شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» دیکتاتورها که بروند، بعد چه می‌شود؟

شنبه, 9 آوریل, 2011

چکیده : هيچ انساني نمي‌تواند خروش يك ملت ناديده گرفته‌شده از سوي حكومت را ببيند و دلش از شوق نلرزد اما اين لرزيدن دل با هراس از آينده منافاتي ندارد؛ هراس از اينكه فردا چه خواهد شد. در نظامي كه فقط مي‌توانسته برانداز تربيت كند و راه را بر هر منتقدي مي‌بسته آن مصلح قادر به تاسيس نظم نوين از كجا ظهور خواهد كرد؟ آيا سيستمي كه راه را بر هر تغيير و جابه‌جايي قدرت مي‌بندد آن لحظه كه از تمركز قدرت در يك مكان منفجر مي‌شود جايي را آباد مي‌گذارد يا با خود همه چيز را ويران مي‌كند؟


ثمینا رستگاری در روزنامه روزگار شانزدهم فروردین‌ماه نوشت:

هيچ‌كس نمي‌داند چه شد كه شعله خشم مردم در خاورميانه زبانه كشيد، چرا نارضايتي‌هاي خرد و ريز مردم سيل شد و از خيابان‌ها سر درآورد. محققان و مورخان براي پاسخ به اين چه شدها تا آخر دنيا وقت دارند اما براي تصوير كردن خود واقعيت فرصت زيادي در دست نيست. هر توصيفي از واقعيت مي‌تواند جا را بر خود آن تنگ كند. اكنون هر كس هر طوري كه مي‌خواهد واقعيت را تفسير مي‌كند. يكي مردان اسلحه به دست ليبي را دموكراسي‌خواهان راستين مي‌داند، ديگري قيام مصري‌ها را مبارك مي‌داند و خيزش سوري‌ها و ليبيايي‌ها را تحت تاثير خارجي‌ها.

شكل ساده واقعيت شايد اين‌گونه باشد كه مردم اين كشورها ديگر نمي‌توانند بنشينند و بگذارند يك قذافي يا مبارك يا بن‌علي براي آنها تصميم بگيرد. آنها مي‌خواهند كه ديده شوند، به حساب بيايند و كسي هم از آنها نظر بخواهد. اسم اين خواست هم لزوماً دموكراسي‌خواهي و غربزدگي نيست بلكه خواست آن درست به زماني برمي‌گردد كه كلمه مردم در تاريخ به كار رفت و البته نبايد فراموش كرد كه مردم پيش از اعتراض كردن به اين اسم ناميده نمي‌شدند يعني وقتي رعيت در مقابل خواست شاه ايستاد هويت گرفت و صاحب اسم شد.

حالا اين توده كه سال‌ها به هيچش گرفته‌اند، سال‌ها فقط موقع كف زدن و تاييد و تحسين سراغش مي‌رفته‌اند و آن را از هر گونه حق اظهار عقيده محروم كرده‌اند به خيابان آمده است. اما آيا اين توده بي‌شكل دموكراسي مي‌خواهد؟ آيا اين مردم خشمگين انتخابات دوست دارد؟ صندوق راي مطالبه مي‌كند؟ پاسخ مثبت دادن به اين سوالات كار آساني نيست. بايد قبل از آن از خود بپرسيم آنها اين مطالبات و خواسته‌ها را كي به دست آورده‌اند؟ آنها كه سال‌ها تحت حكومت قذافي بوده‌اند و جنون اين مرد را به اسم سياست به آنها قالب كرده‌اند الان واقعاً چه مي‌خواهند؟ شايد براي همه شما هم اين سوال ايجاد شده باشد وقتي به حرف‌هاي رهبر مخالفان ليبي گوش مي‌دهيد و مي‌بينيد توفير چنداني ميان قذافي و رهبر مخالفانش ديده نمي‌شود؛ مردي با همان كينه‌ها و عقده‌ها و پرخاشگري‌ها و بي‌رحمي‌ها. اما واقعاً او كي و چگونه بايد چيزي متفاوت با قذافي مي‌شد؟ چه وقتي، چه زماني آن مردان خشمگيني كه با يك دست علامت پيروزي نشان مي‌دهند و انگشت دست ديگرشان روي ماشه هفت‌تيري است ياد گرفته‌اند كه با هم حرف بزنند؟ و اسلحه كه دست اينها افتاد فردا قرار است چه كسي آن را پس بگيرد؟ اين مردان پر از كينه قرار است كجا بنشينند و نظام نويني را تاسيس كنند؟

منظور از طرح اين سوالات نفي اعتراض عليه رژيم‌هاي استبدادي نيست كه هيچ انساني نمي‌تواند خروش يك ملت ناديده گرفته‌شده از سوي حكومت را ببيند و دلش از شوق نلرزد اما اين لرزيدن دل با هراس از آينده منافاتي ندارد؛ هراس از اينكه فردا چه خواهد شد. در نظامي كه فقط مي‌توانسته برانداز تربيت كند و راه را بر هر منتقدي مي‌بسته آن مصلح قادر به تاسيس نظم نوين از كجا ظهور خواهد كرد؟ آيا سيستمي كه راه را بر هر تغيير و جابه‌جايي قدرت مي‌بندد آن لحظه كه از تمركز قدرت در يك مكان منفجر مي‌شود جايي را آباد مي‌گذارد يا با خود همه چيز را ويران مي‌كند؟ براي ما ناظران بي‌طرف آن لحظه انفجار بسي شوق‌انگيز است اما بعد از آن ديگر به ما مربوط نيست. همين حالا همه دوربين‌هاي دنيا روي ليبي و بحرين و سوريه متمركز است و مردمي كه تا چندي پيش يك ثانيه هم از رسانه كشور خودشان حقي نداشتند الان در صدر اخبار همه دنيا هستند اما اينكه فرداي آن انفجار عظيم بر سر مردم استبدادزده از مستبد رهاشده چه خواهد آمد براي كمتر كسي جذاب است. در آن فرداي ناگزير قهرمانان فراموش مي‌شوند و هرازگاهي خبري كوچك به شرط وقوع فاجعه‌اي درخور از آنها مخابره مي‌شود. در آن فردا آنها مي‌مانند و مملكتي ويران مرده‌ريگ مستبدي خودخواه كه هيچ قطعه زميني كوچك را هم براي كشت بذري سالم نگذاشته است. در آن فردا اين قهرمانان از هيچ آغاز مي‌كنند. يا مي‌سازند يا خود تبديل به ديكتاتوري ديگر خواهند شد و كماكان اينجا خاورميانه است.