شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» شهروند-خبرنگار ۲: رضایت را می شد در چهره همه دید

یکشنبه, 12 ژوئن, 2011

چکیده : در پياده رو به پشت سر كه نگاه مي كردي مي ديدي موج جمعيت در حال حركت اند. همه بودند،‌ زن و مرد و پير جوان. خيلي فضاي خوبي شده بود. ديگر آنقدر جمعيت زياد بود كه لباس شخصي ها اصلا ديده نمي شدند. تو اين زمان تقريبا حركت در پياده روهاي شرقي به بالا و در پياده روهاي غربي به پايين رعايت مي شد. حس خيلي خوبي بود. واقعا جمعيت خيلي زياد بود و تمام طول پياده روها به صورت يكنواخت مملو از جمعيت معترضين بود. به علت زيادي جمعيت احساس امنيت خوبي حاكم شده بود.


گزارش پیش رو  مشاهدات خواندنی یکی دیگر از شهروندان سبز اندیش  است که  برای  کلمه ارسال شده. متنی  خواندنی، سرشار از امید و احساس.

با هم می خوانیم.

ساعت 16:30 كه شد ديگر طاقت نياورديم و از محل كارمان در نزديكي تقاطع تخت طاووس و وليعصر، بيرون آمديم. به نزديكي خيابان تخت طاوس كه رسيديم از دور ماشينهاي متعدد نيروي انتظامي اعم از ون و سواري را شاهد بوديم كه در كنار خيابان توقف كرده بودند. نزديكتر كه شديم شاهد حضور گسترده افراد نيروي انتظامي،‌ پليس پيشگيري و نيروهاي يگان فاتب در چهار دور تقاطع خيابان مطهري و وليعصر شديم.

به قصد برآورد اوضاع به سمت ميدان وليعصر حركت كرديم. از همان محل به فاصله هاي بسيار كوتاه از هم نيروهاي لباس شخصي در دسته هاي چند نفره در پياده روهاي دو طرف ميدان حضور داشتند. مشخص بود كه از ساعاتي پيش در آنجا حضور دارند،‌ چون خيلي از آنها روي نيمكتهاي كنار پياده روها يا سكوهاي روبروي مغازه ها يا روي موتورهايشان نشسته بودند. آنها را مي شد از روي ظاهر،‌ كيسه در دست كه كاور فسفري رنگ در آن قرار داشت و تجمع هاي چند نفريشان شناخت. تقاطع خيابان فاطمي با وليعصر در ضلع شرقي خيابان وليعصر دسته ديگر از نيروهاي بسيجي حضور داشتند،‌ حدود صد نفر، كه عمدتا لباس پلنگي بدون اسم و نشان بر تن داشتند و از كفشهاي كتاني متنوع مختلفي كه پاي هر يك از آنها بود مي شد فهميد كه لباس شخصي هايي هستند كه فقط لباس فرم بر تن كرده اند. سابقه خوبي از اين نيروها طي تجمع ها قبلي در ذهن نبود و انتظار مي رفت كه با بيشتر شدن جمعيت،‌دست به سركوب بزنند. در حدود بيست متري داخل تمام كوچه ها و خيابان هاي مشرف به خيابان وليعصر بدون استثناء،‌ يك ماشين پليس نيروي انتظامي با چهار سرنشين حضور داشت. تقاطع خيابان زرتشت با وليعصر هم محل تجمع ديگري از حدود يكصد تن بسيجي و لباس شخصي هايي بود كه يك كاور پلنگي بر تن داشتند و همگي به باتوم و اسپري مسلح بودند. و يك وانت داشت بين آنها بستني توزيع مي كرد. حضور نيروهاي لباس شخصي تا ميدان وليعصر ادامه داشت و در دو طرف خيابان هر ده الي بيست متر يك دسته چند نفري حضور داشتند. ميدان وليعصر اما تقريبا پر شده بود از نيروهاي امنيتي و انواع و اقسام خودروهاي انتظامي و موتورسيكلت. در اطراف ميدان شاهد بوديم كه لباس شخصي ها در محلهايي كه تراكم نيرو داشتند، از بين عابرين،‌ كساني را به آرامي دستگير و به ماشينهايي منتقل مي كرند. خشونت خاصي در اين دستگيريها ديده نمي شد. در اين فضا و در حضور نيروهاي امنيتي، عليرغم اينكه ساعت حدود 17:00 بود و هنوز يك ساعتي تا زمان شروع تجمع باقي مانده بود،‌ حضور مردم از لحاظ تعداد در پياده روها بيش از هر روز بود. جو در آن ‌لحظات رعب آور بود و انتظار مي رفت كه مطابق راهپيمايي هاي قبلي به مجرد افزايش جمعيت،‌سركوب شروع شود. انواع نيروهاي امنيتي سوار بر موتورسيكلت،‌ در خط ويژه اتوبوس خيابان وليعصر،‌ با سرعت و سر و صداي زياد ويراژ مي دادند و به بالا يا پايين حركت مي كردند. وجود خط ويژه در خيابان وليعصر انتقال سريع نيروهايشان را آسان كرده بود. ترافيك خودروهاي شخصي داشت سنگين مي شد. در بولوار كشاورز تردد خودروها به سختي انجام مي گرفت و به نظر مي رسيد كه عده اي زيادي از معترضين با خودروهايشان به محل نزديك مي شوند. دور ميدان وليعصر از بين نيروها گذشتيم و مجددا به سمت بالاي خيابان وليعصر ولي اين بار در ضلع شرقي شروع به حركت كرديم.

اين سمت خيابان هم حضور نيروهاي لباس شخصي مشهود بود كه غالب آنها كاور فسفري رنگشان يا از جيبشان بيرون زده بود يا در حالي كه آن را لاي روزنامه پيچيده بودند،‌ در دست گرفته بودند. اغلب با همديگر در حال گپ و گفت بودند و گاها مي خنديدند،‌ به نظر راضي بودند … كم كم تراكم حضور معترضان داشت محسوس مي شد. عليرغم آنكه در بيانه شوراي هماهنگي آمده بود كه مردم از شرق خيابان به سمت بالا و از پياده روهاي غربي به سمت پايين حركت كنند،‌ چون افراد كمتر از جزييات بيانيه خبر داشتند در ابتداي تجمع زياد به نظر نمي رسيد كه اينگونه باشد و افراد عمدتا در پياده روي غربي به بالا و پايين در حركت بودند. به داخل خيابان مطهري رفتيم،‌ ساعت نزديك 18:00 بود و جمعيت زيادي رو مي شد ديد كه به سمت مسير راهپيمايي در حركتند. تركيب جمعيتي زن و مرد تقريبا برابر بود. مجددا به داخل خيابان وليعصر كه برگشتيم ديگر كاملا حضور معترضين در پياده روها مشهود بود و لحظه به لحظه زياد تر مي شد. تو اين فضا بود كه از اون مقدار رعب و نگراني كم مي شد. به سمت پارك ساعي حركت كرديم.

تقريبا پياده رو پر شده بود از جمعيت،‌ به نحوي كه اگر جمعيت كمي بيشتر مي شد، تردد سخت مي شد. خيابان هم پر بود از خودرو و ترافيك تقريبا قفل شده بود. وجود خودروها باعث شده بود هواي مسير بسيار آلوده شود. ولي عليرغم سنگيني هوا و فضا!، حجم معترضين در پياده روها آنقدر زياد بود كه امكان ورود خودروها از فرعي ها به خيابان وجود نداشت و مردم بعضا خودشان مي ايستادند تا براي لحظاتي چند ماشين از فرعي به داخل خيابان وليعصر وارد شود. روبروي پارك ساعي هم محل تجمع نيروي انتظامي بود. در پياده رو به پشت سر كه نگاه مي كردي مي ديدي موج جمعيت در حال حركت اند. همه بودند،‌ زن و مرد و پير جوان. خيلي فضاي خوبي شده بود. ديگر آنقدر جمعيت زياد بود كه لباس شخصي ها اصلا ديده نمي شدند. تو اين زمان تقريبا حركت در پياده روهاي شرقي به بالا و در پياده روهاي غربي به پايين رعايت مي شد. حس خيلي خوبي بود. واقعا جمعيت خيلي زياد بود و تمام طول پياده روها به صورت يكنواخت مملو از جمعيت معترضين بود. به علت زيادي جمعيت احساس امنيت خوبي حاكم شده بود. امروز براي اولين بار شاهد يك رفتار جديد از نيروهاي امنيتي بوديم. نيروها مانع حركت مردم نمي شدند و و از حركت آنها جلوگيري نمي كردند. نيروهاي انتظامي كادري تقريبا با متانت در محل هاي مختلف مستقر بودند و با نگاهشان حركت انبوه معترضان را دنبال مي كردند. بسيجي ها اما غافلگير شده بودند،‌ عليرغم تداركات زياد قطعا انتظار حضور اين همه معترض را نداشتند. با موتورهايشان خيابان را بالا و پايين مي كردند،‌ يكي دوبار به صورت دسته جمعي روي موتورهايشان “حزب الله حزب الله ” را فرياد مي زدند و عبور مي كردند. بعضا حتي با خودروهاي انتظامي تصادف هم مي كردند و بدين ترتيب مضحكه اي مي شدند براي مردم و در اين دقايق ديگر مردم بودند كه همگي لبخند بر لب داشتند، لبخندي از جنس اميد، بر عكس بسيجيها و لباس شخصي ها كه سردرگم و شتابزده به نظر مي رسيدند.

در طول مسير در ساختمانهاي دو طرف خيابان وليعصر خيلي ها از داخل منازل، ‌از طبقات بالا، پايين را نگاه مي كردند و با علامت پيروزي (وي) مردم را همراهي مي كردند. قطعا آنها امكان فيلمبرداري و عكس گرفتن جهت پوشش خبري اين راهپيمايي را هم داشته اند. لباس شخصي ها و بسيجيها هم امروز مثل هميشه فيلم و عكس گرفتند كه البته در حين اين كار با بي توجهي محض مردم روبرو بودند.

در طول مسير اگرچه خشونتي از نيروها ديده نشد،‌ ولي موارد بسياري از دستگيري افراد به صورت كاملا سليقه اي توسط بسيج و لباس شخصي ها مشاهده شد. كه تقريبا همگي بدون مقاومت فرد بازداشت شده در حال اتفاق بود. مشخص نبود كه اين دستگيريها در چه حد جدي است و چقدر طول مي كشد. خط ويژه كاملا در اختيار نيروهاي امنيتي بود و خيلي آشفته و شلوغ در تردد بودند و به قول بعضي ها، در حال شكست از دشمن فرضي بودند.

امروز مردم همه همديگر را حس كردند و مي شد رضايت و اميد رو در چهره همه ديد. خيلي از كسايي كه ترديد داشتند براي شركت در راهپيمايي،‌ وقتي توسط دوستانشان از استقبال عالي مردم آگاه شدند،‌ به مسير آمدند. در طول راهپيمايي مسالمت آميز امروز،‌ سكوت برقرار بود. و قطعا تمام آنچه از راهپيمايي امروز انتظار مي رفت،‌ محقق شد. به همراه جمعيت تا ونك حركت كرديم. ميدان ونك هم همانند ميدان وليعصر مملو از نيروهاي متنوع و مختلف امنيتي و انواع خودروها و موتورسيكلت بود. ساعت از 20 گذشته بود ولي امكان ترك محل براي آن جمعيت به اين راحتي مقدور نبود. با تاريكي نسبي هوا و حدود ساعت 20:30 افرادي از نيروي انتظامي را ديدم كه مردم را به ترك محل دعوت مي كردند. ولي برخوردشان مناسب بود. ميني بوسها و اتوبوسهاي زيادي در بالاتر از ميدان ونك هم در حال سوار كردن بخشي از نيروهاي انتظامي و همين طور بسيجي ها و لباس شخصيها بودند. صحنه جالبي بود،‌ مردم معترض، نيروي انتظامي و بسيجي و لباس شخصي،‌ هر كدام در سمتي به دنبال وسيله اي براي ترك محل بودند. ولي بخش عمده اي از نيروهاي امنيتي كماكان مستقر بودند. نيروهاي انتظامي همگي خسته به نظر مي رسيدند و آنهايي كه سوار بر اتوبوسها شده بودند،‌ سرشان را از فرط خستگي روي پشتي صندلي گذاشته بودند و چشمانشان را بسته بودند. شايد آنها هم راضي بودند از اينكه راهپيمايي امروز توسط لباس شخصيها و بسيجيها سركوب و متشنج نشد و با آرامش طي شد. و احتمالا آنها هم مانند مردم در تعجب كه امروز چرا بسيجي ها و لباس شخصي ها دست به سركوب مردم بي گناه و مسالمت جو نزدند!؟