شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» آیت‌الله العظمی دستغیب: کجایند پادشاهانی که در قدرت و شوکت هیچ کم نداشتند؟

سه‌شنبه, 9 آگوست, 2011

چکیده : خدا حقّ مظلومان را از ظالمان می گیرد و سر سوزنی در این باره کوتاهی نمی کند مخصوصا اگر ظالم، بر ظلم خویش مغرور باشد و بر مواضع نادرست خویش اصرار ورزد. آیا اگر کسی ، کسی را بکشد و بعد از آن بجای عذرخواهی و توبه، سرکشی کند و به خود احسنت گوید، اولیای دم از قصاصش می گذرند و حاضر می شوند بر او ترحم کنند؟


آیت الله العظمی دستغیب در ادامه جلسات تفسیر قرآن که در ایام ماه مبارک رمضان همه روزه پس از نماز ظهر و عصر برگزار می شود به تفسیر آیه های 3 ، 4، 5 و 6 سوره رعد پرداخت و در بخشی از جلسه سوم تفسیر این سوره فرمود: دعايى كه از سر سيرى و بیدردى باشد چندان انتفاعى ندارد. دل، هنگامى شكسته مى‏ شود كه انسان در غم و ناراحتى گرفتار شود و دعا با اين دل، ارزشمند است. بى‏ ترديد هر كسى ظلم كند جزاى آن را مى‏ بيند و نداى يا رب يا رب مظلومين به شكايت از او به درگاه پروردگار بلند است.

این مرجع بزرگوار همچنین در جلسه پنجم با اشاره به اینکه در زمینه اجتماعی تاریخ برای همه ثروتمندان و قدرتمندان عالم درس عبرتی است، فرمورد: به راستی پادشاهانی که در قدرت و شوکت هیچ کم نداشتند، سرانجام کارشان به کجا رسید و اکنون در کجایند؟

ایشان همچنین درباره گرفتن حق مظلومان از ظالمان توسط خدای تعالی گفت: خدا حقّ مظلومان را از ظالمان می گیرد و سر سوزنی در این باره کوتاهی نمی کند مخصوصا اگر ظالم، بر ظلم خویش مغرور باشد و بر مواضع نادرست خویش اصرار ورزد. آیا اگر کسی ، کسی را بکشد و بعد از آن بجای عذرخواهی و توبه، سرکشی کند و به خود احسنت گوید ، اولیای دم از قصاصش می گذرند و حاضر می شوند بر او ترحم کنند؟

متن کامل سخنرانی و تفسیر قرآن جلسات سوم، چهارم و پنجم این مرجع بزرگوار تقلید در مسجد قبای شهر شیراز و به نقل از سایت مسجد قبا به شرح زیر است:

تفسیر آيه 3 سوره رعد

وَ هُوَ الَّذي مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فيها رَواسِيَ وَ أَنْهاراً وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فيها زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ إنَّ في ذلِكَ َلآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ«3»

و او است خدايى كه بساط زمين را بگسترد و در آن كوهها برافراشت و نهرها جارى ساخت و از تمام ميوه‏ها جفت (نر و ماده) پديد آورد پرده سياه شب را به روز روشن بپوشاند همانا در اين امور آياتى است براى گروهى كه مى‏ انديشند.

آيات آفاقى‏

خداى تعالى در ادامه آيات قبل، باز در اين آيه اشاره به نشانه‏ هاى وجود و يكتايى خويش مى‏ كند.

وَ هُوَ الَّذي مَدَّ الْأَرْضَ؛ زمين در ابتدا قطعه ‏اى از يك ستاره بزرگ متلاشى‏ شده بود و سطحى داغ داشت كه به تدريج سرد و خنك شد و آماده حيات گرديد. بر اثر چرخش زمين، پستى و بلندى‏ها به وجود آمدند و آب باران در پستى‏ها جمع شده، درياها و اقيانوسها را تشكيل دادند و بلندى‏ها كوه نام گرفتند و در فاصله ميان اين دو، زمينهاى هموار و دشتها و صحراها پديد آمدند و بدين ترتيب زمين گسترش يافت (مَدَّ الْأَرْض).

نتيجه مسطح‏ بودن زمين، امكان حيات موجودات بر روى آن است.

وَ جَعَلَ فيها رَواسِيَ؛ كوهها همچون ميخهايى، زمين را محكم و استوار نگه مى‏ دارند و مانع لرزشهاى آن – در اثر چرخش به دور خود و خورشيد – مى‏شوند. كوهها به نسبت ارتفاعى كه دارند، در دل زمين ريشه دوانده و رشته كوههاى نزديك به هم، ريشه هايى متصل به هم دارند.

وَ أَنْهاراً؛ از دل زمين و يا ميان كوهها، آبهايى به سطح زمين مى‏ جوشند و بر زمين جارى مى‏ شوند كه بر اثر متصل‏شدن به هم، نهرها و رودها و رودخانه‏ ها را تشكيل مى‏ دهند.

وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فيها زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ؛ امروزه كاملاً معلوم گشته كه در ثمردادن هر درخت و گياهى نياز به نر و ماده آن گونه و انجام عمل لقاح ميان آنهاست. قرآن كريم اين مطلب را در حالى چهارده قرن پيش مطرح كرد كه مردم آن روز اطّلاعى از اين جهت نداشتند و تنها درباره وجود گونه نر و ماده خرما چيزهايى مى‏ دانستند.

يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ؛ از چرخش زمين به دور خود، روز و شب به وجود مى‏ آيد و در هر كدام آنها خداوند منافع و خواص بى‏شمارى براى انسانها قرار داده است و آثار حكمت اين تغيير، در زندگى هر روزه ما معلوم است.

إنَّ في ذلِكَ َلآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ؛ همه اين بساط خلقت براى انسان است و انسان بايد درباره اين آيات الهى با خود بينديشد. اما افسوس كه انسانها به جاى تفكّر درباره آيات پروردگار، شبانه ‏روز بر سر و كلّه هم مى ‏زنند و به فكر پيش ‏افتادن از هم و پايين‏ كشيدن همديگرند.

در حالى كه بايد دست به دست هم بدهند و مبدأ و مرجع خويش را كه از او آمده ‏اند و به سوى او باز مى‏ گردند، بشناسند. معناى «لا اله الا اللَّه» شناختن اين وابستگى به آن منبع وجود است. البته اكثريت مردم دوست مى‏ دارند كه به سمت خدا حركت كنند و خوب باشند به شرط آنكه اثرى از خوبى و صداقت و حقيقت ببينند، نه تنها مردم ايران بلكه مردمان هر كجاى عالم در هر برهه زمان، هر گاه شخص صادقى را يافتند كه بتوانند به گفتار و عمل او اعتماد كنند به دنبالش افتادند و به اطاعتش درآمدند.

آيه از منظرى ديگر

محى الدين عربى به تطابق اين آيات با بدن انسان و خواص روح و نفس آدمى پرداخته، به نكاتى اشاره كرده كه اگر چه تفسير آيه نيست اما ذهن انسان بدان انتقال مى‏يابد و آن را چندان بعيد نمى‏ شمارد. وى زمين را بر جسد انسان و كوهها را بر استخوانها و نهرها را بر رگها و «كُلِّ الثَّمَراتِ» را بر خلقيات تطبيق مى‏ كند.

همچنان كه كوهها زمين را محكم نگه داشته‏ اند، اسكلت‏ بندى انسان نيز بدن او را سر پا نگه مى ‏دارد و اگر نباشد، بدن انسان مانند گوشت مچاله ‏اى بر زمين مى ‏افتد. رگها، همچون جويبارهايى، در اندازه‏ها و قطرهاى مختلف، خون را به تمام بدن منتقل مى ‏كنند و در اين انتقال، اكسيژن را به تمام سلولها مى‏ رسانند و دى اكسيد كربن را از آنها مى‏ گيرند و براى تصفيه به ششها مى ‏برند علاوه بر آن مواد مغذّى را نيز براى سلولها مى‏ برند و فضولات آنها را مى‏ گيرند و دفع مى‏ كنند.

ابن عربى «كُلِّ الثَّمَراتِ» را به خلقيات خوب و بدى كه در تضاد هم هستند تعبير مى‏ كند. مانند جود و بخل، حيا و پرده‏درى، عفّت و فجور، شجاعت و ترس، ظلم و عدل و امثال آن.

خداى تعالى در سوره شمس آيه 8 درباره انسان مى‏ فرمايد:

فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها:

خير و شرّش را به او الهام كرد.

هر كس در درون خود خوب و بد را دارد اما در حقيقت صفات به ظاهر بد را نيز خداى تعالى با مقاصد خوب در انسان قرار داده به عنوان مثال شهوت وسيله ‏اى است براى ادامه حيات؛ ترس، صفتى است براى حفظ جان؛ با بخل جلوى اسرافها و زياده‏ روى‏ ها گرفته مى‏ شود و به همين ترتيب هر صفتى اگر در جاى خود استفاده شود خوب است اما انسانها صفات خود را در جاى بد و به صورت بد استعمال مى‏ كنند.

«نهار» (روز) نور روح خداى تعالى است كه در وجود آدمى دميده شده و او را منوّر ساخته است. انسان اگر اعتقاداتش را اصلاح كند و عمل صالح انجام دهد، به مدد اين نور، وجودش تلألؤ مى ‏يابد و نورانيتى بيشتر از خورشيد مى‏ يابد، به حدّى كه به تعبير روايات پس از قرارگرفتن در قبر، تا چشم كار مى‏ كند، روشنايى و نور مى‏ بيند.

«ليل» به تعبير ابن عربى، تاريكى نفس امّاره است كه گاه حتى نورانيت روح را در پرده تاريك خود فرو مى ‏برد.

فرازى از خطبه شعبانيه‏

رسول مكرم اسلام در فرازى از خطبه شعبانيه مى‏فرمايد:

«وَ تَحَنَّنُوا عَلَى أيْتَامِ النَّاسِ يُتَحَنَّنْ عَلَى أيْتَامِكُمْ وَ تُوبُوا الَى اللَّهِ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ ارْفَعُوا الَيْهِ أيْدِيَكُمْ بِالدُّعَاءِ فِي أوْقَاتِ صَلاتِكُمْ فَإنَّهَا أفْضَلُ السَّاعَاتِ يَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا بِالرَّحْمَةِ إِلَى عِبَادِهِ يُجِيبُهُمْ إِذَا نَاجَوْهُ وَ يُلَبِّيهِمْ إِذَا نَادَوْهُ وَ يُعْطِيهِمْ إِذَا سَأَلُوهُ وَ يَسْتَجِيبُ لَهُمْ إِذَا دَعَوْهُ أيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أنْفُسَكُمْ مَرْهُونَةٌ بِأعْمَالِكُمْ فَفُكّوهَا بِاسْتِغْفَارِكُمْ وَ ظُهُورُكُمْ ثَقِيلَةٌ مِنْ أوْزَارِكُمْ فَخَفِّفُوا عَنْهَا بِطُولِ سُجُودِكُم»

و بر يتيمان مردم مهر ورزيد تا بر يتيمان شما مهر ورزند و به خدا از گناهان خود توبه كنيد و در وقت نماز دست به دعا برداريد كه بهترين ساعتها است خدا در آن نظر لطف به بندگان خود دارد به مناجات آنها پاسخ دهد و فرياد آنها را لبّيك گويد و درخواست آنها را بدهد و دعاى آنها را مستجاب كند ايا مردم نفس شما گرو كردار شما است آن را به استغفار رها كنيد دوش شما از گناهان شما بار سنگينى دارد به طول سجود آن را سبك كنيد.

وَ تَحَنَّنُوا عَلَى أيْتَامِ النَّاسِ؛ از جمله دستورات دين مبين اسلام كه خوب است در اين ماه رمضان بيشتر به آن مقيّد باشيم، مهربانى با يتيمان است. در روايت است كه وقتى كسى دست نوازش بر سر يتيم مى‏ كشد، به تعداد موهايى كه از زير دستش رد مى‏ شود، حسنه نصيبش مى‏ شود. باز در روايت است كه ناله يتيم عرش خدا را به لرزه مى‏آورد. لرزش عرش خدا كنايه از سقوط انسان از مرتبه قربى است كه با پروردگار خود دارد.

نوازش يتيمان، در همين دنيا نيز داراى اثر است و اثر آن مهربانى با يتيمانى است كه ممكن است پس از مرگ انسان بر جا ماند.

وَ تُوبُوا الَى اللَّهِ مِنْ ذُنُوبِكُمْ؛ هر كسى ممكن است به گناه مبتلا شود و خواسته و ناخواسته معصيتى كند. لازم است بعد از هر گناه فوراً توبه كرد و از خداى خود عذرخواهى نمود.

وَ ارْفَعُوا الَيْهِ أيْدِيَكُمْ بِالدُّعَاءِ فِي أوْقَاتِ صَلاتِكُمْ؛ پس از هر نماز خوب است انسان دستهاى خود را به آسمان بلند كند و خداى خود را بخواند، بى‏شك خواندن پروردگار اجابت او را در پى دارد.

إِنَّ أنْفُسَكُمْ مَرْهُونَةٌ بِأعْمَالِكُمْ؛ نفس آدمى در گرو اعمال او است. گناهان و مخصوصاً حقوق مردم، همچون طوقى به گردن انسان است و تا اين حقوق ادا نشود يا صاحب آن گذشت نكند، ذمّه ‏اش مشغول و گردنش در بند است.

فَفُكّوهَا بِاسْتِغْفَارِكُمْ؛ مهمترين راه نجات از گناهان، استغفار است. در هر حالى مى‏توان استغفار نمود و در هر ساعتى مى‏توان به سوى خدا بازگشت. لكن گفتن ذكر استغفار در مواقع حواس‏پرتى و معاشرت با ديگرن ارزش و اثرى ندارد. براى گفتن هر ذكرى، بايد حضور قلب و حواس جمع داشت. ذكر استغفار در نماز و غيره، نفس را صفا مى‏ دهد و پاك مى‏ كند.

وَ ظُهُورُكُمْ ثَقِيلَةٌ مِنْ أوْزَارِكُمْ فَخَفِّفُوا عَنْهَا بِطُولِ سُجُودِكُم؛ براى جوانهايى كه بهره‏مند از نعمت سلامتى هستند، بسيار خوب است اگر بعد از نماز شب يا نماز صبح سر به سجده بگذارند و صد مرتبه «شكراً للَّه» و صد مرتبه «أستغفر اللَّه ربى و أتوب اليه» بگويند.

پرهيز از نااميدى در دعا كردن‏

مولوى درباره لزوم اصرار بر دعا و نحوه اجابت آن چنين مى‏گويد:

آن يكى اللَّه مى‏گفتى شبى‏

تا كه شيرين مى‏ شد از ذكرش لبى‏

گفت شيطان آخر اى بسيارگو

اين همه اللَّه را لبّيك كو؟

مى‏ نيايد يك جواب از پيش تخت‏

چند اللَّه مى‏ زنى با روى سخت؟

او شكسته دل شد و بنهاد سر

ديد در خواب او خضر را در خُضَر

گفت هين از ذكر چون وا مانده ‏اى‏

چون پشيمانى از آن كش خوانداى‏

گفت لبيكم نمى ‏آيد جواب‏

زان همين ترسم كه باشم ردّ باب‏

گفت خضرش كه خدا گفت اين به من‏

كه برو با او بگوى اى ممتحن‏

نى كه آن اللَّه تو لبّيك ماست‏

و آن نياز و درد و سوزت پيك ماست‏

نى تو را در كار من آورده‏ ام‏

نى كه من مشغول ذكرت كرده‏ ام‏

حيله‏ ها و چاره‏جوييهاى تو

جذب ما بود و گشاد اين پاى تو

ترس و عشق تو كمند لطف ماست‏

زير هر يا ربّ تو لبّيكهاست‏

خواندن بى درد از افسردگيست‏

خواندن با درد از دل بردگيست‏

دعايى كه از سر سيرى و بیدردى باشد چندان انتفاعى ندارد. دل، هنگامى شكسته مى‏ شود كه انسان در غم و ناراحتى گرفتار شود و دعا با اين دل، ارزشمند است. بى‏ ترديد هر كسى ظلم كند جزاى آن را مى‏ بيند و نداى يا رب يا رب مظلومين به شكايت از او به درگاه پروردگار بلند است.

تفسیر سوره رعد جلسه 4 آیه 4و5

وَ فِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخيلٌ صِنْوانٌ وَ غَيْرُ صِنْوانٍ يُسْقى‏ بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى‏ بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (4)

وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَ إِذا كُنَّا تُراباً أَ إِنَّا لَفي‏ خَلْقٍ جَديدٍ أُولئِكَ الَّذينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ الْأَغْلالُ في‏ أَعْناقِهِمْ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (5)

و در زمین قطعاتی مجاور و متصل است که با هم متفاوتند و باغهایی از انگور و مزارع و نخلها، که گاهی از یک بن می رویند و گاهی از چند بن با آنکه همه از یک آب سیراب می شوند اما بعضی را در نوع میوه بر بعضی برتری می دهیم. در این امور برای گروهی که عقل خویش را به کار می بندند نشانه هایی است.

اگر تعجب می کنی ، از گفتار کسانی تعجب کن که می گویند: آیا ما چون خاک شدیم باز از نو خلق خواهیم شد؟ آنها کسانی هستند که به پروردگارشان کافر شده اند و زنجیرها بر گردن دارند و اهل دوزخند و جاودانه در آن خواهند ماند.

نشانه های ربوبیت

وَ فِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ ؛ نواحی مختلف زمین از نظر نوع خاک و خاصیت زمین با همتفاوت دارند. هر زمینی مستعد رویش محصولی است و همه نوع گیاه و درختی در همه نوع خاکی نمی روید بعلاوه بعضی گونه های خاص تنها در خاکها و زمینهای خاصی رشد می کنند.

وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ؛ منظور از «اعناب»انواع مختلف انگور است. میوه انگور، مانند بسیاری دیگر از میوه ها ، در ابتدا دانه کوچکی است که به تدریج و پس از پشت سر گذاشتن مراحل مختلف، رشد می کند تا میوه ای شیرین و لذیذ می دهد اما همین میوه انگور دارای انواع مختلف، با مزه ها و رنگهای بسیار گوناگونی است که هر کدام خواص مخصوص به خود را دارد. چه کسی این همه نوع تنوع و این همه ظرافت و زیبایی و این همه طعمهای خوشمزه و این همه خواص نافع در انگور قرار داده است؟

نخلی را در کنار درخت انگور تصور کنید که در همان زمین روییده و با همان خاک و آب رشد کرده اما میوه ای دیگر می دهد!

انار را بنگرید در ابتدا شکوفه ای است که تبدیل به میوه می شود و رشد می کند. پروردگار عالم در میان هر تاج آن، پرده ای نازک قرار داده و روی هر تاج، دانه دانه انارها را نشانده و همه را به صورت کروی شکل، بسته است. آیا می توان این همه زیبایی را دید و خالق آن را ندید؟ دست تدبیر و ربوبیت خدای تعالی در همه موجودات عالم پیداست اگر با دیده تامل در آنها بنگریم؛

قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً:

بگو اگر دریاها برای نوشتن کلمات پروردگارم مرکب شوند، دریاها پایان می گیرند پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان یابد هرچند دریایی دیگر را به وجود آوریم. (کهف/109)

کلمات پروردگار، موجودات و مخلوقات اویند که حاوی آثار و اسمای خداوندند بعلاوه در وجود هر انسانی ، از روح و نفس و بدن و خلقیات او هزاران کلمه پروردگار نهفته است بلکه بگو در هر سلول این عالم کلمه ای از پروردگار است.

خدای تعالی مربّی ، مدبّر و هادی موجودات است. او که آنها را از هیچ خلق کرد و به سوی کمال نهایی هدایت می کند. در این میان کمال نهایی میوه ، رسیدن و آماده شدن برای خوردن است و کمال نهایی انسان آشناشدن با اسما و صفات پروردگار و تجلّی دادن آنها در درون خویش است.

إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ؛ آنکه همواره به فکر حوائج مادی خویش است و تنهانیازهای حیوانیش را می بیند چنان هم و غم دنیا مشغولش کرده که دیگر عقلی برای تعقّل در امور معنوی برایش باقی نمانده است.

البته باید دانست که وقتی سخن از تعقّل در امور معنوی و مشغول شدن به امور عالی به میان می آید نباید از جامعه و ظلم اجتماع غافل شد و وظایف اجتماعی را وا نهاد، صبر در فقر و شکر در نعمت به معنای راضی شدن به سوء مدیریت حاکمان و سکوت کردن در مقابل فقر اجتماعی نیست و همگان وظیفه دارند متناسب با شان اجتماعی خویش امر به معروف و نهی از منکر کنند.

تعبیرات ابن عربی

ابن عربی «أرض»را به بدن انسان و «قطع متجاورات»(قطعه های نزدیک به هم) را به استخوان و گوشت و پی و پوست تعبیر می کند و باغها را به صفات مختلف حیوانی و انسانی. او انسان را دارای «صفت انگوری»می داند که دو نوع شراب می دهد؛ از عصاره قوای شهوانی، شراب هوای نفس حاصل می شود و از عصاره قوای عقلانی، شراب محبّت. هر کس به دنبال هوای نفس افتد چنان مست می شود که از معنویات و امور عالی چیزی نمی فهمد؛ یا مست ثروت می شود یا مست قدرت یا مست شهوت.

در مقابل هر کس از شراب محبّت نوشید، مست حق تعالی می شود و به تمام دنیا و مافیها می خندد.

ابن عربی زرع را به قوای نباتی و خرما را به سایر حواس ظاهری و باطنی تعبیر می کند که بعضی مثل چشم و گوش و سوراخهای بینی جفتند (صنوان) و برخی دیگر مثل زبان و مغز و دهان واحدند (غیر صنوان) بعضی از حواس و ملکات بر بعضی دیگر برتری دارند مانند برتری مدرکات عقلی بر حسی یا برتری حس بینایی بر لامسه و یا برتری ملکه حکمت بر ملکه عفّت و امثال آن.

تعجّب از انکار معاد

وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَ إِذا كُنَّا تُراباً أَ إِنَّا لَفي‏ خَلْقٍ جَديدٍ؛ خدایتعالی پس از بیان آیات ربوبیت خود در آسمانها و زمین و به رخ کشیدن قدرت بی منتهای خویش ، اکنون به بیان معاد و زنده شدن مجدّد انسانها پس از مرگ ، می پردازد و قول کفّار را مبنی بر دورانگاری زندگی پس از مرگ، در خور تعجّب می داند. اما چه جای تعجّب از کار خدا، او که انسانها را از خاک آفریده پدر و مادر از غذایی تغذیه کرده اند که حاصل همین خاک است و نتیجه این تغذیه، تشکیل نطفه فرزندان است. پس از انعفاد نطفه و انتقال به رحم مادر و طیّ مراحل چهارگانه ، طفل انسان متولّد شد در حالی که در تمام این مراحل و در مراحل بعدی رشد، آدمی محتاج غذایی است که از خاک می روید.

آیا عجیب نیست که خداوند بدون هیچ مواد خاصی و صرفا بوسیله تغذیه معمولی پدر و مادر و نیز عمل لقاح، چنین انسانی کامل و آراسته خلق می کند؟ حال اگر بخواهد همان انسان را پس از مردنش دوباره زنده کند، کاری عجیب و غیر ممکن است؟ کسی که یک بار انسان را از هیچ خلق کرده آیا نمی تواند برای بار دوم او را از استخوانهای پوسیده یا خاک شده خلق کند؟

حکایت عزیر

خدای تعالی حکایت زنده شدن پس از مرگ را در سوره بقره اینگونه به تصویر می کشد.

جناب عزير يكى از بنى اسرائيل بود كه در اثناى سفر خود در حالى كه بر مركبى سوار بود و مقدارى آشاميدنى و خوراكى همراه داشت از كنار يك آبادى گذشت در حالى كه به شكل وحشتناكى در هم ريخته و ويران شده بود و اجساد و استخوانهاى پوسيده ساكنان آن به چشم مى‏خورد هنگامى كه اين منظره وحشت‏زا را ديد گفت چگونه خداوند اين مردگان را زنده مى‏كند؟

البته اين سخن از روى انكار و ترديد نبود بلكه از روى تعجب بود زيرا قرائن موجود در آيه نشان مى‏دهد كه او يكى از پيامبران بوده.در اين هنگام خداوند جان او را گرفت و يكصد سال بعد او را زنده كرد و از او سؤال نمود چقدر در اين بيابان بوده‏اى؟ او كه خيال مى‏كرد مقدار كمى بيشتر در آنجا درنگ نكرده فورا در جواب عرض كرد: يك روز يا كمتر! به او خطاب شد كه يكصد سال در اينجا بوده‏اى اكنون به غذا و آشاميدنى خود نظرى بيفكن و ببين چگونه در طول اين مدت به فرمان خداوند هيچگونه تغييرى در آن پيدا نشده است ولى براى اينكه بدانى يكصد سال از مرگ تو گذشته است نگاهى به مركب سوارى خود كن و ببين از هم متلاشى و پراكنده شده و مشمول قوانين عادى طبيعت گشته و مرگ آن را از هم متفرق ساخته است سپس نگاه كن و ببين چگونه اجزاى پراكنده آن را جمع‏آورى كرده و زنده مى‏كنيم او هنگامى كه اين منظره را ديد گفت مى‏دانم كه خداوند بر هر چيزى توانا است يعنى هم اكنون آرامش خاطر يافتم و مساله رستاخيز مردگان در نظر من شكل حسى به خود گرفت.

روایتهای بسیاری در باب زنده شدن مردگان به دست برخی انبیای الهی و ائمه اطهار علیهم السلام رسیده که همه نشان دهنده قدرت خدا بر زنده کردن مردگان است.

أُولئِكَ الَّذينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ؛ کفّار، در حقیقت درون خود را که اقرار به ربوبیت پروردگارمی کند، پوشاندند و به همین جهت در ظلمت و تنگی سختیهای بی شمار فرو افتادند.

وَ أُولئِكَ الْأَغْلالُ في‏ أَعْناقِهِمْ؛ آنها بدست خود غل و زنجیر بر گردن خویش نهادند ولذا دیگر نتوانستند سر در عالم معنا بلند کنند و چیزی ازمعنویات و واقعیات را ببینند و بفهمند.

وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ؛ آتشی که تا ابد سراپای وجود آنهارا می سوزاند ، آتش فراق پروردگار است.آنان بر خوبیهای خود پا گذاشتند و در نتیجه روز به روز از منبع خوبیها که خداوند یکتاست دور شدند و اثر این دور شدن؛ آتش حسرت فراق پروردگاری است که همراهشان بود و نفهمیدند!

اگر از کسانی که عمری را در گناه و معصیت گذراندند و سپس توبه کردند، بخواهید که حال خود را پیش از توبه بیان کنند، خواهند گفت که در آن زمان مست و مغرورگناهان بودند و هرگز سر خود را بلند نمی کردند تا چیزی از معنویات را ببینند.

پندی از مولوی

عده ای گرسنه در راهی می رفتند و چیزی برای خوردن نداشتند. شخص دانایی به آنها رسید و گفت: می دانم که بسیار گرسنه اید اما بدانید در این راهی که می روید بچه فیلهایی وجود دارند که از مادران خود جدا مانده اند مبادا دیدن آنها شما را وسوسه کند تا برای رفع گرسنگی آنها را بکشید و بخورید که اگر این کار را کردید بوی بچه فیل در دهانتان می ماند و مادر آنها شما را از بوی دهانتان پیدا می کند و تقاص می کشد. آن گروه به راه خود ادامه دادند و اتفاقا در راه چشمشان به بچه فیلی سرگردان افتاد و با دیدن او نصیحت مرد ناصح را فراموش کرده بر سرش ریختند و کشتند و خوردندش. پس از خوردن، از فرط خستگی و سیری در همان جا به خوابی عمیق فرو رفتند اما از میان آنها تنها یک نفر نصیحت آن پیر را گوش کرد و از گوشت فیل نخورد. مدتی نگذشت که مادر فیل آنها را پیدا کرد و به بوکردن دهان یک یک آنها مشغول شد. اول از همه به سراغ او که بی گناه بود رفت و وقتی بوی فیل از دهانش استشمام نکرد، رهایش کرد و به سراغ نفر بعدی رفت و به بوکردن دهانش پرداخت. وقتی بوی فرزند خود را از دهان او استشمام کرد خرطوم خود را به دورش پیچید و بلندش کرد و بر زمینش کوفت و آنقدر این کار را کرد تا مرد هلاک شد و به این ترتیب همه آن مردان را کشت. مولوی در پایان این حکایت چنین می گوید:

ای خورنده خون خلق از راه برد

تا نه آرد خون ایشانت نبرد

مال ایشان خون ایشان دان یقین

زانک مال از زور آید در یمین

مادر آن پیل بچگان کین کشد

پیل بچه خواره را کیفر کشد

پیل بچه می خوری ای پاره خوار

هم برآرد خصم پیل از تو دمار

بوی رسوا کرد مکر اندیش را

پیل داند بوی طفل خویش را

گناه بوی گند می دهد و آن بوی گند، همواره همراه شخص گنهکار است و او را رها نمی کند بچه فیلان، مومنینی هستند که مادر آنها خداوند و ائمه اطهار علیهم السلام هستند و قطعا کسی که آنها را آزار می دهد و به جان و مالشان تعدّی می کند باید منتظر انتقام اولیای آنها باشد.

اخلاص در عمل و خوردن غضب

به یکی از انبیا گفتند فردا در مسیر خود اولین چیزی را که یافتی پنهان کند و دومین چیزی را که یافتی بخور. آن پیامبر، فردا، اول چیزی را که یافت، تشتی از طلا بود، آن را پنهان کرد، چند قدمی که پیش رفت دید تشت از خاک بیرون افتاد. با خود گفت من به وظیفه خود عمل کردم و دیگر بیرون افتادنش به من نیست. کمی که جلوتر رفت کوه بزرگی را دید با خود گفت: چگونه می توانم این کوه را بخورم؟ با توکّل به خدا پیش رفت اما هر چه جلوتر می رفت می دید که کوه کوچک و کوچکتر می شود. وقتی به آن رسید دید به اندازه یک لقمه شده آن را برداشت و در دهان گذاشت و از مزه مطبوعش، لذّت برد. شب هنگام حکمت آنچه دیده بود را برایش گفتند. گفتند: آن تشت طلا، اعمال خالص تو بود که باید آنها را از چشم خلق بپوشانی و پنهانی انجام دهی لکن خداوند آنها را ظاهر می سازد. آن کوه، غضب تو بود که در ابتدا بزرگ و سترگ به نظر می رسد اما اگر کمی تحمّل کنی، آن را چنان کوچک خواهی یافت که فرو خوردنش برایت، لذّت بخش است.

نصحیتی به همسران

به همه مردان عزیر نصیحت می کنیم که به همسران خود احترام بگذارید، آنها را اذیت نکنید و با تندیهای خود آزارشان ندهید. زنها ، ریحانه اند ، نه قهرمانه با آنها با ملاطفت و مهربانی و خوشرویی برخورد کنید.

به همه خواهران گرامی نیز سفارش می کنیم که حقوق همسران خود را رعایت کنید درصدد تفوّق بر آنها نباشید زبان گله گذاری نداشته باشید و کارهای خانه را به جهت استحبابی که دارند انجام دهید و شوهران خود را آزار و اذیت نکنید. در روایت است که اگر زنی به شوهر خود بگوید من در خانه تو خیری ندیدم اعمالش حبط می شود.

اسلام برای پیوند خانوادگی اهمیت بسیاری قائل است و زن و مرد وظیفه دارند این پیوند را استحکام بخشند و کاری که باعث سست شدن آن است انجام ندهند.

تفسیر سوره رعد جلسه 5 آیه 6

وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ وَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلى‏ ظُلْمِهِمْ وَ إِنَّ رَبَّكَ لَشَديدُ الْعِقابِ.

کافران پیش از رحمت و احسان از تو تقاضای تعجیل در عذاب می کنند با آن که قبل از آنها عذابهای عبرت انگیز نازل شد و پروردگارت بر ظلم مردم ، آمرزگار است و عذابش نیز بسیار شدید است.

تعجیل در عذاب

وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ؛ این آیه خطاب به پیامبر و درباره کافران مکه است که همچون همه کفار پیش از خود، وقتی دعوت پیامبر را می شنوند، بجای آنکه به او ایمان آورند و در سایه رحمتش جای گیرند، از سر لجاجت و تمسخر تقاضای تعجیل در عذاب می کنند.

وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ؛ «مَثُلاتُ» جمع «مَثُلِه» و به معنای عذاب است. تاریخ اقوام فراوانی در خود سراغ دارد که بر اثر نافرمانی از پروردگار و اصرار بر کجیها و عادات زشت خود به عذاب سهمگین الهی دچار شدند و داستانشان سینه به سینه در میان مردمان بعد از خود، نقل گشت.

إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلى‏ ظُلْمِهِمْ؛خدای تعالی آماده بخشیدن مردم است و مشتاق نازل کردن باران رحمت و مغفرت خویش بر سر آنهاست، با وجود همه ظلمها و ناراستی هایی که کرده اند، لکن به شرط آنکه آنها ، خود بخواهند و به سوی پروردگار مهربان خویش رو کنند.

وَ إِنَّ رَبَّكَ لَشَديدُ الْعِقابِ؛ هر کس از درگاه رحمت او بگریزد، به وادی غضبش گرفتار می شود و در عقاب شدیدش هلاک می گردد.

پرهیز از لجاجت

بسیار مهم است که انسان وقتی مورد پند و نصیحت قرار گرفت، بجای تعرض به ناصح و جبهه گیری در مقابل او، از او بخواهد تا در بهتر شدن وضعش یاریش کند یا از درگاه خداوند برایش دعا نماید.

امام صادق علیه السلام از قول پدرانشان علیهم السلام می فرمایند: هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله مولا علی علیه السلام را در روز غدیر خم به خلافت منصوب کرد و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» و این خبر در همه جا پراکنده شد و به گوش همه رسید، شخصی به نام نعمان بن حرث فهری بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد و گفت: ما را امر کردی که شهادت بر توحید و یکتایی خدا داده، بگوییم «لا اله الا الله» و اینکه تو پیامبری، ما هم اطاعت کردیم. پس ما را فرمان جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی، ما پذیرفتیم آن گاه راضی نشدی تا این جوان را به خلافت و وصایت خود تعیین نمودی و گفتی: «هر کس من مولای اویم این علی علیه السلام نیز مولای او است» پس این کار از ناحیه تو است یا از طرف خدا؟ پیامبر فرمود: قسم به خدایی که جز او خدایی نیست این کار از طرف خدا و امر او است. پس نعمان بن حرث پشت بر پیامبر کرد و گفت: بار خدایا اگر این کار حق و از طرف تو است پس بر ما سنگی از آسمان ببار. پس خداوند سنگی بر سر او زد و او را کشت و این آیه را نازل فرمود: سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع‏: سوال کننده ای از عذاب قیامت پرسید. (معارج/1)

آیا بهتر نبود این شخص بجای درخواست عذاب، از خدا و رسولش می خواست تا کینه و حسدش نسبت به امیرالمومنین بر طرف و تبدیل به محبت شود؟

بعضی گمان می کنند اگر بخواهند حال خود را تغییر دهند و از وضع نابسامان خویش خارج شوند همه چیز به هم می خورد و زندگیشان از هم می پاشد در حالی که اینچنین نیست. خدای تعالی کمک می کند و همه امور را اصلاح می فرماید به شرط آنکه انسان صادقانه قدم پیش گذارد.

ابراهیم خلیل

حضرت ابراهیم پیامبر بزرگی بود که با دست خالی و بدون هیچ نیروی ظاهری به دعوت قوم خود همت گمارد؛ آنها را از پرستش بتهای بی خاصیت بر حذر می داشت و به عبادت خدای یکتا می خواند. وقتی که دید نصایح و گفتارش سودی ندارد دست به اقدامی عملی و خارق العاده زد و تمامی بتهای کفار را شکست اما آن قوم لجوج به جای آنکه از بی هنری و بی خاصیتی بتهایشان عبرت گیرند و بر فنایشان بیندیشند تیر انتقام خود را متوجه ابراهیم کردند و او را در آتشی به ابعاد یک فرسخ دریک فرسخ ، انداختند و به هلهله و شادی پرداختند. از آن سو وقتی جناب ابراهیم به سمت آتش پرتاب شد، در میان آسمان و زمین جبرییل بر او نازل گشت و گفت: آیا تقاضایی داری؟ ابراهیم فرمود: از تو، نه. گفت: از پروردگارت بخواه. فرمود: «عِلمُه بِحالی حَسبی عَن سُوالی»: او بر حال من آگاه است و از درخواست من بی نیاز!

می شناسم عده ای از اولیاء

که دهانشان بسته باشد از دعا

مومنین بر دو دسته اند، گروهی که در هنگام گرفتاری و بلا دست دعا به درگاه پروردگار خود بلند می کنند و او را با اشک و آه و ناله می خوانند تا رفع بلا شود که این البته بسیار خوب است و وظیفه هر مومن است اما عده ای نیز هستند که خود را تسلیم مشیّت پروردگار ساخته، هر اراده و خواستی را از خود سلب کرده اند. این افراد ،تعدادشان انگشت شمار و مقامشان بسیار عالی است و هر کسی نمی تواند چنین ادعایی داشته باشد.

ابراهیم، چون در مرکز آتش سهمگین قرار می گرفت، بهترین حال و خوش ترین ساعت عمرش را پشت سر می گذاشت اما آتش به امر پروردگار ، گلستان شد. گویند نمرود چون چنین دید از بلندی فریاد کشید: ای ابراهیم عجب پروردگار توانایی داری. خدای تو تنها سزاوار خدایی کردن است!

همین نمرود با وجود دیدن این آیه بزرگ الهی باز هم ایمان نیاورد و دست از سرکشی در مقابل خدای قاهر و قادر بر نداشت! خداوند نیز برای عبرت گرفتن تاریخ جان او را با ذلت و خواری بوسیله حقیرترین مخلوقاتش ستاند. پشه ای از راه بینی به مغز نمرود رفت و او را به سردردی شدید مبتلا ساخت. نمرود ابتدا با دست و بعد با عصا و بعد با غلاف شمشیر و بعد با گرز بر سر خود می زد و دیگران را مجبور می کرد بر سرش بکوبند. دست آخر آنقدر بر سرش کوبیدند که به درک واصل شد؛ وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ.

جنگ با خدا

گاه برخی افراد بر اثر گناهان بی شمار و تاریکی ها و کثافات درون، به حدی از عصبانیت و غضب نسبت به پروردگار می رسند که در صدد جنگ با او بر می آیند و می کوشند خداوند قاهر و غالب را مغلوب خویش سازند لذا دست به کارهایی مثل القای شبهات می زنند تا به خیال خود راه خدا را بر بندگان خدا ببندند. اما به راستی این افراد چه کاری از دستشان برمی آید؟ آیا گذشتگان آنها راهی جز به عذاب دنیا و آخرت یافتند؟

در زمینه اجتماعی نیز تاریخ برای همه ثروتمندان و قدرتمندان عالم درس عبرتی است! به راستی پادشاهانی که در قدرت و شوکت هیچ کم نداشتند، سرانجام کارشان به کجا رسید و اکنون در کجایند؟

ابر رحمت

پروردگار عالم برای هر ستمگر و جبّاری که رو به سوی او کند صاحب مغفرت و رحمت است مگر نبود فرعون که با تمام ظلمهایش، خداوند موسی را برای هدایتش فرستاد و وعده آمرزش و مغفرتش داد؟ مگربه موسی سفارش نکرد او را با «قول لیّن» و با کلام نرم به سوی خدا بخواند؟ این اوج مغفرت خداوند مهربان در مقابل طاغی ترین، ظالم ترین و متکبّرترین شخص روزگار بود و بی گمان فرعون، اگر دعوت موسی را اجابت می کرد، خداوند نه تنها می بخشید و می آمرزیدش بلکه سلطنت و سلامتش را نیز تا مدتهای مدید تضمین می کرد. چرا که فرعون به دلیل موقعیتی که داشت، اگر ایمان می آورد موجب ایمان آوردن و سعادت تعداد بی شماری از مردم می شد و چند صد هزار نفر به تبعیّت از او مومن می شدند و همین ایمان آوردن خیل کثیر مردم برای کفاره گناهان او کافی بود.

سرگذشت و سرانجام متکبران گذشته برای خالی شدن انسان از باد غرور کافی است اگر کمی تامل کند. گویند یکی از اولیاء جعفر نام داشت با خود می گفت: ای جعفر! تو ابتدا «جُعَیفَر» (مصغّر جعفر) بودی پس از آن، به سنین نوجوانی رسیدی و «جعفر» شدی بعد که بزرگتر شدی «جعفر آقا» نام گرفتی پس از درس خواندن «ثقه الاسلام جعفر» لقب گرفتی و پس از آن «حجت الاسلام جعفر» خوانده شدی و بعد عنوان « آیت الله جعفر» و « آیت الله العظمی جعفر» گرفتی اما بدان که هنوز جُعَیفَر هستی.

همه ما در بند اعتبارات و در گذر هواییم اما طولی نمی کشد که پیمانه عمرمان به سر می رسد و دیگران با سلام و صلوات در گورمان می گذارند چه خوب است که پیش از آن به خود آییم و درباره ابتدا و انتهای خویش بیندیشیم.

عقوبت سخت

خدای تعالی عادل است. او حقّ مظلومان را از ظالمان می گیرد و سر سوزنی در این باره کوتاهی نمی کند مخصوصا اگر ظالم، بر ظلم خویش مغرور باشد و بر مواضع نادرست خویش اصرار ورزد. آیا اگر کسی ، کسی را بکشد و بعد از آن بجای عذرخواهی و توبه ، سرکشی کند و به خود احسنت گوید ، اولیای دم از قصاصش می گذرند و حاضر می شوند بر او ترحم کنند؟

اما فراموش نکنیم که فازغ از حقوق دیگران، نفس گناهان انسان صورتی جز آتش و تنگی و عذاب ندارد . همچنانکه بازتاب عمل خوب ، گلها و ریاحین و بساتین هستند.

موعظه ای از خطبه شعبانیه

پیامبر اکرم اسلام در فرازی از خطبه شعبانیه می فرمایند:

اَيُّهَا النَّاسُ مَنْ حَسَّنَ مِنْكُمْ فِي هَذَا الشَّهْرِ خُلُقَهُ كَانَ لَهُ جَوَازٌ عَلَى الصِّرَاطِ يَوْمَ تَزِلُّ فِيهِ الْأَقْدَام‏:

ای مردم هر کس در این ماه خُلق خود را نیکو کند، در آن روز که پاها بر صراط می لغزند به آسانی از آن می گذرد.

هر کس به خدا ایمان داشته باشد و بر انجام واجبات و ترک محرمات ساعی باشد، خُلق نیکویش سببی برای عبور آسانش از صراط می شود. بعضی افراد که دچار سوء خلق هستند می گویند: ما ضعف اعصاب داریم. در حالی که این سخن صحیح نیست، ضعف اعصاب، انسان را مجبور به بد خُلق بودن، نمی کند و همین افراد هم اگر کمی سعی کنند می توانند بر اعصاب خود مسلّط شوند. معنای حسن خُلق این است که انسان در هنگام بروز عصبانیتها، یا الله و یا رباه بگوید؛ مقداری راه برود و آبی به صورتش بزند تا آرام شود.

قرآن کسانی را که بدیهای مردم را با خوبی پاسخ می دهند و به جای غضب و خشم، شکیبایی و بردباری می ورزند، صاحب مقام و بهره مند از «حظّ عظیم» می داند.

وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ الَّذينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ ذُو حَظٍّ عَظيم‏:

و کسی از این موهیت برخوردار نمی شود مگر آنان که دارای مقام صبر هستند و مگر آنان که بهره ای عظیم دارند. (فصلت/35)

این حظّ عظیم ناگهانی حاصل نمی شود؛ وقتی انسان از سنین جوانی و نوجوانی خود را به خویشتن داری و حلم ورزی عادت داد و از غضب پرهیز کرد، به تدریج به این مهم دست می یابد.

این همه خلایق که از خدا روی گردان و ناسپاسند، اگر خدا بخواهد با زلزله ای یا سیلی یا مرضی، جان همگیشان را می گیرد و چون برگ خزان بر زمین می ریزدشان اما سنّت او در مقابل این همه عصیان، رحمانیت است و همه آنها را هر آن، از الطاف بی پایان خویش بهره مند می سازد. اگر در قرآن کریم این همه سخن از عذاب می راند برای آن است که به بشر انذار دهد و او را از گرفتارشدن بترساند.

خوب است با خدای خویش عهد بندیم که در این ماه رمضان و در ساعات عصر که تشنگی و گرسنگی فشار بیشتری می آورد، با غضب و پرخاشگری اجر روزه خود را ضایع نسازیم.