چکیده : به نظر میرسد شکلگیری رقابتی جدی برای جذب تماشاگر و فروش بالای فیلم، در خلال اکران نوروزی، اگرچه امری آگاهانه و هدفمند نبوده است، مخالفان ناخواسته در زمینی بازی کردهاند که قواعد آن از پیش تعیین شده بود. در نتیجه آنچه که توسط برخی مخالفان و منتقدان "رفراندوم" تلقی میشد، در بهترین حالت، حادثهای عادی بیش نبوده است. توضیح آنکه رقابت میان فیلمها و فیلمسازان همواره وجود داشته است و امری تازه و غریب به شمار نمیآید
کلمه-رضا نبویان: تعطیلات نوروز امسال با رقابت شدید میان دو فیلم “اخراجیها-3” (به کارگردانی مسعود دهنمکی) و “جدایی نادر از سیمین” (به کارگردانی اصغر فرهادی) همراه بود. از همان روزهای نخست نمایش، خبرها و پیامکهایی منتشر و ارسال شد که عموم را به تماشای یک فیلم یا تحریم فیلم دیگر دعوت میکرد، و البته بازار مباحثات و اظهارنظرهای اینترنتی نیز داغ بود؛ مباحثات و اظهارنظرهایی که از رویدادهای یکسال و نیم گذشته یا سوابق سیاسی و هنري دو فیلمساز و بازیگران فیلم، مبنایی برای نتیجهگیری میساختند و تماشای یکی و تحریم دیگری را بخشی از مبارزه مدنی میدانستند. اخبار میزان فروش دو فیلم، که در پایان تعطیلات اعلام شد، نشان میداد اتفاقا رقابت در خلال اکران نوروزی، به ویژه اگر با میزان فروش سه فیلم دیگر سنجیده شود، جدی و واقعی بوده است. بر اساس این خبرها، تا پايان روز 13 فروردين، فروش فیلم “اخراجیها-3” حدود دومیلیارد و پانصدمیلیون تومان (یکمیلیارد و دویستمیلیون تومان در تهران)، و فروش فیلم “جدایی نادر از سیمین” نیز در حدود یکمیلیارد و دویستوپنجاهمیلیون تومان (هشتصدوپنجاهمیلیون تومان در تهران) بوده است. در این میان، خبرهای حاشیهساز فراوانی هم منتشر شد، از جمله اینکه نابرابری در تعداد سینماهای نمایشدهنده دو فیلم (100 سالن در برابر 45 سالن) امری عمدی بوده است، سی دی قاچاق فیلم “اخراجیها-3” به بازار آمده است، یا اینکه نسخه کامل فیلم “جدایی نادر از سیمین” در اینترنت قابل دسترسی است.
واقعیت آن است که رقابت میان دو فیلم “جدایی نادر از سیمین” و “اخراجیها-3” به جشنواره فیلم فجر (1389) برمیگردد. در حالی که اولی به مدد کارگردانی برجسته، بازیگرانی نامدار و داستانی برگرفته از مسائل و مصائب طبقه متوسط در ایران ارزشهایش را به رخ میکشید، دیگری میکوشید با استناد به داستانی سرراست و طنزآمیز – که به حوادث یکسال و نیم گذشته کشور هم اشاره داشت – و بهرهگیری از بازیگرانی شناختهشده و معروف جایگاه برتر خود را ثابت کند. در این میان، دهنمکی میخواهد سهگانه خود را با دفاع مقدس پیوند بزند؛ یعنی بخشی از تاریخ ایران پس از انقلاب که در تغییرات سیاسی و فرهنگی کشور بسیار موثر بوده و البته همواره برای مردم مهم و جذاب است.
استقبال عمومی از فیلمهای هر دو فیلمساز نیز سابقه داشت. فیلمهای پیشین فرهادی، موجب اطمینان تماشاگران و علاقمندان جدی به هنر سینما شده بود، به ویژه فروش فیلم “درباره الی” نشانگر آن بود که وی جایگاه بیبدیلی در بین سینمادوستان یافته است. در مقابل، دهنمکی نیز بر همواره بر فروش خیرهکننده فیلمهایش تاکید دارد و آن را دستمایه تداوم کارش میداند؛ فروشی که از استقبالی بینظیر در تاریخ سینمای ایران حکایت میکند.
حال، به نظر میرسد سه عامل موجب شد حساسیت و توجه عمومی در خلال اکران نوروزی برانگیخته شود، میزان فروش به مبنایی برای شناخت رفتارهای سیاسی تبدیل گردد، و در نهایت تلاش شود دلالتهای این پدیده استخراج و تحلیل شود.
نخست، پیوندخوردن و حاشیههای این دو فیلم با مسائل سیاسی جاری است، به خصوص که داستان فیلم “اخراجیها-3” آشکارا مبتنی بر رویدادهای انتخابات ریاست جمهوری در سال 1388 است.
فیلم “اخراجیها-3” با نگاه طنزآمیز به چگونگی تبلیغات، عملکرد دو نامزد انتخاباتی را به پرسش میکشد و شعارهای آنان را در برابر سخنان و رفتار ساده و معمولی یکی از نامزدها قرار میدهد. در حالی که دو نامزد نخست میخواهند از ابزارهای موجود به هر نحوی سود ببرند، به ویژه خود را همراه با گرایش و مطالبات نسل جدید نشان دهند، نامزد سوم نگرشی تکلیفگرایانه به مسائل دارد و تسلیم روند و فشارهای موجود نمیشود. از سوی دیگر، دو نامزد نخست میخواهند از جبهه و جنگ برای افزایش رای استفاده کنند، ولی نامزد سوم که خود رزمنده بوده و هویتش به راستی با جنگ گره خورده است، ادعایی در این زمینه ندارد. مساله اینجاست که به رغم تلاش دهنمکی برای تکذیب مشابهت این فیلم با انتخابات سال 1388، داستان فیلم به گونهای است که به سرعت شعارها و رفتارهای انتخاباتی دوره گذشته وسالهای گذشته را به یاد میآورد. همچنین وی، در این فیلم، در برابر جریانهای سیاسی موضعی شفاف دارد و نسبت به برخی نخبگان حاکم و فعالان سیاسی ادای دین میکند.
در مقابل، آنچه تماشای فیلم فرهادی را در این مقطع برای بخشی از سینمادوستان مهم ساخت، نه داستان فیلم، که فشارها و حاشیههای یکسال گذشته علیه وی بوده است. مهمترین رویداد در این زمینه، توقف مقطعی فیلمبرداری همین فیلم توسط وزارت ارشاد بود که ظاهرا از مواضع فرهادی ناشی میشد. به عبارت دیگر، وی در میان این بخش از علاقمندان به عنوان هنرمندی صاحبسبک و سینماگری مستقل محسوب میشود که از هیچ رانتی بهرهمند نیست. البته فیلم وی میتواند حاوی دلالتهای سیاسی باشد، و هست، اما محتوای پیامکها و مباحثات اینترنتی نشانگر تمرکز بر این وجه نبوده است. در واقع، این رویکرد در درجه اول به حمایت از یک فیلمساز مستقل و موضعگیری علیه جریان سیاسی و فرهنگی حاکم بر سینمای ایران نظر داشته است.
دوم، برخورد صدا و سیما با این مساله به افزایش توجه و حساسیت عمومی کمک کرد. نمایش چندباره دو فیلم سابق دهنمکی، مصاحبه با وی در برنامه ویژه تحویل سال و پخش مکرر تیزر تبلیغاتی فیلم، از جمله اقداماتی بود که حمایت این رسانه را از این کارگردان نشان میداد. چنین عملکردی سبب شد مخالفان و منتقدان وضعیت سیاسی و فرهنگی موجود برای ابراز مخالفت برانگیخته شوند و بهترین روش ابراز مخالفت را تحریم این فیلم، و در عوض تماشای فیلم فرهادی، بدانند. مهم آنکه با توجه به سرکوبهای گسترده پس از انتخابات سال 1388، چنین روشی هزینهای ندارد و نوعی تقابل با رسانه رسمی هم به شمار میآید.
سوم، زماني كه فضاهاي سياسي و فرهنگي تحت كنترل درميآيد و برخي از سطوح بازي بسته يا محدود ميشود، رقابتها و اختلافات موجود ضمن آنكه تشديد ميگردد، به سطوح ديگري كشيده شده و ادامه مييابد. ويژگي اين جابجايي در آن است كه فضاها و سطوح جديد بازي احتمالا كمتر قابل كنترل است و هزينه كمتري نيز براي معترضان دارد. با توجه به محدوديتهاي موجود، اثربخشي اين فضاها و سطوح جديد به طور طبيعي فوري نخواهد بود، اما ميتواند به شدت مشروعيتزدا باشد. پس از انتخابات سال 1388 و اقدامات سركوبگرانه متعاقب آن، بسياري از سطوح بازي و ابزارهاي ابراز نظر تحت كنترل قرار گرفت و امكان مخالفت مسالمتآميز، اگر نگوئيم از بين رفت، به شكل معناداري كاهش يافت. در نتيجه، فعالان سياسي و فرهنگي بازي خود را در سطوح نمادين و مجازي شدت بخشيدند؛ يعني عرصهاي كه كمتر قابل دستاندازي و مانعتراشي بود. بحثهاي موجود در عرصه مجازي نشان ميدهد كه در پشت سكوت جامعه، اراده و تلاشي جدي براي برونرفت از وضعيت حاكم جريان دارد و از هر فرصتي، ولو كوچك، براي ابراز نارضايتي استفاده ميشود، حتي اگر اين فرصت در حد تحريم/حمايت از يك فيلم باشد.
با این مقدمات، و اینک که قدری از تب و تاب مساله کاسته شده است، میتوان به رقابت يادشده، از زاویه دیگری، توجه کرد.
به نظر میرسد شکلگیری رقابتی جدی برای جذب تماشاگر و فروش بالای فیلم، در خلال اکران نوروزی، اگرچه امری آگاهانه و هدفمند نبوده است، مخالفان ناخواسته در زمینی بازی کردهاند که قواعد آن از پیش تعیین شده بود. در نتیجه آنچه که توسط برخی مخالفان و منتقدان “رفراندوم” تلقی میشد، در بهترین حالت، حادثهای عادی بیش نبوده است. توضیح آنکه رقابت میان فیلمها و فیلمسازان همواره وجود داشته است و امری تازه و غریب به شمار نمیآید، چرااینکه ورود به هر جشنوارهای، در داخل یا خارج از کشور، به معنای ورود به یک مسابقه با سایر فیلمها و فیلمسازان است. همچنین تداوم این رقابت، در مطبوعات و یا میان تماشاگران و علاقمندان به فیلمسازان و هنرپیشگان، نیز عجیب و بیسابقه نیست. بنابراین صرف رقابت میان دو یا چند فیلم و در شرایط عادی پیام خاصی در بر ندارد. حمایت صدا و سیما از یک جریان یا فکر و موضعگیری علیه یک جریان یا فکر دیگر نیز اتفاق جدیدی نیست، و برای همگان عادی شده است. در واقع، امروزه کمتر کسی این رسانه را ملی و همگانی میداند و برنامههای آن را، از جمله در حوزه هنر، بیطرفانه ارزیابی میکند. پس حمایت آشکار و پنهان صدا و سیما از فیلمهای دهنمکی، و کسانی چون وی، همواره قابل انتظار است. از سوی دیگر، ابراز مخالفت با فیلم “پاياننامه” (به کارگردانی حامد کلاهداری)، در جشنواره فیلم فجر، نشان داده بود که پرداختن به موضوعات سیاسی واکنشزاست، به خصوص هر فیلمی که بخواهد مساله انتخابات سال 1388 و رویدادهای پس از آن را محور قرار دهد.
نکته اینجاست که صدا و سیما با پررنگکردن حاشیههای فیلم دهنمکی، به رقابتی دامن زد، که اولا: نتیجه آن (فروش بالاتر فیلم دهنمکی) از ابتدا مشخص بود، به این دلیل ساده که برد در اکران نوروزی و سینماهای شهرستانها اغلب با فیلمهایی است که مخاطب عام و مایه طنز دارند؛ و ثانیا: مخالفتها و سرخوردگیهای موجود را به عرصهای خنثی هدایت کرد که اگر نتیجه غیرمنتظرهای (فروش بالاتر فیلم فرهادی) هم پدید آمد هیچ اتفاقی نمیافتد. به عبارت بهتر، هر نتیجهای از این رقابت به دست میآمد، به نفع جریان سیاسی و فرهنگی حاکم است، چون بخشی از توان مخالفت موجود را در وضعیتی برنامهریزیشده قرار داده، آن را مهارپذیر میکند، و از سوی دیگر فروش هرچه بالاتر فیلمها در مقاطع مهمی چون اکران نوروزی، اتهام ناکارآمدی مدیریتی و در نتیجه ورشکستگی و آسیبدیدن صنعت سینما از سیاستهای مدیران فعلی را برطرف میسازد.
آیا استدلال بالا بدین معناست که حمایت از یک فیلم یا تحریم فیلمی دیگر نباید مورد توجه منتقدان به وضعیت فعلی قرار گیرد؟ آیا مخالفان برای ابراز مخالفت بایستی یا شورش کنند یا سکوت کنند و منفعل بمانند؟ آیا هیچ راه میانهای برای موضعگیری و اثرگذاری نیست؟ پاسخ پرسشهایی از این دست، بیتردید، منفی است؛ اتفاقا شورش و انفعال، به مثابه دو تیغه، ثمره هر حرکت اجتماعی مسالمتآمیزی را از بین میبرد. استدلال بالا در پی بیان چهار نکته است:
نخست آنکه، منتقدان وضعیت فعلی در زمین خود، و طبق قواعد خود، بازی کنند و به سادگی تن به جهتدهی یا تغییر قواعد بازی توسط رسانههای رسمی ندهند، زیرا ورود ناآگاهانه به زمین حریف دستکم این خطر را دارد که توان موجود به هدر برود. پس، پیش از هر چیز، بهترین راه آن است که الگوی مناسب، انعطافپذیر و واقع بینانهای برای بازی طراحی و در آن چارچوب عمل شود. پیام این نکته آن است که اگر قرار باشد اعلام مخالفت با یک جریان فکری یا عملکردی از طریق مخالفت با/ حمایت از یک فیلم به نمایش گذاشته شود، این امر بایستی آگاهانه و فعالانه باشد و حریف ناچار به دنبالهروی گردد. همچنین آغاز و روند مسابقه به گونهای طی شود، که حریف امکان کمتری برای استفاده از ابزارهای خود داشته باشد و نتواند قواعد بازی را برهم بزند. بازی در زمین خود و حتیالامکان طبق قواعد خود، هرچند محدود و کمدامنه باشد، اثربخشی خواهد داشت. در شرایط فعلی روشن است که صدا و سیما از توان و ابزارهای بیشتری برای تعیین سمت و سوی این گونه رقابتها برخوردار است.
دوم آنکه، منتقدان برای هر حرکت و عملکردی ارزشی به اندازه خود آن عمل قائل شوند، نه بیشتر. بنابراین ابراز مخالفت با/ حمایت از یک نوشته یا فیلم مهم است، اما کامیابی یا ناکامی در این مسیر پیامد اندک و محدودی دارد و به معنای پایانیافتن راه نیست. بنابراین، نباید سادهانگارانه پنداشت اقداماتی مانند ابراز نظر درباره آثار هنری به معناي تعیین نتیجه قطعی یک مبارزه است و نخبگان حاكم به سرعت كنار خواهند رفت. نتيجه چنين سادهانگاريهايي آن است كه با نخستين ناكامي، خستگي حكمفرما ميشود و با طولاني شدن روند مبارزه نيز افسردگي بلافاصله جايگزين پشتكار خواهد شد. به عبارت بهتر، چنين اقداماتي بايد به عنوان بخشي كوچك از يك پازل بزرگ محسوب شود و در همان حد مورد اعتنا واقع قرار گيرد؛ اقداماتي كه زمينهساز فعاليتهاي جدیتر، گستردهتر و البته کمتر احساساتی است.
سوم آنكه، فعاليت در فضاي مجازي نقطه قوت مخالفت با وضعيت موجود، و در شرايط فعلي يكي از معدود فضاهاي باقيمانده براي ابراز نظر، است. بنابراين اين نقطه قوت بايستي همواره حفظ و تقويت گردد و موضوعات روز به نحوي واقعبينانه و مداوم مورد بحث قرار گيرد. با اين حال، به نظر ميرسد باقيماندن در اين وضعيت، اگرچه دستاوردهاي مهم و غيرقابل انكاري دارد، نوعي فرسايندگي هم به دنبال ميآورد، زيرا تمام بازي به يك وجه تقليل مييابد و در طول زمان از توان اثرگذاري آن كاسته ميشود. بنابراين و با توجه به دو نكته پيشگفته، لازم است اين گونه فعاليتها به عنوان مقدمه اقدامات ديگر درآيد و همزمان شناسايي فضاهاي جديد مورد توجه واقع شود. شناسايي فضاهاي جديد موجب گسترش سطوح بازي و طراحي الگوهاي جديدي براي اثرگذاري ميشود. يادآوري اين مساله مهم است كه شكلگيري و رشد چنين فضاها و الگوهايي يكي از بزرگترين نقاط ضعف حكومتهاي سركوبگر بوده است، زيرا از آن هيچگونه شناختي ندارند. در اين فضاي جديد، چنان كه پيشتر گفته شد، حریف امکان کمتری برای استفاده از ابزارهای خود و برهم زدن قواعد بازی دارد و همچنين به دليل وسعت يافتن سطوح بازي، ناچار است كه توان خود را در چند سطح تقسيم كند.