حقوق) شیرین مىشمرند (ممکن است این امر براى شما ایرادى نداشته باشد، ولى من از شما مى خواهم که) مرا با سخنان زیباى خود به جهت اینکه در برابر خداوند و نزد شما از ترس مسئولیت الهى حقوقتان را ادا کردهام، نستایید (چرا که) هنوز از اداى آنها به طور کامل فراغت نیافتهام و واجباتى که بر عهده دارم کاملا به مرحله اجرا در نیامده است».
واضح است که یکی از دلایل امام علی در نهی تملق و چاپلوسی این است که انسان از جایگاه خود دور میشود و باور میکند که آنچه دیگران در باره وی میگویند، محتملا صحیح است و بتدریج شنیدن سخن حق، بر او گران خواهد آمد و شنیدن تملق به عادت ثانوی و شاید اولیه او تبدیل میشود. به همین دلیل در این زمینه در روایات ما از این عمل بشدت نهی شده است.
در حدیثى از امیرمؤمنان على(ع) آمده است که: «إیّاکَ وَ الْمَلَقُ، فَإنَّ الْمَلَقَ لَیْسَ مِنْ خَلائِقِ الاِیمانِ، از تملّق بپرهیز که با ایمان سازگار نیست».( غررالحکم، ۲۶۹۶)
در حدیث دیگرى از پیامبر اکرم(ص) آمده است: «أُحْثُوا فی وُجُوهِ الْمُدّاحینَ التُّرابَ، به صورت مداحان (متملّق) خاک بپاشید».( من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۱۱)
امام علی در سخنی دیگر میفرمایند: «إنَّما یُحِبُّکَ مَنْ لا یَتَمَلَّقَکَ; دوستان واقعى تو کسانى هستند که به تو تملّق نمىگویند».( غررالحکم، ذیل ماده ملق)
این همه نهی از تملق به این دلیل است که افراد متملق، خود را خوار و خفیف میکنند تا دیگران را بزرگ جلوه دهند اما دقیقا همان لحظه آغاز کوچک شدن و سقوط کسی است که در باره او تملق گفته شده است.
قسمت پنجم
پس از هشدارهایی که امام علی به مردم میدهد و از تمجید و ستایش رهبران و حاکمان، بازشان میدارد، به بیان انتظارات خود از مردم میپردازد که اصلیترین آنها، نصیحت کردن، مشورت دادن در اجرای عدالت و او را با پادشاهان جبار یکی ندانستن، پرهیز از تملّق و چاپلوسى، بیان حق و پرهیز از کتمان حقایق تلخ به جهت ناخوشایند بودن آن و انتقاد سالم و سازنده است: فَلاَ تُکَلِّمُونِی بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ، وَ لاَ تَتَحَفَّظُوا مِنِّی بِمَا یُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ، وَ لاَ تُخَالِطُونِی بِالْمُصَانَعَةِ، وَ لاَ تَظُنُّوا بِیَ اسْتِثْقَالاً فِی حَقٍّ قِیلَ لِی، وَ لاَ الِْتمَاسَ إِعْظَام لِنَفْسِی، فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ یُقَالَ لَهُ أَو الْعَدْلَ أَنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ، کَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَیْهِ. «با من همانگونه که با پادشاهان سرکش سخن میگویند، حرف نزنید و همانطور که نسبت به حاکمان تندخو و جبار مرسوم است، با من محافظهکاری پیشه نکنید و با من با ظاهرسازی و به صورت تصنعی و ساختگی رفتار نکنید. گمان نکنید که گفتن حرف حق بر من سنگین میآید و عرضه عدالت به من، برایم دشوار است. همچنین تصور نکنید که در صدد بزرگ جلوه دادن خویش بر دیگرانم. کسی که شنیدن سخن حق بر او سنگین باشد یا عرضه عدالت بر او گران بیاید، طبعا اجرای حق و عدل بر او سنگینتر خواهد آمد».
روشن است که امام علی به عنوان یک انسان، همه حاکمان را در معرض این خطر بزرگ میبیند که به جباران و گردنکشانی تندخو تبدیل شوند اگر تاب شنیدن انتقاد و حرف حق را نداشته باشند. طبعا کسانی که تاب انتقاد را ندارند در مقام عمل هم نمیتوانند هیچ اصلاحاتی را انجام دهند و حقی را جامه عمل بپوشانند و عدالتی را محقق کنند. ایشان خودشان را نیز – خواه برای نشان دادن زمینی بودن نحوه حکومت کردنشان یا به خاطر آموزش به همه حاکمان تا خودشان را خالی از اشکال نبینند – نیازمند نصیحت و خیرخواهی میدانند و میفرمایند: فَلاَ تَکُفُّوا عَنْ مَقَالَة بِحَقٍّ، أَوْ مَشُورَة بِعَدْل، فَإِنِّی لَسْتُ فی نَفْسِی بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِیءَ، وَ لاَ آمَنُ ذلِکَ مِنْ فِعْلِی، إِلاَّ أَنْ یَکْفِیَ اللّهُ مِنْ نَفْسِی مَا هُوَ أَمْلَکُ بِهِ مِنِّی، فَإِنَّما أَنَا وَ أَنْتُمْ عَبِیدٌ مَمْلُوکُونَ لِرَبٍّ لاَرَبَّ غَیْرُهُ; یَمْلِکُ مِنّا مَا لاَ نَمْلِکُ مِنْ أَنْفُسِنَا، وَ أَخْرَجَنَا مِمَّا کُنَّا فِیهِ إِلَى مَا صَلَحَنَا عَلَیْهِ، فَأَبْدَلَنَا بَعْدَ الضَّلاَلَةِ بِالْهُدَى، وَ أَعْطَانَا الْبَصِیرَةَ بَعْدَ الْعَمَى. «از گفتن سخن حقّ یا مشورت عادلانه، خوددارى نکنید زیرا من خود را بالاتر از آن نمىدانم که اشتباه کنم و از خطا در کارهایم ایمن نیستم مگر اینکه خداوندى که از من قادرتر است، مرا از خطا حفظ کند. همان پروردگاری که به یقین من و شما بندگان و مملوک اوییم و جز او پروردگارى نیست. همان پروردگاری که آنچنان در وجود ما توان تصرّف دارد که ما آن گونه، قدرت تصرف در خویش را نداریم. همو که ما را از آنچه در آن بودیم به سوى صلاح و رستگارى راهنمایى کرد، ضلالت را به هدایت تبدیل نمود و بصیرت و بینایى را بعد از ضلالت و کوردلى به ما عطا فرمود».
این نگرش امام علی به خداوند و همه چیز را از او دانستن و قدرت زمینی را در مقابل عظمت الهی هیچ انگاشتن، کمترین نتیجهاش در عرصه سیاست و حکومت این است که صاحبان قدرت خود را در موضعی برتر از مردم نمیبینند، احتمال خطای تصمیمگیری و تشخیص و ضعف در عمل را برای خود منتفی نمیدانند، با تمام وجود نیاز حکومت و دولتمردان را به انتقاد و شنیدن حرف حق حتی از زبان افرادی با کمترین وجهه اجتماعی، احساس میکنند، برای خود در مقابل مردم، حقی علیحده قائل نیستند و برای مردم هم بسان حاکمان، حقوقی قائلند که در مقابل قدرت حاکمان قرار دارد. امام علی به این سخنان باور و ایمان داشت و برای ایجاد اصلاحات اجتماعی و اجرای عدل و حق، تردید نمیکرد. آن حضرت همه حکومت را برای اجرای حق و عدالت میخواست و در میان مردم، کسانی را که به او انتقاد و عیب و اشکال کارها را گوشزد میکردند، به خویش نزدیکتر میدانستند. این سخن متعلق به فرزند ایشان (امام محمد باقر) است اما قطعا خودشان بیش از همه به این کلام معتقد بودند که: «اتبع من یبکیک و هو لک ناصح ولا تتبع من یضحکک و هو لک غاش یعنی از کسی که از روی خیرخواهی با یادآوری عیبهایت و با بیان سخن حق و عدل، تو را به گریه درآورد پیروی کن، نه از کسی که از روی ناخالصی، تو را با سخنان تمجیدآمیز و متملقانه و خوشایند نفس تو، به خنده وا میدارد»(الکافی، ج ۲، ص ۶۳۸).
جمعبندی
نسبت ما با مضامین بلند این خطبه شریف حضرت علی(ع) چیست؟ ما بر کدامین منطق حکومت میکنیم؟ فهم ما از ولایت فقیه آیا با مضامین این خطبه، مطابقت دارد؟ آیا آنچه در عمل در ایران امروز ما محقق است، همین است که امام علی میفرماید؟ چنین به نظر میرسد که روح اندیشه حاکم بر نظریات سیاسی موجود با آنچه آن امام بزرگوار میفرماید، سازگار نیست. بسیاری از ولایت فقیه این را میفهمند که خداوند حق حکومت کردن را برای قشری خاص یعنی فقها لحاظ کرده و دیگران جز اطاعت از این قشر در امرها و نهیها و مصلحتاندیشیها، وظیفه و مسئولیتی ندارند در حالی که امام علی حتی حکومت خودشان را که ما شیعیان، حکومت امام معصوم میدانیم، مبتنی بر حق متقابل حاکمان و مردم میدانند و بدون رعایت حق مردم از سوی حاکمان، اساسا معتقد به تعین حقی برای حاکمان نیستند. در واقع ولایت فقیه در ازای حقوقی که مردم بر او دارند، محق به حکومت کردن است و این حق، یکطرفه نیست.
از طرفی، کشاندن هالهای از قداست بر گرد رهبری و مصون دانستن وی از خطا و اشتباه، از مواردی است که با روح این خطبه امام علی سازگاری ندارد. امام علی که از نظر ما شیعیان معصوم است، در امور حکومتی خود را از اشتباه مصون نمیبیند و احتمال خطا برای خود میدهد اما برخی از مریدان رهبری در نظام اسلامی، مدعی میشوند که رهبری خطا نمیکند چون امام معصوم، مانع از خطای رهبر میشود! این وضعیت خودبخود موجب نقدناپذیری حکومت میشود. در طی ۳۳ سال گذشته، نقد علنی و رسمی مواضع و عملکرد رهبری در کشور ممنوع بوده است و آن را حمل بر اهانت به رهبری و قابل پیگرد حقوقی جلوه دادهاند. این امر ناشی از همان قدسیتی است که برای رهبری قائلند و مواضع و عملکرد وی را عین حق تلقی میکنند در حالی که حق، حتما فراتر از شخص است و اول باید آن را شناخت تا امکان شناخت اهل حق و سنجش عملکردها فراهم شود.
تملق و چاپلوسی و همه خیرات موجود جامعه را ناشی از مواضع و عملکرد رهبری دانستن و در خفا و علن، به ذکر مناقب رهبری مشغول بودن و در بیان حرف حق و دعوت به عدالت، خود را سانسور کردن و در طرح یک انتقاد ساده هم صدها ملاحظه و نکته را مد نظر قرار دادن، با روح بیانات امام علی ناسازگار است. امام علی اصرار بر ایستادگی مردم بر اصول روشن دین و ارزشها و آرمانهای انسانی و اسلامی دارد و همین ایستادگی را عامل اصلاح رهبران و حاکمان معرفی میکند اما در اندیشه و عمل امروز ما، اساسا طرح انتقاد از رهبری و خیرخواهی برای ایشان و امر به معروف و نهی از منکر، ناشدنی است و همین امر منجر به این میشود که میدان برای متملقان و قدرتطلبان چاپلوس باز شود و نیکان منتقد، بر کنار بمانند.
امام علی، محافظهکاری در مقابل خود را نهی میکند و بر بیان حرف حق اصرار دارد و نصیحت و خیرخواهی برای خود را ضروری میشمارد اما اینک وضعیت به گونهای است که گویی رهبری به عالم غیب متصل است و هر چه میگوید و هر کاری که میکند، عین صواب است و اساسا دیگران اگر قادر به فهم درستی مواضع رهبری نیستند باید خود را اصلاح کنند و با گفتن «من نمیفهمم» یقین بدانند که حکمتهایی در پس بیانات و مواضع رهبری وجود دارد که از دایره فهم ما به دور است. این روش، منجر به این میشود که بتدریج حتی رهبران صالح هم تغییر رویه داده و از عدالت خارج شوند چون کسی به آنها نقد نمیکند و اشکال کارشان را نمیگوید و بر اصلاح روشهای غلط، اصرار نمیورزد. این که امام علی تاکید میکند که امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید تا اشرار شما بر شما مسلط نشوند، یک وجه آن این است که حتی خوبان جامعه در نبود نظارت همگانی و نقد و انتقاد، به اشرار جامعه تغییر وضعیت میدهند و آنگاه هر چه برای دفع شر آنها، دعا هم بکنید مستجاب نخواهد شد. نباید تصور کنیم که همگان قادرند با تکیه بر رابطه خود با خدا، از این استحاله تدریجی در امان بمانند و نیازی به نظارت خلق خدا ندارند. متاسفانه این واقعیت را در طول تاریخ و از جمله در همین سالهای تشکیل جمهوری اسلامی شاهد بودیم که تقوای الهی به تنهایی کارساز نیست و نظارت همگانی مردم هم ضرورت دارد. آیا ندیدید که بسیاری از افراد از خلق خدا بیشتر حساب میبرند تا خود خدا؟ آیا به همین دلیل نیست که غالبا از گناهان علنی میپرهیزیم ولی در خفا که خدا هم هست، مرتکب کبیره هم میشویم؟ باید به این کلام امام علی ایمان داشته باشیم که جامعه و مردم اصلاح نمیشوند جز با اصلاح رهبران اما خود این رهبران هم نیازمند اصلاح شدن و بر صراط مستقیم اصلاح حرکت کردن هستند و این هم ناشدنی است مگر این که مردم، مستقیم بمانند و رهبران را با گفتن حرف حق و عرضه عدالت و پرهیز از محافظهکاری، از تبدیل شدن به جباران سرکش و حاکمان ستمگر باز بدارند.
منبع: وبلاگ نقد زمانه