چکیده : با صدایی بلند و رسا می گوییم هر فرد که پذیرای ندای سبز ما که از اصول کرامت انسانی و مکتبمان است شود در زیر چتر برابری ما قرار خواهد گرفت و با آغوش باز هر فرد یا گروهی که اصل فراموش شده تاریخ مملکتمان را (برابری) بپذیرد می پذیریم و هیچ فردی برای ما در کشور متکثرمان دشمن نیست که دشمن همه ما جهل استبداد و ناآگاهی است.
کلمه- محمد مهدی سلطانی: نگاهی اجمالی به تاریخ کهن ایران زمین و تاریخ جهان نشان می دهد که همیشه گروه ها و حکومت ها چند صباحی آمدند، قدرت را در دست گرفتند و رفتند . آنها هیچ گاه ماندگار نبودند اما در مقابل این حکومت ها برخی از مکاتب الهي پابرجا باقی مانده اند.
نگاهی به تاریخ کهن ایران از دوران ساسانیان، هخامنشیان و … تا تاریخ نزدیک تر یعنی قاجار و پهلوی نشان می دهد حکومت هایی که در این سالیان دراز در کشور حاکم شدند همیشه شامل افرادی با تفکری خاص یا قومیتی خاص بودند که بر ملت متکثر ایران زمین حکومت کردند .
زمانی بسیار دور در ایران زمین فردی کفاش زاده حق تحصیل نداشت و این عدم برابری در تحصیل که کوچکترین حق یک انسان است در آن دوران از او گرفته شد و بعد ها حق تجارت به عده ای خاص واگذار شد و بعدها حق تملک زمین از بسیاری گرفته شد و چه اسفناک است که در برخی از این دوران تاریخی بعضی حتی حق حیات هم نداشتند. رعیت به دنیا می آمدند و رعيت از دنیا می رفتند.در دوران پهلوی تفکر حاکم هر تفکری جز تفکر شاهنشاهی را بر نمی تافت.بررسی زمان حال هم نشان می دهد در حال حاضر حق داشتن آگاهی و دسترسی آزاد به اطلاعات، آزادی بیان و … وجود ندارد.
همچنین در طول این سال ها عده ای از ملی گرا گرفته تا سلطنت طلب ، چپی ، راستی و … آمدند و رفتند اما نکته بسیار مهم و مشهود در دوران قدرت گرفتن آن ها این بوده است که همه در زمانی که قدرت را در اختیار داشتند دیگر گروه ها را دشمن قلمداد می کردند و ادبیات مقابله با دیگر گروه ها جز گلوله و شکنجه نبود.
هیچ گروهی در این دوران نیامد تا با دیگر تفکرها و اندیشه ها با ادبیات خودشان صحبت کند و قضاوت را به مردم بسپارد که چه گروهي را انتخاب کنند و این موضوع پاشنه آشیل تمامی این گروه ها بود که بعد از مدتی به نابودی آنها رسید.
اما چرا مکاتب ماندند ؟ بررسی مکاتب الهی ما را با اصل بنیادی کرامت انسانی مواجه می کند که برابری در این اصل بنیادی جای می گیرد. برابری جزو بدیهی ترین اصول الهی است چنانچه در قرآن و روایات مشاهده می شود اسلام امتیاز طلبی های مبتنی بر ثروت و قدرت را محکوم می کند: «و قالوا نحن اکثر اموالا و اولادا و ما نحن بمعذبین * قل إن ربی یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر ولکن اکثر الناس لا یعلمون». (سوره سبا) و برای خصائص نژادی نقشی در تقسیم عادلانه حقوق مردم قائل نمی شود: «إنی لا أری فی هذا الفیء فضیلة لنبی إسماعیل علی غیرهم» (وسائل شیعه) و همه را در برابر قانون یکسان می شمارد: «الناس کلهم سواء کالسنان المشط». (من لا یحضره الفقیه) و حقوق و وظایف را در مورد همه به طور متلازم و متساوی تعمیم می دهد:«الحق لا یجری لاحد إلا جری علیه و لا یجری علیه إلا جری له». (نهج البلاغه- خطبه 216) و به زمامداران و دولتمردان دستور می دهد که همه را در برابر حق یکسان ببینند: «ولیکن أمر الناس عندک فی الحق سواء». (نهج البلاغه- نامه59) و اعلان اشعار مساوات را در جامعه لازم می شمارد: «واعلموا أن الناس عندنا فی الحق اسوة». (نهج البلاغه- نامه 70) «خذ سواء واعط سواء». (وسائل الشیعه)
در حال حاضر افرادی که در ایران زمین هستند و داعیه حکومت اسلامی دارند، بدیهی ترین و کوچکترین اصول آن را انجام نمی دهند و بسیاری از حقوق مردم را نادیده می گیرند و گویی خود را برتر از همه افرادی می دانند که بر آنها حکومت می کنند.
اما در این بین جنبش سبز با اصل کرامت انسانی به گفته میرحسین پا به عرصه رقابت های انتخاباتی گذاشت جایی که میرحسین در زمان ثبت نام انتخاباتی خود گفت : آمده ام تا کرامت انسانها را پاس بدارم.آمدهام تا از حق ملت برای اطلاع از امور کشور دفاع کنم و حامی گردش آزادانه و شفاف اطلاعات برای مردم، این ولینعمتان دولتها باشم.آمدهام تا از آزادی اندیشه و بیان پاسداری کنم و مدافع آزادیهای مصرح در قانون اساسی باشم.
او حتی پا را فراتر نهاد و در بیانیه حقوق بشر و حقوق شهروندی خود به مخالفان هم توجه نشان داد و گفت: با اقلیت سیاسی و با رقبا و مخالفان خود منصفانه رفتار کنم و حقوق آنها را برای رقابت و یا مخالفت محترم شمارم. هیچ فردی را شهروند دست دوم تلقی نکنم.کرامت انسانی و حقوق شهروندیِ اقلیتهای دینی و آزادی عقیده و وجدان را به رسمیت شناسم و تفتیش عقاید و سرزنش و عقاب افراد به دلیل مسائل اعتقادی را ناپسند شمارم و از آن جلوگیری کنم.
پافشاری بر کرامت انسانی در بعد از انتخابات باز هم در کلام میرحسین مشاهده می شود جایی که او در منشور سبز اهداف جنبش سبز را برمی شمرد و می گوید: نفی هرگونه انحصارطلبی فکری، رسانه ای و سیاسی و نیز مبارزه با حذف فیزیکی هر اندیشه و دیدگاه در سرلوحة اهداف جنبش سبز قرار دارد.
این سخنان چراغ راه آینده را پیش روی جنبش سبز قرار می دهد . جنبش سبز باید با صدای رسا اعلام کند در این جنبش هیچ فردی برتر از دیگری نیست و در واقع ادبیات حکومت در جنبش سبز پذیرش هر فرد و گروهی با رعایت برابری با دیگران است.
حال با این تفکر باید جنبش سبز در مقابل استبداد واکنش نشان بدهد.
در طول تاریخ بررسی زندگی اجتماعی برخی افراد از پیامبران الهی مانند حضرت موسی، ابراهیم ، محمد و … تا برخی اسطوره ها مانند کاوه آهنگر نشان می دهد که آنها در برابر استبداد سر فرود نیاوردند و علت ماندگاری آنها هم همین بود . بسیار خوانده ایم که محمد(ص) در شعب ابی طالب به محاصره ای سخت افتاد و با وجود سختی ها اگر مقاومت و ایستادگی این بزرگمردان نبود از اسلامی که هم اکنون بیش از یک میلیارد پیرو دارد نشانی باقی نمی ماند.
باید در برابر طاغوت و نشانه های طاغوت (جادوگری و رمالی و …) مقاوم ایستاد چراکه دشمن ما افراد نیستند بلکه دشمن ما جهل است. باید ایستاد، آگاهی بخشید ، مقاومت کرد تا با وعده الهی به پیروزی دست یافت.وظیفه ما ارزش نهادن به اصل مقاومت و ارزش نهادن به مقاومت بزرگان است.
آگاهی دادن شامل همه افراد می شود حتی باید مستبدین و جادوگران هم در این دایره قرار گیرند همانطور که موسی (ع) با باطل کردن جادوی جادوگران آنها را به راه حق هدایت کرد.
یادمان نرود که نبود یکتا پرستی حتی برای لحظه ای طاغوت پرستی است و نباید حتی لحظه ای به سمت طاغوت رفت . به ياد بياوريم ودرس بگيريم كه محمد (ص) وليد بن خالد را كه بيشترين ضربه را به مسلمين زده بود وقتي به اسلام دعوت كرد و پذيرفت، در زير لوای اسلام قرار داد و بزرگترين سردار تاريخ اسلام شد.
با صدایی بلند و رسا می گوییم هر فرد که پذیرای ندای سبز ما که از اصول کرامت انسانی و مکتبمان است باشد در زیر چتر برابری قرار خواهد گرفت و با آغوش باز هر فرد یا گروهی که اصل فراموش شده تاریخ مملکتمان را (برابری) بپذیرد می پذیریم و هیچ فردی برای ما در کشور متکثرمان دشمن نیست که دشمن همه ما جهل استبداد و ناآگاهی است.
به گفته میرحسینمان اگاهي ميدهيم و متحد مقاوم مي ايستيم و صبر صبر پيشه مي كنيم كه به وعده اللهي پيروزيم.