شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» روزگاری بس غریب

پنج‌شنبه, 4 آگوست, 2011

چکیده : مردم، پرونده همه حاكمان خود را در سينه ثبت دارند و خشم‌شان را كه به فرموده علي عليه‌السلام گوشه‌اي از خشم خداوند است براي روز جزا فرو مي‌خورند. آنها چشم‌هاي تيزبين و پردرايت دارند. اين حاكمان هستند كه چشم‌هايشان نمي‌بيند و گوش‌هايشان نمي‌شنود و زرق و برق قدرت همه چيز را از آنها مي‌گيرد. اولئك كالانعام. نه از سرنوشت پينوشه عبرت مي‌گيرند و نه از وضعيت ميلاسوويچ و نه از درماندگي صدام‌حسين.


احمد نقيب‌زاده

مدتي نه چندان پيش وقتي قدرت و شوكت خود را ديد و هزاران سر در حال تعظيم را در برابر خود مشاهده كرد، پيش خود گفت وقتي انسان درست كار كند و هوش و درايت و جهان‌بيني داشته باشد نتيجه‌اش اين مي‌شود كه نه تنها همه انسان را دوست دارند بلكه كسي را هم ياراي مقاومت نمي‌ماند. به به، زهي سعادت، اين منم طاووس عليين شده. از طرفي حالا كه آفتاب عمر به لب بام رسيده آيا كسي بهتر از فرزند دلبند ما براي جانشيني چنين پدري وجود دارد؟ اما امان از چشم بد. ديدي آن قهقه كبك دري- كه ز سرپنجه شاهين قضا غافل بود؟

به اندك زماني صداهاي اعتراض از اين طرف، مانند رودي خروشان به هم پيوست و به خيابان‌هاي قاهره سرازير شد. اما گويا طوري نشده بود. چند جوان فريب‌خورده به تحريك اجانب به خيابان‌ها ريخته‌اند. به چند گروهبان دستور مي‌دهيم آنها را به جاي خود بنشانند. اعتراض‌ها كه بيشتر شد رسما اعلام كرد قصد ندارد فرزندي را به جاي خود برگزيند. اما اين ترفندها نتيجه‌اي نداشت و صداها بلندتر مي‌شد و دوستان خارجي هم هشدار مي‌دادند كه اعتراض‌ها نبايد راديكال شده و كنترل از دست ما خارج شود. ظاهرا جناب مبارك با اين‌گونه هشدارها و مفاهيم خيلي آشنا نبود و بر اين تاكيد داشت كه مصريان نبايد خدماتش را فراموش كنند و چند سال باقي‌مانده از عمر شريف ايشان بايد در اقتدار كامل سپري شود. اما فريادهاي خشم از هر سو بلند بود و گويا اين عيش ديگر در خور اورنگ خسروي ايشان نبود.

در نهايت تصميم گرفتند به ويلاي شرم‌الشيخ رفته و به جهانيان اعلام كنند: حاليا مصلحت خويش در اين مي‌بينم- كه كشم رخت به ميخانه و خوش بنشينم. حتي كسي متن استعفاي ايشان را هم نديد. چون مانند اعلي‌حضرت خودمان فكر مي‌كردند چند روزي را در خلوت مي‌گذراند و اوضاع كه به حالت طبيعي برگشت دوباره به سرير قدرت بازمي‌گردد. اما هنوز حلاوت شرم‌الشيخ را نچشيده، زمزمه‌هاي ديگري بلند شد. شگفتا كه شيوه غرب هنوز هم براي بسياري از متحدان آنها ناشناخته است. در همين قرن بيستم بيش از 50 متحد خود را قرباني حفظ مصالح خويش كردند. در نهايت جمال مبارك در پشت قفس آهنيني كه در گذشته جايگاه مخالفان بخت‌برگشته او بود كه در آنجا به عجز و لابه مي‌پرداختند تا شايد روزن اميدي پيدا شود، متجلي شد.

آري مردم، پرونده همه حاكمان خود را در سينه ثبت دارند و خشم‌شان را كه به فرموده علي عليه‌السلام گوشه‌اي از خشم خداوند است براي روز جزا فرو مي‌خورند. آنها چشم‌هاي تيزبين و پردرايت دارند. اين حاكمان هستند كه چشم‌هايشان نمي‌بيند و گوش‌هايشان نمي‌شنود و زرق و برق قدرت همه چيز را از آنها مي‌گيرد. اولئك كالانعام. نه از سرنوشت پينوشه عبرت مي‌گيرند و نه از وضعيت ميلاسوويچ و نه از درماندگي صدام‌حسين؛ وگرنه پيش‌بيني اين روزها خيلي هم مشكل نبود. آنچه در اين ماجرا خنده‌دار بود قيافه مطمئن و حق به جانب مبارك در پشت ميله‌هاي قفس بود كه گويا هنوز به متحدان غربي خود دلگرم است. در حالي كه متحدان غربي معمولا از ترس لو رفتن اطلاعات در چنين بحران‌هايي در اعدام مهره‌هاي خود تعجيل دارند. وقتي ورق برگشت دوستان داخلي و خارجي يكي پس از ديگري روي برمي‌گردانند ولي ورق را مردم بي‌نام و نشان و توده‌هاي بي‌نوايي برمي‌گردانند كه در محاسبات به جويي هم به حساب نمي‌آيند.

ولي همين‌ها هستند كه اجازه نمي‌دهند جنايات ماست‌مالي شده يا به مرور زمان سپرده شوند. روزگار بس غريبي است. اين همه خبرهاي متنوع و شتابان و ضدونقيض نمي‌گذارند انسان به يك جمع‌بندي برسد: آخرين جنايتكار جنگ بوسني دستگير شد، قذافي گفت تا آخرين قطره خون خود مي‌جنگد، هارون‌الرشيد گفت الملك‌عقيم، پسر مبارك اشك در چشمش حلقه زد، اسد گفت ما رفتني نيستيم، علي عبدالله صالح گفت اگر اوضاع آرام شود ما خودمان مي‌رويم… ولي دادگاه جنايي بين‌المللي لاهه خود را براي روزهاي آينده مجهزتر و فعال‌تر مي‌سازد.

منبع: روزنامه شرق