شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» خطای استراتژیک در انتصاب احمدی نژاد و آدرس غلطی به نام «جریان انحرافی»

جمعه, ۱۰ تیر, ۱۳۹۰

چکیده : براي اينكه بتوانيم زوايايي را از اين آدرس غلط مشخص سازيم اشاره‌اي اجمالی به پيشينه سر كرده به اصطلاح منحرفین که تحت عناوین این‌که این فرد با اجنه تماس دارد و احمدی نژادِ خوب! را طلسم کرده است، اشاره می کنیم


کلمه- گروه سیاسی:

یکــــــــم

به دنبال  نمایش اعلام نتايج انتخابات رياست جمهوري در 22 خرداد 1388 كه اعتراضات و واكنش‌هاي گسترده‌اي در كشور به دنبال داشت و در اين راستا چندين راهپيمايي ميليوني با شعار «رأي من كجاست» برگزار گرديد. اين روند رهبري را بر آن داشت كه در نماز جمعه 29 خرداد و در قامت امام جمعه تهران ظاهر شود تا ضمن تبيين ديدگاه‌هاي خود پيرامون برگزاري شبهه‌برانگيز اين انتخابات به صراحت و اقتدار تمام نتايج انتخابات را مورد تأييد قرار دهند.  ایشان در جمع‌بندي كلي در مقايسه آقاي احمدي‌نژاد با آيت‌ا… هاشمي رفسنجاني در مجموع افكار و انديشه‌ها و كاركردهاي آقاي احمدي‌نژاد را به خود نزديك‌تر دانسته و درواقع مهر تأييدي بر اين جمله از سخنان خود زدند كه در ديدار احمدي‌نژاد و كابينه‌اش در شهريور سال 1387 به مناسبت هفته دولت اظهار داشته بودند:

«آنچه كه در مورد سال آخر اين دوره بايد به شما عرض بكنم چند نكته است. يكي اينكه، در اين سال آخر با روحيه سال اول كار كنند. البته احساس مي‌كنم همين‌جور است؛ اما در عين حال تأكيد مي‌كنم فكر نكنيد كه امسال سال آخر دولت است؛ نه.»

ايشان در ادامه خطاب به دولت احمدي‌نژاد گفت:

«مثل كسي كه پنج سال ديگر بناست كار بكند يعني تصور كنيد كه اين يك سال به اضافه چهار سال ديگر در يد مديريت شماست با اين ديد نگاه كنيد و كار كنيد و برنامه‌ريزي كنيد و اقدام كنيد.»

چنين اظهارنظري از ابتدا از سوي محافل سياسي نشانه روشني از تمايل رهبري براي ادامه كار دولت محمود احمدي‌نژاد به شمار رفت و اشاره صريح رهبري در نماز جمعه كه افكار احمدي‌نژاد را به خود نزديك‌تر دانست كوچك‌ترين شبهه‌اي را در دلبستگي رهبري به احمدي‌نژاد باقي نگذاشت تا جايي كه ايشان در يكي از سخنراني‌هاي خود دولت نهم را يكي از بهترين دولت‌هاي ايران پس از انقلاب مشروطيت ارزيابي مي‌نمايد.

به هر حال، پس از فرايند به ظاهر قانوني انتخابات رئيس جمهور، مراسم تنفيذ و تحليف احمدي‌نژاد در زير شديدترين تدابير امنيتي برگزار شد و اولين چرخه‌هاي اختلاف نیز از همین زمان ها  بود که آغاز شد.

البته در آن زمان سعي مي‌شد دامنه اين اختلافات تحت عنوان داشتن دشمن مشتركي به اسم «فتنه سبز!؟» آشكار نگردد اما رفتارها و تصميمات احمدي‌نژاد و نحوه برخورد با دستورات رهبری به دولت از سوي احمدي‌نژاد و دولت متبوعش كه با رندي خود را از حاشيه‌هاي انتخابات شبهه‌برانگيز دور نگهداشت و تمام هزينه‌ها را متوجه رهبري كرد و فضايي را در مقابل رهبري، سپاه، بسيج، ‌نمايندگان مجلس ايجاد كردند كه صداي اعتراضات مخالفيني كه حتي در چارچوب اصول‌گرايي قرار داشتند، بيرون آورد.

درواقع دامنه اين اعتراضات به كاركردهاي مجموعه دولت، فضايي را به وجود آورد كه حتي در حضور رهبري، دانشجويان زبان به شكوه گشودند و در اينجا بود كه رهبري با يك پارادوكس بزرگ روبرو شد و آن عبارت بود از آنكه با توجه به آن تأييدات وسيع و غلو‌آميز در مورد احمدي‌نژاد، آن همه پرداخت و تحميل هزينه‌هاي جانبي به مردم و كشور چگونه بايد به كج‌روي‌هاي دولت پاسخ داد. لذا در اين راستا ادبياتي از سوي رهبري تحت عنوان «اصلي فرعي كردن مسائل» شكل گرفت تا اولاً سطح اعتراضات و انتقادات در درجه اول مستقيم به رئيس جمهور منتصب اصابت نكند و ثانياً فرصتي باشد تا در اين قالب رهبري و احمدي‌نژاد بتوانند مسائل اختلافي في‌مابين را به نحوي سروسامان دهند. براساس چنين رويكردي است كه تقريباً از آبانماه سال 88 تا آخرين سخنراني‌هاي سال 89  ایشان همواره با طرح مسئله اصلي و فرعي كردن مسائل احمدي‌نژاد را از ايرادات مبرا كردند تا بتواند اين اختلافات را كنترل و سطح اهميت آن را كمتر از آنچه كه در جامعه مطرح است، جلوه دهند.

براي نمونه در شهريور ماه 1389 در ديدار دانشجويان با رهبري، ايشان در پاسخ به انتقادات يكي از دانشجويان در خصوص عملكرد برخي همكاران رئيس دولت مي‌گويند:

«من در اين زمينه ورود و قضاوتي نمي‌‌كنم البته ممكن است اشكال و ايراد وارد باشد اما بايد مسائل را اصلي-فرعي كرد و مراقب بود كه مسائل درجه دوم جاي مسائل اصلي و تعيين‌كننده را نگيرد.»

البته ايشان در ادامه نگراني خود را از بروز اختلافات پنهان نمی کنند و تأكيد دارند به مسئولان درخصوص علني كردن اختلافات تذكر لازم داده شده است. اما مجدداً رهبري در شهريور سال 1389 در ديدار رئيس و نمايندگان مجلس خبرگان رهبري كه قاعدتاً بايستي بر عملكرد رهبري نظارت كنند به مسئله اصلي و فرعي كردن مسائل اشاره مي‌نمايند و درواقع به خبرگان رهبري تأكيد مي‌نمايند كه  باید با شناخت صحيح مسائل اصلي، موضوعات فرعي را تبديل به مسائل اصلي نكرد. البته اين به معناي طرح نشدن مسائل فرعي نيست بلكه اين موضوعات نبايد تبديل به مسائل اصلي و ملاك مخالفت و موافقت شوند.

اما گويي اين نگراني و تشويش از يك سو و اقدامات و مقاومت‌هاي احمدي‌نژاد از سوي ديگر ذهن رهبري را در عيان شدن اين اختلافات راحت نمي‌گذارد و مجدداً ايشان در ديدار 19 دي مردم قم در سال گذشته، مردم و مسئولين را به حفظ هوشياري و تشخيص صحيح مسائل اصلي از مسائل فرعي و جابه‌جا نكردن آنها فرا مي‌خوانند و به عنصر بصيرت در شناخت صحيح مسائل اصلي از فرعي تأكيد مي‌نمايند.

اما در كنار اين آرامش كه رهبري درصدد آن است كه به  هواداران خود بدهد اما بيم آ‌ن  است  كه شكافي عميق و دور از انتظار در ميان جامعه‌اي كه حداقل به احمدي‌نژاد آن هم براساس تأكيدات آشكار و پنهان رهبري و ديگر نهادهاي نظامي و امنيتي به وي رأي دادند بوجود نيايد، اما احمدي‌نژاد و اسفنديارش برخلاف تذكرات ايشان دائماً عهدشكني نموده و به مسائل اختلاف‌برانگيز دامن مي‌زنند و به زعم آقايان فرع را بر اصل غلبه مي‌دهند و حاكميت كه تمام برنامه‌ها و اهداف خود را بر باد رفته مي‌بيند با پوشاندن حقايق راهي را براي‌ آرامش خيالي جستجو مي‌كند كه خطراتي به مراتب ويرانگر براي جامعه و مردم باقي مي‌گذارد.

 

دوم

 

خداوند متعال در آيه 28 سوره انعام چنين مي‌فرمايند:

بل بدالَهُم ما كانوا يُخفونَ مِن قَبلُ وَ لَو رَدّو العادوا لما نهوا عنهُ و انّهُم لكذبون

مفسرين از ظاهر جمله «بدالهم، براي آنها آشكار شده است» چنين استفاده مي‌كنند كه آنها يك سلسله از حقايق را نه تنها از مردم بلكه از خود نيز مخفي مي‌كردند كه در عرصه قيامت بر آنها آشكار مي‌شود و جاي تعجب نيست كه انسان حقيقتي را حتي از خود كتمان كند و بر وجدان و نظرات خويش سرپوش بگذارد تا به آ‌رامش كاذبي دست يابد. فريب وجدان و مخفي كردن حقايق از خويش از مسائل قابل ملاحظه‌اي است كه در بحث‌هاي مربوطه به فعاليت وجدان مورد دقت قرار گرفته است.

بنابراين، ملاحظه می شود که مقامات درخصوص مسائل پيش آمده چگونه درب‌هاي حقيقت را نه تنها بر روي خود بسته اند بلكه بر آنند تا به منظور از دست ندادن طرفداران و حاميان خود با عناوین اصلي و فرعي  و … به مردم آدرس‌هاي غلط داده شود.

براي اينكه بتوانيم در اين راستا زواياي ديگري را از اين آدرس غلط مشخص سازيم اشاره‌اي اجمالی به پيشينه سر كرده به اصطلاح منحرفین که تحت عناوین این‌که این فرد با اجنه تماس دارد و احمدی نژادِ خوب! را طلسم کرده است، اشاره می کنیم و در فرصت مناسب دیگری با معیارهایی که رهبری در زمانی که در قامت یک نماینده مجلس در سال 1360 درجلسه بررسی کفایت اولین رئیس جمهور ایران عملکرد بنی صدر را مورد ارزیابی قرار داند مواضع وعملکرد 6 ساله احمدی نژاد را با این معیارها مورد سنجش قرار دهیم.

ســــــــوم

اسفندیار رحیم مشائی که بعد از پیوستن به سیستم‌هاي اطلاعاتی کشور با نام مستعار محب الاولیا معروف شد از پدری مهاجر از آذربایجان شوروی سابق و مادری در یکی از روستاهای توابع رامسر در سال 1339دیده به جهان گشود. در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی حدود 18سال سن داشت که با توجه به صوت خوش خود در مجالس قرآن و هیات‌هاي مذهبی سخنرانی مي‌کرد و به قول خود در سازماندهی راهپیمایی‌ها و تظاهرات ضدحکومتی در سال 57 نیز فعال بود. با پیروزی انقلاب اسلامی وی علاوه بر تحصیل در رشته مهندسی الکترونیک هم‌زمان با بسیج و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به ویژه در بخش‌هاي اطلاعاتی همکاری داشت و در این راستا عمده فعالیت‌هاي اطلاعاتی خود را در مناطق کردنشین آغاز کرد. در حین این فعالیت‌ها بود که  جذب رسمی وزارت اطلاعات شد و این در حالی است که مشایی در استانداری آذربایجان غربی مسئولیت انتشار یک بولتن سیاسی و خبری را عهدار بود. دامنه همکاری با وزارت اطلاعات تا آنجا پیشرفت نمود که وی مأ‌مور انتشار مجله‌اي به نام «سروه» شد. مشایی که  همچنین به عنوان بازجوی وزارت،  نقش فعال در تواب‌سازی ضد انقلاب‌هاي دستگیر شده داشت.  وی حسب نوع مسئولیت و فعالیتی که داشت با بعضی از معاونت‌هاي وزرات اطلاعات از جمله معاونت‌های اقشار و بررسی‌ها نیز مرتبط بود و با حجت‌السلام حجازی از اعضای پرنفوذ دفتر رهبری که در آن مقطع در این معاونت‌ها مسئولیت داشت ارتباط گرم و صمیمی داشت.

از سوی دیگر در این فاصله احمدی نژاد در فرمانداری خوی حضور داشت که حسین الله‌کرم همین مسئله را زمینه آشنايي وی با مشائی می‌داند و می‌گوید این آشنايي و همکاری سبب گشت تا بعد‌ها احمدی‌نژاد به سبب شناختی که از سبک کار و فعالیت‌هاي فرهنگی که در کردستان داشت او را به سازمان فرهنگی-هنری شهرداری تهران فراخواند البته مشایی در پیشینه خود تا قبل از شروع همکاری با احمدی نژاد در سطوح ذیل نیز فعالیت داشته است:

• همکاری با سیستم‌هاي اطلاعاتی در رابطه با کردها

• مدیر شبکه‌هاي رادیویی پیام وتهران

• مدیرکل اجتماعی وزارت کشور در دوران علی محمد بشارتی

بنابرین ملاحظه مي‌فرمایيد اسفندیار رحیم مشائی در طول فعالیت‌هاي سیاسی اجتماعی و مدیریتی خود تا قبل از پیوستن به احمدي‌نژاد در شهرداری تهران در پایین‌ترین سطوح مدیریتی در کشور فعالیت داشته و از وی هیچ‌گونه گفتار و نوشتاري که حکایت از یک جایگاه علمی و تئوری‌پردازی در نحوه اداره کشور و رویکرد‌هاي سیاسی باشد وجود ندارد و حداکثر فعالیت‌هاي سیاسی و اجتماعی وی را مي‌توان در قالب یک باند و یا یک حلقه کوچک سیاسی ارزیابی کرد.

یک نگاه ساده به سراپای این پدیده نشان می دهد که هیچگونه سنخیتی میان آنچه که به فردی به این حد واندازه نسبت می دهند با واقعیت هایی که  از هر نظر در کل زندگی او مشاهده می شود وجود ندارد. به طور مشخص این سوال مطرح می شود که بار کردن این همه فعالیت و اهمیت وگستردگی جایگاه برای چنین فردی چه هدفی را دنبال می کند؟

چهــــــــارم

در پاسخ به سوال  پیش گفته می توان به راحتی حدس زد که اصل ماجرا ساختن سناریویی برای استمرار  اقتدارگرایی و استبداد است. برخلاف قاعده وسنت اسلامی که در قرآن مکرر مطرح شده که هم به پیامبر اکرم(ص) فرمان داده شده که آشکارا به مردم بگو من هم بشری مثل شما هستم با این تفاوت که به من وحی می شود وبه شما نمی شود یا آنجا که در قرآن خطاب به پیامبر گفته می شود که تو هم مانند سایر انسان ها دار فانی را وداع خواهی گفت.

در ایران مدتی است که تلاش می شود با میدان داری افراد دین فروش یک انسان را با خدا همطراز کنند براساس مطالبی که درآغاز این تحلیل آمد به حکم محدودیت های بشری بویژه در سال های اخیر بواسطه اشتباهات مکرر،  سناریوی مشابه سازی افراد و نهاد ها با خداوند یا حداقل معصومان ترک برداشته است و تمام این کار ها تلاشی برای رفو کردن این مسئله است.

به حکم رفتارهای اموی در اینجا هم به جای پذیرفتن واقعیت ها و  فهیم دانستن مردم، راهبرد فرار به جلو در دستور جلسات مشترک اقتدارگرایان قرار گرفته از این رو پای اصلاح طلبان را دراین قضیه باز می کنند و با مطرح کردن برچسب های ناچسب می خواهند از خطاهای فاحش خود که با ظلم و جنایت و تجاوز و دزدی رای مردم همراه بوده فرار کرده و مقصری در بیرون از دایره بت پرستان پیدا کنند.

این چنین اقدامات فقط یک خاصیت دارد وآن هم طولانی تر کردن فرایند بازگشت به مردم است وقتی که به سهولت دروغ  گفته می شود، غارت بیت المال  صورت می گیرد و در حق مردم جفا و خیانت روا داشته می شود پس معلوم می شود از رابطه خود با خداوند و اصلاح آن مایوس هستند و گمان می کنند که با این طرفندها می توانندبا تظاهر به بت پرستی زمان بخرند و باظلم حقوق مردم را پایمال کنند.

اگربه فرض محال درمیان اصلاح طلبان از سر ترحم  و به چشم قربانی به امثال مشائی نگاه می شود این معنایش همدلی و همراهی با او و امثال وی نیست این ادعا یعنی هم راستایی اصلاح طلبان ومشائی حتی یک نمونه و گواه ومثال در عالم واقع برایش وجود ندارد اما دروغ گویان مدت هاست برای ادعاهای خودهیچ نیازی به خرد، اندیشه و شاهد مثال و سند ندارند اما در پاسخ به ان ها باید گفت که طشت رسوایی شما از بام ها فرود افتاده و با نسبت دادن بخش هایی از بت پرستان به اصلاح طلبان نه آبرویی برای شما پدید می آورد ونه چیزی از حیثیت اصلاح طلبان نزد مردم می کاهد.

پنجـــــم

رهبری در مرقد امام از جمله رموز بزرگی امام خمینی را اعتراف به اشتباهات ذکر کردند لذا بایستی مجموعه حاکمیت دست از لج بازی با مردم بردارند و نبایستی به جای اعتراف به اشتباهات و همدستی با هم، چون گذشته به اقدامات منحرفانه و ظالمانه سال های اخیر، همچنان فرافکنی را پیشه خود سازند و با دادن آدرس های غلط، مردم هوشیار را از خطاهای استراتژیک غافل سازند.