چکیده : چهار ماه اعتراضات مردمی نه با وعده اصلاحات و گفت و گوی آشتی ملی فروکش کرده و نه با کشتار و سرکوب شدید مردم. در مقابل باعث رادیکالتر شدن مطالبات مردمی، عمیق تر شدن شکاف میان حکومت و مردم، ورشکستگی اقتصادی، درگیری لفظی با همسایگان و انزوای جهانی حکومت سوریه شده است.
وعده های پیاپی بشار اسد و امتیازات محدودی که او گهگاه به مخالفان داده، نتوانسته به اعتراضات پایان دهد و در دو روز اخیر، شهرهای مختلف سوریه صحنهی پرحجمترین تظاهرات علیه دیکتاتور این کشور بودهاند. در جمعه اخیر تلویزیون سوریه ادعا کرد که دو هزار نفر تظاهرات کردهاند، اما فیلمهای منتشر شده در اینترنت و گزارشهای مخالفان از حضور صدها هزار نفر در شهرهای مختلف حکایت می کند. امروز هم تظاهرات در چند شهر برای دومین روز متوالی ادامه یافته است.
ظاهرا بشار اسد در حال از دست دادن زمان است و دامن زدن حکومت به درگیریهای طایفهای هم معلوم نیست بیشتر از اینکه موقعیت اسد را در میانهی اختلافات قومی و مذهبی تثبیت کند، به ضرر حکومت بوده و طوایف مختلف را علیه حکومت شورانده است.
حجت الله جودکی، پژوهشگر تاریخ و کارشناس مسائل خاور میانه، در یادداشتی که در سایت «دیپلماسی ایرانی» منتشر شده، نگاهی به تحولات اخیر در سوریه انداخته و به مشکلاتی که در حال حاضر حاکمیت سوریه را تهدید میکند، از جمله از دست رفتن زمان، خونریزی و شدت عمل نیروهای امنیتی و بالا گرفتن درگیری طایفه ای اشاره میکند.
او تاکید میکند که در خیزش های اخیر کشورهای عربی، مردم به آگاهی خوبی دست یافته اند. آنان تقسیم بندی مسیحی و مسلمان، شیعه وسنی، سلفی و علوی، اباضی و دروزی و… را پشت سر گذاشته و دسته بندی جدیدی را جایگزین آن کرده اند: ستمگران بدون توجه به دین و مذهب ایشان، و مردمی که از حقوق اساسی خود محروم شده اند و دین و مذهب آنان را به آزادی خواهی، عدالت طلبی، همزیستی مسالمت آمیز با یکدیگر و عقل گرائی فرا می خواند.
متن این یادداشت را بخوانید:
اگر از منظر موافقان حکومت سوریه مسائل جاری در این کشور را بنگریم، به این نتیجه می رسیم که کشور سوریه با بحرانی روبهرو شده که آن را دخالت نیروهای خارجی در سوریه می خوانند. به هر حال – چه موافق این تحلیل باشیم و چه با آن مخالفت نمائیم، فرقی نخواهد کرد – سوریه در گیر بحرانی است که راه حلهای مختلفی برای آن ارائه می شود. حکومت سوریه برای برون رفت از این بحران تا کنون اقدامات زیر را انجام داده است:
– پذیرفتن اینکه کشور به اصلاحات عمیق، فوری و جدی نیازمند است.
– سرکوب شدید مخالفان، تا کنون بیش از 1600 نفر از مردم، بیش از 300 نیروی نظامی سوری کشته شده است. آمار مجروحین بالغ بر 12 هزار نفر است. از موقع شروع مخالفتها تا کنون بیش از 16 هزار نفر دستگیر گردیده و هزاران نفر به ترکیه، اردن و لبنان فرار نموده اند.
– تا کنون دو بار در دمشق برخی از مخالفان و حکومت جلسه آشتی ملی برقرار کرده اند که البته به جائی نرسیده است.
مخالفان حکومت نگاه دیگری به قضایا دارند، آنها حکومت خاندان اسد را متهم به دیکتاتوری، فساد مالی اداری، تقسیم مناصب دولتی میان عشیره خاندان اسد، سرکوب شدید مخالفان طی چهل سال گذشته، سیطره حزب بعث و نیروهای امنیتی بر مصادر امور در کشور و.. می کنند.
صرف نظر از ادعای مخالفان و یا حکومت، یک نقطه مشترک وجود دارد و آن بحران موجود در سوریه است که باعث فلج اقتصادی این کشور، بهانه به کشورهای غربی برای دفاع از مخالفان، ناامنی و کشتار وسیع شده است. قطعا حکومت سوریه نمی تواند همه این مسائل را به گردن آمریکا و غرب بیندازد، زیرا اگر چنین بود چرا آقای بشار اسد وعده اصلاحات می دهد. معلوم میشود مسائلی در سوریه در جریان است که آقای بشار اسد وعده اصلاحات عمیق، فوری و جدی می دهد. به عبارت دیگر اگر این اصلاحات صورت نگیرد، بر وخامت اوضاع سوریه افزوده خواهد شد. سوری ها همه راهها را آزموده و نتیجه نگرفته اند، بلکه اقدامات آنها، راه برون رفت از بحران را هر روز تنگ تر کرده است. دو وعده اخیر بشار اسد مبنی بر انحلال حزب بعث و برقراری انتخابات آزاد ریاست جمهوری نشانگر این است که حزب بعث کارنامه سیاهی داشته و انتخابات در این کشور محلی از اعراب نداشته است.
اما تحلیلگران بیرونی مسائل سوریه را با عینک دیگری می نگرند. چهار ماه اعتراضات مردمی نه با وعده اصلاحات و گفت و گوی آشتی ملی فروکش کرده و نه با کشتار و سرکوب شدید مردم. در مقابل باعث رادیکالتر شدن مطالبات مردمی، عمیق تر شدن شکاف میان حکومت و مردم، ورشکستگی اقتصادی، درگیری لفظی با همسایگان و انزوای جهانی حکومت سوریه شده است.
سوریه با کشتار نظامیان مخالف و نسبت دادن آنها به معترضان، زمینه را برای انفکاک در ارتش خودش فراهم را نموده و اکنون بخشهای محدودی از ارتش به مخالفان پیوسته است.
ایجاد گروههای شبه نظامی از سوی حکومت سوریه برای کشتار مردم، از دید جامعه جهانی پنهان نمانده است. این گروهها که به “شبیحه” معروف شدهاند به مراسم تشیع جنازه شهدا و تظاهرات مردمی با لباسهای مبدل حمله کرده و کشتار بیرحمانه ای راه می اندازند که مخالفان، آنها را نیروهای امنیتی سوریه قلمداد میکنند. فیلمهائی که از این صحنهها در اینترنت و تلویزیون پخش می شود، هیچ شک و شبههای باقی نمی گذارد که آنان نیروهای امنیتی هستند. زیرا فقط مخالفان را می کشند!؟
حکومت سوریه مدتی است که نسبت به عواقب وخیم ادامه ناآرامی ها در این کشور هشدار می دهد. از جمله اینکه این ناآرامی ها باعث فتنه طایفه ای در سوریه خواهد شد. همان گونه که می دانیم در سوریه اقلیت های مختلفی مثل دروزی ، کرد ، علوی، مسیحی، شیعه و.. زندگی می کنند. اکثریت مردم سوریه سنی مذهب هستند. علی رغم اینکه بار اساسی مخالفتهای اخیر بر دوش همه مردم به غیر از علویان است، اما ظاهرا مخالفان از عقل جمعی خوبی برخوردار هستند. آنها جمعه ها را نام گذاری می کنند. ماه گذشته آنها جمعه ای را به صالح العلی از رهبران علوی ضد استعمار اختصاص دادند که سالها برای استقلال سوریه رشادت کرد و با فرانسویان جنگید. همچنین بارها خبرهائی از شرکت جوانان علوی در تظاهرات علیه بشار اسد پخش شده که نشان میدهد توده های علوی مثل بقیه مردم سوریه سهمی از قدرت ندارند.
اکنون چند مسئله برای حاکمیت سوریه تهدید جدی به حساب می آید: اول از دست رفتن زمان، زیرا بین وعده های آقای بشار اسد و اجرای آنها فاصله نامحدودی وجود دارد. دوم خونریزی و شدت عمل نیروهای امنیتی که باعث بی اثر شدن وعده اصلاحات بشار اسد می شود. سوم بالا گرفتن درگیری طایفه ای که مسبب اصلی آن هم حکومت سوریه است، زیرا حکومت سوریه تلاش دارد تا برای فرار از تنگنای فعلی، طوایف را در برابر هم قرار دهد. کشتار تعدادی از مردم علوی بی گناه توسط “شبیحه” یا نیروهای لباس شخصی حکومت و نسبت دادن آن به اهل تسنن، تلاش بی ثمری است که باعث بی اعتمادی مردم به وعده های بشار اسد می شود. به هر حال هر خونی که بر زمین ریخته شود، خونخواهانی خواهد داشت که سرانجام زندگی را بر قاتلان تباه می کند. زیرا در نظام هستی همه کارهای خوب و بد به هر میزانی که باشد، محاسبه میشود. خداوند دانای آشکار و نهان است و به همه کارها آگاه است. از اینرو آنانی که تلاش میکنند پنهانی جنایت کنند، خود را فریب می دهند.
یکی از دستاوردهای خیزشهای اخیر کشورهای عربی این است که مردم به آگاهی خوبی دست یافته اند. آنان تقسیم بندی مسیحی و مسلمان، شیعه وسنی، سلفی و علوی، اباضی و دروزی و… را پشت سر گذاشته و دسته بندی جدیدی را جایگزین آن کرده اند که آینده امید بخشی را به ارمغان می آورد. در طبقه بندی جدید، دو دسته وجود دارد: اول ستمگران بدون توجه به دین و مذهب ایشان، زیرا دین و مذهبی که مانع ستم به مردم نشود، ارزشی ندارد. دوم مردمی که از حقوق اساسی خود محروم شده اند و دین و مذهب آنان را به آزادی خواهی، عدالت طلبی، همزیستی مسالمت آمیز با یکدیگر و عقل گرائی فرا می خواند. این تقسیم بندی در چارچوب وعده های الهی قرار دارد که صبح نزدیک است و زمین را بندگان صالح خداوند به ارث خواهند برد.