چکیده : آقايان موسوى و كروبى و زندانيان سياسى را آزاد كنيد. اين كار موجب دعاى خير خانواده هاى آنها مى شود. به بهبودى اوضاع كمك مى كند و آتشهاى درون را مهار مى كند. دعاى مردم مظلوم وقتى از ته دل باشد مستجاب مى شود همچنانكه نفرين آنها اثر دارد. وقتى لطف و احسانى به خانواده ها شود دعا مى كنند و گرفتاريهاى خودتان هم رفع مى شود.
آیت الله دستغیب در جلسه هفتگی قرآن کریم با اشاره به آیه شصت سوره غافر فرمود: آنكه بنده خدا نيست و خدا را خالق و مدبر خود نمى داند، تكيه بر پول و مقام و زور و بازوى خود دارد. اگر در سختى و شدت قرار گيرد نااميد مى شود و خود و تمام عالم را پوچ مى بيند و دست آخر يا خود را مى كشد يا ديگران را.
به گزارش سایت حدیث سرو، ایشان در ادامه افزود : خداى تعالى هيچ پيامبرى را به سوى قومى نفرستاد كه آنها را مجبور به پرستش خداى يگانه كند. هر كجا رسولى رفت، براى روشنگرى و تبليغ رفت و هر كجا مردمى به پيامبرى ايمان آوردند با علم و اراده خود اين كار را كردند. پس رضاى خدا در بندگى اجبارى مردم نيست.
وی با اشاره به غصب غیر قانونی مسجد یکی از طلاب خود توسط سپاه فرمود : الان بيش از يك سال است كه مسجد حضرت اباالفضل عليه السلام را به زور از آقاى احمدپور گرفته اند. ايشان از ابتداى كلنگ زنى اين مسجد بودند و از آغاز، امام جماعت آنجا بودند. تصرف زورى اين مسجد غصب است و جايز نيست. آقايان سپاه يا هر كس ديگر كه اين كار را كرده، صحيح نبود. بايد مسجد را به ايشان تحويل دهند. مردم اين وضع را كه مى بينند سرخورده مى شوند. روش ائمه اطهارعليهم السلام اينگونه نبوده. به صرف اينكه ايشان در زمان تبليغات رياست جمهورى براى آقاى موسوى تبليغ كرده اند نبايد اين كارها را بكنيد. خودتان گفتيد ايشان مى تواند انتخاب شود. مردم چه گناهى دارند كه اينچنين بر سرشان آورديد و تكه پاره شان كرديد و هر كدام از طلبه ها را كه تبليغ كردند، كنار گذاشتيد؟
متن کامل این سخنرانی در ادامه میآید:
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُوني أَسْتَجِبْ لَكُمْ إنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ«60» و خداى شما فرمود: مرا بخوانيد تا اجابتتان كنم. كسانى كه در عبادت من كبر مىروزند به زودى با ذلت وارد دوزخ مىشوند.
وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُوني أَسْتَجِبْ لَكُمْ؛ خداى تعالى در اين آيه به همه بندگان خود دستور مىدهد تا او را بخوانند و به همراه اين دستور، وعده اجابتشان مىدهد. براى «اُدْعُوني» دو معنا گفته شده؛ اول: «بندگىكردن» دوم: «خواندن».آيه، بنا به معناى اول يعنى خدا را عبادت كنيد تا او شما را به عنوان بنده خود بپذيرد و حوائج مادى و معنويتان را برآورده سازد. دليل اين معنا، قسمت بعد آيه است كه مىفرمايد: «هر كس در عبادت من كبر ورزد با ذلت وارد دوزخ شود».البته معناى دوم (خواندن پروردگار) نيز منافاتى با اين معنا ندارد چرا كه هر كس خداى تعالى را بخواند، بندگى او را گردن نهاده است.
آنکه بنده خدا نیست تکیه بر پول و مقام و زور و بازوی خود دارد
كسى كه خود را بنده خدا و خدا را خالق و مدبر خويش مى داند، در مقابل او تسليم است و با اظهار عجز به ناتوانيهاى خويش خواسته هاى مادى و معنويش را از او مى خواهد و در هنگام سختى و گرفتارى دست دعا به سوى او دراز مىكند؛ اگر همسر و خانه و وسايل مى خواهد، به او مى گويد؛ اگر از فقر و مرض و ظلم بيمناك است، به درگاه او ملتجى مى شود؛ اگر از مرگ و قبر و برزخ و قيامت خود واهمه دارد به سايه لطف و رحمت او پناه مى برد و… در مقابل آنكه بنده خدا نيست و خدا را خالق و مدبر خود نمى داند، تكيه بر پول و مقام و زور و بازوى خود دارد. اگر در سختى و شدت قرار گيرد نااميد مى شود و خود و تمام عالم را پوچ مى بيند و دست آخر يا خود را مى كشد يا ديگران را و يا به دود و هپروت پناه مى برد. كسى كه بنده خداست گوش به فرمان او است و در هر شرايطى به تكليف خود عمل مىكند؛ چون خدا دنيا را دار اسباب قرار داده، او نير براى رتق وفتق امور خود به اسباب چنگ مى زند، پى كار مى رود و روزى حلال كسب مى كند. شخصى نزد امام صادق عليه السلام آمد و از فقر و بيكارى شكايت كرد.
حضرت فرمودند: به فلان جا برو و بنشين تا خداوند روزيت را فراهم كند. او همين كار را كرد. پس از مدتى شخصى آمد و گفت: تو كه اينجا نشسته اى اين اجناس مرا بفروش و اين مقدار براى خودت بردار. ديگرى آمد و پيشنهاد ديگرى كرد تا اينكه كار و بارش رونق گرفت اگر طلبه باشد، با جديت تمام روزى حداقل هشت ساعت مشغول مطالعه و تدريس و تحصيل مىشود و خداوند هم توفيقش را زياد مى كند و روزيش را مى رساند لذا امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند: دعاي چهار نفر اجابت نميشود: يكي از آنها كسي است كه در خانه بنشيند و از خدا روزي طلب كند. شيخ كليني، كافي، ج 2، ص 511
على عليه السلام، مظهر بندگى پروردگار
رسول خدا صلى الله عليه وآله از دينا رفت در حالى كه دو ماه قبل در واقعه بزرگ غدير جانشينى اميرالمؤمنين عليه السلام را به صورت رسمى به همگان اعلام كرده بود و خداى تعالى نيز آيه «ابلاغ» را نازل فرموده بود. غير از اين نيز بارها و بارها در هر فرصتى كه مى يافت، خصوصى و عمومى به اشاره و تصريح، سخن از برترى، فضيلت و امامت مولا على عليه السلام به ميان مى آورد اما اكنون پيش از آنكه جنازه مطهر پيامبرصلى الله عليه وآله را به خاك بسپارند، به على عليه السلام خبر مى دهند كه كار تمام شد و مسلمانان براى خود خليفه انتخاب كرده، با او بيعت نمودند. بالاخره كار دفن پيامبر صلى الله عليه وآله به پايان رسيد و على عليه السلام از خانه بيرون آمد اما جز سلمان و ابوذر و مقداد كسى را اطراف خود نديد!
در اين شرايط تكليف مولا على عليه السلام چيست؟ او كه هم قدرت بازو دارد و هم قدرت معنوى. فقط كافى بود اراده كند تا همه آنها از هر عملى عاجز مانند و تسليم محض مولا شوند. اما آنكه بنده خداست تنها و تنها خشنودى خداى تعالى را لحاظ مى كند و براى رسيدن به اين خشنودى به هر عملى تن مىدهد. در عالم تكوين على عليه السلام امام بر حق است، چه كسى بپذيرد و چه كسى نپذيرد اما آيا مجاز است از اين قدرت تكوينى استفاده كند و همه را اجباراً مطيع خود سازد؟
رضای خدا در بندگی اجباری مردم نیست
خداى تعالى هيچ پيامبرى را به سوى قومى نفرستاد كه آنها را مجبور به پرستش خداى يگانه كند. هر كجا رسولى رفت، براى روشنگرى و تبليغ رفت و هر كجا مردمى به پيامبرى ايمان آوردند با علم و اراده خود اين كار را كردند. پس رضاى خدا در بندگى اجبارى مردم نيست. هدف مولا على عليه السلام اين است كه مردم را به سوى خدا دعوت كند و با او آشنايشان نمايد اما انجام اين كار با زور و تهديد و ارعاب، چه با قدرت مادى و چه با قدرت معنوى، هرگز منظور نظر خداى تعالى نبوده و نيست. پس رضاى خدا و تكليف على عليه السلام در صبر است.
حضرت فاطمه زهرا عليها السلام نيز حقش (فدك) را غصب كردند، حق شوهرش را هم غصب كردند و روح پاك و جسم مطهرش را آزردند. فاطمه عليها السلام ريحانه رسول اللَّه و محبوبه پروردگار است. اگر لب به نفرين بگشايد عالمى را زير و رو مى كند و تمام اهل غصب و جفا را روسياه، به خاك هلاكت مى افكند اما آيا رضاى پروردگار در اين است؟ گيرم كه ديگران از ترس به سوى على عليه السلام باز گردند و حق فاطمه عليها السلام و على عليه السلام را پس دهند اما اين، آن چيزى است كه خدا مى خواهد؟ پس رضاى خدا و تكليف فاطمه عليها السلام، صبر است و البته صحبت كردن با مردم و اتمام حجت بر آنها.
پس از شهادت حضرت زهراعليها السلام، اميرالمؤمنين عليه السلام بهانه كافى داشت تا به خانه برود و از اجتماع مسلمين، به قهر، روى گرداند اما آيا با اين كار مردم خداشناس مى شوند و جامعه رو به صلاح مى رود؟ بى ترديد، خير. بايد على عليه السلام باشد تا ظاهر اسلام حفظ شود؛ قرآن از دست فرصت طلبان مصون بماند و احكام اسلامى از ميان نرود. امام، حافظ دين خدا و كتاب الهى و شرايع دين است و مولا بيست و پنج سال، صبورانه در ميان ميدان ايستاد. در حالى كه خار در چشم و استخوان در گلو داشت. سرانجام دوران ابوبكر و عمر و عثمان به پايان رسيد. مردم در اين مدت، هم خلفا را ديدند و هم اطرافيانشان را و مولا على عليه السلام مجالى يافت تا شاگردان و پيروانى راستين پرورش دهد و مردم، على عليه السلام و شاگردان را را نيز ديدند. ديدند كه در يك طرف مال و مال دنيا تبديل به آمال و آرزو و معبود گشته و در طرف ديگر دنيا و ظواهر آن هيچ ارزشى ندارد جز بهره گيرى در راه بندگى خدا. مى ديدند كه چگونه موالى عثمان در حالى مستى اقامه جماعت مى كنند و به تعبير مولا چنان باد كرده اند كه از يك طرف مى خورند و از طرف ديگر قى مى كنند.
رسالت علی ع، دعوت مردم به خدایتعالی بود نه حکومت بر آنها
مردم، على عليه السلام و اطرافيان او را مى ديدند و درمى يافتند كه راه خدا كجاست و چه كسى مىتواند اسلام را گسترش دهد و امت را نجات بخشد لذا پس از عثمان اطراف حضرت را گرفتند و او را به عنوان خليفه خود برگزيدند. شخص اميرالمؤمنين عليه السلام در جريان قتل عثمان هيچ دخالتى نداشت جز آنكه تا مى توانست مانع مردم مىشد و سعى مى كرد آنها را آرام كند اما كار به جايى رسيده بود كه از دست مولا نيز كارى برنيامد و خليفه توسط مردم خشمگين و ناراضى كشته شد. مردمى كه در ميان آنها عايشه بود كه مى گفت: «بكشيد اين كفتار را» و طلحه و زبير و بسيارى ديگر بودند.
سرانجام پس از بيست و پنج سال رداى خلافت بر دوش اميرالمؤمنين افتاد! اما على خلافت را آرزوى از دسترفته خود نمى ديد كه با به دست آوردنش عقده هاى گذشته را باز كند. رسالت او، چه با اين عنوان و چه بدون اين عنوان، دعوت مردم به سوى خداست و اكنون فرصتى مى يافت تا با عملكرد خود روش بندگى خدا را براى همگان تبيين كند، لذا در صراط عدالت، نه دوست مى شناخت و نه دشمن و دقيقاً به همين جهت دوستان ديروزش ترش كردند و عقب نشستند و زبان به بدگويى و طعنه گشودند اما باز هم مولا آنها را از حقوق اسلاميشان محروم نساخت؛ يعنى نگفت چون با من مخالفيد بايد نابود و از هستى ساقط شويد. او بنده خدا بود، نه بنده حكومت و رياست و نفس. او مى خواست آينه تمام نماى خداى تعالى باشد و عدالت و رحمت و مغفرت خدا را به همگان نشان دهد.
عبدالله بن عباس گوید در «ذیقار» پیش از جنگ جمل نزد امیر مومنان (ع) رفتم. آن حضرت مشغول پینه زدن کفش خود بود. چون مرا دید، گفت: ما قیمه هذه النعل؟ بهای این کفش چقدر است؟ گفتم: لا قیمه لها. بهایی ندارد. فرمود: و الله لهی احب الی من امرتکم الا ان اقیم حقا او ادفع باطلا. به خدا سوگند این کفش بیارزش نزد من محبوبتر است از حکومت بر شما، مگر آنکه حقی را برپا سازم یا باطلی را براندازم. (خطبه 33 نهج البلاغه)
و همچنین درباره حکومت فرمودند: و لالفیتم دنیاکم هذه ازهد عندی من عفطه عنز: دنیای شما در نزد من از آب بینی بز کم ارزش تر است. (خطبه شقشقیه بند 18)
و ان دنیاکم عندی لاهون من ورقه فی فم جراده تقضمها: و دنیای شما نزد من خوارتر است از برگی در دهان ملخ که آن را میخاید و طعمهی خود مینماید.
اگر كسى ميرغضب شد و با عمل خود، خود را به آتش جهنم افكند، تقصير خداى تعالى نيست. او بندگان خود را دوست مى دارد و آنها را به سوى رحمت و نعمت و سعادت مى خواند. علىعليه السلام نيز با حرف و عمل خود، بندگان خدا را به رحمت خدا مىكشاند لذا با وجود آنكه حاكم و خليفه بود. سر به خاك مى گذاشت و با ناله و ضجه، اظهار بندگى به درگاه حق تعالى مى كرد و از او طلب مغفرت مىنمود.
عالمی که در پی شهرت است و دیگران را تابع خود می داند، بنده خدا نیست
بنابراين آنكه بنده خداست در هر حال و در هر كارى بندگى پروردگار مىكند و در پى خشنودى او است؛ اگر طلبه يا عالم باشد براى خدا درس مىخواند، براى خدا به آنچه آموخته عمل مى كند و براى خدا رفتارهاى خود را اصلاح مى كند اما عالمى كه در پى شهرت است و همه دلخوشيش به عناوين والقاب دهان پركنى چون مرجع تقليد و آيت اللَّه العظمى است و ديگران را تابع و حلقه به گوش خود مى خواهد، هرگز بنده خدا نيست.
عده ای با عملکرد خود، مردم را از دین زده کردند
الان بيش از يك سال است كه مسجد حضرت اباالفضل عليه السلام را به زور از آقاى احمدپور گرفته اند. ايشان از ابتداى كلنگزنى اين مسجد بودند و از آغاز امام جماعت آنجا بودند. تصرف زورى اين مسجد غصب است و جايز نيست. آقايان سپاه يا هر كس ديگر كه اين كار را كرده، صحيح نبود. بايد مسجد را به ايشان تحويل دهند.
مردم اين وضع را كه می بینند، سرخورده مى شوند. روش ائمه اطهارعليهم السلام اينگونه نبوده. به صرف اينكه ايشان در زمان تبليغات رياست جمهورى براى آقاى موسوى تبليغ كرده اند نبايد اين كارها را بكنيد. خودتان گفتيد ايشان مى تواند انتخاب شود. مردم چه گناهى دارند كه اينچنين بر سرشان آورديد و تكه پارهشان كرديد و هر كدام از طلبه ها را كه تبليغ كردند، كنار گذاشتيد؟
اينقدر دشمن و دوست درست نكنيد. مردم ايران دوست مى دارند دوست خداى تعالى شوند بعد هم مى گوييد: نگذاريد جوانها از دين برى شوند. چگونه از دين برى نشوند؟ ما بايد چكار كنيم؟ شما داريد عده اى را با دست خودتان از دين كنار مى گذاريد. عده اى تبليغ زرتشتها مى كنند عده اى تبليغ بهاييها مى كنند، عده اى تبليغ مسيحيها مى كنند، عده اى تبليغ وهابيت مى كنند امروز هم تبليغ جنگيرى و رياضت كشى مد شده، مى روند كثافت خود را مى خورند. اينها را خود شما وا داشتيد. مردم داشتند زندگى مى كردند و دنبال دينشان بودند چرا چنين مى كنيد؟
آقايان موسوى و كروبى و زندانيان سياسى را آزاد كنيد. اين كار موجب دعاى خير خانواده هاى آنها مى شود. به بهبودى اوضاع كمك مى كند و آتشهاى درون را مهار مى كند. دعاى مردم مظلوم وقتى از ته دل باشد مستجاب مى شود همچنانكه نفرين آنها اثر دارد. وقتى لطف و احسانى به خانواده ها شود دعا مى كنند و گرفتاريهاى خودتان هم رفع مى شود.