شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.
» هاله سحابی برای همیشه آزاد شد

» با چه زبانی بگویند که از مرده هم می‌ترسند

چهارشنبه, 1 ژوئن, 2011

چکیده : روایت‌ها مختلف است؛ از اینکه بر اثر ضرب و شتم افراد لباس شخصی از هوش رفته و راهی درمانگاه شده و در راه ایست قلبی کرده، تا اینکه جنازه‌دزدها در وقت ربودن پیکر مهندس سحابی و حمله به افرادی که زیر تابوت را گرفته بودند، دخترش را زیر دست و پا گذاشته اند؛ یا اینکه عکس مهندس را خواسته‌اند از دستش بگیرند و او اعتراض کرده و آنها با کتک پاسخ داده‌اند؛ یا بر اثر ضربه به شکم و ریه به شهادت رسیده است. و یا هر جزئیات دیگری، که در نهایت چیزی از اصل این واقعه نمی‌کاهد و بر آن نمی‌افزاید. چه فرقی می کند او چگونه رفته باشد؟ چه تاثیری در مسوولیت ظالمان دارد؟


کلمه – گروه سیاسی: سال که نو شده بود، گفته بود که دیگر تاب تحمل دردهایی را که بر این سرزمین و فرزندانش می‌رود، از دست داده است. نوشته بود که نمی‌داند شکایت این درد را به کجا ببرد و چه کاری از دستش ساخته است. خواسته بود از خدا که یا حال و روز ما را دگرگون کند و یا مرگ او را برساند. همین هم شد، مرگش رسید تا نبیند رنج دخترش را؛ دختری که او هم تاب اینهمه ظلم و جور مستولی بر ایران را نداشت و یک روز بیش از پدر زنده نماند.

پریروز اگر در عاشورای 88 شاهد جفا به عزاداران بودیم، و دیروز اگر در تشییع میر اسماعیل موسوی؛ امروز هم مهندس سحابی در تشییع جنازه خود نظاره‌گر انحطاط حکومتی بود که حتی از مرده هم می‌ترسد؛ تا باز فریاد درمندانه آیت‌الله صانعی (در سخنرانی تابستان 88 او در گرگان) طنین‌انداز شود که: از مرده هم می‌ترسند!

دو ماه قبل هم در همین روزها هم بود که در مراسم تشییع، جنازه میر اسماعیل موسوی را دزدیدند و دختری از تشییع‌کنندگان او را زیر کتک گرفتند و وقتی اعضای خانواده میرحسین، یک به یک جلو رفتند تا به این ستمکاری آشکاری اعتراض کنند، آنها را نیز آماج مشت‌ها و لگدهای خود قرار دادند؛ و هرچند هم که خواستند پنهان‌کاری و وارونه‌نمایی کنند، در نهایت شاهدان عینی روایت کردند که در آن روز گذشت، و باز گفتند که در رفتار عمله ظلم و جور در آنجا و نیز در بهشت زهرا، چه حدی از واهمه و ترس از مرده را دیدند.

اما دیشب و امروز نیز حاکمیت به طرز آشکاری این ترس را در لواسانات و حتی تپه‌های مشرف به آن، به نمایش گذاشت. مامورانی که سرکوچه‌های لواسان ایستاده بودند، و بازجوهای خیابانی که سواره و پیاده‌ای را که به قصد تسلیت‌گویی و همدردی با خانواده سحابی به محل آمده بود، مورد اذیت و آزار و بازجویی و در مواردی بازداشت قرار می‌دادند، و ماموران معذوری که دیشب و امروز بر خانواده سحابی فشار آوردند تا تشییع جنازه را چندباره جلو بیندازد تا از تجمع مردم جلوگیری شود، و مرده‌دزدانی که صبح امروز جنازه را ربودند و خانواده را پشت در قبرستان نگه داشتند و خود با سرعتی بیشتر از کارگران حرفه‌ای قبرستان‌ها، جنازه را دفن کردند تا مبادا روی خاک ماندن این مرده، بیشتر تن صاحبان قدرت را بلرزاند؛ همه اینها با رفتار بی‌شرمانه و نگاههای هراسانشان، یکصدا فریاد می‌زدند که این حاکمیت جدا از مردم، این صاحبان قدرت بادآورده، این بی‌دینان فریادزننده دینداری و این بدکاران مدعی ولایتمداری، از مرده هم می‌ترسند.

از مرده هم ترسیدند و با جنازه عزت‌الله سحابی هم همان کردند که با جنازه آیت‌الله منتظری و میر اسماعیل موسوی کردند، و بلکه شاید بدتر؛ و بدتر از همه اینکه دخترش را هم به پای قدرت دو روزه خود قربانی کردند. روایت‌ها مختلف است؛ از اینکه بر اثر ضرب و شتم افراد لباس شخصی از هوش رفته و راهی درمانگاه شده و در راه ایست قلبی کرده، تا اینکه جنازه‌دزدها در وقت ربودن پیکر مهندس سحابی و حمله به افرادی که زیر تابوت را گرفته بودند، دخترش را زیر دست و پا گذاشته اند؛ یا اینکه عکس مهندس را خواسته‌اند از دستش بگیرند و او اعتراض کرده و آنها با کتک پاسخ داده‌اند؛ یا  بر اثر ضربه به شکم و ریه  به شهادت رسیده است. و یا هر جزئیات دیگری، که در نهایت چیزی از اصل این واقعه نمی‌کاهد و بر آن نمی‌افزاید. چه فرقی می کند او چگونه رفته باشد؟  چه تاثیری در مسوولیت ظالمان دارد؟

شرم‌آورتر از همه، اقدام سایت‌های مدعی اصولگرایی است که امروز خبرنویسی کثیف را در دستور کار قرار داده بودند و ادعا کردند که هاله سحابی به خودی خود تشنج کرده و یا بر اثر افت فشار فوت کرده! بدون اینکه به رفتارها و عملکرد شرم‌آور ماموران حکومتی در این مراسم اشاره کنند. یا در خبر دیگری مزورانه می گویند عناصری مشکوک درگیری ایجاد کردند!!. البته از عمله ظلم، جز توجیه ظلم برنمی‌آید؛ اما لااقل کاش از لشکریان یزید و قاتلان امام حسین (ع) در کربلا درس می‌گرفتند که دست‌کم این شجاعت را داشتند که به آنچه کرده‌اند، اعتراف کنند و واقعیت زشت کرده‌های خود را تحریف نکنند.

برای جنبش سبز ملت ایران، دیگر داستان عاشورا و کربلا روضه‌خوانی نیست، تجربه است. این مردمان با گوشت و پوست خود تجربه کرده‌اند که: کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا. برای آنها در این دو سال، هر روز عاشورا بوده و هر سرزمینی کربلا، 25 خرداد 88 باشد در خیابان آزادی و محمدعلی جناح، یا عاشورای همان سال در بلوار کشاورز، فروردین 90 و تشییع جنازه پدر میرحسین و یا لواسان و دزدیدن جنازه پدر و تشییع او بر روی پیکر دختر… اینهمه ظلم را البته پاسخگویی خواهد بود، در روزی که نه مال فایده‌ای می‌بخشد و نه قدرت نه ادعای ولایت . هاله سحابی زندانی حکومت بود و برای همیشه آزاد شد.