چکیده : اصحاب قدرت اگر شهامت دارند، آزادی بیان کارشناسان منتقد را تضمین کنند تا مثنوی هفتاد من کاغذی در نقد سیاست خارجی رهبری و نقش آن در بی اعتباری ایران نوشته شود.
کلمه – صادق کشاورزی: صحبتهای اخیر رهبری در جمع مسئولان کشور و ایراد اتهام سازشکاری و ناکارآمدی به سیاست خارجی دولتهای هاشمی و خاتمی، که خبر آن هم در سایت دفتر رهبری «بسیار مهم» ارزیابی شده است، فرصتی فراهم کرد تا یکی از موارد بسیار مهم ناکارآمدی سیاستهای بیت رهبری، این بار در حوزه سیاست خارجی، مورد بحث قرار گیرد.
نگاه اجمالی به سیاست خارجی بیست و دو سال اخیر در ایران نشان می دهد که مقامات عالی همواره نگران از دست دادن ابتکار عمل در عرصه سیاست خارجی و همچنین موفقیت روسای جمهور در برقراری ارتباط با دول خارجی و در نتیجه کسب اقتدار در داخل توسط آنان بوده و تلاش داشته اند تا به دول خارجی نشان دهند که قدرت واقعی در اختیار آنهاست، کاری که نهایتا حاصلی جز تضعیف منافع کشور در عرصه بین المللی نداشته است.
روایت رهبری از رخدادهای مربوط به سیاست خارجی در بیست و دو سال اخیر چنان غریب و عجیب است که با خوش بینی می توان آن را وارونه نشان دادن واقعیات و عدم پذیرش مسئولیت توسط ایشان نامید. ایشان تلویحا سیاست خارجی دولتهای پیشین را باعث کاستن از اعتبار بین المللی ایران دانسته و سیاست خارجی ماجراجویانه دولت فعلی را باعث افزایش اعتبار ایران در عرصه بین المللی قلمداد کرده اند.
رهبری در صحبتهای خود بازگشت سفرای اروپایی به ایران پس از دادگاه میکونوس را نتیجه تدبیر خود دانسته و در تعبیری قابل تأمل گفته اند که کشورهای اروپایی «از همین حسینیه» سیلی خورده اند، ادعایی که هیچ سنخیتی با واقعیت ماجرا ندارد. در واقع پس از فراخواندن سفرای اروپایی در آن زمان، ایران با چنان بحران جدی در عرصه بین المللی مواجه بود که تنها آرای بیست میلیونی ملت به محمد خاتمی و سیاست تنش زدایی وی توانست بحران را حل کند و کشورهای اروپایی را قانع کند تا سفرای خود را به ایران بازگردانند. در واقع برخلاف آنچه توسط ایشان اظهار شده، سیاست خارجی اصلاح طلبان چنان اعتباری برای ایران به ارمغان آورده بود که تنها با روی کار آمدن دولت، بحرانی عمیق را حتی بدون مذاکره و تلاش دیپلماتیک حل کرد. بحرانی که سیاستهای ماجراجویانه دیگران برای دولت اصلاحات به ارمغان آورده بود.
رهبری در بخش دیگری از سخنان خود بدون ذکر نام از دولت خاتمی به انتقاد از سیاست خارجی او پرداخته و گفته اند: “در دورهای مسئولان کشور حتی مناقب مسئولان آمریکایی را ذکر میکردند اما رئیسجمهور سبکسر آمریکا بلافاصله جمهوری اسلامی ایران را محور شرارت نامید”. این سخن هم چیزی نیست جز وارونه کردن حقایق، چرا که ابتکار تماس مستقیم تلویزیونی با افکار عمومی مردم امریکا در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون بوده و اطلاق محور شرارت در زمان جورج بوش اتفاق افتاده است و به کار بردن قید «بلافاصله» توسط ایشان جای هیچ توجیهی ندارد.
در واقع ابتکار سید محمد خاتمی برای برقراری ارتباط با افکار عمومی امریکا چنان کارآمد بود که رئیس جمهور وقت امریکا بارها شخصا تمام اعتبار خود را حتی خارج از عرف دیپلماتیک برای برقراری ارتباط با ایران خرج کرد. کلینتون حتی حاضر شد در راهروهای سازمان ملل به دنبال رئیس جمهور وقت ایران – سید محمد خاتمی – بیفتد تا بتواند برای لحظاتی با رئیس جمهور ایران گفت و گو کند. اما رهبری با فرمایش های غیر دیپلماتیک، موفقیت سیاست خارجی اصلاح طلبان را که بیش از هرچیز در خدمت منافع ملی مردم ایران بود، غیر ممکن کرد. همین کارشکنیها در سیاست خارجی اصلاح طلبان بود که بیشترین توجیه و بهانه را در اختیار نئو محافظه کاران امریکایی قرار داد تا ایران را محور شرارت بخوانند. در عمل تیم بوش و نئومحافظه کاران همواره برای افکار عمومی امریکا استدلال می کردند که چون سیاستهای مسالمت جویانه کلینتون در قبال ایران جواب نداده، پس ما نیاز به سیاستی تند در برابر ایران داریم که در نتیجه از سوی رئیس جمهور بعدی امریکا ایران جزء محور شرارت خوانده شد.
آمریکا که دوران خاتمی در یک اقدام بی سابقه به دست داشتن در کودتای 28 مرداد اعتراف کرده بود تا شروط ایران را برای برقراری ارتباط برآورده کند (از جمله شروط وقت ایران، اعتراف امریکا به اشتباهاتش در قبال ایران بود) در دوران احمدی نژاد حاضر به هیچ گونه مذاکره ای با دولت ایران نبوده است. به طوری که دولت احمدی نژاد دست به دامان واسطه های دست چندم و دون پایه شد تا شاید بتواند با امریکا مذاکره کند. حتما تعریف اعتبار در دیدگاه رهبری معادل بی اعتباری است؛ معطل ایستادن رئیس جمهور امریکا در راهروها برای تنها چند دقیقه گفت و گو معادل بی اعتباری و آویزان شدن به واسطه های دون پایه برای مذاکره معادل اعتبار است.
برخلاف آنچه تلاش دارند تا با وارونه کردن واقعیت ها نشان دهند؛ سیاست خارجی رهبری یکی از ناکارآمدترین و ضعیف ترین نقاط کارنامه بیست و دو سال اخیر است. این سیاستها نه تنها منافع ملی ایرانیان را به هدر داده است، که باعث تقویت گفتمان جنگ طلب نئو محافظه کار، لابی اسرائیل و راست افراطی در عرصه بین الملی شده است. کافی است نگاهی مختصر به سایتها و رسانه های این جریانات جنگ طلب در امریکا و کشورهای غربی بیندازید تا ببینید چگونه مشتاقانه گفته های رهبری را نقل می کنند، تا توجیهی برای سیاستهای افراطی و جنگ طلبانه خود در عرصه بین المللی بیابند. سخن گفتن به صورت متکلم وحده و ایراد اتهامات بی اساس به غایبان، کار دشواری نیست. اصحاب قدرت اگر شهامت دارند، آزادی بیان کارشناسان منتقد را تضمین کنند تا مثنوی هفتاد من کاغذی در نقد سیاست خارجی رهبری و نقش آن در بی اعتباری ایران نوشته شود.