چکیده : پیام معترضان گرچه ستیزهجویانه بود اما نشانی از کشتار و خونریزی نداشت. مطالبة ایشان رفتن مبارک، و بدینترتیب بازشدن فضای مصر برای آزادی بود، آزادیای که کسی از دایرة شمول آن بیرون نیست – خطاب معترضان به ارتش و حتی پلیسِ منفور مصر نه «مرگ بر شما» بلکه عبارت بود از «ما همه برادریم! به ما بپیوندید!». این ویژگی، بهوضوح یک تظاهرات رهاییبخش را از تظاهرات پوپولیستی دستراستی متمایز میکند: گرچه دستراستیها تودهها را به نام وحدت طبیعی و ذاتی همة مردم بسیج میکنند، این وحدتی است که بهبهای قلعوقمع دشمنی (همچون یهودیان، خائنان) تضمین میشود که نظام حاکم مشخص کرده است.
اسلاوی ژیژک / ترجمه برای کلمه از صدرا صالح
نمیتوان سرشت «معجزهوار» وقایع مصر را نادیده گرفت: اتفاقی افتاده است که کمتر کسی پیشبینیاش میکرد، اتفاقی که حتی در مخیله کارشناسان نمیگنجید، تو گویی این قیام نه صرفاً نتیجة علل اجتماعی بلکه نتیجة مداخله عاملی اسرارآمیز است که میتوان به سیاقی افلاطونی آن را ایده ابدی آزادی، عدالت و کرامت نامید.
این قیام با سرنوشتِ همه ما گره خورده است: همه ما در اقصی نقاط جهان میتوانستیم بلافاصله با آن احساس همدلی کنیم، تا دریابیم اوضاع از چه قرار است، بینیاز از تحلیل فرهنگیِ ویژگیهای جامعه مصر. بر خلافِ انقلاب ۵۷ ایران (که نیروهای چپ میبایستی پیام خود را در چارچوب اسلامی غالب میگنجاندند)، در اینجا با چارچوبی بهوضوح سکولار و همهگیر سر و کار داریم که همگان را به عدالت و آزادی فرا میخواند، بهگونهای که حتی اخوانالمسلمین هم ناچار شدند زبانِ مطالباتِ سکولار را اختیار کنند.
باشکوهترین لحظه زمانی روی داد که مسلمانان و مسیحیان قبطی به اتفاق هم در میدان تحریر قاهره به نماز ایستادند و دم گرفتند: «ما یکی هستیم» – و بهترین پاسخ را به خشونت فرقهگرایان مذهبی دادند. آن نئوکانهایی که به نام ارزشهای جهانشمول آزادی و دموکراسی تکثر فرهنگی را به نقد میکشند اینک به لحظة تصمیم رسیدهاند: شما آزادی و دموکراسی میخواهید؟ این همان چیزی است که مردم مصر مطالبه میکنند، پس نئوکانها نگران چه هستند؟ آیا نه این است که معترضان مصری در کنار آزادی و کرامت انسانی، عدالت اجتماعی و اقتصادی هم میخواهند؟
از همان آغاز، خشونت معترضان کاملاً جنبة نمادین داشت، مصداق نافرمانیِ مدنیِ جمعی و انقلابی. آنها اقتدار دولت را به حال تعلیق درآوردند – کار ایشان نه فقط رسیدن به آزادی باطنی بلکه کنشی اجتماعی در جهت گسستن زنجیرهای بندگی بود. تنها خشونت فیزیکی، از جانبِ اراذل و اوباش مزدور مبارک بود که سوار بر اسب و شتر به میدان تحریر ریختند و به ضربوشتم پرداختند؛ معترضان کاری بهجز دفاع از خویش نکردند.
پیام معترضان گرچه ستیزهجویانه بود اما نشانی از کشتار و خونریزی نداشت. مطالبة ایشان رفتن مبارک، و بدینترتیب بازشدن فضای مصر برای آزادی بود، آزادیای که کسی از دایرة شمول آن بیرون نیست – خطاب معترضان به ارتش و حتی پلیسِ منفور مصر نه «مرگ بر شما» بلکه عبارت بود از «ما همه برادریم! به ما بپیوندید!». این ویژگی، بهوضوح یک تظاهرات رهاییبخش را از تظاهرات پوپولیستی دستراستی متمایز میکند: گرچه دستراستیها تودهها را به نام وحدت طبیعی و ذاتی همة مردم بسیج میکنند، این وحدتی است که بهبهای قلعوقمع دشمنی (همچون یهودیان، خائنان) تضمین میشود که نظام حاکم مشخص کرده است.
حال کجای کاریم؟ وقتی رژیمی اقتدارگرا نفسهای آخر را میکشد و آخرین بحران را از سر میگذراند دو قدم تا سقوط فاصله دارد. قبل از آنکه واقعاً فروپاشد گسستی روی میدهد: مردم به یکباره میفهمند که کار تمام است، و دیگر اصلاً هراسی ندارند. فقط این نیست که رژیم مشروعیت خود را از دست میدهد؛ نفس اِعمال قدرتاش همچون واکنشی عقیم و از سر ترس تلقی میشود. همه ما با این صحنة مشهور کارتونی آشناییم: گربه به لبة پرتگاه میرسد ولی به راهرفتن ادامه میدهد غافل از اینکه دیگر زمینی زیر پایش نیست؛ سقوطش وقتی آغاز میشود که به پایین نگاه کند و متوجه شود زیر پایش خالی است. وقتی چنین رژیمی اقتدارش را از دست دهد شبیه گربة بالای پرتگاه است: برای اینکه سقوط کند فقط کافی است یادش بیاورند که پایین را نگاه کند . . .
ریشار کاپوشینسکی در کتاب «شاه شاهان» که شرحی کلاسیک از انقلاب 57 است، لحظة دقیق این گسست را مشخص کرده: سر چهارراهی در تهران، یکی از تظاهرکنندگان، وقتی پلیس سرش داد کشید که حرکت کن از جا جُنب نخورد، و پلیس دستپاچه عقب کشید؛ ظرف چند ساعت تمام تهران از این واقعه خبردار شدند، و با اینکه درگیریهای خیابانی هفتهها ادامه داشت همه میدانستند که کار تمام است.
آیا شاهد چنین چیزی در مصر نیستیم؟ دو روز اول به نظر میرسید مبارک در موقعیت همان گربة کارتونها قرار گرفته. سپس شاهد عملیات دقیق و حسابشده ای برای مصادرة انقلاب بودیم. وقاحت این عمل فاحش بود: عمر سلیمان، معاون جدید رئیسجمهور، که سابق بر این رئیس پلیس مخفی و مسئول شکنجههای گسترده بود، خود را به صورت «چهرة انسانی» رژیم نمایاند، یعنی شخصی که باید بر گذار [مسالمتآمیز] به دموکراسی نظارت کند.
مبارزة پیگیر و مداوم مصریان نه کشمکشی میان دیدگاههای مختلف بلکه کشمکشی است میان دیدگاهی دربارة آزادی و چسبیدن کورکورانه به قدرتی که برای بقاء از تمام ابزارهای ممکن – همچون ارعاب، قطع آذوقه، خستهکردن مردم، خریدن مردم با بالابردن دستمزدها – استفاده میکند تا خواست آزادی را منکوب کند.
وقتی اوباما از شورش و قیام مصریان با عنوان تجلی مشروع عقیدهای استقبال کرد که حکومت باید آن را به رسمیت بشناسد، سردرگمی کامل شد: انبوه معترضان در قاهره و اسکندریه نمیخواستند حکومت مطالباتشان را به رسمیت بشناسد، آنها خود مشروعیت حکومت را زیر سؤال میبردند. آنها نمیخواستند با رژیم مبارک از درِ گفتوگو وارد شوند، میخواستند مبارک برود. برایشان کافی نبود که حکومت جدید به عقایدشان گوش بسپارد، می خواستند کل دولت را از نو شکل دهند. مسأله این نیست که آنها عقیدهای متفاوت دارند، مسأله این است که آنها حقیقتِ وضعیتِ مصر هستند. این نکته را مبارک بهمراتب بهتر از اوباما درک میکند: مجالی برای سازش و مصالحه نیست، همانطور که وقتی پایههای رژیمهای کمونیستی در اواخر دهه 1980 به لرزه افتاد جایی برای سازش و مصالحه نبود. یا کلّ بنای قدرت مبارک فرو میریزد یا که قیام مصادره میشود و به بادِ فنا میرود.
اما تکلیف این نگرانی چه میشود که پس از سقوط مبارک، حکومت جدید راه خصومت با اسرائیل را پیش گیرد؟ اگر حکومت جدید بهراستی تجلی ارادة مردمی باشد که با سرفرازی از نعمت آزادی خویش بهره میگیرند در اینصورت دلیلی برای ترسیدن نیست: یهودستیزی فقط در وضعیت ناامیدی و سرکوب پا میگیرد. (یک گزارش تلویزیونی سیانان از یکی از استانهای مصر نشان داد که حکومت چگونه در آنجا به این شایعه دامن میزد که سازماندهندگان اعتراضها و خبرنگاران خارجی را یهودیان برای تضعیف مصر فرستاده بودند – این هم از مبارک که قرار بود دوست و پشتیبان یهودیان باشد.)
یکی از تلخترین طنزهای وضعیت جاری این نگرانی غرب است که گذار مصر به دموکراسی حتماً بهشیوهای «قانونمند» پیش رود – انگار که تاکنون در مصر قانون حکمفرما بوده است. یادمان که نرفته، سالهای سال است که مصر در یک وضعیت اضطراریِ دائمی بسر میبرد. مبارک حکومت قانون را به حال تعلیق درآورد، کل کشور را در سکون و رخوت سیاسی حفظ کرد، و حیاتِ سیاسی حقیقی را منکوب کرد. بدینترتیب است که بسیاری از مردم معترض در خیابانهای قاهره اعتقاد دارند که برای اولینبار است در زندگیشان احساسِ زندهبودن میکنند. هر اتفاقی هم که از این پس بیفتد مهم این است که این «احساس زندهبودن» زیر فشارِ مصلحتاندیشیهای کلبیمسلکانة سیاستبازان مدفون نگردد.
منبع: گاردین