چکیده : شجاعت و حقجویی او مثالزدنی است و افتخار میکنم وبلاگستان نمونههایی چون او دارد که هر هزینهای را حاضرند بپردازند ولی باز سخن حق را بگویند؛ آن هم در برابر حاکم ظالم، که پیامبر فرمود چنین شجاعتی جهاد اکبر است. اما عمیقا نگرانم دیگر رنگ امضای «دکتر مهدی خزعلی» را پای وبلاگش نبینم، ۲۰ روز فقط آب و قند خوردن حتی به حرف هم کار سادهای نیست.
کلمه – بامداد راد
یادم هست وقتی گزارش تحقیق و تفحص مجلس از قوهی قضاییه را در سایت مهدی خزعلی میخواندم، کم مانده بود شاخ دربیاورم که چطور کسی میتواند با اسم خودش این گزارش را در وبسایتش منتشر کند و کسی کاری به کارش نداشتهباشد؛ آن هم در حالی که پالیزدار که نفر اصلی تهیهی این گزارش بود، در انفرادی بود. میگفتم مگر میشود کسی در نوشتههایش به نام خودش به آن گزارش ارجاع دهد و مثلا از معدن سنگ آقای … بنویسد و آزاد باشد؟ بعدا فهمیدم او کیست، اطلاعات امنیتیای که داشت مشخص میکرد کجای سیاست ایران قرار دارد، ولی «رو کردن» این اطلاعات کار هرکسی نبود.
دربارهاش تردید داشتم، نمیدانستم چرا چنین میکند و آزادانه میتواند با رسانهای مانند صدای آمریکا گفتوگو کند و مشکلی نداشتهباشد. وقتی «سبز» شد، تردید داشتم راستگو باشد، یک علامتسؤال بزرگ در ذهنم بود که این منتقد صریح که پشتش چنان گرم است که آزاد باشد، چرا اساسا به حکومت نمیپیوندد و چرا باید از این همه منافع چشم بپوشد و برای نظام چالش ایجاد کند؟ او اما به راهش ادامه میداد، سبز بودنش را با تمام وجود فریاد میکرد، با انتقاد از دولت، رهبری و با نوشتههایی که با هر معیاری نگاه میکردی تند بودند و خطرناک. نمیفهمیدم، آیا او یک مهره بود؟
علامتسؤالم آنجا فروریخت و به پاسخ رسید که پدرش – ابوالقاسم خزعلی، نمایندهی مجلس خبرگان – از او اعلام برائت کرد. از اینجا دیگر مهدی خزعلی برای من نمونهی یک انسان حقجو بود، که برای یافتن و ابراز حق حتی میتوانست مقابل پدرش – احتمالا اصلیترین حامیاش – بایستد و بیباکانه هزینهاش را بپردازد. مهدی خزعلی دیگر یک وبلاگنویس بود، همانند همهی ما، که انواع فنون را به کار میبندیم مبادا به دام سربازان سایبری بیافتیم. او اما سر خیلی نترسی داشت و کاری با فنون ناشناسماندن نداشت، «حاج آقا» – بازجویش – احتمالا حیرت کردهبود که این دیگر چه اعجوبهای است که با این همه هزینه، باز دست برنمیدارد و نوشتههایش گاهی تندتر هم میشوند.
اکنون مهدی خزعلی ِ وبلاگنویس بیش از ۲۰ روز است اعتصاب غذا کرده، در اعتراض به اینکه احضار شدهبود وسایل ِ ضبط شده از دفتر و منزلش را پس بگیرد ولی بازداشت شد؛ آن هم در حالی که اندکزمانی پیش از بازداشتش قرار وثیقه برایش صادر شده و به طور قانونی آزاد بود، گرچه سخنگفتن از «قانون» در این بلبشو چیزی شبیه به شوخی است.
برای من شجاعت و حقجویی او مثالزدنی است و افتخار میکنم وبلاگستان نمونههایی چون او دارد که هر هزینهای را حاضرند بپردازند ولی باز سخن حق را بگویند؛ آن هم در برابر حاکم ظالم، که پیامبر فرمود چنین شجاعتی جهاد اکبر است. اما عمیقا نگرانم دیگر رنگ امضای «دکتر مهدی خزعلی» را پای وبلاگش نبینم، ۲۰ روز فقط آب و قند خوردن حتی به حرف هم کار سادهای نیست. این فکر که نظام مهدی خزعلی را چون فرزند یک مقام عالیرتبه است نگه میدارد، از اساس اشتباه است. ترس من از تکرار شهادت هدی صابر است.
من از طرف یک وبلاگنویس، از دوستان وبلاگنویسم میخواهم برای نجات جان همصنفشان برخیزند، برای یکبار هم که شده یک انسان ِ زنده را دریابیم، به جای آنکه خدای ناخواسته مردهپرستیمان را تکرار کنیم. یک نوشته، یک طرح، یک صدا یا تصویر؛ اتّحاد وبلاگنویسان در حمایت از یک وبلاگنویس که جانش در خطر است، به شرط آنکه چشمگیر باشد، میتواند حکومت را مجاب کند شرایط را برای خاتمهیافتن اعتصاب مهدی خزعلی فراهم کند.