چکیده : فراموش نکنیم که مردم ، در آن زمان امام پرست نبودند، خداپرست بودند و امام خمینی را بنده خدا و تنها یک وسیله می دیدند. خود حضرت امام هم بر کسی منّت نداشت. این نعمت بزرگ می توانست زمینه ساز رسیدن جامعه همه توفقیات مادی ومعنوی باشد اما باید پذیرفت که آن امید و شادابی سالهای نخستین انقلاب اکنون در جامعه وجود ندارد. البته هنوز هم مردم ما نسبت به کشورهای دیگر بهترینند اما سخن این است که هدف ما چه بود؟
آیت الله العظمی دستغیب، در سخنرانی روز هشتم ماه رمضان که در مسجد قبا برگزار شد با اشاره به اینکه در زمان اول انقلاب مردم امام پرست نبودند، خداپرست بودند، فرمود: مردم امام خمینی را بنده خدا و تنها یک وسیله می دیدند. خود حضرت امام هم بر کسی منّت نداشت.
ایشان اظهار امیدواری کرد که اگر تغییر حال صورت گیرد، همه مردم، حتی شاید بهتر از اوایل انقلاب، به سوی خداوند و معنویات باز می گردند.
به گزارش حدیث سرو، این عضو مجلس خبرگان رهبری همچنین فرمود: محافظت ملائکه الهی و مراقبت پروردگار عالم از شخص مومن به معنای آن نیست که دیگر وی از گزند هر بلا و مصیبتی در امان است بلکه بر عکس بلا اول برای پیامبران خداست، بعد برای اوصیاء و بعد برای دوستان ایشان.
ایشان بلا را وسیله امتحان شخص مومن دانست و در این خصوص فرمودند: بلا وسیله امتحان شخص مومن و آبدیده شدن و خالص گشتن او است صفات ناپسند انسان در کوران بلاها ذوب می شوند و از بین می روند و در نتیجه روح آدمی پاک و مصفّا می گردد.فرقی نمی کند که بلا بوسیله استاد باشد یا بوسیله رفقا یا از بد روزگار!
ایشان در ادامه با اشاره به اینکه برخی بلاها کیفر کردار زشت انسان است و اثر اعمال اوست فرمودند: برخی بلاها نیز کیفر کردار ناشایست انسان و اثر اعمال زشت آنهاست به عنوان مثال وقتی کسی مرتکب ظلم می شود لامحاله اثر آن ر ا در دنیا خواهد دید. این اثر که در قالب بلا نازل می شود جز با توبه و بخشش شخص مظلوم از بین نمی رود و در اینجا کاری از فرشتگان نگهبان بر نمی آِید.
این مرجع عالیقدر در ادامه با اشاره به آموزه های آیه شریفه إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ: خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نخواهد داد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند،در بعد اجتماعی خصوصا در اوائل انقلاب اسلامی فرمود: در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی اکثریت قریب به اتفاق مردم با شوق فراوان رو به خدا و اسلام و احکام شرع نمودند. تنها عده محدودی از این وضع راضی نبودند که آنها هم در اقلیت محض بودند. جوانها، علما، طلاب، دانشگاهیان، ماموران نظامی که به مردم ملحق شده بودند و آنها که تازه تاسیس شده بودند و خلاصه همه آحاد مردم دست به دست هم داده، رو به خدا و معنویات حرکت می کردند و واقعا آماده تهذیب بودند.
ایشان ادامه داد: قبل از پیروزی انقلاب، خصوصیات روحی کسی چون آیت الله نجابت چندان واضح نبود اما پس از انقلاب ، از آن جهت که دلها متوجه خداوند گشته بود، این گوهر نیز باز شناخته شد لذا محل زندگیشان غالبا محل رفت و آمد جوانهای طالب حق گشت.
آیت الله دستغیب در ادامه با اشاره به اینکه چند سال اول انقلاب، امید عجیبی در بین مردم وجود داشت فرمود: تا مدتی پس از پیروزی انقلاب، امید عجیبی در بین مردم وجود داشت با آغاز جنگ هم جوانها و خانواده ها، پرشور و حرارت در میادین جهاد حاضر می شدند. مردم مستضعف امیدوار و مستکبرین و سرمایه داران نگران و ناراحت بودند. تا وقتی که غالب مردم رو به سوی خدا بودند، نعمت الهی نیز نازل بود و بزرگترین نعمت، همان اتفاق و همدلی مردم در راه خدای تعالی بود.
ایشان در ادامه با اشاره به نقش حضرت امام خمینی در انقلاب و اینکه تا مدتها جو سنگینی علیه ایشان وجود داشت فرمود: در مورد شخص حضرت امام خمینی رحمه الله نیز قبل از سال 42، جوّ سنگینی حتی در قم علیه ایشان بود به نحوی که روی دیوارها می نوشتند: «خمینی صوفی» اما پس از سال 42 چنان وضع عوض شد که همه مردم ایشان را وسیله ای جهت توجّه به خدای تعالی می دیدند.
ایشان ادامه داد: فراموش نکنیم که مردم ، در آن زمان امام پرست نبودند، خداپرست بودند و امام خمینی را بنده خدا و تنها یک وسیله می دیدند. خود حضرت امام هم بر کسی منّت نداشت. این نعمت بزرگ می توانست زمینه ساز رسیدن جامعه همه توفقیات مادی ومعنوی باشد اما باید پذیرفت که آن امید و شادابی سالهای نخستین انقلاب اکنون در جامعه وجود ندارد. البته هنوز هم مردم ما نسبت به کشورهای دیگر بهترینند اما سخن این است که هدف ما چه بود؟
این عضو مجلس خبرگان درپایان این سخنرانی راه بازسازی امید و بازگشتن به دوران طلایی را از خودگذشتگی و پاک سازی نیت مسئولین دانست و در این خصوص فرمود: راه بازسازی این امید و بازگشتن به آن دوران طلایی این است که هر کس نیّت خود را با خدا پاک کند و مو به مو احکام اسلام را عملی سازد. یقینا اگر این اتفاق بیفتد خدای تعالی وضع را تغییر می دهد و این امر ابدا محال نیست. منظور این است که اگر تغییر حال صورت گیرد، همه مردم، حتی شاید بهتر از اوایل انقلاب، به سوی خداوند و معنویات باز می گردند. بارها دیده ایم که بعضی افراد در کثافات و گناهان بسیاری فرو رفتند و هیچ امیدی به بازگشتشان نبود اما ناگهان تغییر حال دادند و اهل ایمان و تقوا شدند و حتی باعث نجات عده دیگری گشتند.
متن کامل این سخنرانی به شرح زیر است:
سوره مبارکه رعد جلسه 8
آیه 11
لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وال (11)
فرشتگان مدام از پیش رو و پشت سر به امر خدا آدمی را حفظ می کنند خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نخواهد داد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند و هر گاه خدا اراده سویی به قومی کند هیچ چیز مانع آن نخواهد شد و جز خدا سرپرستی نخواهند داشت.
نگهبانی از انسان
لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ؛ مشهور مفسّرین ضمیر «ها» در «له» را متعلق به «مَن» در آیه قبل می دانند که منظور از آن افراد انسانند. «معقّبات» جمع «معقِّبه» و معقبه جمع «معقِّب» است. معقّب یعنی کسی که پی در پی مواظب چیزی است و به صورت متناوب کاری را انجام می دهد.
وظیفه معقّبات، این است که از پیش رو و پشت سر محافظ انسان باشند و به فرمان پروردگار از او مراقبت کنند.
مولا علی علیه السلام در تفسیر این آیه می فرمایند: هیچ بنده ای نیست مگرآنکه با او ملائکه ای است که او را از اینکه در زیر آوار رود یا در چاه افتد و یا درنده ای او را بدرد و یا غرق شود و یا بسوزد حفظ می کنند ولی وقتی قضا و قدر الهی بیاید او را به دست قضا و قدر می سپارند. (درر المنثور، ج4، ص48).
همچنین در حکمت 201 نهج البلاغه می فرمایند:
إِنَّ مَعَ كُلِّ إِنْسَانٍ مَلَكَيْنِ يَحْفَظَانِهِ فَإِذَا جَاءَ الْقَدَرُ خَلَّيَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُ وَ إِنَّ الْأَجَلَ جُنَّةٌ حَصِينَة:
با هر انسانی دو فرشته است که او را حفظ می کنند و چون تقدیر الهی فرا رسد تنهایش می گذارند که همانا مدت عمر انسان، چون سپری نگهبان او است.
در خطبه اول نهج البلاغه نیز امیرالمومنین به فرشتگانی اشاره می کند که محافظ بندگانند؛ « وَ مِنْهُمُ الْحَفَظَةُ لِعِبَادِه».
بنابراین فرشتگان الهی، به امر خدا مامورند انسان را از بلاهای آنی و سخت حفظ کنند. تقریبا همه مردم تجربه از سرگذراندن خطرات بزرگ و بلاها را دارند و گاه آن را شگفت انگیز و معجزه آسا می دانند. علاوه بر این خداوند بلاهای بی شماری را بدون آنکه خود انسان متوجّه شود، از او دفع می فرماید. این مراقبت، مخصوصا درباره کودکان ظهور بیشتری دارد و خداوند مرتّبا آنها را از بلاهای مختلف حفظ می کند. این خود نشانه دیگری از ربوبیت خدای تعالی است و منحصر در محافظت از پیش آمدها و بلاها نمی شود. محافظت خدای تعالی هم از حیث جان و تن است، هم از حیث سلامت اعضا و جوارح درونی و بیرونی و هم از حیث معنویات. در بحار الانوار فصل مستقلّی درباره حفاظت ماموران الهی از انسان وجود دارد و به بحث مفصّلی در این باره می پردازد.
دفع بلاهای معنوی
گاه انسان گناهانی می کند، یا به دام شبهاتی می افتد که ممکن است بعضی اعمالش حبط شوند. گاهی نیز به اشتباه کارهایی انجام می دهد که تا سالها پس از مرگش آثار سوء آن اشتباه دامنگیرش می ماند و رفع نمی شود. می توان گفت ملائکه الهی در بعضی از این موارد ، مخصوصا جایی که نیت انسان خدایی بوده به یاریش می آیند و نجاتش می دهند و آثار باقیات السیئاتش را محو می سازند.
مومنین؛ یعنی کسانی که خدای تعالی را مربی و مدبر خود می دانند و در راه تسلیم گام برمی دارند و به آن نزدیکند، کارهای خود را به خدا می سپارند و همیشه از خدای تعالی می خواهند که در حفظ و پناه او باشند. لذا پس از هر نماز رو به درگاه او عرض می دارند: یا الله یا رحمان یا رحیم یا مقلب القلوب ثبّت قلبی علی دینک. بی شک این افراد تحت محافظت و مراقبت خدای تعالی خواهند بود و خداوند آنها را کفایت می کند؛
وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه:
هر کس بر خدا توکل کند خدا او را کافی است. (طلاق/3)
بلا لازمه ایمان
محافظت ملائکه الهی و مراقبت پروردگار عالم از شخص مومن به معنای آن نیست که دیگر وی از گزند هر بلا و مصیبتی در امان است بلکه بر عکس:
البلاء للانبیاء ثم الاوصیاء ثم الامثل فالامثل:
بلا اول برای پیامبران خداست، بعد برای اوصیاء و بعد برای دوستان ایشان.
بلا وسیله امتحان شخص مومن و آبدیده شدن و خالص گشتن او است صفات ناپسند انسان در کوران بلاها ذوب می شوند و از بین می روند و در نتیجه روح آدمی پاک و مصفّا می گردد.
فرقی نمی کند که بلا بوسیله استاد باشد یا بوسیله رفقا یا از بد روزگار!
آقای حاج محمد رضا گل آرایش در نزد حضرت آیت الله انصاری رحمه الله از سر درد متناوبی که عارضش می شد شکایت کرد و از ایشان خواست دعایی کند تا این درد رفع شود. حضرت آیت الله انصاری فرمود: مشکلی نیست ما دعا می کنیم و دردت از بین می رود اما بدان اگر این سر درد را نداشته باشی، انسی را هم که الان با خدا داری نخواهی داشت. آقای گل آرایش هم گفت: اگر اینچنین است راضی هستم به سر درد.
جناب آقای گل آرایش نقل می کرد که به اتفاق آیت الله نجابت رحمه الله، شب شهادت امام هادی علیه السلام به زیارت ایشان رفتیم. حال گریه عجیبی برای آیت الله نجابت پیش آمد و کنار قبر حضرت هادی علیه السلام به شدت گریه می کردند. پس از مدتی آرام گرفتند، رو به من کرده فرمودند: آقای گل آرایش! در همچین شبی من و شما مهمان حضرت هادی خواهیم بود. سالها بعد حضرت آیت الله نجابت در شب شهادت امام هادی علیه السلام از دنیا رفتند و دقیقا ده سال بعد نیز در همین شب آقای حاج محمد رضا گل آرایش به دیار باقی شتافت!
معمولا وقتی بلا و گرفتاری به انسان روی می آورد، توجّهش از دیگران قطع می شود و بهتر خدا را می خواند و بیشتر متوجّه او می شود.
همچنین در هنگام مریضی، منیّت آدم کم می شود و بیشتر متوجّه ضعف خود می گردد. این دو عامل (قطع نظر از دیگران و کم شدن منیّت) باعث توجّه بیشتر انسان به خدا و انس با او می گردند.
هر چه درجه ایمان انسان بیشتر باشد بلاهایش نیز بیشتر می شود و لذا در اصول کافی ، سی روایت درباره شدّت بلا بر مومن آمده است. اگرامام حسین علیه السلام چنان عزّتی یافت که در قلب هر مومن محبّتی از او جای گرفت، بخاطر صبر بر بلاهایی بود که در راه خدا ظاهر فرمود.
بلاهای کیفری
برخی بلاها نیز کیفر کردار ناشایست انسان و اثر اعمال زشت آنهاست به عنوان مثال وقتی کسی مرتکب ظلم می شود لامحاله اثر آن ر ا در دنیا خواهد دید. این اثر که در قالب بلا نازل می شود جز با توبه و بخشش شخص مظلوم از بین نمی رود و در اینجا کاری از فرشتگان نگهبان بر نمی آِید. قسمت دوم آیه نیز به همین معنا اشاره دارد.
تغییر نعمت
إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ؛ اگر چه این قسمت آیه درباره گروه و قوم سخن می گوید اما منحصر در آن نیست و این سنّت پروردگار در بعد فردی نیز جاری است. پس به عنوان مثال اگر انسان به کفران نعمتهای پروردگار بپردازد، شاهد زوال نعمت خواهد بود. نعمت خوب خدا برای طلاب، بهره مندی از اساتید خوب است قدر دانستن این نعمت لزوما بوسیدن دست استاد نیست بلکه باید آنچه را از او آموخته به کار بندد و برای استاد خویش طلب اجر و رحمت از پروردگار متعال کند. پس اگر کسی نعمت استاد خوب را پاس نداشت و به کفران آن پرداخت و خلاف آنچه از او آموخته، عمل نمود در همین دنیا دچار بلاها و گرفتاریهای معنوی می شود و دیگر ملائکه الهی از او مراقبت نخواهند کرد.
همچنین نماز و روزه و عبادت پروردگار در ماه رمضان و بسته شدن دست و پای شیاطین، نعمتهای خداوندند که باید از بابت آنها شاکر او بود. در واقع وقتی انسان به دستور پروردگار راه خوراک را بر خود می بندد و آنچه در سحر و افطار می خورد، با توجه به پروردگار می خورد، دست و پای شیاطین بسته می شود و آنها مقهور می شوند. باید قدر این نعمت و قدر این ماه را دانست. پس اگر کسی بعد از ماه رمضان یا در همین ماه، از قاعده امساک تخطّی کرد؛ زبان و چشم و گوش خود را رها نمود و مراقب اعضاء و جوارح خود نبود، باید منتظر بلاها باشد.
تغییر نعمت در بعد اجتماعی
در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی اکثریت قریب به اتفاق مردم با شوق فراوان رو به خدا و اسلام و احکام شرع نمودند. تنها عده محدودی از این وضع راضی نبودند که آنها هم در اقلیت محض بودند. جوانها، علما، طلاب، دانشگاهیان، ماموران نظامی که به مردم ملحق شده بودند و آنها که تازه تاسیس شده بودند و خلاصه همه آحاد مردم دست به دست هم داده، رو به خدا و معنویات حرکت می کردند و واقعا آماده تهذیب بودند.
قبل از پیروزی انقلاب، خصوصیات روحی کسی چون آیت الله نجابت چندان واضح نبود اما پس از انقلاب ، از آن جهت که دلها متوجه خداوند گشته بود، این گوهر نیز باز شناخته شد لذا محل زندگیشان غالبا محل رفت و آمد جوانهای طالب حق گشت.
در مورد شخص حضرت امام خمینی رحمه الله نیز قبل از سال 42، جوّ سنگینی حتی در قم علیه ایشان بود به نحوی که روی دیوارها می نوشتند: «خمینی صوفی» اما پس از سال 42 چنان وضع عوض شد که همه مردم ایشان را وسیله ای جهت توجّه به خدای تعالی می دیدند.
تا مدتی پس از پیروزی انقلاب، امید عجیبی در بین مردم وجود داشت با آغاز جنگ هم جوانها و خانواده ها، پرشور و حرارت در میادین جهاد حاضر می شدند. مردم مستضعف امیدوار و مستکبرین و سرمایه داران نگران و ناراحت بودند. تا وقتی که غالب مردم رو به سوی خدا بودند، نعمت الهی نیز نازل بود و بزرگترین نعمت، همان اتفاق و همدلی مردم در راه خدای تعالی بود. فراموش نکنیم که مردم ، در آن زمان امام پرست نبودند، خداپرست بودند و امام خمینی را بنده خدا و تنها یک وسیله می دیدند. خود حضرت امام هم بر کسی منّت نداشت. این نعمت بزرگ می توانست زمینه ساز رسیدن جامعه همه توفقیات مادی ومعنوی باشد اما باید پذیرفت که آن امید و شادابی سالهای نخستین انقلاب اکنون در جامعه وجود ندارد. البته هنوز هم مردم ما نسبت به کشورهای دیگر بهترینند اما سخن این است که هدف ما چه بود؟ هدف ما این بود که محبّت غیر خدا از قلب همه مردم بیرون آید و همه رو به سوی خدا حرکت کنند و به آینده دنیوی و اخرویشان امیدوار باشند. وقتی می گوییم همه، یعنی تمام یا اکثریت قاطع مردم ایران.
راه بازسازی این امید و بازگشتن به آن دوران طلایی این است که هر کس نیّت خود را با خدا پاک کند و مو به مو احکام اسلام را عملی سازد. یقینا اگر این اتفاق بیفتد خدای تعالی وضع را تغییر می دهد و این امر ابدا محال نیست. منظور این است که اگر تغییر حال صورت گیرد، همه مردم، حتی شاید بهتر از اوایل انقلاب، به سوی خداوند و معنویات باز می گردند. بارها دیده ایم که بعضی افراد در کثافات و گناهان بسیاری فرو رفتند و هیچ امیدی به بازگشتشان نبود اما ناگهان تغییر حال دادند و اهل ایمان و تقوا شدند و حتی باعث نجات عده دیگری گشتند.
اراده سوء
وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ؛ خدای تعالی به هیچ کس و هیچ قومی اراده سوء ندارد و نمی خواهد احدی به شر و بدی افتد اما وقتی کسی به خداوند پشت می کند در واقع از خداوند که منبع نور و رحمت و نعمت است منقطع می گردد و نتیجه طبیعی این امر، تاریکی و عذاب و نقمت است و معنای «اراده سوء» نیز همین است. البته خدای تعالی در این دنیا بندگان خود را رها نمی کند و حتی اگر کسی خود را از خدا منعزل سازد، خداوند رحمت خویش را از او دریغ نمی کند. شخصی به حضرت موسی گفت: «به پروردگارت بگو من دیگر بنده تو نیستم، روزیِ تو را هم نمی خواهم». خداوند فرمود به او بگو: «اما ما همچنان پروردگار توییم و رزق تو را تا زمان مقرّر خواهیم داد». پس اراده سوء خداوند به جهت همان تغییر حال افراد و پشت کردن آنها به خدا و در واقع عکس العمل طبیعی رفتار خودشان است.
وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وال ؛ ولایت واقعی از آن خداست و تنها او می تواند سرنوشت انسان را تغییر دهد به شرط آنکه انسان نیز در راه اصلاح قرار گیرد و در صدد سامان دادن وضع خود باشد. لذا تا آخرین لحظه عمر و تا زمانی که چشم به عالم برزخ باز نشده، توبه انسان قبول است و می تواند تحت ولایت خداوند قرار گیرد.