چکیده : اگرچه ماهیتِ آنچه در خیابانهای لندن گذشته است با کشورهایی چون مصر و تونس و سوریه و ایران تفاوت دارد، اما اکنون که نخستوزیر بریتانیا هم به نقش شبکههای اجتماعی در بروز این آشوبها اعتراف کرده است، بهتر آن بود که اصحاب قدرت در ایران به جای بهرهبرداری ناشیانه و چند روزه از آن، اندکی به خود آیند و در قدرت شبکههای اجتماعی اندکی تامل کنند تا از توهم کهنهٔ توطئه به در آیند؛ که بسیاری از این توهمات ریشه در «فقدان آشنایی با ماهیت غیر متمرکز شبکههای اجتماعی» دارند.
کلمه – سارا زرتشت: پس از ناآرامیهای اخیر در لندن و چند شهر دیگر، مقامهای دولت انگلیس هم در اندیشهٔ محدود کردن دسترسی عمومی به این شبکهها هستند، با این بهانه که از سازماندهی شورشهای اجتماعی در شبکهها جلوگیری شود. نخستوزیر بریتانیا از نقش شبکههای اجتماعی در بروز آشوبهای لندن سخن گفته و نمایندگان شبکههای اجتماعی فیسبوک و توئیتر را فراخوانده است تا در جلسهای این مسئله را با آنها بررسی کند.
پیش از این نقش شبکههای اجتماعی در قیام مردم تونس و مصر و سوریه و لیبی آشکار شده بود و شاید قبل از همه، این مردم ایران بودند که با بهره گیری از شبکههای اجتماعی یکی از گستردهترین جنبشهای اجتماعی دههی اخیر را به جهان معرفی کردند.
در ایران اما نوع مواجههی صاحبان قدرت رسمی با این شبکهها و ارتباطات و کنشهای برآمده از آن، بر نگاهی توطئهاندیشانه مبتنی بود، تا جایی که حتی ادعا شد برخی از مهمترین شبکههای اجتماعی، از ابتدا با این هدف طراحی و ساخته شدهاند که ایران را به آشوب بکشانند!
واقعیت این است که در دوران جدید و با ظهور فضای جدید جهانیشده، دولتها در دست شبکههای اجتماعی گرفتار آمدهاند و این شبکههای بیمرکز به قدرتی جدید برای اعمال ارادهٔ مردم و نظارت بر دولت بدل شدهاند.
فهم ریشه و ماهیت این وضعیت تازه و شناسایی این «قدرت نرم» بر همهٔ صاحبان قدرت سنتی لازم است، به خصوص که در جامعههای مدرن و نیمه مدرن، امکانات تاسیس شبکههای مختلف هر روز بیشتر میشود.
شبکهٔ اجتماعی یک نظام اجتماعی دارای ساختار شبکهای است. ساختار شبکهای یا «شبکه»، مجموعهای از نقاط اتصال یا گرههای به هم پیوسته است که با هم ارتباط دارند. ساخت شبکهای ِ اینگونه نظامهای اجتماعی و انعطاف در ساختار غیر متمرکز و هویت سیال و بوروکراسی بسیار کم و سرعت گسترش آنها، در مجموع کارکردهای موثر و متنوعی را برای اعضای آن فراهم کرده است.
شبکههای اجتماعی، به سبب ساختار «باز» و نوع معماری، به سرعت میتوانند گسترش یابند و محدودیتهای مکانی و زمانی حاکم بر سایر نظامهای اجتماعی، بر آنها غالب نیست. هر گروه، سازمان و یا شبکهای، کافی است که از کدهای ارتباطی مشترک یک شبکه جدید استفاده کند و قواعد اتصال به آن را بپذیرد، تا به همراه ساختارهای مرتبط به شبکهٔ جدید بپیوندد.
شبکههای اجتماعی، به راحتی الگوی کنش اجتماعی را تغییر میدهند. عضویت نامحدود در آنها «الگوی مکان» را ملغی یا کمرنگ کرده و عضویت سریع در آنها، «الگوی زمان» را کمتاثیر و یا بیتاثیر میکند. استقلال نسبی از مکان و زمان، سبب میشود تا تسلط طبیعت و جغرافیا بر فرهنگ کمتر شود و برعکس الگوی تسلطِ فرهنگ بر طبیعت ایجاد شود.
از طرفی تسهیل ارتباط و سرعت جریان، بهسان قدرتی جدید در ساختارهای شبکهای ظاهر میشود و این «قدرتِ نو»، بر منابع و جریانهای سنتی قدرت غلبه میکند. یعنی شبکهها از عامل بسیجِ منابع قدرت به «منابع عظیم قدرت» مبدل میشوند. این منبع جدید، میتواند بر بنیانهای جوامع فعلی تاثیرات مثبت یا منفی بگذارد و بانی جامعههای جدیدی در لابهلای جوامع فعلی شود؛ جامعههایی که جامعهٔ شبکهای نام میگیرند و الگوهای رفتاری خاص خود را دارند.
به عنوان نمونه، یک کانال تلویزیونی یا یک روزنامه در چارچوب سیاستهای رسانهای سازمانِ خود، آنچه را که ضروری میداند، منتشر میکند؛ اما در یک رسانه با ساختار شبکهای، هر فرد میتواند در نقش یک رسانه ظاهر شود و اطلاعات مورد نظر خود را به اشتراک بگذارد و تعامل افراد، بر جریان رسانه تاثیر بگذارد. به همین دلیل است که ساختار شبکهای، نظام رسانهها را هم متحول کرده است. رسانههایی که مبتنی بر ساختار شبکهای هستند، امکان تعامل و فردی شدن «رسانه» را فراهم میکنند، در حالی که رسانههای سنتی، اغلب به شکل یک طرفه و سازمانی عملی میکنند. فردی شدن رسانه، امکان نمادسازی و تولید سمبلیک را توسط فرد افزایش میدهد و حتی منجر به ظهور مدلهای معرفتی جدید میشود.
در این مجال بیشتر از این نمیتوان شبکههای اجتماعی و ماهیت آنان را معرفی کرد. مخلص کلام این است که: اگرچه ماهیتِ آنچه در خیابانهای لندن گذشته است با کشورهایی چون مصر و تونس و سوریه و ایران تفاوت دارد، اما اکنون که نخستوزیر بریتانیا هم به نقش شبکههای اجتماعی در بروز این آشوبها اعتراف کرده است، بهتر آن بود که اصحاب قدرت در ایران به جای بهرهبرداری ناشیانه و چند روزه از آن، اندکی به خود آیند و در قدرت شبکههای اجتماعی اندکی تامل کنند تا از توهم کهنهٔ توطئه به در آیند؛ که بسیاری از این توهمات ریشه در «فقدان آشنایی با ماهیت غیر متمرکز شبکههای اجتماعی» دارند.
«شبکههای اجتماعی به خودی خود دشمن هیچ دولتی نیستند.» فیسبوک و توئیتر در سطح جهانی، و برخی شبکههایی که کاربری محلیتری دارد از جمله بلکبری در انگلستان یا سایتهای تولید محتوای جمعی در ایران، رقیب هیچ صاحب قدرتی نیستند؛ به شرط آنکه درست شناخته و به کار گرفته شوند. تنها اتفاق جدیدی که افتاده، این است که این شبکهها قدرت مردم را – فارغ از قشربندیها و تمایزات اجتماعی و احیانا محرومیتها و حاشیهنشینیها – در برابر نهاد دولت بیشتر کرده است.
از این رو باید جملهی آغازین پاراگراف قبلی را اینگونه اصلاح کرد که «شبکههای اجتماعی دشمن دولتهایی نیستند که تغییرات را درک میکنند، قدرت نرم این شبکهها را میفهمند و حاضرند قدرت خود را با مردم، این صاحبان قدرت جدید، تقسیم کنند.» فرقی هم نمیکند که این قدرت مستقل از مردم، از آن ِ چه کسی باشد؛ یک دولت پیشرفتهی غربی باشد یا یک حکومت شیخنشین عربی. خواه دولت توسعهیافتهی بریتانیا و خواه دولت در حال توسعهی ایران، هر دو باید بپذیرند که جهان تغییر کرده و اکنون بخشی از قدرت سهم شبکههایی از مردم است که عامل هیچ دولتی و علیه هیچ دولتی نیستند، فقط حق خود را میخواهند.