شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.
» نوشته‌ای از فرزند یک مادر زندانی سیاسی، برای فرزندان هاله سحابی

» جای خالی مادر را می‌فهمم، اما شبانه مادر را به خاک سپردن …

سه‌شنبه, 7 ژوئن, 2011

چکیده : من نه اینکه حال شما را چنان که باید درک کنم که محال است و محال. ذره ای اما، کمی، می‌فهمم؛ که من هم مادرم زندانی است و می‌دانم خاطرات مادری که می‌خواهی‌اش، نمی‌بینی‌اش ... نمی‌شنوی‌اش چه روح پرور اما ویران گر و جانگداز است. می‌دانم جای خالی مادر یعنی به صدایی به تصویری به تابلوی نقاشی به عطر مبهم جامانده بر شالی دلخوش کردن. من اما نمی‌دانم شبانه مادر را به خاک سپردن یعنی چه... و به راستی چه کسی عمق مظلومیت شما را می‌توانست بداند آن لحظه‌های ناباورانه وداع ...


فرود ناگهانی جسم و عروج ناگهانی روح هاله سحابی آنقدر دردناک بود که جان‌های بسیاری را آتش زد و دل‌های بسیاری را داغدار کرد. این داغ اما برای آنها که عزیزانی را در دو سال اخیر از دست داده‌اند و یا عزیزانی را در این دوران در حبس و حصر داشته‌اند و دارند، دردناک‌تر بود.

نوشته‌ی زیر را یکی از  داغداران  جدا از مادر نوشته و برای انتشار به کلمه سپرده است؛ یکی از فرزندان زندانیان سیاسی. او نخواسته که نام خود و مادر زندانی‌اش مطرح شود، اما برای فرزندان هاله سحابی از رنجی نوشته که بخشی هرچند اندک از آن را تجربه کرده و درک می‌کند: رنج دوری از مادر.

متن این نوشته‌ی کوتاه اما از سر درد را بخوانید:

به نام دوست
به یاد هاله سروی که زیر تابوت پدر دوباره رویید

آسیه، آمنه و یحیی
کلمات شما داغ شقایق داشت و خون دل لاله.

مادری بود، دختری بود و ناگهان زیر تابوت پدرش با آن همه اندوه، که به آنی، دیگر نبود … که هاله زنده تر و درخشان تر از همیشه ستاره ای شد در آسمانتان، آسمانمان. هاله ای که شهادتش شرر به جانمان زد و پهلوی شکسته و دفن غریبانه و شبانه اش آتش انداخت به دل های پاک و معصومتان.

من نه اینکه حال شما را چنان که باید درک کنم که محال است و محال. ذره ای اما، کمی، می‌فهمم؛ که من هم مادرم زندانی است و می‌دانم خاطرات مادری که می‌خواهی‌اش، نمی‌بینی‌اش … نمی‌شنوی‌اش چه روح پرور اما ویران گر و جانگداز است.

می‌دانم جای خالی مادر یعنی به صدایی به تصویری به تابلوی نقاشی به عطر مبهم جامانده بر شالی دلخوش کردن. من این را می‌دانم وقتی صدای مادر برای ماه ها پشت گوشی تلفن نپیچد چه فاجعه‌ای است. من اما نمی‌دانم شبانه مادر را به خاک سپردن یعنی چه… من نمی‌دانم چشمان نیمه باز مادر که دیگر باز نمی‌شود تا با عاطفه‌ای مادرانه فرزندانش را نوازش کند، یعنی چه؛ و به راستی چه کسی عمق مظلومیت شما را می‌توانست بداند آن لحظه‌های ناباورانه وداع که شبانگاه آن فرشته بال و پر شکسته را به سردی خاک سپردید جز حسن و حسین و زینب زهرا (س) …

اما اگر چه خاک سرد است، آمنه و آسیه و یحیی! یاد مادرتان… راه مادرتان همواره روشن و زنده و پویا خواهد ماند در جان‌های گرم ما که می‌تپد دلمان برای گرفتن حق خواهران، برادران، پدران و مادرانمان که ناجوانمردانه کشته شدند.

«مجال
بی‌رحمانه اندک بود و
واقعه
سخت
نامنتظر
…
از بهار
حظ تماشایی نچشیدیم
که قفس
باغ را پژمرده می‌کند»