شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» سیاستمداران مراقب گفتار خود باشند

چهارشنبه, 12 ژانویه, 2011

چکیده : سیاستمداران خوش اقبال و پُرکارِ ما» اگر چنان از «واقعیت» دور شده‌اند که «مجال اندیشیدن به زبان» را از دست داده‌اند، دست کم این پند جکیمانهٔ کنفوسیوس را آویزهٔ گوش سازند که وقتی از او پرسیدند «اگر حکومت به اوسپرده شود، اول از کجا آغاز خواهد نمود». جواب داد: «بطور یقین ازاصلاحِ زبان! وقتی زبان درست نباشد، منظور نیز درست بیان نمی‌شود، و وقتی آنچه بیان می‌شود با آنچه که منظور است، منطبق نیست، کاری که باید انجام شود، زمین می‌ماند. و وقتی کار‌ها زمین ماند، آداب و هنر می‌پوسند. ووقتی آداب و هنر پوسیدند، عدالت از بین می‌رود. ووقتی عدالت از بین رفت، مردمان در عجز وناتوانی به گمراهی در می‌غلطند. پس مجاز نیست، در آنچه که بیان می‌شود، خودکامگی حکمفرما باشد»


بزرگش نخوانند اهل خرد

که نام بزرگان به زشتی برد

«حکیم فردوسی»

کلمه- آل طاها: هنگام ورود آقاي خاتمي به يك مراسم عروس، مجری مراسم می گوید «برای سلامتی سران فتنه ، صلوات بفرستید» و حضار دعوت مجری را به گرمی جواب می دهند. استاد شجريان، صدای خود را صدای «صدای خس و خاشاک» می خواند و می گوید «همیشه هم برای خس و خاشاک خواهد بود». مير حسين هم با افتخار اعلام مي كند «ماها عددی نیستیم».

آقای خاتمی و استاد شجریان و میر حسین در این راه تنها نیستند. این روز‌ها خیلی‌ها خود را «خس و خاشاک» می‌دانند. وبلاگ نویس‌ها و فعالان مطبوعاتی آشکارا می‌گویند، از «اهالی فتنه‌اند». فعالان اجتماعی و سیاسی به شوخی همدیگر را «میکروب سبز» خطاب می‌کنند. حتی در خانه و محل کار و کوچه و خیابان هم، بسیاری ابایی ندارند که خود را «بزغاله وگوساله» بخوانند.

به فهرست این واژه‌های دیگرگون شده، می‌توان بازهم افزود. «محارب» اعتبار خود را از دست داده است. «فریب خورده» توهین به حساب نمی‌آید. «بازیچه» به بازی گرفته شده است و همین روزهاست که واژه  «گناه» هم، تطهیر می‌شود. خلاصه اینکه، «توهین‌های دیروزی»، «امروز» به عبای کسی برنمی خورد.

بزرگی گفته است «مرزهای زبان من، نشانگر مرزهای جهان من است». این تعبیر حکیمانه، نافذ‌ترین فلسفه‌های قرن بیستم را رقم زده است. علوم رایجی چون روان‌شناسی و ابزاری کارآمد چون منطق، به این «نکتهٔ دقیقه» تسلیم شده‌اند. امروز، زبان‌‌ همان اندیشه است. مرز میان واقعیت و شناخت، زبان است و اندیشیدن چیزی جز فشار به مرزهای زبان نیست.

فلسفهٔ بی‌اعتبار شدن «توهین‌های دیروزی» همین نکته است. واژه‌ها حق دارند که مدولولِ خود را از دست بدهند که جمله‌ها نُمایندهٔ واقعیت اموراند. در واقع، استاد شجریان یکی از بزرگ‌ترین هنرمندان شریف ایرانی است و وقتی «شجریان خس و خاشک می‌شود»، این واژهٔ خس و خاشاک است که اعتبار می‌یابد و دیگرگون می‌شود. هنگامی که فردی نجیب چون میر حسین و سیاستمداری اهل گفتگو همچون محمد خاتمی و انقلابی شناخته شده‌ای چون شیخ مهدی، «سران فتنه» نام می‌گیرند، این «فتنه» است که به اعتبار آن‌ها تطهیر می‌شود و محل اعتنا می‌شود. مگر می‌شود میلیون‌ها نفر ایرانی را «بزغاله و گوساله» نامید و آن را در عمومی‌ترین رسانهٔ کشور ابلاغ کرد و باز هم انتظار داشت که بزغاله و گوساله، مدلولی غیر از «انسان» داشته باشند؟

به نظر می‌رسد که بحث از کاربرد واژه‌ها گذشته است و به مرزهای اندیشه رسیده است. اندیشیدن به کمک واژگانی چون فتنه و فریب خورده، هنگامی که مدلولِ اصلی خود را از دست داده‌اند، نتایج غیر منتظره و موهومی را به بار خواهد آورد. اندیشمندان بسیاری گفته‌اند «سوء استفاده از زبان، منشاء بسیاری از معضلات فکری و فلسفی است».

البته نقشِ زبان به همین ختم نمی‌شود و زبان فقط محملِ اخبار صادق و کاذب نیست. در میان اظهارات زبانی، جمله‌هایی وجود دارد که ظاهری خبری دارند اما قصد گوینده از ادای این جملات توصیف وضع و بیان واقعیتی نیست، بلکه «انجام یک فعل» است. «افعالِ گفتاری» مندرج در زبان، به خودی خود فعل محسوب می‌شوند و مستلزم عقاب و پاداش‌اند. اگر مردم از توهین می‌رنجند، تنها به خاطر «دروغی» نیست که در بطن آن نهفته است، به خاطر «فعل زشتی» است که محصول ادا کردن همین الفاظ موهن است. فردی که دیگری را محارب و گناهکار می‌خواند، خواسته یا ناخواسته عملی را انجام داده است که باید بابت آن «پاسخگو» باشد.

«سیاستمداران خوش اقبالی» که بخت آن را دارند که «مدلولِ جدید واژگان» را در عرصهٔ عمومی نافذ کنند، باید بیشتر از این‌ها به «گفتار و افعال گفتاری» خود آگاه باشند. اگر امروز کسی صحبت‌های احمدی‌نژاد را در خصوص «نام بردن از دیگران و رعایت آبروی فرد غایب» جدی نمی‌گیرد، ناشی از همین افعال گفتاری است. دیر نیست که با اصرار بر این روش‌ها و منش‌ها، زبان و اندیشه‌مان، چنان تغییر یابد که غیبت و تهمت را هم «خیلی بد» ندانیم و در خاطر و ذهن خود آن‌ها را به پاکی بکار بگیریم و بر مبنای آن غائبین و مظلومین را «گناهکار» بخوانیم.

«سیاستمداران خوش اقبال و پُرکارِ ما» اگر چنان از «واقعیت» دور شده‌اند که «مجال اندیشیدن به زبان» را از دست داده‌اند، دست کم این پند جکیمانهٔ کنفوسیوس را آویزهٔ گوش سازند که وقتی از او پرسیدند «اگر حکومت به اوسپرده شود، اول از کجا آغاز خواهد نمود». جواب داد: «بطور یقین ازاصلاحِ زبان! وقتی زبان درست نباشد، منظور نیز درست بیان نمی‌شود، و وقتی آنچه بیان می‌شود با آنچه که منظور است، منطبق نیست، کاری که باید انجام شود، زمین می‌ماند. و وقتی کار‌ها زمین ماند، آداب و هنر می‌پوسند. و وقتی آداب و هنر پوسیدند، عدالت از بین می‌رود. ووقتی عدالت از بین رفت، مردمان در عجز وناتوانی به گمراهی در می‌غلطند. پس مجاز نیست، در آنچه که بیان می‌شود، خودکامگی حکمفرما باشد»